سایر منابع:
سایر خبرها
دستگیری مرد اسیدپاش پس از 3سال
رئیسش گفته بنابراین نمی تواند چیزی بگوید. این مسئله باعث شد درگیری شدیدی بین من و همسرم ایجاد شود و من هم همسرم را طلاق دادم.اما به مرد شاکی گفته بودم این کارش را تلافی می کنم و هرطور شده او را به روز سیاه می نشانم. بعد از اینکه از همسرم جدا شدم یک بطری اسید خریدم صورتم را پوشاندم و به سراغ مرد مغازه دار رفتم و درحالی که در مغازه اش نشسته بود او را غافلگیر کردم و اسید را به صورتش ریختم.او هم
دستبند پلیس بر دستان جیب بر حرفه ای مترو/ مالباختگان به پلیس مراجعه کنند+عکس
همراه با درگیری با کارآگاهان، منکر هرگونه سرقت بود و مدعی شد که در یک رستوران در محدوده خیابان انقلاب کار می کند. این در حالی بود که با شناسایی مالک اولین گوشی تلفن همراه و حضور این شخص در اداره هفدهم پلیس آگاهی مشخص شد که گوشی تلفن همراهش به شیوه جیب بری و در داخل ایستگاه مترو سرقت شده است. صاحب گوشی تلفن همراه در خصوص نحوه سرقت گوشی تلفن همراهش به کارآگاهان گفت: امروز صبح از
امام فرمود: اگر خطا کنید خودم بیرونتان می کنم
علما و مردم نجف از امام و دید و بازدیدهای امام با علمای نجف در خدمت ایشان بودیم. پس از استقرار امام در نجف، دفتر مختصر و محدودی را در خانه ایشان تشکیل دادیم که البته دوام چندانی نداشت و من مجبور شدم بعد از چند ماه به ایران برگردم. ایشان دیگر دفتر گسترده ای نداشتند و باز بسیاری از کارها- ازجمله پاسخ به نامه ها- را خودشان انجام می دادند تا زمانی که به پاریس رفتند. من بلافاصله به هر شکلی که
ماه رمضان و فرصت احیای فریضه امر به معروف و نهی از منکر
بودن سنشان جلو نرفتند؛ اما من به آن افراد تذکر دادم و گلاویز شدیم و یکباره چاقویی که نمی دانم از کدام سو آمد، نثار ما شد. من همان جا افتادم و آن افراد نیز فرار کردند؛ اما یکی از همراهان من که موتورسواری بلد بود، آن ها را دنبال کرد و شماره پلاکشان را برداشت. من نیم ساعت در خیابان افتاده بودم و اتومبیلی به صورت اتفاقی مرا سوار کرد و به اورژانس فلکه سوم تهرانپارس برد؛ آنجا
سیستم ربوی بانک ها مانع سلوک معنوی مردم می شود
در خانه را می زنند و پیامبر(ص) برای پاسخگویی به دم در رفتند و من نگران شدم از این که نکند پیامبر(ص) را ترور کنند، برای همین به حیات رفتم و در همین حین در بسته شد و من همچنان نگران جان پیامبر(ص) بودم. وی افزود: حضرت خدیجه(س) در ادامه فرمود، شنیدم عده ای به رسول اکرم(ص) می گویند اگر شما ادعای پیامبری دارید دعا کن تا قمر به دو نیم شود و هر کدام به طرفی بروند. پیامبر(ص) به آنان فرمود؛ این
40 زن و دختر در تله اینستاگرامی طلافروش قلابی
/> اواخر پاییز 95 یک زن جوان با مراجعه به پلیس در شکایتی به ماموران گفت: من صاحب دو دختر 10 و 17ساله هستم. یک ماه قبل بود که به یک پاساژ درشمال تهران رفته بودم. وقتی می خواستم برگردم، درست زمانی که سوار خودروام شدم، دیدم یک خودروی زانتیا کنار خودروام پارک کرده و من نمی توانم از پارک خارج شوم. از خودرو پیاده شدم و دیدم که روی شیشه پنجره زانتیا یک کارت ویزیت مربوط به یک طلافروشی وجود دارد
پدر شهید هریری گفت: فرزندم بازگشت به سوریه و مدافع حرم شدن را شرط ضمن عقد خود در هنگام ازدواج قرار داده ...
/> می گفت تا مرز سکته پیش رفتم که با ناموس مسلمان مثل برده فروشی دوران جاهلیت رفتار می کنند. در آزادسازی تدمر مسئولیت داشتند و گویا مجروح شده بود اما به ما اعلام نکرده بودند فقط برای معالجه سرپایی به تهران آمده بود و پس از آن به سوریه بازگشت تا اینکه همرزمش شهید عارفی به شهادت می رسد و تلفن همراهش به دست نیروهای تکفیری می افتد و از فیلم های موجود در آن متوجه می شوند که شهید هریری در جریان آزادسازی
دام اینستاگرامی برای 40 زن و دختر جوان
/> پسر جوان خیلی معذرت خواهی کرد و کارت ویزیتش را به من داد و گفت صاحب یک طلافروشی بزرگ در منطقه اقدسیه است. او با این کارش اعتمادم را به خودش جلب کرد و چند روز بعد برای خرید طلا با او تماس گرفتم اما او با من در محل دیگری قرار ملاقات گذاشت و ضمن ابراز علاقه خواست تا از طریق اینستاگرام با یکدیگر در ارتباط باشیم. این زن که مادر 2دختر 10و 17ساله است، ادامه داد: او از طریق اینستاگرام توانست چند
از شاگردی در مکتب پیر جماران تا آرزوی روایت گری برای رهبر انقلاب
ادامه تحصیل به بیرجند آمدم . رضایی اظهار کرد: سال دوم راهنمایی که بودم صدای انقلاب در بیرجند به گوش می رسید، من نیز محصل بودم و تنها در بیرجند زندگی می کردم و برای اقامه نماز به مسجد خصوصاً مسجد چهاردرخت می رفتم . وی ادامه داد: یک شب بعد از نماز ، متوجه درگوشی حرف زدن چند نفر شدم. نزدیکشان شدم و از وضعیتم برایشان گفتم و آن شب، فرمایشات حجت الاسلام عارفی را در خصوص انقلاب و
فریب و آزار 40 زن و دختر با کارت ویزیت طلافروشی
رفته بودم. هنگام برگشت از خرید دیدم راننده یک خودروی زانتیا، طوری ماشینش را پارک کرده که نمی توانم از پارک خارج شوم. به همین دلیل مجبور شدم با شماره تلفنی که روی شیشه خودرو قرار داشت، تماس بگیرم. شماره تلفن روی کارت طلافروشی چاپ شده بود. بعد از تماس، راننده آمد و ماشینش را جابه جا کرد. او بعد از جابه جایی خودرو اش کارت طلافروشی را به من داد و پیشنهاد داد برای خرید طلا به مغازه او
آیا تغییرات اقلیمی بچه دارشدن را غیراخلاقی کرده است؟
پیدا کردم که قبلا هرگز نمی دانستم وجود دارند. این موجود، این آدم تازه به دنیا آمده فسقلی کوچک، نیمش از من بود. من پیوندی ازلی را احساس می کردم که قبلا هرگز حس نکرده بودم. ارتباطی متفاوت با هرچیز دیگری که تاکنون می شناختم. من متوجه یک مسوولیت عمیق شدم. محافظت از او در همان لحظه مهم ترین کار از میان همه کارهای من شد؛ یعنی زنده، سالم، خوشحال و موفق نگه داشتن این موجود.بحرانِ اقلیمِ آینده قبلا یک نگرانی
ویلایی ها ؛ از خودگذشتگی زنانی که نادیده گرفته شده اند
جنوب بودید؟ قیدی: نه تهران و در محله شمیرانات بودم، مستفیم در ارتباط با جنگ نبودم ولی من چون در یک محله بزرگ شدم خیلی از همبازی هایم شهید می شدند. پسر همسایه، پسرعموی دوستم که اتفاقا خیلی هم بهمان نزدیک بودند. در محله ها قدیم ترها معمولا اینطور بود که بچه هابا هم بزرگ می شدند و خیلی از بچه هایی که آن موقع همبازی های ما بودند و خیلی هم با ما تفاوت سنی نداشتند شهید شدند، بچه هایی که می
ماجرای ناگفته هفت سال و نیم شکنجه دانشجوی شیعه آمریکایی در همسایگی دانشگاه هاروارد
به من گفت من تهدیدی برای آمریکا هستم و او در موردِ من به دولت اطلاع خواهد داد و من هم به او گفتم بسم الله این تلفن من لطفاً تماس بگیرید. او خیلی ترسیده بود و تماس نگرفت و از یک زن در آنجا خواست که با اف بی آی تماس بگیرد و به آنها اطلاع بدهد که من یک تروریست هستم، تقریباً تا یکسال بعد که زندانی بودم در این مورد چیزی نمی دانستم از دادگاه درخواست کردم قاضی را ملاقات کنم گفتم می خواهم بدانم چرا در
زن آمریکایی به تله مرگ 2جوان تهرانی رفت!
که همسایه هایش در ایران گفته اند با ماشینش از خانه بیرون رفته و دیگر برنگشته است، پس از آن هرچه با او تماس گرفتم نتوانستم او را پیدا کنم. مأموران با توجه به شکایت این مرد مشخصات ماشین ماری را از شوهرش گرفتند و تحقیقات در این زمینه آغاز شد. چند روز بعد از این شکایت مأموران متوجه شدند با کارت سوخت متعلق به ماشین ماری در یک جایگاه سوخت، بنزین زده شده است. وقتی دوربین های مداربسته بررسی شد
گفتگوی موسیقی ایرانیان با سجاد پورقناد : نیاز به کمالگرایی داریم
جلسه هم از محضر مهران مهرنیا در تار و سه تار استفاده کردم و از نظرات ایشان بهرمند شدم. همزمان در کلاس های نقد موسیقی آروین صداقت کیش هم شرکت می کردم. در پایان دوره لیسانس در مستر کلاس آهنگسازی محمد سعید شریفیان شرکت کردم؛ در این سالها آواز کلاسیک را هم به صورت خودآموز شروع کرده بودم ولی استادی که تسلط کافی روی رپرتوار غربی و مسائل مربوط به فیزیولوژی بدن در ارتباط با آواز، داشته باشد را
دختر دانشجو حتی باورش هم نمی شد که نامزد و دوستانش با او..
از دانشگاه های معتبر مشهد قبول شده بودم. وقتی مادرم را در آغوش کشیدم احساس کردم توانسته ام اندکی از زحمات شبانه روزی او را جبران کنم اشک شوق در چشمانش حلقه زده بود که پدرم را در جریان قبولی من گذاشت. پدرم که کارگری زحمت کش است با دستان پینه بسته اش برایم دعا کرد و بدین ترتیب چند روز بعد عازم مشهد شدم و در ترم اول دانشگاه ثبت نام کردم. هنوز یک هفته بیشتر از حضورم در مشهد نگذشته بود که
آخرین جزئیات از راز یک خانم تهرانی که سر شوهرش را مثل داعشی ها برید! + تصاویر
همدیگر جدا شدیم اما بعضی اوقات به دیدنم می آمد تا اینکه از دخترم شنیدم که پدرش اعتیادش را ترک کرده و از من خواست که دوباره با هم زندگی کنیم اما هنوز چند روزی نگذشته بود که متوجه شدم شوهرم هنوز اعتیاد دارد و چون در این سالها نیز او مرا تحقیر کرده بود به فکر انتقام گیری افتادم. این زن گفت: روز حادثه به بهانه دیدن او را به خانه کشاندم و غذایش را مسموم کردم و وقتی بیهوش شد او را هدف ضربات چاقو
پسر جوان هم سن من بود / با مادرم صیغه بود که به سراغم آمد و ..
و دختر هستند. زن 38 ساله حاضر به صحبت نبود. اما دخترش که انگار دنبال فرصتی می گشت تا سفره دلش را باز کند قصه تلخ زندگی اش را این گونه بیان داشت: پدرم اهل هیچ خلافی نبود، فقط تن به کار نمی داد و دوست داشت در خانه بنشیند و مفت بخورد و بخوابد. با این وضعیت مادرم مجبور بود در خانه های مردم کلفتی کند و شکم من و خواهرم را سیر کند. او چند بار از خانواده پدرم
علیرضا منصوریان سرانجام سکوتش را شکست
صحبت های منصوریان پس از شکست مقابل العین منصوریان که در چند وقت گذشته تلفن همراهش را خاموش کرده بود و پاسخ رسانه ها را نمی داد، بالاخره با سایت باشگاه استقلال گفت و گو کرد. البته گفت و گوی او با سایت باشگاه نمی تواند بی ارتباط با خبر تجمع هواداران استقلال مقابل وزارت ورزش و جوانان باشد. منصوریان در گفت و گو با سایت رسمی باشگاه استقلال، سکوت روزهای اخیر خود را شکست و صحبت
امیر تهدیم کرد که اگر دختر 17 ساله ام را با او آشنا نکنم ارتباط با من را به شوهرم می گوید!
زانتیا قرار داشت تماس گرفتم و یک مرد مودب پاسخ داد. پسر جوان که امیر نام داشت دقایقی بعد خودش را به آنجا رساند و ماشینش را جابه جا کرد . او کارت مغازه طلافروشی اش در اقدسیه را به من داد تا با او تماس بگیرم. من چند روز بعد برای خرید طلا با او تماس گرفتم و او با من قرار ملاقات گذاشت. پسر جوان و خوش پوش به من ابراز علاقه کرد و از من خواست تا از طریق با هم در ارتباط باشیم .عکس های خصوصی ام
رمز بقای جمهوری اسلامی ورود رأی مردم به عرصه فقه اسلامی است/ امام می گویند سیاست داخلی نباید در دایره ...
بازده زمانی این حادثه چقدر است؟ چند نفر در آن بازی می کنند؟ چه مقدار می تواند در حیات و ممات و زندگی آدم ها تأثیرگذار باشد؟ من فکر می کنم پرواز انقلاب، 12 بهمن از پاریس به تهران، یکی از مهمترین حوادث است. جنگ خیلی مهم است ولی جنگ هشت سال و این هفت ساعت است. یعنی این تصمیم که من باید تهران بیایم. شما شرایط الآن را نبینید. یک هواپیمای متعلق به یک کشور دشمن، روی هوایی که دست دشمن است، می خواهد در
سرقت با همدستی پسر موردعلاقه
و هر بار بعد از اینکه کارش تمام می شد، پولش را می گرفت و می رفت. من هم تا حدودی به او اطمینان کرده بودم تا اینکه روز حادثه برایم آب پرتقال درست کرد؛ من هم فکر کردم مهربانی کرده و خواسته با این کار از من مراقبت کند و قبول کردم. پس از خوردن آب پرتقالی که او به من داد، بیهوش شدم و پس از به هوش آمدن، دیدم گاوصندوق خانه تخریب و طلا، دلار، پول و برلیان به ارزش 500 میلیون تومان و سند خودرو و خانه سرقت
پسر طیب: پدرم به عَلَم گفت جرأت داری عکس خمینی را بردار
. این عرق ملی نبود که پدرم به خاطر اینکه به شاه علاقه داشت این کار را کرده باشد، بلکه فرمانی بود که آیت الله کاشانی داد. البته پدرم هیچوقت مرید آقای کاشانی نبود بلکه مرید حضرت آیت الله بروجردی بود، تا قبل از اینکه ایشان فوت کند و بعد از فوتشان هم دیگر به آنجایی نرسید که مرید دیگری باشد. روز 28 مرداد این جنبش یا هرچه که نامش را بگذاریم، پیروز می شود. بعد از 48 ساعت مرحوم پدرم به خانه بر
علیرضا منصوریان سکوتش را شکست: پس از بازی با العین، دوست و دشمن نمایان شدند!
یافته اند .هواداران واقعی استقلال به هوش باشید و اطمینان داشته باشید تیم ما با جذب چند ستاره و جوانان آینده دار بسیار بهتر از سال گذشته خواهد شد و من هرگز دستم را از دست کسانی که در روزهای سخت دستم را بعد از خداوند گرفتند، جدا نمی کنم. این قسمت صحبتهای منصوریان هم جالب به نظر می رسد: آنهایی که ادعای استقلالی بودن دارند و خودشان را دلسوز معرفی می کنند، همان هایی هستند که نقاب به چهره
مدل مانتوهای مبینا نصیری نماد چیست؟
/> واقعیتش این است که از کودکی به این کار علاقه داشتم مثلا یادم می آید در بچگی یک ضبط کوچیک داشتیم کارم این بود که بنشینم پای آن حرف بزنم و صدایم را ضبط کنم آنوقت خواهرم گریه می کرد که مبینا چطوری رفته داخل ضبط من هم می خواهم بروم. همه این اتفاقات سبب شد که خیلی زود همه متوجه علاقه من به این موضوع بشوند. بعد هم به پیشنهاد دوستانم برای تست به رادیو رفتم و قبول شدم .باشگاه رادیو جوان فراخوان داده بود
شب خونین و مرگبار لندن؛ باز هم حادثه ی تروریستی
نقل لندن بشمار می رفت که در جریان آن 53 نفر کشته شدند. 110 این اخبار را از دست ندهید: عملی کثیف با دو دختر خانم جوان در حاشیه یک بزرگراه + عکس درخواست یک اعدامی از رئیس قوه قضائیه/ خواهش می کنم پرونده را .. + عکس پسر جوان در مورد ارتباط شومش با 19 دختر زنجانی توضیح داد! یک نوزاد چند دقیقه بعد از تولدش راه رفت! + عکس با عملی که دانشجوی شهرستانی دور از چشم مادرم با من کرد مجبور شدم من هم..
حوادث کوتاه از کشور
به همراه بازپرس ویژه قتل در محل حاضر شدند. گفتنی است هنوز اطلاعات دقیقی از هویت و علت اصلی مرگ به دست نیامده و جسد برای بررسی بیشتر به پزشکی قانونی انتقال داده شده است. جسد متعلق به مردی بالای 50 سال است که گفته می شود بوی بد آن بخاطر گذشت 2 روز از فوت متوفی است. انحراف مرگبار رشت- خبرنگار کیهان: رئیس پلیس راه گیلان گفت: یک دستگاه خودروی سواری سوناتا در محور سراوان- سنگر با یک دستگاه کامیون تصادف کرد که در اثر آن 4 سرنشین سواری در دم جان خود را از دست دادند. سرهنگ حسین محمدپور علت این سانحه رانندگی را انحراف به چپ خودروی سوناتا بیان و تصریح کرد: جان باختگان یک مرد و 3 زن هستند. ...
امیر و عمویش شهادت و مفقودی را با هم قسمت کردند
. مدرسه خاطره انگیز هماهنگی های اولیه با مادر شهید معینی را از طریق تلفن انجام داده بودم. مادری که می گفت پسرش در مدرسه هجرت تحصیل می کرد و از همان دوران دانش آموزی نیز رهسپار جبهه شده بود. یکی از برادرانم قبلاً در همین مدرسه درس می خواند و از کودکی با نامش آشنایی داشتم. اتفاقاً مسیرم به خانه شهید معینی از کنار همین مدرسه هجرت می گذشت که هنگام عبورم تعطیل شده بود و نوجوان های پر
مسئولان ما خیلی کم از ساده زیستی رهبری الگو گرفتند
باشد. امام جمعه موقت تهران گفت: جوانان اگر عزت و خوشبختی می خواهند ببینند اسلام به زن و مرد چه توصیه ای کرده است. در زیر این آسمان هیچ زندگی بهتر و ساده تر از زندگی امیر المومنین و حضرت زهرا نبوده است. جوانام دنبال تجمل نباشند، تجمل مردم را می کشد وقتی اهل تجمل شدیم وامصیبت هاست. دبیر جامعه روحانیت مبارز درباره مناظره های انتخاباتی گفت: مناظره های اول و دوم را دیدم اما مناظره
مصاف سهمگین امام با جریان شبه روشنفکر و بدعت آفرین
روز، درس های معروف و غیر معروف نجف را رفتم. و بعد در درس مرحوم آیت الله خویی و آیت الله وحید وارد شدم و بعد از چند ماهی هم در درس مرحوم امام شرکت کردم. در هر صورت بعد از چند ماهی دریافتم که چرا مرحوم آقای میلانی مایل نبود، به نجف هجرت کنم. و به این جهت بود که آقای میلانی از دیدگاه من به مراتب از آقایان نجف قوی تر بود از نظر دقت و تسلط، فهمیدم که اشتباه کردم. همین باعث شد که دیگر در نجف نماندم. با