سایر منابع:
سایر خبرها
جنایت؛ پایان انتقام جویی از رقیب عشقی
آن او را با سعید دیدم. از آن روز به بعد با سعید اختلاف پیدا کردیم تا اینکه قبل از حادثه بر سر همین موضوع با سعید درگیر شدم. او با قمه و اسپری فلفل به سمت من حمله کرد. به چشمم اسپری پاشید و با قمه ضربه ای به دستم زد. آن شب خیلی عصبی شدم و موضوع را با 2نفر از دوستانم درمیان گذاشتم. آنها پیشنهاد دادند تا موتورش را آتش بزنم. وی ادامه داد: آن شب با دوستانم گل و شیشه کشیدیم و مشروبات الکلی
یعنی قلب زهرا در سینه چه کسی می تپد؟کاش یک روز او را ببینم
زهره حاجیان- زنگ در را که به صدا درآوری حیاطی به غایت کوچک جلو چشمانمان خود نمایی می کند و سه پله کوتاه ما را به تنها اتاق ساختمان می رساند. اتاقی 20-25 متری که یک گوشه اش آشپزخانه است و درست روبروی آن تختی که پیشتر" کبری عابد" مادر بزرگ زهرا کوچولو روی آن می خوابید و پس از تصادف وحشتناک "مهدی جوز علی بیگی" ساکن آن شده و هنوز هم بعد از 100 روز که از حادثه گذشته هنوز روی زخمش باز است و بخیه نشده و از درد شکستن لگن و گذاشتن پلاتین به خود می پیجد. دور تا دور اتاق عکس های زهرا کوچولو و عموی شهیدش محمد نصب شده و هر رو ...
بزرگترین عبرت از ماجرای بنی صدر این است که هر کس به انقلاب بی وفایی کند، سقوط می کند
داشته باشم. با حاج احمد آقا تماسی گرفتم و صحبتی کردم و ایشان ملاقات را ترتیب دادند، فکر کنم روز اول ماه رجب بود که من خدمت امام شرفیاب شدم، یک خانه محقری بود و یک موکتی در صحن پهن کرده بودند، امام هم نشسته بودند بنده هم وارد شدم، حالا من امامی را دیدم که سالها به عشق امام ناله زدیم و فریاد زدیم و شعار دادیم وارد شدم نمی دانم توانستم سلام بکنم یا نه از شدت گریه، نگاهم که به امام افتاد سلام
نظر 7 تن از شاگردان امام خمینی(ه) درباره رهبر انقلاب
گرگان نماندم. آقای خامنه ای را انسان بافکر و باحرارتی در آن زمان دیدم. *رهبر انقلاب قبل از پیروزی انقلاب نیز فکرش یک فکر سازنده و مدیریتش همین طور بود. آیت الله خامنه ای از نظر هوش و استعداد و جامعه شناسی نیز عالی بود و من بعد از امام کسی را که بتواند بهتر از آقای خامنه ای حرف بزند سراغ ندارم و صحبت های ایشان را خیلی پخته و درست می بینم و کسی نمی تواند مثل ایشان حرف بزند. ایشان به خلاف
از لای در اتاق معلوم بود او چه بلای کثیفی سر مادرم می آورد!
خیال شدم. روز حادثه وقتی با هم درگیر شدیم، دو چاقو از آشپزخانه برداشتم و به همسرم ضربه زدم و بعد هم دست به خودکشی زدم. متهم در ادامه صحنه قتل را بازسازی کرد. صبح دیروز دختر 11 ساله مقتول به عنوان شاهد حادثه در دادسرای جنایی حاضر شد و ماجرا را شرح داد. وی گفت: شب حادثه وقتی از خانه پدر بزرگم به خانه مان آمدیم، پدر و مادرم مثل همیشه با هم درگیر شدند. پدرم مرا به داخل اتاق برد و گفت
10 خاطره از زندگی امام خمینی (ره) / دارایی حضرت امام هنگام رحلت چقدر بود؟
حقیقت اگر کسی بخواهد با عقل و منطق معمولی محاسبه کند، همین نتیجه را میگیرد؛ ولی آن چیزی که امام را وادار میکرد که علی رغم همه ی این حرفها، امیدش را از دست ندهد و به حرکت خود ادامه دهد، انجام تکلیف الهی بود. او معتقد بود که این انقلاب را یک دست غیبی هدایت و پشتیبانی میکند و ما نباید به دنبال نتیجه ی کار خود باشیم. در همین خصوص خاطره ای در ذهنم مانده است که نقل میکنم: چند روز قبل از پایان سال 65 که
آتش زدن رقیب عشقی در نارمک +تصاویر
ما درگیری صورت گرفت. وی افزود: یاسر ابتدا به صورتم گاز اشک آور زد و در ادامه با قمه ضربه ای به دستم زد و سپس یاسر با قمه ضربه ای به دوستم آرش زد و به سرعت پا به فرار گذاشت و ما با پلیس تماس گرفتیم. کامران ادامه داد: وقتی با پلیس به در خانه یاسر رفتیم آنها در آنجا نبودند دوباره به سمت خانه بازگشتیم و با دوستانم تصمیم گرفتیم برای انتقام گیری موتور سیکلت یاسر را آتش بزنیم.
آخرین ساعات زندگی امام(ره) چگونه گذشت؟
روز ظهر رحلت، آقا چند کلمه ای صحبت کرد و بعضی مسائل را گفت. سپس نگاهی به همه انداخت و گفت: بروید، بروید می خواهم بخوابم. ما همه از اتاق بیرون آمدیم اما زهرا [دختر آقای اشراقی] کناری ایستاد و آنجا ماند. آقا هم چشم ها را روی هم گذارد و خوابید. غروب رفتم دیدم که نفس های آقا به تلاطم افتاده است. دست ایشان را گرفتم. دست ها یخ کرده بود. به دکتر عارفی گفتم: مثل اینکه زحمت های شما و دعای ما و بقیه همگی
نمی دانستم شوهردارد او هر شب مرا به خانه اش می برد تا اینکه...
مقتول بگو؟ زن میانسال همراه یک زن جوان که از همشهری هایش بود برای صرف غذا به رستوران محل کارم می آمدند. در جریان رفت و آمدهای آنها با هم آشنا شدیم. زن جوان می گفت همسر دارد، اما زن میانسال مدعی بود که همسرش فوت کرده و همراه فرزندش زندگی می کند. این اواخر نیز سرپرستی فرزندش را به خانواده شوهرش سپرده است. همین باعث شد که بیشتر با هم در ارتباط باشیم. شماره تلفن همراهش را گرفتم و با هم
عمل باورنکردنی یک خانم / مادر کودک پس از بازگشت کودک او را به شدت مورد آزار قرار داد + عکس
/> 110 رفتار زشت و بی امان پسر 15 ساله با دختر جوان / ناهید از دست رفت! عکس خانمی که از شکم پاره یک زن باردار جنینش را دزدید! عکس واکنش باورنکردنی مدیر وقتی فهمید یکی از خانم های شرکتش را باردار کرده! من خام حرف های شیطانی سعید شدم / او گفت فقط با انجام این کارمی توانیم با هم ازدواج کنیم! این خانم داعشی در اینترنت به دنبال شوهر می گردد! عکس چه بلایی به سر خواننده زن آمریکایی آمد؟ تصاویر
سرنوشت پیامک بازی شبانه یک مرد با زن غریبه
بازی شبانه بودم که ناگهان همسرم گوشی را از دستم قاپید و آن را به دیوار کوبید! از این حرکت مرضیه به شدت عصبانی شدم و گلویش را با دست محکم می فشردم که فرزندانم مرا کتک زدند. من هم چاقویی را که زیر رختخواب بود برداشتم و ضرباتی به همسرم زدم و چند ضربه هم با ته دسته چاقو به سر پسر بزرگم کوبیدم. سپس از خانه فرار کردم! گزارش حاکی است با اعترافات صریح متهم این پرونده جنایی، دستور بازداشت موقت
انتقام گیری با چاشنی زنده زنده سوزاندن دو جوان در آتش + تصاویر
فرار کردیم. کامران که مدعی بود فقط قصد داشته به یاسر خسارت مالی بزند، افزود: در این حادثه برادرم هیچ نقشی نداشت و من فقط می خواستم موتور یاسر را آتش بزنم حتی هیچ اطلاعی نداشتم که آنها داخل منزل هستند، من سهیل و آرش قبل از حادثه ماده مخدر مصرف کرده بودیم و مشروب خوردیم اما می دانستم که چه می کنم. پس از این اظهارات قاضی نقدی نژاد؛ بازپرس شعبه پنجم دادسرای امور جنایی تهران متهم را در اختیار مأموران اداره آگاهی قرار داد و تحقیقات در رابطه با این پرونده ادامه دارد. انتهای پیام/ ...
دیداری با همسر خلبان شهید شیرودی
/> حسرت زنانه من شاطرآبادی لحظه شنیدن خبر شهادت همسرش را چنین توصیف می کند: خانم همسایه در حالی آمد جلو در خانه ما که تمام بدنش می لرزید. با مادرم حرف زد و رفت. از نیروی هوایی آمده بودند خانه شان. مادرم ناخن هایش را پشت دستش می کشید، می پرسیدم چرا؟ می گفت همین طوری. بعد دست هایش را محکم به هم فشار می داد و کمی بعد با مشت آرام به سینه اش می کوبید. حواسش نبود که من می بینم. کنجکاو شدم و رفتم
فضای مجازی و تعطیلی بازی های شاد و پُرتحرک
با سر و صورت زخمی بر اثر زمین خوردن و دویدن ها به خانه بازمی گشتند و آنقدر خسته بودند که گاه شام نخورده می خوابیدند. چه شیشه ها که بر اثر شوت کردن توپ به خانه همسایه شکسته نمی شد، چه توپها که به دلیل بازیهای وقت و بی وقت بچه ها توسط بزرگترها با چاقو پاره نمی شد و چه دعواها که بین بزرگترها به همین خاطر صورت نمی گرفت و چه قهر و آشتی های شیرین که اتفاق نمی افتاد. حالا دیگر خبری
عکس/ ننه طاهره؛ شیرین ترین گزارش خبری سید هادی کسایی زاده
در خواب شهید را دیدم که به من گفتند با میهمان جدید مشکل مادرم را حل کنید ... و من دوباره به عکس خیره شدم. بر اساس اصول خبر نگاری تمامی اسناد و مدارک مادر شهید را بررسی کردم و بعد از خانه خارج شدم. نمی توانستم وضعیت را ببینم. تنها چیزی که برداشتم عکس شهید بود چون می خواستم اول مانع خراب شدن عکس شوم ... قطعا برای مادر ارزش داشت. بعد از اینکه کمی خورد و خوراک برای مادر شهید خریدم به سرعت
ربودن دوست قدیمی به خاطر سوءظن به همسر
حادثه، همراه یکی از دوستانم به مقابل خانه سعید رفتیم. ما خودمان را مامور معرفی کردیم و به دستانش دستبند زدیم. در ماشین درباره مساله اخلاقی حرف زدیم، اما درگیری پیش آمد و به ضرب و شتم منجر شد. دست آخر هم یک چک یک میلیون تومانی گرفتیم و رهایش کردیم. با راهنمایی متهم، همدست او نیز دستگیر شد و به جرم خود اعتراف کرد تا کیفرخواست پرونده صادر شود و برای رسیدگی در اختیار شعبه هشتم دادگاه کیفری استان تهران
همه چیز درباره فرامرز خالقی از دیروز تا امروز
یک بیمارستان بود که پدرم را در آن بستری کرده بودند و چون من کوچک بودم اجازه نمی دادند بروم بابا را ببینم، برای همین مادرم برایم از همان دست فروش ها یک زیرانداز خرید که بتوانم دم بیمارستان منتظر بمانم. سال ها بعد تقریباً رو به روی همان بیمارستان بود که مادرم را هم در بیمارستان مهر از دست دادم و همین باعث شد برای همیشه آن قسمت از تهران برایم دربردارنده خاطرات تلخی باشد . اخلاق
در موبایل همسرم عکس او و مرد همسایه را در وضعیت بدی دیدم و...
. پسر جوان در بازجویی ها به آدم ربایی اعتراف کرد و گفت: مدتی قبل، یکی از همسایه ها به من گفت مردی به نام سعید با همسرش ارتباط برقرار کرده و آبرویش را به خطر انداخته است. از من خواست او را نصیحت کنم تا دست از این کارش بردارد. من قبول کردم و روز حادثه، همراه یکی از دوستانم به مقابل خانه سعید رفتیم. ما خودمان را مامور معرفی کردیم و به دستانش دستبند زدیم. در ماشین درباره مساله اخلاقی حرف زدیم، اما
ماجرای حادثه هولناکی که برای دختر جوان روی داد!
. هیچ وقت تصور نمی کرد که خانم برادرش از او کینه داشته باشد؛ هنوز هم باورش نمی شود که با او چنین کرده باشد. مریم می گوید: ما با هم خیلی خوب و دوست بودیم، برای همین هرکاری داشتیم با هم انجام می دادیم اما نمی دانم آن روز چه اتفاقی افتاد که این کار را کرد . مریم با خانم برادرش قرار می گذارند که شب به خانه آنها برود و صبح فردا با هم پسر کوچکش را به آزمایشگاه ببرند. شب با هم شام می خورند و
آن قدر عاشق صمد بودم که حرف هایش را چشم و گوش بسته قبول می کردم!
دیگرم ارتباط داشته باشم. با ورود به کانال های تلگرامی با 2 دختر دیگر به نام های لعیا و نوشین آشنا شدم. طولی نکشید که ارتباط ما با یکدیگر آن قدر صمیمانه شد که فقط به حرف های آن دو نفر گوش می کردم و از خانواده ام فاصله گرفته بودم. مدتی بعد لعیا و نوشین ، پسر 28 ساله ای را به من معرفی کردند که به قول آن ها از بچه پولدارهای مشهد بود. لعیا می گفت: تو با زیبایی خیره کننده ات مهره مار
من هیچ ارتباطی با سوسن نداشتم و او بود که مدام مزاحم من می شد!
. ماموران با حضور در محل و بررسی صحنه جرم، وقوع قتل را محرز دانستند و 15 روز بعد، سوسن، همسر مقتول را به عنوان مظنون دستگیر کردند. زن 34 ساله در بازجویی ها راز قتل را فاش کرد و گفت: از سال 90 با میوه فروشی به نام مهرزاد ارتباط داشتم. دو سال بعد، شوهرم از ماجرا با خبر شد و با نقشه قبلی مجبورم کرد مهرزاد را به خانه مان بکشانم. آنجا با تهدید چاقو، دست و پای او را بست و بدنش را با سیخ داغ