سایر منابع:
سایر خبرها
نسل بعدی مروجان علم فضا را در بیرجند آموزش می دهم
/> ** خانم آمریکایی قوروت بیرجندی درست می کرد! در آن سال ها یک آمریکایی به اسم آلبرت پتری به عنوان سپاه صلح به همراه همسرش به بیرجند آمده بود. او در دبیرستان انگلیسی تدریس می کرد. بعدا که با او بیشتر آشنا شدم فهمیدم که از مخالفان جنگ ویتنام بوده و به نوعی او را تبعید کرده بودند چون آب و هوای بیرجند در آن زمان مطلوب نبود و کلا شهر کوچک و دورافتاده ای بشمار می رفت. گرچه به
بهاره رهنما: در زندگی هیچ وقت با خیانت مواجه نشده ام
قائل شود، می بیند که من فقط زنانه می نویسم چون دغدغه هایی دارم، نه ضد مرد. من سال 87 از دانشکده حقوق فارغ التحصیل شدم و همان جا بود که این گرایشات به شدت در وجودم شکل گرفت. این که فعالیت هایی در زمینه حقوق زنان انجام دهم. به این دلیل که من زن را می شناسم و به عنوان عضوی از جامعه زنان می دانم که متحمل چه آسیب هایی می شویم و می توانم راجع به آن حرف بزنم و به عنوان یک رسانه در دیده شدن زنان
خرگوش ها و مارهای بوآ چاپ شد/ رمان گرجی از جنس مزرعه حیوانات
راه های کوهستانی منتشر کرد و پس از آن، رو به نوشتن نثر آورد. چاپ داستان بلند صورت فلکی گاوبز در سال 1966 بود که موجب شهرت این نویسنده شد. رمان خرگوش ها و مارهای بوآ ی این نویسنده یک اثر تمثیلی و از مشهورترین آثار داستانی بلند اسکندر است. این کتاب برای اولین بار در سال 1980 در مجله قاره توسط مهاجران روس در پاریس منتشر شد. البته چاپ این اثر در روسیه تا پیش از سال 1988 یعنی پس از دوره
اگر شهید شدم نمی خواهم قبر داشته باشم ... + عکس
صد سال هم که عمر کند بالاخره از دنیا می رود و چه بهتر که در راه اسلام شهید شود. هر جور که فکر می کنم می بینم فرزندم بهترین راه را انتخاب کرد و اصلا از شهادتش ناراحت نیستم فقط ای کاش مثل دیگر شهدای مدافع حرم پیکر مطهرش بر می گشت. یک روز مهدی گفت من نمی خواهم قبر داشته باشم چون حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها قبر نداشت و من از این باب خجالت می کشم . اگر یک روزی شهید شدم یک وقت ناراحت
حرف های مجری برنامه های مناظره در خندوانه
این راستا کاری انجام نمی دهم. من از دوره بچگی همزمان با برنامه های کودک اخبار می دیدم، گاهی روزنامه می گرفتم و برای بچه های همسن و سال خودم روزنامه می خواندم. من بسیار دوست داشتم تا به تلویزیون بیایم. در آن زمان ما با بیوک میزایی همسایه بودیم و یکبار از او خواستم که من را به تلویزیون ببرد. او من را سر ضبط یکی از برنامه هایی برد که به کارگردانی حسین پناهی اجرا می شد و خودش در آن نقش آفرینی کرده بود
سنگین وزن ها در ماه عسل
/> سیدموسی در زندگی اش یکبار عاشق شده، او درباره عشقش صحبت می کند و می گوید: سال 54 عاشق شدم، دختری که دوست داشتم به من آرامش می داد اما خانواده ش به خاطر اینکه من صرع داشتم قبول نکردن و خیلی ناراحت شدم. بعد از اون هم دیگه این موقعیت برایم پیش نیومد خودم هم از لحاظ روحی به هم ریخته بودم ... سیدموسی قصه، بعد از از دست دادن عشقش، دچار افسردگی می شود و در اثر افسردگی ورم می کند و دلیل چاقی اش
از اصفهان بیشتر توقع داریم
کاستی هایی که شدیدا به چشم می آید، دوره های اخیر را به لحاظ کمی و کیفی چگونه ارزیابی می کنید؟ در جشنواره های دوران احمدی نژاد که اصلا حضور نداشتم و نمی دانم چه شد؛ فقط حاصلش را دیدم و واقعا تاسف عمیقی خوردم چون ماحصل هشت سال سینمای کودک، بسیار یاس آور بود. در دوره گذشته که جشنواره، در همدان و مخصوص نوجوان ها بود، حضور داشتم که یکی، دو تا فیلم خیلی خوب داشتیم و در بخش مستند و انیمیشن نیز آثار خوب
جایگاه NPC پس از خصوصی سازی
شود،) در کلاس ما حاضر شد و پرسید برداشت شما از این دوره چیست؟ من گفتم تمام این دو سال دنبال این بودم که مدیریت دولتی به مفهوم حکمرانی کجای این دوره است. ما در تمام این دوره، مدیریت بازرگانی خواندیم و آن چیزی که ما یاد گرفتیم با رشته های مدیریت بازرگانی هیچ تفاوتی نداشت و من به شدت این خلا را حس کردم. یعنی ما در آموزش های مدیریت دولتی مان هم مدیریت بازرگانی یاد می دهیم. فرض را بر این گرفته ایم
خیاطی که محافظ سیدحسن نصرالله و آیت الله حکیم بود
خیاطی می آید. انگار که از خواب بیدار شده باشم از خودم می پرسم: اینجا آتلیه است یا خیاطی؟ برای کشف معما فقط چند قدم برمی دارم اما وقتی به خودم می آیم که دفتر یادداشتم حتی یک صفحه خالی هم ندارد. دفتری که در آن نوشته ام اینجا خیاط خانه احد غلامی است. مردی که تا 13 سال پیش، مسئولیت محافظت از شخصیت های خارجی مهمان کشورمان را برعهده داشت و 3 سال پایان خدمتش را از آیت الله مهدوی کنی درس زندگی گرفت. حالا
گفت و گو با سروش صحت و جواد عزتی ، دوست داشتنی های کم پیدا
اول که فیلمنامه را خواندم، حتی گفتم نمی آیم. یعنی فیلمنامه با اجرا فرق داشت؟ نه، زیاد فرق نداشت چون کلیتش معلوم بود. خود سکانس ها دوباره جداجدا نوشته شد. و تو با وجود این که آن مستند و ایستاده در غبار را دیده بودی، باز هم گفتی نمی آیم. برایت مهم نبود که کارگردان کارها این فیلم را می سازد؟ در اینجور چیزها نمی دانم چرا اینکار را با خودم می کنم ولی در دو- سه
بیانات در دیدار جمعی از شاعران و اهالی فرهنگ و ادب
دادم، شروع کرد گریه کردن؛ رفتم دمِ راه پلّه، مادرش را صدا کردم گفتم که بیا بچّه ات شیر میخواهد؛ گفت مادره فکر کرد بچّه مُرده، من با این زبان دارم میگویم که بیا بچّه ات را شیر بده ؛ آمد پایین دید نه، بچّه دارد گریه میکند و شیر میخواست، بنا کرد شیر دادن؛ گفت بچّه خوب شد! البتّه این داستان را ایشان در همان مقدّمه ی نغمه ی حسینی ذکر کرده ؛ آنچه ایشان به من گفت و حالا نقل کردم با آنچه در مقدّمه ی نغمه
متعلق به این تاریخ نیستم!
ایران قبل و بعد از اسلام علاقه مند شوم. شعاع مطالعه من با شناخت و کنجکاوی سیاسی تلفیق شد و به تاریخ معاصر و اتفاقات قبل و بعد از انقلاب 57 رسید. زمانی که برای بازی در سریال نفس دعوت شدم، آگاهی نسبی از آن مقطع داشتم. طبیعی است بعد از مطالعه فیلمنامه با آقای سامان، جلسات متعدد گپ و گفت در مورد وقایع مستند، چارچوب داستان و شخصیت روزبه داشتیم. البته اطلاعات آقای سامان با توجه به پژوهش و
این زن دوبار سرطان را شکست داده است +عکس
بود ؛ من از سه سال قبل در یک شرکت کار می کردم ؛ قطعات صندلی تولید می کردیم، در این مدت با فوت و فن کار آشنا شده بودم، تا اینکه تصمیم گرفتم خودم تعدادی از این قطعه ها را تولید کنم.برای شروع احتیاج به سرمایه داشتم به خاطر همین از خانواده ام کمک گرفتم ؛ آن موقع مادرم نزدیک 100 گرم طلا فروخت و پدرم هم 5 میلیون کمک کرد تا من یک کارگاه کوچک راه بیندازم... روزهای آغاز بیماری اما این
مرزها برایم کم رنگ شده اند
آنها در همین نمایشگاه هم به نمایش درآمد، این دستخط ها اغلب مال وقت هایی است که سر کلاس بودم، همیشه سر کلاس ها چیزهایی می نوشتم. وقتی به نوشته های آن سال ها رجوع کردم، دیدم من به عنوان یک دختر 16ساله در آن دوران، دغدغه هایم فقط مثل یک دختر 16ساله نبود، دغدغه های جمعی داشتم. هر وقت قلم دست گرفتم تا آنچه در ذهنم جریان دارد را بنویسم، فقط با عصبانیت درباره اتفاقات اجتماع نوشته ام. هیچ دستخطی پیدا
روایتی دست اول از ساده زیستی امام در نجف
برای تحصیل به نجف تشریف بردید؟ امام بعد از آزادی از زندان بخاطر سخنرانی در مدرسه مسجد اعظم قم، به ترکیه تبعید شد. وقتی به ترکیه تبعید شد همان موقع تقریبا سال 43 بود به صورت قاچاق رفتم نجف و پنج سال نجف بودم البته در این میان یک سفر آمدم ده بیست روزی ایران و دو مرتبه رفتم. تا سال 48 من نجف اشرف بودم. دو سال اولش را درس خارج نمی رفتم چون دروس سطح را هنوز تمام نکرده بودم. تسنیم
راهنمای خرید تی شرت مردانه
مخاطب را از روی صورت شما بر می دارد؛ پس اگر بالاتنه شما صاف و بدون برجستگی است، این مدل اصلا توصیه نمی شود. ضمن این که چون در مدل تی شرت یقه هفت قسمت بیشتری از گردن بیرون لباس می ماند، پس برای افراد کوتاه قد هم مناسب تر است و آنها را بلندتر نشان می دهد. تی شرت های یقه هفت، معمولا مناسب مصرف کننده هایی است که بالاتنه بزرگی دارند یقه گردها ساده و دوست داشتنی
صادق زیبا کلام ! عذرخواهی کن یک کلام
همه چیزگو را تقبیح کرده بودند و از فخرمان دفاع کاملا علمی ٬ منطقی و جانانه نوشته بودند استفاده کرد و هم خود سرمقاله ای نو شت که کاملا ماهیت زیباکلام و همدستانش را روشن کرد . فرمانداراز همدستی دکتر آبکی و همراهانش با داعش پرده برداشت . البته خودم نیز به این موضوع شک داشتم اما جرات بیانش را نداشتم. در واقع تنها مطلبی که بدرستی توانست به زوایای ماجرا و خطریکه درآینده تهدیدمان میکند
تحلیل جامعه شناختی بر این سوال: چرا مردم تماشاچی حمله داعش بودند؟
/> می توان گفت یک وقت که اتفاقی می افتد بیشتر آقایان جلو می افتند. برای این که در سال های متمادی در زندگی شهروندی، آقایان بیش تر در صحنه های اجتماعی بوده اند. البته خانم ها خودشان این موضوع را نمی پذیرند و می گویند ما حضور پیدا می کنیم. *شما قبول نمی کنید که مردم دوست دارند در صحنه حادثه بمانند و زنان بیش تر تمایل دارند که از محل خطر فاصله بگیرند؟ -چرا می پذیرم. اگر به طور نسبی
بنیامین بهادری ممنوع الکار می شود؟!
/> این مدل آثار آسمانی مال امسال و پارسال نیست. با اولین اثری که اسم بنیامین با آنها مطرح شد آثاری بودند که مضامین مذهبی داشتند و آسمانی. ما با موسیقی آنها را اجرا می کردیم. آن آثار که تم مذهبی با زبان فارسی داشتند مثل عموم ابوالفضل ، آقام آقام ، بوی محرم اش میاد در قالب آلبومی به نام ماه مهربان قرار بود به صورت رسمی منتشر شود. این آلبوم با صدای من برای اخذ مجوز به دفتر موسیقی وزارت ارشاد رفت و
گفت و گو با احسان بیگلری ، کارگردان فیلم برادرم خسرو
بازیگری مثل شهاب حسینی مخاطب را به این شخصیت سوق دهید و به نوعی قهرمان پروری کنید؟ یک مقدار. از ابتدا هم شهاب حسینی را برای این نقش در نظر گرفته بودم. البته در مقابل برای نقش ناصر هم انتخاب دیگری داشتم. بازیگری که به لحاظ چهره شبیه شهاب باشد ولی این اتفاق نیفتاد و از آنجایی که هر بازیگر رنگ خودش را دارد آقای هاشمی هم با حضورشان رنگ دیگری به نقش دادند و به نظرم بعد از سال ها که حضور کمتری داشتند
ادبیات و رهایی اخلاقی
ژورنالیسم می زند در همین است. * اتفاقا می خواستم بپرسم فرایند نوشته شدن این رمان ها، از جمع آوری مواد خام مقدماتی تا نوشتن و بازنویسی، چه قدر طول کشید و چه قدر از شما وقت گرفت؟ همان طور که گفتم یک سری مطالعات عمومی از قبل داشتم که هیچ. اما از وقتی به صرافت نوشتن تالار آیینه افتادم تا وقتی که نوشتم و چاپ شد، شش سال طول کشید و من یک بار که شمردم دیدم برای درک آن دوره صدهزار صفحه
کمپین یک مهاجر، یک دوست، یک رأی مرا به جامعه معرفی کرد
افغانستانی است. آقای سوختانلو چه چیزی باعث شد در انتخابات نام نویسی کنید؟ به خاطر دغدغه اجتماعی و فرهنگی ام نسبت به فضای حاکم بر شهر مشهد، برای شورای شهر کاندیدا شدم. من پیش تر در حوزه مسائل اجتماعی ایران کارهای پژوهشی زیادی انجام داده بودم و اطلاع داشتم که مشهد درگیر چالش های اجتماعی و فرهنگی عدیده ای است. حاشیه نشینی، فقر و طلاق از موارد چالش برانگیز این شهر است. البته در کنار
رستاخیز تلگرام
طرف تر، زنی با شال سبز، اسم اش را در دفتری وارد می کند. تازه پولش را واریز کرده: من سه روز پیش ازموضوع باخبر شدم، یکی در تلگرام به من پیغام داد و من هم عضو گروه شدم. همه آنهایی که درهفته گذشته 150 میلیون تومان را تأمین کردند، ازطریق تلگرام جذب گروه شدند. مراسم درحال تمام شدن بود و خیران مشغول واریز پول یا پرداخت پول های نقدشان به مسئولان برگزاری گلریزان بودند، خیلی ها حتی تمایلی به ثبت
حافظ موسوی: هنوز نیازمند نظریه های شعری نیما هستیم
ها روی آن کار کرده است. نمونه اش دو منظومه خانم زمان و افسانه شاعر گمنام سپانلو. این دومی را سپانلو چندین سال بود که هر بار تکه ای از آن را که تازه نوشته بود برای ما می خواند. البته داستان شعر غنایی کاملا متفاوت است و من فکر می کنم پس از خارج شدن از حس و حال اولیه، جز اندکی دستکاری در آن، کار دیگری نمی توان کرد. از شما چه پنهان من هرچه سن و سالم بیشتر می شود احساس می کنم که دارم به شعر غنایی تمایل
گفتگو با قربانیان اسیدپاشی اخیر در جنوب تهران
سمت ما پاشید. صورتم آتش گرفت و بعد جیغ بقیه و فریادهای اسید، اسید را شنیدم. دنبال بچه هایم بودم و از سوزش به خودم می پیچیدم. تاریک بود و فقط یک کلمن آب داشتیم و همه به سمت همان یک کلمن رفته بودیم. مرد خیلی وقت بود که رفته بود . مرگ اسیدپاش، آرزوی مبینا 12 ساله ساختمانی که در یکی از کوچه پس کوچه های میدان خراسان واقع شده، سه طبقه است و خانواده هایی را که سال هاست کنار یکدیگر در
رقص شمشیر جاهلیت مدرن در کنار جاهلیت قبیلگی به جدّ، جای هجو دارد/ ایرانی ها در گزارش احوال شخصیت های ملی ...
! البتّه این داستان را ایشان در همان مقدّمه ی نغمه ی حسینی ذکر کرده ؛ آنچه ایشان به من گفت و حالا نقل کردم با آنچه در مقدّمه ی نغمه ی حسینی است اندکی تفاوت دارد: در [ورق] دفتر نام و نشان نامْ حسین آمدش از آسمان این حسین الهی [قمشه ای] که برنامه اجرا میکند همین است؛ این بچّه مال این [ماجرا] است. غرض خب، نغمه ی حسینی را گفته ایشان، و یکی از بهترین شعرهای آقای الهی قمشه ای همین
بولتن سینما و تلویزیون: وحشت آفرینی آمریکایی/ گیشه در شوک حمله داعش
هیچ اتفاق حاشیه ای در طی مدتی که تصویربرداری داشتیم، وجود نداشت. این کار بسیار سختی است که شما بتوانید یک گروه را بدون حاشیه رهبری کنید و درنهایت کار را به نحو احسن به سرانجام برسانید. بعد از کارهایی که انجام داده بودم به خیلی ها معرفی شدم ازجمله به سعید نعمت اله و بهرنگ توفیقی، زمانی که به دفترشان مراجعه کردم در همان جلسه اول به توافق رسیدیم و قرارداد بسته شد و برای من که به دفاتر مختلف رفته بودم
رسوا کنید فتنه ی آل سعود را
بودم سرنگون من هم بُت شوخی چو خودخواهی خدائی می کند در ما * گرفتارم به دام این بُت شوخِ درون من هم سرِ آزادگی دارم ولی چون سروِ پا در گل * نشد تا وارهم از خود بدون چند و چون من هم ازین خُسران که جز هجران نصیبم نیست از جانان * چو فرهادست بر دوشم غمی چون بیستون من هم شهادت قسمتِ قصری نشد افسوس تا با شوق * چو بسمل در سماع آیم درونِ طشتِ خون من هم
بامداد بیات: از نام پدرم سوءاستفاده کردند
. * این رویه همیشه بوده است. در مورد اولین آثار پدر که در ذهن تو مانده صحبت کنیم. کدام آثار از آن مان در ذهن تو مانده است؟ علی کوچولو و بعد از آن سریال سلطان و شبان . من در پروژه ساخت این آثار نبودم و آن زمان سنی نداشتم ولی برای من خیلی جذاب بودند. من از 12 سالگی وارد هنرستان موسیقی شدم و چون همیشه کنار بابا بودم، بی ادعا می گویم که از یک سال بعد از آن -یعنی در 13 سالگی- موسیقی می نوشتم و روی
داستان متفاوت مردی که 7 سال رنگ آفتاب را به خود ندید/ ماه عسل امشب زنده پخش نمی شود
به گزارش شریان نیوز ، چهاردهمین برنامه ماه عسل با اجرای احسان علیخانی میزبان سید موسی 336 کیلویی بود. در ابتدای این گفتگو سید موسی گفت: نصف تنم فلج شده و نزدیک به هفت سال از خانه بیرون نیامده ام. اصلا فکر نمی کردم کسی در خانه من را بزند؛ چه رسد به اینکه به برنامه ماه عسل بیایم. متولد سال 39 هستم و شش برادر و دو خواهر دارم. وی ادامه داد: پدرم ماهی فروش بود. خودم کار در بازار