سایر منابع:
سایر خبرها
شهیدی که رتبه یک کنکور شد
داد و البته در سال 1361، برای اولین بار به جبهه رفت و پس از مدتی، در عملیات رمضان مجروحو به پشت جبهه منتقل شد. تلاش احمدرضا سبب شد تا وی چند سال بعد، دیپلم علوم تجربی خود را دریافت دارد و البته با شرکت در کنکور سراسری سال 1364، به عنوان رتبه نخست، به دانشکده علوم پزشکی دانشگاه شهید بهشتی (ره) راه یابد. او اما ماندن در دفاع مقدس و در کنار رزمندگان اسلام را به پزشک شدن ترجیح
از توئیت جنجالی یک شخصیت تا قولِ رئیس جمهور برای رفع همه ی تحریم ها/ انتشار اولین فیش های نجومی در سالِ ...
انتخابات ریاست جمهوری این بار از رقابت با علی لاریجانی برای تصدی کرسی ریاست مجلس دهم انصراف داد. "95/1/30" رئیس جمهور: با برجام درها را باز کردیم، مردم هم قفل ها را باز کنند روحانی در ادامه ی مواضع محکم خود در مورد برجام ابراز کرد: برجام فقط درها را باز کرده است، قفل درها امروز به همت مردم باز شده است و خود ما باید حرکت کنیم؛ تحرک باید از مردم باشد و همه به میدان بیایند. "95
"مرگ تدریجی" یا "خودزنی سیاسی"؛ مسئله احمدی نژاد این است!
نماز جمعه بروهایی که با حضور وی در نمازجمعه به نفع او شعار می دادند و مخالف او را دشمن پیغمبر می دانستند، در آخرین نماز جمعه او در تیرماه 88، با صورت های برافروخته و خشمگین در کنایه به او شعار خونی که در رگ ماست هدیه به رهبر ماست را سر می دادند و بعد از آن نیز هاشمی به عنوان خطیب سی ساله نماز جمعه تهران دیگر نتوانست خطبه نماز جمعه در دانشگاه تهران بخواند. احمدی نژاد نیز ظرفیت و طاقت روحی و
وزیر عیدی "رؤسا" را به "همسرانشان" داد/ ایده های جوانان،حلال مشکلات جامعه/ کشور از اعزام بیمار به خارج ...
باشد. برای دانشجویان خبر خوشی که داریم این است ، در دانشگاهی درس می خوانند که هم در منطقه رتبه قابل قبول و قابل توجهی دارد و هم در دنیا شناخته شده است و محیطی در آن حاکم شده که دانشجویان می توانند به بالاترین قله ها موفقیت برسند. ما اکنون در حال رقابت با دانشگاه های درجه یک دنیا هستیم هرچند که با آن ها فاصله داریم اما اگر در منطقه خودمان مقایسه کنیم با توجه به همه زیرساخت ها
روایت زنی که مصدق عشق به او را پنهان نمی کرد
ناصرالدین شاه رفت. این وصلت سر گرفت و به فرخندگی ازدواج دختر امام جمعه پایتخت و نوه پادشاه وقت، آیین بستند و تهران را چراغان کردند. شیرین سمیعی، همسر محمود، نوه مصدق هم در کتاب خود در خلوت مصدق تصریح می کند که شنیده در زمان ازدواج این دو، شهر تهران را آذین بسته اند. سمیعی در کنابش می نویسد: از همسرش زهرا بگویم که مصدق بسیار دوستش می داشت. هفته ای یک روز دوستان و خویشان برای ناهار در
از خیر نمره دادن به قالیباف بگذریم... (2)
همه موضوع شهری، در این فرصت، کمی هم در مورد زندگی خصوصی رییس شورای شهر صحبت کنیم. مهندس چمران چند فرزند دارند؟ - سه فرزند. یک دختر و دو پسر که دخترم حدودا 40 ساله است و همراه همسرش یک موسسه فرهنگی، آموزشی را متشکل از چندین مدرسه در مناطق محروم و روستاهای کشور اداره می کند که همگی با تلاش خودش و همسرش راه اندازی شده اند. دو پسرانم هم متولد 1361 و 1366 هستند که یکی از آنها مهندس معمار است
علی حاتمی کارگردانی تکرار نشدنی در سینمای ایران
پدرسالار صدا می زنند. تنها دخترم خارج از کشور است برخلاف تصور عده ای که فکر می کنند محمدعلی کشاورز هیچ وقت ازدواج نکرده است و فرزندی هم ندارد، او یک دختر دارد، کشاورز درباره زندگی شخصی اش توضیح می دهد: الان چند سال است که تنها زندگی می کنم. زندگی مشترک من و همسرم زیاد طول نکشید و حاصل ازدواج ما یک دختر است که در خارج از کشور زندگی می کند، البته برادرم هم به من سر می زند و
علاقه مان به همدیگر روز به روز بیشتر شد اما...
معراج الشهدا دیدم. وی در ادامه در خصوص آشنایی خود با همسرش تصریح کرد: هر دو دانشجو بودیم. من در رشته مدیریت و او در رشته گیاه پزشکی درس می خواند البته دانشگاه هایمان فرق داشت. محمدرضا برای کاری به دانشگاه ما آمده بود. دختر دایی او هم اتاقی و دوست من بود و از این طریق آشنا شدیم و وقتی که ازدواج کردیم محمدرضا ترم آخر دانشگاه بود. آن چیزی که در وجود محمدرضا نظرم را به خودش جلب کرد صداقت و
دختر همسایه باز هم آبرو داری کرد / او مخفیانه با دختر جوانی در ارتباط بود!
کرد. آقای همسایه باز هم چشم هایش را بر روی واقعیت ها بست و به جای آن که راه حل مناسبی با گفت و گو و مذاکره برای حل مشکل زندگی دخترش پیدا کند، گفت: زن وقتی ازدواج می کند مال شوهرش است و باید ببیند شریک زندگی اش از او چه انتظاری دارد . او دوباره وضعیت اقتصادی پدر محمود را پیش کشید و گفت: دخترجان، تو اصلاً نیازی نداری درس بخوانی ، برو بنشین و از زندگی مرفه و آنچنانی ات حظ ببر و
دختر فراری ها شب ها در ترمینال غرب چه می کردند؟! / راننده اتوبوس پرده از چه رازی برداشت؟1
مثل خودش تحت فشار اقتصادی شدید بودند. به ما التماس می کرد او را به شهرش برنگردانیم. بعد از اینکه این خانم را به بهزیستی فرستادیم به مادرش زنگ زدم. باورم نمی شد، اما مادرش به خاطر فقر اقتصادی راضی بود دخترش همین جا بماند. نمی توانم بگویم خوشحال بود، اما فهمیدیم واقعاً سرمنشا فرار این دختر مشکلات اقتصادی بوده. مادرش می گفت، اینجا شهر کوچکی است و دلم نمی خواهد دخترم دوباره برگردد، چون
راز کشف جسد دختر جوان در بیایان شهریار فاش شد/ اعترافات قاتل
/> 110 8 مرد عراقی را که با دختر 28 ساله همه کار کرده بودند را دستگیر کردند! + عکس وقتی به محل قرار همسرم با آن فرد رسیدم شوکه شدم! / از آن چه که می دیدم چشمانم از تعجب گرد شد! متاسفانه پسرم فکر کرد من نامزدش هستم و با من این کار کثیف را انجام داد! + عکس برهنه شدن یک زن پشت پنجره خانه اش یکی از عجیب ترین اتفاقات رقم زد + عکس عمل قبیح
راز کثیف سیگار خریدن های موتورسوار مسافرکش
. هنوز لحظاتی نگذشته بود که 4 جوان با 2 موتور در کنار من ایستادند و با تهدید چاقو کیف دستی ام را که 5 میلیون تومان پول داخلش بود، دزدیدند. مالباخته در ادامه گفت: بعد از سرقت، مرد موتورسوار از مغازه بیرون آمد و طوری رفتار می کرد که انگار ماجرای سرقت را ندیده است. ماجرا را برایش توضیح دادم و از وی خواستم تا آمدن پلیس صبر کند. با کمی ترس درباره شماره پلاک موتورها پرسید که من چیزی به یاد
داستان کودکانه، زنان کوچک
گفت اما بعد گفت: قبل از اینکه بنشینید سر میز صبحانه می خواستم چیزی به شما بگویم. این نزدیکی ها یک زن بیچاره، نوزاد کوچکی به دنیا آورده و شش تا بچه اش در یک تخت به هم چسبیده اند تا از سرما یخ نزنند. حاضرید صبحانه تان را به عنوان هدیة کریسمس به آنها بدهید؟ دخترها با اینکه خودشان بیش از حد گرسنه بودند، همه قبول کردند به کمک خانوادة هومل بروند. خانم مارچ گفت: مطمئن بودم قبول می کنید. صبحانه فقط
جامعه ما بیشتر به سمت گریه سوق پیدا کرده است
خواسته ای بالاتر داشت. این برنامه توانسته بیننده را جذب کند. در یک شب 45 هزار پیامک برای شونشینی ارسال شد. شونشینی ممکن است گاهی مخاطب را هم از خود دور کند. اینطور نیست که همه را میخکوب کند. حسن غلامی هر چقدر خلاقیت داشته باشد باید شب بعد خلاقیتش به روز باشد، نباید مثل دیروز کهنه و مندرس باشد. من باید به روز باشم، تکرار باشم اما تکرار خودم. استانیسلاوسکی می گوید: ما در زندگی نمایش بازی می کنیم برای
اولین بار در دهه ی 70 گزارشگری کردم/ سوتی زیاد داده ام/ با تنها دخترم هم دانشگاهی ام/ اگر فردوسی پور ...
خندیدند. بعدا از آقای دینی پرسیدم جریان چیست؟ گفت تو چرا این همه مدت نیامده ای؟ ظاهرا پسندیده بودند. یک تاریخ مشخص کردند و گفتند یک بار هم بیا در استودیو گزارش کن. بعد از آن به طور حق الزحمه ای وارد صدا و سیما شدم. هر هفته یک برنامه داشت که با عنوان ورزش پخش می شد. آقای سلیمی یک تیتراژ بسیار زیبای آذری برای آن کار کرده بود. با آن شروع می شد و به مدت 45 دقیقه طول می کشید. از همان جا که قبول شدم با آقای
7 راه برای افزایش برکت عید
آموزی یک همکار داشتیم، شب عروسی دخترش که می خواستند عروس را خانه بخت ببرند، به او گفتند: پسرت در جبهه شهید شد. یک مرتبه ایستاد، دخترم خانه داماد می رود، پسرم هم شهید شد. گفت: هیچی نگویید و به هیچکس حرف نزنید. کامشان تلخ نشود. پسرم شهید شد یک خیری بود. دخترم هم ازدواج کرد، یک خیری بود. نباید یک خیر جلوی خیر دیگر را بگیرد. این یعنی چه که مثلاً حالا ما ازدواج را عقب می اندازیم؟ بگذار درسش را بخواند
لباس شهادت برازنده قامت پسرم بود/ در سلام کردن به کوچک و بزرگ سبقت می گرفت
همین وی 8 ماه در سنندج دوران سربازی خود را گذراند و پس از قبولی در سپاه از آنجا برای تحصیل وارد دانشگاه افسری سپاه در تهران شد که این مدت 2 سال طول کشید و پس از آن با قبولی در تکاوری برای ادامه آموزش به اصفهان رفت و به مدت 8 سال در تیپ صاحب الامر(عج) سپاه قزوین مشغول به خدمت بود تا اینکه در دفاع از حرم حضرت زینب(س) به شهادت رسید. مادر شهید شیری عنوان می کند: جمعیت ما زیاد و شغل همسرم
واکنش صابر خراسانی درباره شباهتش به آقاسی
این آقاجانم انگار شده جز القاب! برای این مدلی که می کنید آیا کار علمی هم کرده اید؟ بله، من دانشگاه صداوسیما درس خواندم برای این قضیه، صداوسیما یک دوره اجرا گذاشت و من در آنجا مطالب خوبی یاد گرفتم. اگر ان شاءالله خدا بخواهد یک پایان نامه دکتری هم دارد روی این سبک انجام می شود؛ یعنی ساعت ها آمده ایم روی این بحث کرده ایم و صحبت کرده ایم از لحاظ علمی، بعد اساتید مشاور روانشناس
“حسن روحانی” را نمی شناسم / هر کلاش و کلاهبردار مالی دمش به یک جایی و مسئولی وصل است / شهید کاوه را از ...
تئاتر می کرد و بعد دانشگاه مشهد قبول شده و آمده بود مشهد که فعالیت های تئاتری اش را در مشهد ادامه بدهد. این بنده خدا آمد آنجا. دو سه ماه بعد پچ پچ می کردند که این خانم، زن سالمی نیست. گفتند یکی دوبار ما دیده ایم که وقتی سوار تاکسی می شود جلو می نشید. در فرهنگ مردم مشهد آن زمان اینطوری بود که وقتی تاکسی می ایستاد، زن باید صندلی عقب می نشست. نگاه بدی نسبت به آن زنی می شد که جلو سوار می شد.
احمد پوری از ترجمه و رمان های نوشته و نانوشته اش می گوید
می تواند عادت اصلی ام باشد، آن هم بیشتر وقتی ترجمه می کنم. در داستان نوشتن گاه همان موسیقی مخل می شود. نوشتن مقاله و گاه ترجمه شعر را می توانم تایپ کنم، اما رمان را حتما باید با دست بنویسم. با وجود یک خانواده متوسط رو به پایین چطور توانستید برای تحصیل به اسکاتلند بروید؟ در آن زمان تقریبا همه می توانستند این کار را به راحتی انجام دهند. من بعد از فوق دیپلم در شورای فرهنگی
نامه های قائم مقام فراهانی: از زن و موش می ترسم
و هر جا او صلاح بداند و هر طور او دستورالعمل بدهد. در باب همشیره ام که هر بار اسم او را در کاغذها می نویسید و مرا از جانب او خاطرجمعی می دهید، خدا آگاه تر است که تا چه حد از شما خرسندی و رضامندی دارم. من که نه به کار خودم می توانم بپایم نه به کار خودیانم اما تا سر میرزا موسی خان حفظه الله تعالی سلامت است خواهر نباید غصهٔ نیک و بد رفتار شوهر بخورد. اگر می خورد پس به طلاق راضی شود خودش و ما را خلاص
هریسون فورد بازیگری که تمام نمی شود/از جنگ ستارگان تا ایندیانا جونز+عکس
انگلیسی را ادامه داد. رشته ای که از آن متنفر بود. کم کم علائم افسردگی در او نمودار گشت. مدت ها پشت سرهم می خوابید و برایش سخت بود که بلند شود. او می گوید یک روز بعد از سه شبانه روز چرت زدن از رختخواب برخاستم تا به دانشگاه بروم. انگار همه چیز در حرکت آهسته بود. وقتی به کلاس رسیدم، آن قدر بی حال و بی حوصله بودم که نتوانستم دستگیره را بچرخانم و آن را بازکنم. برگشتم و دوباره به رختخواب رفتم. این حالت
گفت و گوی اختصاصی با دکتر محمدعلی نجفی، استاندار گیلان:رییس جمهور اندیشه بزرگی برای بندر کاسپین دارد/ از ...
مستحضر هستید من در بیست سال قبل در همین استان حضور داشتم و آشنایی با استان داشتم و طی سال هایی هم که در استان نبودم و چه زمانی که ریاست سازمان چای را برعهده داشتم و چه زمانی که در مناطق آزاد بودم همیشه یک سری رفت و آمد دانشگاهی به استان داشتم و حدود 14 سال به عنوان موسس دانشگاه علمی و کاربردی به گیلان رفت و آمد می کردم و این موجب شد هرگز ارتباطم با استان قطع نشود و بعد از همان روزهای اول نتایج
اعتراف دردناک پدربزرگ به دزدی از خانه بچه هایش
اما نشد. این مرد که پدربزرگ 7 نوه دختر و پسر است، گفت: من دزد نیستم، یک عمر آبروداری کردم اما بچههایم وظیفه دارند به مادرشان کمک کنند، من 2 دختر دارم که یکی پزشک است و دیگری خانهدار، هیچگاه از خانه دختری که کار نمیکند پول برنداشتم چون پولها برای دامادم است اما از خانه دختر پزشک پول برداشتم چون آنها باید خرج مادرشان کنند. بنا به این گزارش، با پس دادن دلارها از سوی پیرمرد به پسرش همه بچهها وی را بخشیدند و پذیرفتند اشتباه کردهاند و این پیرمرد با قرار منع تعقیب آزاد شد. اخبار اختصاصی حوادث رکنا را از دست ندهید: اخبار زیر را از دست ندهید: ...
وقتی مادری از زبان دختر 14 ساله تمام واقعیت کثیفی که بر سرش آمده را فهمید دنیا روی سرش خراب شد!
پریشان حالی درباره سرگذشت تنها دخترش به کارشناس اجتماعی کلانتری سناباد مشهد گفت: همسرم تحصیلات تکمیلی داشت و من هم در رشته زبان انگلیسی فارغ التحصیل شده بودم با آن که هر دو نفر ما تحصیل کرده بودیم ولی هیچ گاه نتوانستیم همدیگر را درک کنیم تا این که 2 سال قبل، اختلافات خانوادگی ما شدت گرفت و در حالی که دخترم دوازدهمین سال عمرش را سپری کرده بود از یکدیگر جدا شدیم چرا که همسرم با زن دیگری در نیشابور
شوهرم به خواستگاری یک دختر رفته بود/ از اردشیر خواستم بهرام را ادب کند که ...
اقوام، طلاق بگیریم. مهریه ام 150 عدد سکه بود که 30 سکه را بخشیدم. گفته بودند اگر زن بخواهد دوباره رجوع کند و شوهرش نخواهد، شوهر باید سکه های بخشیده را به او بدهد در غیر این صورت، زن می تواند دوباره به خانه شوهر برگردد. با وجود خساست بهرام می دانستم او 30 سکه را نمی دهد. بعد از یک ماه و نیم به محضر رفتم و تقاضای رجوع کردم. بهرام هم به آنجا آمد. از دیدنش متعجّب شدم؛ او اصلا فرقی
عروس مشکی پوش برای مرگ یک جن عزاداری کرد!/ راز 10 ساله جن های خانه مادر شوهر!
، بماند و اصرار کرد من و همسرم به خانه جدیدی برویم. محسن که عصبانی شده بود، گفت: با هزار قرض و وام خانه ای خریدم. مادرم نیز طلاهایش را فروخت و به من داد، البته زهرا هم طلاهایش را فروخت و در آن زمان احساس می کردم چه زن فداکاری دارم. مادرم تنها ماند و من با زهرا در خانه ای که خیلی از محله قدیمی مان دور بود، زندگی کردیم. دو دختر و پسرم به دنیا آمدند هر بار از مادرم که طبقه دوم را به مستاجری آن
عروسی شیرین از نظر رهبر معظم انقلاب
کتاب عبارتند از: کلام اول؛ ازدواج؛ ناموس طبیعت، دستور شریعت، کلام دوم؛ کانون گرم خانواده، کلام سوم؛ غروب عشق و قحطی عاطفه در غرب و کلام چهارم؛ حقوق متقابل زن و شوهر. این چهار فصل بیشتر به مباحث معرفتی می پردازند و فلسفه ازدواج و رفتارهای زوجین را تبیین می کند. هفت فصل بعدی کتاب هم توصیه ها و رهنمودهای رهبر انقلاب است به زوج های جوان و خانواده های آن ها در باب چگونگی مراسم ازدواج، تقسیم کار
همسرشهید: فرزندانم را همانند پدرشان فدای انقلاب می کنم/ تکلیف ما را ولایت فقیه و امام خمینی روشن کرده بود
خوردیم و بعد از بازی با وسایل آن جا به خانه برگشتیم. آن روزها به خاطر سن کم شاید چیز زیادی از جنگ نمی دانستیم ولی صحنه های آن روز برای همیشه در ذهنمان ماند و مظلومیت اهالی آبادان و خرمشهر را از نزدیک مشاهده کردیم. این بازدید از مناطق جنگی تا آخرین سال حضور ایشان ادامه پیدا کرد. ما جزو اولین خانواده هایی بودیم که به منطقه ی شلمچه رفتیم. شلمچه آن روزها کاملا بکر و دست نخورده بود. سنگرها و زمین های پر
8 جنایت سیاه در سال 95؛ دختران خردسال در صدر قربانیان هوس های شیطانی
برنگشت. ناپدید شدن دخترک به پلیس گزارش شد و ماموران روز بعد، جسد دخترک را دست و پا بسته زیر پل ورودی کمربندی جدید شهر پیدا کردند. دختر خردسال به قتل رسیده بود و پزشکی قانونی تشخیص داد که چند ساعتی از مرگش می گذرد. تحقیقات برای رازگشایی جنایت هولناک ادامه داشت تا اینکه زن جوانی به پلیس رفت و راز قتلی را که شوهر 32 ساله اش مرتکب شده بود، برملا کرد. او گفت که شوهرش، علی دختر همسایه شان را