سایر منابع:
سایر خبرها
امداد الهی؛در همه زمان ها و مکان ها
بیشتر نمایان می سازد. ملاحظه شباهت ها و تفاوت های سنّت امداد غیبی و مقایسه آن با این سنّت در عهد عتیق، زوایای جدیدی از بحث را به روی محققان می گشاید. قطعاً در نهایت گامی به جلو در طرح مباحث تطبیقی خواهد بود. در این بررسی، ضمن تلاش در برای دستیابی به حقیقت سنّت امداد از دیدگاه قرآن کریم و عهد عتیق به عنوان سؤال اصلی، به پرسش های فرعی زیر نیز پاسخ خواهیم داد: 1. شرایط دریافت
سه روایت از ترور رئیس زندان اوین
افتاد، روحش برخاست و راحت شد. (همیشه پدر بزرگم به من می گفت میدانی فزت و رب الکعبه یعنی چی؟ یعنی آخیش راحت شدم ...) وقتی برگشتیم، مامان بی تاب بود، نمی شد با پدرم تماس بگیرد. کسی به او نگفته بود چه شده. تا شب شد و ما خوابیدیم ولی او بیدار ماند. تمام شب منتظر بود تا پدرم با او تماس بگیرد. صبح زود به ما خبر دادند که به منزل پدرِ مادرم برویم تا با آنها برای تشییع جنازه شهدای هفت تیر به بهشت
پشت پرده آلوده کردن مردم ایران به ایدز توسط فرانسه + تصاویر
آلودگی ناشی از استخراج خون در مکان های پر خطر مانند زندان شد. مادرم گرفتار انتقال آلودگی از پدرم شد. افرادی که خون خطرناک دریافت کرده بودند، از این موضوع اطلاعی نداشتند و سال ها محیط اطراف خود را آلوده کردند. پدر و مادر من به همین شکل آلوده شدند. پدرم سال 1987 فوت کرد. مادرم هنوز زنده است، اما به خاطر درمان این بیماری، در شرایط بسیار دردناکی است." دوپلسی تصویری از مادرش را نشان می دهد
پنج قاره
بر سر و صورت پدرش، او را به قتل رساند و سپس مادرش را با یک کابل خفه کرد. متهم ادعا کرد در زمان قتل عام والدینش خواب بوده است و افراد ناشناس پس از حضور در خانه شان والدینش را با ضربات چاقو به قتل رسانده اند، اما درنهایت به قتل اعتراف کرد. وی در دادگاهی که در نیوکاسل انگلستان برگزار شد، به اتهام دو فقره قتل عمد، به 35 سال زندان محکوم شد. خودسوزی در قطار خودسوزی یک مسافر در قطار
مرد جوان در آتش هوس همسرش سوخت
مقتول، همدست او نیز تحت تعقیب پلیس قرار گرفت تا این که مخفیگاه او را در شهرستان ری شناسایی کرده و متهم روز گذشته دستگیر شد. او با انتقال به پلیس آگاهی تنکابن، بازجویی شد و ابتدا منکر هرگونه آشنایی با ندا و ارتکاب قتل شد، اما در ادامه تحقیقات و مواجهه حضوری با همسر مقتول به همدستی در این جنایت اعتراف کرد. تحقیقات تکمیلی از متهمان ادامه دارد تا با پایان یافتن بررسی ها طی روزهای آینده عاملان این جنایت هولناک با انتقال به محل حادثه، شب جنایت را بازسازی کنند.
رضا رویگری و همسرش اینجوری عاشق هم شدند + تصاویر
65 درصد کار می کند. آن شب وقتی خیلی عصبی شدم آنچنان فشار خونم بالا رفت که لخته را رد کرد به سمت مغز. رفته بودم دستشویی که بعدش با همسرم بروم بیرون. سرگیجه بدی به من دست داد و ناگهان همان جا بیهوش شدم. یک پسر بی معرفت از پسرتان خبر ندارید؟ رضا: چند وقت پیش شب تولد حضرت علی (ع) که مثلا روز پدر بود با یک اس ام اس روز پدر را به من تبریک گفت. تارا: البته بعد
خودکشی پسر 14 ساله به علت مردود شدن در امتحانات
ساعت 7 و 30 دقیقه عصر سی و یکم خرداد ماموران کلانتری ولنجک در تماس مسئولان بیمارستانی در شمال تهران در جریان مرگ مشکوک نوجوان 14 ساله ای قرار گرفتند. با حضور ماموران در بیمارستان مشخص شد او روز گذشته به علت آسیب به مغزش به بیمارستان منتقل شده بود. با اعلام موضوع به بازپرس جنایی تهران تحقیقات از پدر مجید آغاز شد. مرد جوان در تحقیقات گفت: ساعت 12 ظهر بود که همسرم با من تماس گرفت و گفت
شهیدی که پرچم یاحسین(ع) را برفراز سنگر داعشی ها نصب می کرد+ تصاویر
. همسرم با شنیدن خبر شهادت محمد حسن نماز شکر به جا آورد. من خودم پسرم را بعد از شهادت شناختم. از روی صحبت های دوستان و آشنایانی که با او بودند، من با طرز فکر محمد حسن از روی نوشته ها و فیلم هایش آشنا شدم. نمی دانستم تا این حد عاشق شهادت باشد. بعد شهادت ما به ابعاد شخصیتی محمد حسن بیشتر نزدیک شدیم. این روزها که دوسالی از شهادت محمد حسن می گذرد مزار محمد حسن مملو از جوانانی است که برای زیارت او می آیند
همسر مهناز افشار: دروغ می گویند+عکس
من به خیلی چیزها متهم شده ام، موضوع شیر خشک جدیدترین آنهاست. برای من و همسرم که به تازگی پدر و مادر شده ایم وارد کردن شیر خشک فاسد و مرگ کودکان بی گناه به واسطه آن، یک جنایت غیرقابل گذشت است. بنده نه تنها طرح ادعاهای کذب را محکوم می کنم بلکه در این مورد خاص، اگر توسط هر کسی شیر خشک فاسد به کشور وارد شده، از تمام مسئولان تقاضای رسیدگی فوری به موضوع را دارم. درباره حاشیه های
نخستین مصاحبه همسر مهناز افشار: از من خوششان نمی آید چون خط قرمزها را رد کرده ام
مدرکی، نه تنها شرافت یک انسان را زیر سوال می برد بلکه ناجوانمردانه به همسر و فرزند تازه متولد شده اش هم می تازد. من به خیلی چیزها متهم شده ام، موضوع شیر خشک جدیدترین آن هاست. برای من و همسرم که به تازگی پدر و مادر شده ایم وارد کردن شیرخشک فاسد و مرگ کودکان بی گناه به واسطه آن، یک جنایت غیرقابل گذشت است. بنده نه تنها طرح ادعاهای کذب را محکوم می کنم بلکه در این مورد خاص، اگر توسط هرکسی شیرخشک فاسد به
شکنجه گران ساواک از مقاومت او تعجب می کردند!
کردم تا با آن کار کنم و ماهانه به پدر و مادرم که سالمند بودند، مقرری برسانم. مقداری پول هم نزد همسرم و بچه ها گذاشتم و با 7500 تومان پول به انگلیس رفتم. از این پول، 4هزار تومان شهریه دانشگاه را دادم و با بقیه آن یک سال زندگی کردم! فقط نان و کمی شیر می خوردم و شب ها مخفیانه در دانشگاه می خوابیدم. چگونه دوباره با شهید محمد منتظری ارتباط پیدا کردید؟ یادم هست ایام بعد از مرگ
پایان خونین بدهکاری 600 هزار تومانی
سرگرم بازی بود، کلنگی را گرفتم و از پشت ضربه ای به سرش زدم. بعد از آن پارچه ای به گردنش انداختم و آنقدر فشار دادم تا خفه شد. متهم ادامه داد: بعد از ارتکاب به قتل، جسدش را در پتو پیچیدم و در تاریکی شب با فرغون آن را به ولنجک بردم و در یک سطل زباله انداختم. فردای روز قتل هم برای اینکه به پولم برسم، با تلفن علیرضا به پسرخاله اش زنگ زدم و آنها را تهدید کردم و گفتم که علیرضا را دزدیده ام و
تو فکر یک شغلم
مهرشاد خوب نیست و باید در دستگاه قرار بگیرد اما چون بیمارستان خیلی شلوغ بود و تمامی دستگاه ها پر بودند، ما را مرخص کردند. راز فلج مغزی کودک 7ماهه 3روز بعد از ترخیص مهرشاد از بیمارستان، مادرش متوجه شد که بچه اش قدرت مکیدن ندارد و به همین دلیل او را به دکتر برد اما دکتر علت این بیماری را ضعف شدید نوزاد اعلام کرد و از نظر او بیماری خاصی در کودک وجود نداشت؛ در همین حین متوجه شدم
عبدالنبی هرچه داشت از امام حسین(ع) داشت
برداشته شود. پدر شهید بازگوکننده این اتفاقات می شود: روی قبر عبدالنبی یک تابلو گذاشته بودیم که مثل خیلی از مزار شهدا در آن یادگاری هایی قرار می دادیم. چون این تابلو در محکمی نداشت، گاهی بچه ها یا رهگذرها به وسایلش دست می زدند. من تصمیم گرفتم برای این تابلو در قفل دار بگذارم. سال 71 بود. یک روز به مزار پسرم رفتم و تابلو را درست کردم. اما دیدم سنگ قبر تکان خورده و احتمال درآمدنش هست. گفتم
دسنگیری دو سارق و متجاوز به عنف در پایتخت
آزار و اذیت قرار دادند. شاکی ادامه داد: آن ها بعد از این که تمام جواهرات ، تلفن همراه و پول های داخل کیفم را از سرقت کردند حوالی خیابان اتحاد من را از خودرو به پایین پرتاب کردند و گریختند. با طرح این شکایت پرونده به دستور قاضی مدیرروستا، بازپرس ویژه قتل پایتخت پرونده در اختیار کارآگاهان اداره 16 پلیس آگاهی قرار گرفت. در حالی که تجسس ها برای بازداشت دو متهم آغاز شده بود شکایت
قتل نوزاد 6ماهه پس از ارتباط نامشروع همسر
یکی از نوه هایش گم شده است. او گفت: عروس و پسرم هر دو اعتیاد دارند و فعلا عروسم در زندان است. من دو نوه داشتم وقتی برای سرزدن به آنها رفتم، متوجه شدم یکی از آنها نیست. از پسرم پرسیدم جوابی نداد و وقتی از نوه بزرگ ترم سؤال کردم خواهرش به نام نازی کجاست، گفت پدرش او را خفه کرده و از خانه بیرون برده است . با این شکایت بود که پیام - پدر دو کودک - بازداشت شد. او در اعترافاتش قبول کرد قتل
آقا سید خلیل و چشمی که روزه بود
آرامش می داد.از اوایل زندگیمان مرحمت سادات توی خانه مردم کار می کند و خرجمان را در می آورد من هم نمازو روزه قضای اموات را می خوانم و در آمدم از این راه است یک دخترو سه پسر دارم و همه بچه هایم را اینطور بزرگ کردم .دخترم و دو تا از پسرهایم ازدواج کردند و یکی هم زندان است از دخترم نوه دارم و از یکی از پسرهایم هم نوه ای در راه است. خدا پدر حاج آقا را بیامرزد که دست ما را می گیرد
اعتیاد نوه پدربزرگ را به آتش کشاند/ سرقت اموال خانه برای تهیه مواد
کردم که در روز حادثه پس از یک مشاجره لفظی از روی خشم و عصبانیت ، با میله آهنی به سرش کوبیدم و متوجه شدم تحرکی ندارد که در همین هنگام با افتادن بخاری نفتی، اتاق پدربزرگم دچار آتش سوزی شد که بلافاصله محل را ترک و متواری شدم. اخبار حوادث - باشگاه خبر نگاران
اعتراف عامل تیراندازی و اسیدپاشی خانوادگی
سابقم و پسرانم را تحت نظر گرفتم تا این که شب حادثه متوجه خروج او و پسرم از خانه شدم. آنها را تعقیب کرده و در محلی خلوت نقشه ام را اجرا کردم. سرهنگ قاسم علیدوست، فرمانده انتظامی شهرستان خوی در این باره به جام جم گفت: با اعتراف متهم، برای او قرار قانونی صادر و روانه زندان شد، اما تحقیقات تکمیلی از وی ادامه دارد. وضعیت دو مصدوم حادثه رضایتبخش است.
ستاد دیه پیونددهنده دل ها/ افزایش 16درصدی محکومان جرائم غیرعمد
بیاید و به آن ها شب بخیر بگوید. وی ضمن قدردانی از خیرانی که در این مراسم شرکت کرده اند ابراز امیدواری کرد: با کمک خیران همسرش به آغوش خانواده باز گردد و فرزندانش از نعمت داشتن پدر محروم نمانند. یک شهروند دیگر شاهرودی هم که فرزندش به دلیل تصادف و قتل غیر عمد در زندان به سر می برد خاطرنشان کرد: متاسفانه تصادف به دلیل بی احتیاطی نبوده و ماشینی که شرکت در اختیار پسرم قرار داده بود
بنیاد در آینه مطبوعات
کردم. همین حالا هم 30 سالی می شود که بسیجی هستم و هنوز هم به بسیجی بودنم افتخار می کنم. خلاصه چند روز بعد راهی جبهه شدم. دوسالی جبهه بودم و به خاطر همین مدت، درجه دریادلی هم گرفتم. این ماجرا قبل از شهادت پسرم بود. صدای حاج خانم را از آشپزخانه می شنویم که می گوید: این مرد برای انقلاب خیلی خون دل خورده. بعضی وقت ها بهش می گویم درجه که نان و آب نمی شود، برمی گردد می گوید: برای آخرت که می
قتل نوزاد شش ماهه پس از ارتباط نامشروع همسر
مرد 40ساله روی بدن مقتول به وضوح دیده می شد. به این ترتیب او به عنوان متهم اصلی پرونده مورد بازجویی قرار گرفت. سامان که به ماده مخدر شیشه اعتیاد داشت در همان بازجویی های اولیه به قتل نوزاد اعتراف کرد و در شرح حادثه گفت: من و همسرم به شیشه اعتیاد داریم. خانه مان هم پاتوق معتادان شیشه بود. شبی که نوزاد شش ماهه را به قتل رساندم با همسرم درگیری لفظی پیدا کردم. او بین فحش هایی که به من می داد
اورانیوم ضعیف شده در آب و زمین و هوا
گاز خفه کننده مورد استفاده قرار گرفته است. در همان دوره در جستجویی در آلمان غربی سابق، دفاتر 12 شرکت این کشور را که متهم به فروش تسلیحات شیمیایی به عراق بودند بررسی شد که در جریان این بررسی ها مدارک و شواهد فراوانی به دست آمد که این شواهد و مدارک در هزار پرونده مجزا ثبت شد. در کشور سوئد نیز شرکت "ساب اسکانیا" در برنامه موشکی و شرکت "آی بی بی" در زمینه تسلیحات کشتار دسته جمعی
داد دختر 6 ماهه از پدر شیشه ای قاتل
فوت شده است. در شاخه دیگری از تحقیقات، کارآگاهان بعد از تحقیق، پدر کودک را که مردی معتاد بود، شناسایی و بازداشت کردند. حمید در اولین بازجویی ها به قتل کودک اقرار کرد و گفت من و همسرم هر دو به مصرف شیشه اعتیاد شدید داریم. البته ما سه فرزند دیگر هم داریم و یگانه آخرین بچه ما بود که فوت شد. متهم در توضیح ماجرا گفت: از مدت ها قبل دوستان من و همسرم که همگی به مصرف مواد اعتیاد دارند برای مصرف به خانه ما
قتل میانجی بعد از خوردن مشروب
اتهام قتل عمد مجرم شناخت و کیفرخواست علیه وی صادر و پرونده برای رسیدگی به شعبه 2 دادگاه کیفری استان تهران فرستاده شد. صبح دیروز در حالی که متهم از زندان به شعبه دادگاه منتقل شده بود، قاضی عزیزمحمدی به علت عدم حضور وکیل متهم جلسه دادگاه را تجدید کرد. بنابراین متهم بار دیگر به سلول خود بازگردانده شد.
قتل نوزاد شش ماهه پس از ارتباط نامشروع همسر
در اعترافاتش قبول کرد قتل نازی کار او است. متهم گفت: من و همسرم هر دو اعتیاد داشتیم و برای تأمین مواد سرقت می کردیم، پیش از اینکه همسرم به زندان برود، من زندانی شدم و در مدتی که زندان بودم همسرم با دوستانم رابطه داشت. وقتی بیرون آمدم متوجه شدم بچه ای دیگر به دنیا آورده است. از همان ابتدا از نازی بدم می آمد تا اینکه همسرم زندانی شد و من مجبور بودم از پسرم و نازی نگهداری کنم، البته تا قبل
قتل، پاسخ تلاش برای تعرض به همسر
مثله کرد. سپس نوبت به ایرج رسید. او اتهام قتل را قبول کرد، اما مدعی شد چون مقتول را مهدورالدم می دانست، او را به قتل رساند. متهم گفت: قبل از اینکه با کتایون ازدواج کنم، نمی دانستم او با کسی رابطه دارد و بعد از ازدواج بود که موضوع خسرو را به من گفت. همسرم نسبت به من زن وفاداری بود. او گفت خسرو از رابطه ای که قبلا داشته اند، فیلم برداری کرده و قصد اخاذی دارد، من هم حاضر شدم از اشتباه هردو
کینه قدیمی با قتل پایان یافت
اعتراف گشود و گفت: من و مقتول دوستان قدیمی بودیم. سال 1375 در جریان سرقتی، او مرا لو داد که دستگیر و به شش سال زندان محکوم شدم. پس از آزادی از زندان به دنبال فرصتی برای انتقام بودم. روز حادثه با دوستم تماس گرفته و او را به خانه ام دعوت کردم. او هم بدون اطلاع از نقشه شوم من به خانه ام آمد که در فرصت مناسب دو گلوله به او شلیک کرده و بعد از قتل جسد را در صندوق عقب خودروی مقتول گذاشته و در یکی از شهرک های
مجازات مرگ برای عاملان قتل و آزار کودک روستایی
به آنجا آمد و او هم پسر بچه را مورد آزار و اذیت قرار داد. حسین تهدید می کرد موضوع را به خانواده اش می گوید. محمد هم برای این که راز جنایت سیاه فاش نشود، با زیپ لباس او را خفه کرد. محمد نیز با قبول اتهامش اظهار کرد: من به تنهایی مرتکب قتل شدم و مرتضی هیچ نقشی در جنایت نداشت. می ترسیدم او موضوع آزار و اذیت را به خانواده اش بگوید و فکر می کردم با قتل او دیگر کسی متوجه جنایت سیاه نمی شود
خاطرات آیت الله خامنه ای از کودکی و نوجوانی؛از تقلید منبر فلسفی تا اولین روز مکتبخانه
عدّه بچه های کلاس اوّل، زیاد بودند. حالا که فکر میکنم، شاید سی نفر، چهل نفر، بچه های کلاس اوّل بودیم. به هرحال و روز پُرشور و پُرشوقی بود و خاطره بدی از آن روز ندارم. البته چشم من ضعیف بود، هیچ کس هم نمیدانست، خودم هم نمیدانستم؛ فقط میفهمیدم که چیزهایی را درست نمیبینم. بعدها چندین سال گذشت و من خودم فهمیدم که چشمهایم ضعیف است؛ پدر و مادرم هم فهمیدند و برایم عینک تهیه کردند. آن زمان