سایر منابع:
سایر خبرها
17 زن و دختر از شیاطین پایتخت شکایت کردند/ قربانی:با قمه تهدیدم می کردند تا به حرفشان گوش بدهم
. وقتی قصد داشت مرا بزند، متوجه زخم هایش شدم. بعد از آن حادثه چگونه زندگی می کنی؟ همیشه ترس همراهم است. خیلی مواقع می ترسم تنهایی بیرون بروم و وقتی هوا تاریک می شود، وحشتم بیشتر می شود. دیگر از همه خودروهای شخصی ترس دارم و حتی اگر 20 دقیقه هم طول بکشد، منتظر می مانم تا تاکسی سوار شوم. هیچ وقت التماس هایم به آن دو پسر و کتک هایی را که زدند، از یاد نمی برم. زندگی من دیگر با ترس
تاریخچه مختصر ایکس باکس از زبان مدیران ارشد آن
کنترلهای بزرگو تصمیم به استفاده از هارد دیسک، شوک حاصل از کوچ ایکس باکس از AMD به اینتل در آخرین لحظه و موارد اینچنینی پرداخته اند. صحبتهای این تیم جالب از دلیل انتخاب رنگ پیش فرض سبز برای اولین ایکس باکس شروع می شود. در حالی که اغلب مردم و کارشناسان تصور می کنند این موضوع نتیجه صدها ساعت مطالعات بازاریابی و شناخت جامعه هدف بوده است، پاسخ صحیح بسیار ساده تر است: یکی از کارکنان مجموعه
ترکیب تیم ملی تکواندو بانوان شنبه مشخص می شود
به گزارش سرویس ورزشی برنا، احمد خسروفر در رشته تکواندو موفق شد پنجمین طلای کاروان ایران را در رقابت های یونیورسیاد جهانی کسب کند. احمد خسروفر بعد از کسب مدال طلای تکواندوی دانشجویان جهان، اظهار داشت: این مدال را به خانواده ام، مردم شیراز و در نهایت به همه مردم ایران تقدیم کنم. جا دارد از تمام مربیانی که برایم زحمت کشیدند تشکر کنم و خوشحالم که با این مدال جواب زحماتشان را دادم.
دخترها چگونه باید خواستگاری کنند
عشقش نمی دانید و می فهمید که اصلا در ذهنش جایگاهی ندارید و تکلیف تان روشن می شود. جواب نه هم به نفع شماست یک ویژگی روان شناسی که همه آدم ها دارند این است که بیشتر آن ها می ترسند و با ترس های شان زندگی می کنند و حاضر نیستند که با ترس های شان روبه رو شوند و فرار را ترجیح می دهند، در بیشتر موارد ما ترس از دست دادن داریم. اگر شما بتوانید روی آن بخش از وجودتان کار کنید و به خودتان
روایت 130 روز اسارت در چنگال گروه های تروریستی تکفیری
این مدت خودم را نباختم و همواره به خودم امید می دادم که بالاخره برمی گردم و کارهای جدیدی را انجام خواهم داد و همینطور هم شد. پس از بازگشت و مقداری بهبودی، امیدوار به آینده به فعالیت خود ادامه دادم و مشغول خدمت به همشهریان و هم استانی های عزیزم شدم و با روحیه مضاعف شروع به کار کردم و توانستم با کار بیشتر رونق بهتری به کار خود دهم و موفقیت های خوبی هم به دست آوردم. به عنوان کسی که چهار
محسن چاوشی بالاخره به حرف آمد (3)
هم محله ای بعدها ارشاد بردند یک دفعه پخش شد. من این ترانه ها را دادم به این دوستان هم محله ای که بروند مجوزشان را بگیرند. همه را هم با ساز کیبورد زده بودم. خیلی ساده بود. فقط می خواستیم ببینیم ارشاد مجوز می دهد یا نه. ارشاد هم گفته بود اینها خوب نیست و استاندارد نیست و کیفیت خوبی ندارد و این حرف ها. خلاصه مجوز نگرفت به هر صورت و اینقدر دست به دست این آلبوم بین بچه ها چرخید تا در نهایت یک دفعه بیرون
یکی از آخرین گفت وگوها با عمر شریف: بازیگر شدم چون مادرم می خواست لاغر شوم / دیوید لین فقط مرا دوست داشت ...
این طوری بایستام. واقعا نمی توانم. باشه. دو سوال دیگر. یک سوال دیگر. باشه؟ ایا هدف هایی دارید که به آنها نرسیده باشید؟ -چی؟ نمی دانم. نمی دانم. همه چیز برای من در آن زمان متفاوت پیش آمد. من جوان بودم سپس میان سال شدم و حالا یک پیرمردم. خیلی پیچیده است. نمی دانم. نمی توانم جوابی بدهم. هرچی بخواهد پیش می آید. نمی دانم. هیچ کاری را به منظور خاصی انجام نمی دهم. هرکاری که دوست داشتم انجام دادم و هر کاری را که دوست نداشتم امتناع کردم. همین. سرویس سینمای جهان کافه سینما تیر 1394 ...
سردار آزمون: نگران امکانات تیم ملی هستم
می داند چطور از من بازی بگیرد تا نهایت توانم را نشان دهم. وقتی نخستین بار به روبین کازان پیوستم، او آنجا بود و رابطه خیلی خوبی با هم داشتیم و در واقع حضور او یکی از دلایلی بود که من روستف را انتخاب کردم. البته مهم ترین دلیل من برای این کار این بود که بتوانم بار دیگر بازی کنم و اعتماد به نفسم را به دست آورم. شما 4گل در روستف به ثمر رساندید و با گل آخر خودتان به این تیم کمک کردید تا در
یک گفتگوی جالب با احمدپورنجاتی: فرهنگ حاکم بر مدیران کشور باید نقد بی رحمانه و البته خیرخواهانه شود
خاصی ندارم این علاقه و انرژی آزادتر شده است . زمانی که در صدا و سیما بودم روزنامه ای از من پرسیده بود: شما با روند برنامه های صدا و سیما و کارهایی که در حال انجام است موافقید؟ موافق نیستید؟ رابطه تان با آقای لاریجانی چطور است؟ و به من شوخی جواب دادم: من و آقای لاریجانی به هم سنجاق شده ایم. همین جمله را هم همان روزنامه تیتر کرد. خدا رحمتش کند حسین قندی این کار را کرد. واقعاً هم همینطور بود. من صدا و
ایران و امریکا دنبال یافتن راهکارهایی برای مقابله با سناریوهای احتمالی مخالفان داخلی خود هستند
کنم طبیعی است که هر دفعه ای که مذاکراتی برگزار می شود طرفین به هم نزدیک تر می شوند. مشکلاتی که از ابتدا بوده برخی حل شده و بعضی هنوز باقی مانده. به یاد داشته باشیم که مشکلات واقعا بزرگ و جدی وجود داشته است. ولی در نزدیک شدن دو طرف تردیدی نیست. فضای مذاکرات به ویژه در این دور بسیار خوب است. شما می بینید آقای فابیوس که معمولا تندتر از همه نسبت به مذاکرات سخن می گفت نسبتا مثبت صحبت می کند . روسها و
ترس از تکرار مرا به بازی در "نیاز" ترغیب کرد
و چگونه توانستید با این موضوع ارتباط برقرار کنید؟ صحبت هایی که با سهیلی زاده داشتم کمک زیادی به من کرد. علاوه بر این متفاوت بودن نقش سبب شد تلاش زیادی را برای ایفای آن انجام دهم. - پیش از این شما سریال مناسبتی دیگری هم داشتید اما نقشتان تا این حد پر رنگ نبود؟ بله- من در سریال "خداحافظ بچه" از اواسط کار وارد شدم اما نمی توانم بگویم در کدامیک نقشم جدی تر و پررنگ تر
یک حقیقت تلخ از روزهایی که محسن چاوشی سیگار می فروخت!
/> از نیشابور که برگشتم همین که خواستم پایم را بگذارم توی خانه متوجه سنگینی فضای خانه شدم. نرفته برگشتم. سوار دوچرخه فضایی و تک ترمزم شدم و از شدت ترس تصمیم گرفتم از خانه فرار کنم. خلاصه با دوچرخه محبوبم کلی توی شهر چرخیدم تا شب شد و رفتم ترمینال. اما ماشینی نبود که مرا فراری بدهد. آن شب هوای مشهد هم کمی سرد بود و من فقط یک تی شرت آستین کوتاه تنم بود. قصد داشتم بروم کرمانشاه و از آنجا هم بروم یک جای
بهانه ای برای تفکر
چطور مورد قضاوت واقع می شود تفکرش را عرضه می کرد. به راستی چند نفر ازما به دلیل ترس از نگاه و قضاوت دیگران شهامت حرکت نداریم؟چند نفر ازما بیمناکیم که دیگران چه می گویند؟ چقدر شهامت تغییر پذیری داریم؟ آیا ما هم برای درست جلوه دادن رفتار یا تفکرمان دیگران را نشانه می رویم و می گوییم: همه این کار را می کنند؟چند نفر از ما فرزندانمان را با ترس از نگاه دیگران آموزش می دهیم؟ * پژوهشگر مسائل اجتماعی
مراجع از اهل منبر میخواستند اهل سیاست بازی نباشند
أعظم قم منتظر شما هستند؛ قرار گذاشتیم شب جمعه حضرت امام(ره) به مسجد أعظم قم آمده و با مردم دیدار کنند. دو شب قبل در مسجد أعظم به مردم اطلاع دادم امام شب جمعه به مجلس تشریف می آورند؛ هر کس به مسجد می آید دست خالی نیاید و با خود شیرینی نیز بیاورد؛ کسبه اطراف بازار خان می گفتند: ما هر چه شیرینی داشتیم، فروختیم. همۀ مردم شیرینی به دست در شب جمعه به مسجد اعظم آمدند. یادم هست مرحوم آیت الله گلپایگانی را
ابطحی: یکی از من پرسید که "شما ابطحی نیستید؟" من گفتم "این مرتیکه کیه که منو با اون اشتباه می گیرند؟!"
/> * آخرین باری که به پارک رفتید چه موقع بود؟ - دیروز * آقای ابطحی شما در گذشته خیلی اهل پیامک بودید، امروز با معمول شدن استفاده از تکنولوژی های جدید هنوز هم در این وادی هستید؟ - در بین سیاسیون شاید من جزء اولین کسانی بودم که وارد فضای مجازی شدم، آن زمان که معاون رئیس جمهور بودم وبلاگی داشتم که 6 سال تمام بدون یک روز تعطیلی در آن مطلب می نوشتم. در فیس بوک هم
قاری مصری که به کلمات قرآن جان می داد/ آرزوی رهبر انقلاب که محقق نشد
اسماعیل شایع شد. انصافاً هم چیز عجیبی بود. نمی دانم شما با صدای شیخ مصطفی اسماعیل آشنا هستید؟ خیلی فوق العاده است. او سوره ی هود، سوره ی بقره و آیات داوود و جالوت را خوانده بود، که انصافاً خیلی عالی و فوق العاده بود . [بیانات در دیدار قاریان قرآن 1369/12/01] افسوس از نیاوردن مصطفی اسماعیل به ایران قبل از انقلاب، من ممنوع السفر بودم؛ یعنی نمی توانستم به خارج از کشور سفر کنم
موضوع واردات خودروهای لوکس با استفاده از حواله جانبازی
فروش حواله توضیح می دهید؟ به پول احتیاج داشتم و بدهکار بودم و از طریق دوستان جانبازم متوجه شدم که این شرایط وجود دارد، من قبلا جانباز 60 درصد به بالا بودم و سال گذشته با بررسی های جدید و باتوجه به افزایش سن میزان جانبازیم به 70 درصد افزایش پیدا کرد؛ پس از این در جریان ماجرای حواله قرار گرفتم و چون پول احتیاج داشتم و بدهکار بودم برای گرفتن حواله و فروش آن اقدام کردم. حواله واردات
علیمردانی: برای بازیگری به هر دی نزدم
آن جایی که من و محسن تنابنده از بازیگران سریال مأمور بدرقه بودیم و من در آن سریال نقش یک فرد مازندرانی را با لهجه مازندرانی ایفا می کردم و در نتیجه برای نقش بائو ، تنابنده عزیز من را به آقای مقدم معرفی کرد. من پیش از بازی در این سریال مسئولیت های زیادی برای صدا پیشگی و آموزش در آموزشگاه ها داشتم، اما فعلا همه آن ها را برای حضور در پایتخت4 رها کردم. در مورد کاراکتر بائو و چگونه نزدیک
رویانیان:بان کی مون و خانم اشتون هم می دانند این ها 10 میلیون دلار برای پرسپولیس بدهی به بار آوردند!
بازار رسانه ها بود. صبح من بمب می ترکاندم ، فتح الله زاده سر شب و سپاهان نصفه شب! آن موقع فوتبال در ایران به سمت گران شدن پیش می رفت و پیش هم رفت. فوتبال و فوتبالیست گران شد و هزینه ها بالا رفت. شما پراید را 8تومان می خریدید، الان 20تومان است. فوتبال هم همین طور گران شد. الان شرایط عوض شده و نمی توانید از مدیریت ما ایراد بگیرید. آن زمان من مدیر باشگاهی شدم که به خاطر نگرفتن بازیکن خوب تحقیر شده بود
مغرور شدن خصلتی شیطانی !!!
وجود آمده ایم (سوره سجده ، آیه 8) و وقتی هم که وقتش برسد لاشه و مرداری می شویم که همه از ما می ترسند و حتی حاضر نیستند بوی گندیده مان را یک روز که چه عرض کنم ، یک دقیقه تحمل کنند این من من کردن هایمان دارد بیچاره مان می کند؛ چه درباره دیگران و چه درباره خودمان ... این من بودم که تو را آدم کردم ... من بودم که کار برایت درست کردم ... من بودم که تو را رشد دادم ... من بودم که به جایی رساندمت
ابطحی: اهل قلیان و Angrybirds هستم/ گاهی جیغ می زنم/ از تلخ ترین روز زندگیم نپرسید
فتنه است". * آخرین باری که به پارک رفتید چه موقع بود؟ - دیروز * آقای ابطحی شما در گذشته خیلی اهل پیامک بودید، امروز با معمول شدن استفاده از تکنولوژی های جدید هنوز هم در این وادی هستید؟ - در بین سیاسیون شاید من جزء اولین کسانی بودم که وارد فضای مجازی شدم، آن زمان که معاون رئیس جمهور بودم وبلاگی داشتم که 6 سال تمام بدون یک روز تعطیلی در آن مطلب می نوشتم. در
سوء پیشینه شرط استخدام در کارخانه!
رفته مهمانان دیگر علیخانی دو جوان بودند که به همراه همسران شان در صحنه ماه عسل حضور داشتند. یکی از آنها به اتهام خیانت در امانت با شکایت صاحب فروشگاهی که در آنجا کار می کرد راهی زندان شده بود. حمیدرضا گفت: بعد از آزادی با این که فرصت های زیادی برای اشتغال داشتم اما به دلیل سوء سابقه همه را از دست می دادم. تا این که یک مدیر عامل به من اعتماد کرد و به عنوان یک کارگر سابقه دار وارد مجموعه
شش درسی که نوابغ به ما یاد داده اند
فهمیدم، اصلا نمی توانستم غذا بخورم یا حتی بخوابم؛ تنها کاری که دوست داشتم انجام دهم این بود که کار را پیش ببرم. یک وقت هایی خیلی خسته می شدم. اما وقتی از شخصی که به شدت در بحران گیر افتاده و حتی نمی توان صورت بچه خود را ببیند یک ایمیل دریافت می کنم، بسیار مشتاق می شوم که بیشتر تلاش کنم. درس چهارم: جواب همیشه مطابق انتظار شما نیست دهه ها است که سیلویا ایرل تلاش می کند اقیانوس
در داماش کسی فروشنده واقعی نیست!
چند سال اخیر این اتفاق نمی افتد، گفت: دلیلش را همه می دانند. هر کسی که بخواهد وارد شود، دوست دارد تمام تیم را خودش در اختیار بگیرد. واگذار کردن تیم اصلا پروسه پیچیده ای ندارد، یک نفر فروشنده است و یک نفر خریدار اما درخصوص داماش کسی فروشنده واقعی نیست! وی ادامه داد: شاید به زبان بگویند می فروشیم، اما به واقع و در عمل اینطور نیست. در همین بیانیه اخیر گفته شد تیم را به هیات فوتبال و تربیت
زنان سرزمین من مغز متفکر خانواده بوده اند
دانست که چه می خواهد و تصویر پوراندخت را در ذهن داشت. من و آقای دهکردی کمترین تفاوت و اختلاف نظر را در مورد چگونگی ارائه نقش و حتی جزئیات یا به قولی رنگ و لعاب پوراندخت داشتیم و آنچه که من پیشنهاد می دادم اکثرا مورد تایید واقع می شد. چمدان یکی از نماد های نمایش در طراحی صحنه است و می تواند نشانه ای از سرگردانی آدم های نمایش باشد، همه جز پوراندخت. این تفاوت در جنس بازی شما پیداست.
جرارد: من مثل بکام خوش تیپ و تأثیرگذار نیستم
بازیگری خود در MLS تأکید کرد: تنها کاری که من می توانم انجام دهم این است که به میدان بروم و با عملکردم به همه ثابت کنم که هنوز تمام نشده ام و وقت بازنشستگی ام فرا نرسیده است. پول هرگز انگیزه من برای ادامه دوران بازیگری ام نبوده است. البته این را هم نمی گویم که پول برایم بی اهمیت است. من امنیت دارم. در واقع خیلی وقت است از بابت زندگی ام آسوده خاطر هستم. سال گذشته می توانستم بازنشسته شوم و بقیه عمرم را در سواحل بگذارنم اما این با شخصیت من سازگار نیست. من یک فوتبالیست هستم، یک برنده و می خواهم تا جایی که امکان دارد به دوران بازیگری ام ادامه دهم. ...
ناگفته های باقری از مرگ 48 دقیقه ای و رفتن از تیم ملی
انتقادهایی که به من داشت، اولین فردی بودم که انتخابش به عنوان سرمربی تیم ملی بزرگسالان را به وی تبریک گفتم. زمانی که از تیم ملی استعفا دادم هم خودم به رضازاده پیشنهاد دادم تا حسین توکلی را به عنوان سرمربیگری انتخاب کند چراکه بسیار باانگیزه بود. نتیجه کارش هم در مسابقات مشخص می شود و حقش هست به عنوان سرمربی مشغول فعالیت شود. از سوی دیگر تیم خوبی هم دست حسین توکلی هست. همین تیم در سال 2011 سوم دنیا شده و
جنایتکار پولدار: مست بودم، رفتارم دست خودم نبود
دردسرساز شد و وقتی عصبانی شدم چاقو را از داشبورد خودرویم برداشتم و به معین حمله کردم. بعد از قتل چکار کردی؟ من نمی خواستم بکشمش ترسیده بودم و فرار کردم. کی فهمیدی معین به قتل رسیده است؟ دو روز بعد از حادثه 13 شهریور 92. بعد چه کار کردی؟ ترسیده بودم به خاطر مجازات، قانون، ترس همه اینها باعث شد فرار کنم. در این مدت کجا زندگی می کردی؟
3 روز شهید بودم!
چندی پیش که برای تحقیق به کتابخانه ملی مراجعه کرده بودم با خبر شدم یکی از کارمندان آنجا جانبازی است که پس از مجروحیت ابتدا تصور می شود وی به شهادت رسیده ولی پس از سه روز در سردخانه متوجه می شوند که زنده است. پس از مصاحبه متوجه شدم آقای حمید زمانی همان جانباز 70 درصد با وجود مجروحیت پس از پایان جنگ به تحصیل ادامه داده و در سال 84 با دریافت مدرک لیسانس فارغ التحصیل شده اند. وا قعا درک افرادی نظیر
گفتگوی “محمد جعفر محمد زاده” با “مهدی نژاد” امام جمعه سابق کوهدشت
به مناسبت پنجمین سالگرد ارتحال ملکوتی عالم ربانی حضرت آیت الله حاج شیخ ماشا الله مروجی (ره) گفتگوی صمیمانه دکتر محمد جعفر محمد زاده را با حاج سید علی مهدی نژاد امام جمعه سابق کوهدشت و امام جمعه فعلی گرمسار را خدمت مخاطبان ارائه دهیم . دکتر محمد جعفر محمد زاده : در یک روزجمعه بهاری [...] به مناسبت پنجمین سالگرد ارتحال ملکوتی عالم ربانی حضرت آیت الله حاج شیخ ماشا الله مروجی (ره) گفتگوی صمیمانه دکتر محمد جعفر محمد زاده را با حاج سید علی مهدی نژاد امام جمعه سابق کوهدشت و امام جمعه فعلی گرمسار را خدمت مخاطبان ارائه دهیم . دکتر محمد جعفر محمد زاده : در یک روزجمعه بهاری با قرار قبلی راهی گرمسار شدم .از سالهایی که جناب حجه الاسلام والمسلمین حاج سید علی مهدی نژاد کوهدشت بوده تا الان ارتباط مستمر و البته خانوادگی ام با ایشان قطع نشده است. بار چهارمی است که به گرمسار می آیم ، سه بارش جمعه بوده و توفیق شرکت در نماز جمعه را هم یافته ام. واین بار به قصد دیگری آمدم ،چهارمین سالگرد رحلت حضرت آیت الله مروجی نزدیک است و قصد دارم برای سالگردش مجموعه مختصری منتشر کنم .بعد از نماز جمعه به منزل آمدیم و آقای مهدی نژاد با همان صمیمیت قدیم و قبلی گرم پذیرایی و صحبت شد. اجازه خواستم بحث را روی موضوع اصلی متمرکز کنم ضبط را روشن کردم وبحث آغاز شد. بحث کوهدشت که به میان می آید آقای مهدی نژاد گل از گلش می شکفد و با لذت خاطرات کوهدشت را تعریف میکند.صحبتها از مرحوم اقای مروجی شروع شد و به دوران دفاع مقدس و ویژگی های مردم کوهدشت وبرخی تلخ وشیرین های کوهدشت کشیده شد.وقتی از کوهدشت و مردمش به اسم یاد می کند تو گویی که زاده کوهدشت و دهها سال در میان مردم بوده است.هنوز هم ارتباطش را با برخی اهالی کوهدشت قطع نشده و بعضی ها استخاره و مسایل شرعی شان را تلفنی با وی در میان می گذارند.سال 65 که در میان استقبال مردم وارد کوهدشت شد 28-29 سال بیشتر نداشت وده سال در میان مردم ماند وعلیرغم خواست مردم و علاقه قلبی اش به شهرستان الیگودرز رفت و حدود 8 سال هم آنجا ماند و پس از آن به گرمسار که استان زادگاهش هست آمده است. اکنون هم فعال و با نشاط علاوه بر کار امامت جمعه مسئولیت اداره حوزه های علمیه استان را بر عهده دارد و به همین جهت است که غالبا هفته ای سه روز را در سمنان و یا سایر شهرستانها برای رسیدگی به امور حوزه می گذراند.در این سفر سید حسن پسر ارشدشان که تا اوایل دوره راهنمایی را در کوهدشت درس خوانده بود دیدم و متوجه شدم که پس از ده سال درس و بحث مستمر حوزوی در قم به گرمسار آمده و کمک کار پدر شده است ودر غیاب او نماز جماعات را به جا می آورد و نایب پدر است.و چقدر شبیه روزهایی است که پدرش به کوهدشت آمده بود. پدری که امروز دانه های موی سیاه در سر وصورتش نایاب شده است. با تشکر از جنابعالی که فرصت دادید و مجالی فراهم فرمودید تا در باره موضوعاتی که قطعا مورد علاقه شما هم هست گفتگو کنیم.شما ده سال از بهترین سالهارا در کوهدشت سپری کردید ،بهترین که می گویم از چند جهت ،یکی اینکه دوره ای به کوهدشت آمدید که تجربه قبلی امامت جمعه در دو شهر را داشتید وامام جمعه با تجربه ای محسوب می شدید و دیگراینکه حدود یک دهه از انقلاب اسلامی گذشته بود و مردم کوهدشت هم به بلوغ سیاسی اجتماعی خوبی رسیده بودند و دوران شور و شعور دفاع مقدس هم بود و بعد هم از جهت میزان اثر گذاری حضور ده ساله شما که واقعا دوره ای ماندگار و به یاد ماندنی و پر خاطره است، به مناسبت سالگرد رحلت مرحوم آیت الله مروجی بحث را از ایشان شروع می کنیم و از جنابعالی میخواهم هر طور صلاح می دانید آغاز بفرمایید. بسم الله الرحمن الرحیم. ضمن تشکر و قدردانی از شما به خاطر ایده خوب و خیری که در زمینه کارهای فرهنگی دارید به ویژه این که در باره آیت الله مروجی می خواهید کاری انجام دهید. زمانی که کوهدشت بودم هر موقع مهمانی برای ما می رسید به ویژه مهمانانی که مقداری به طرف دنیا متمایل شده بودند تلاش می کردیم هرجور شده ترتیب ملاقات آنها را با آقای مروجی بدهیم ومعمولا این اشخاص وقتی می رفتند و بر می گشتند خیلی تحت تاثیر قرار می گرفتند وخود شان به زبان می آوردند که ما بد جوری در مسایل دنیا گرفتار شده ایم و باید برویم تغییری در خودمان ایجاد کنیم.ایشان دو تا اتاق کوچک داشت که خود من چند بار به ایشان گفتم که اجازه بدهید دستی به سر و روی این دو اتاق بکشیم و حد اقل سفیدشان کنیم و او می گفت نه نیازی نیست، تا به حال عمر من اینگونه گذشته است . در هر صورت تا آنجا بودیم حتی اجازه سفید کردن آن دو اتاق را ندادند.همه مردم کوهدشت هم معتقد بودند از منزل ایشان تا مسجد جامع، مردم مسیر از برکت وجودشان متاثر شده اند.اهل ذکر بودنش و ذکر گفتن و تواضعش و سلوک و راه رفتنش و نحوه برخوردش با مردم به نحوی بود که همه مردم را تحت تاثیر قرار داده بود. بالاخره ایشان تقریبا تنها روحانی مقیم شهر بودند و شما هم امام جمعه شهر ،قطعا به واسطه دغدغه های مشترک و از جمله حوزه علمیه ارتباطات شما در آن ده سال با ایشان زیاد بود و می دانستید که مرحوم آقای مروجی نسبت به حوزه علمیه باقر العلوم که خودش بنا نهاده بود حساسیت ویژه داشت.نگاه ایشان به حوزه و تربیت طلاب چگونه بود؟ گاهی اوقات راجع به حوزه باهم صحبت می کردیم که خوب است مقداری بیشتر به طلبه ها برسیم واز جهت امکانات و شهریه قدری توجه بیشتری بکنیم.ایشان می گفت:طلبه اگر سختی نبیند در آینده نمی تواند فرد مفیدی باشد باید در شرایط سخت با زی طلبگی درس بخوانند تا بتوانند رشد معنوی کنند.در هر صورت ایشان به همان اندازه ای که برای خودشان چیزی نمی خواستند در نقطه مقابل دغدغه حوزه و طلبه ها را داشتند. به نظر شما راز محبوبیت ایشان و جایگاهشان در دلهای مردم چه چیز می تواند باشد؟ ایشان در رفتار شخصی شان بسیار اهل مراقبت بودند، روزی به ایشان تعارف کردم که از چای و امکان پذیرایی که بود میل بفرمایند ،گفت نذر کرده ام اگر بیشتر از مقدار معین و مورد نیاز مثلا بیشتر از یک چای بخورم روزه فردا بر من واجب شود وخودم را عادت داده ام که کم غذا بخورم و کم استفاده کنم. کارهایش روی حساب و کتاب بود،در خوردن و آشامیدن در سخن گفتن وخیلی چیز های دیگر اهل رعایت و مراقبت بود.مردم هم واقعا چون می دیدند ایشان عالم عامل است و خودش اهل عمل است خیلی متوجه ایشان بودند و احترام می گذاشتند و در دل مردم جای گرفته بود . ارتباط کاری شما با ایشان در بحث مراجعات مردم و پاسخگویی به نیاز های دینی مردم چگونه بود؟در هر صورت شما امام جمعه شهر بودید و ایشان روحانی قدیمی، شما جوان و پر انرژی بودید وایشان دوران کهولت و پیریشان را می گذراندند. در طول ده سالی که در کوهدشت بودم ارتباط من با ایشان بسیار گرم و صمیمی بود.اواخر صحبت شده بود که بعد از ده سال از کوهدشت به الیگودرز بروم خوب مردم آن زمان خیلی لطف داشتند وایشان با اینکه اهل فضل و دانش بود و من هیچ گاه خودم را طلبه ای بیشتر در مقابل شان نمی دانستم دیدم با جمعی از معتمدین شهر آمدند منزل ما و تعبیراتی به کار بردند که باعث شرمندگی من شد، این روحانی پیرمرد با آن اوصاف معنوی و شان و جایگاه معنوی که داشتند گفتند:امام جمعه در یک شهر حکم پدر را دارد و پدر هیچ موقع بچه هایش را رها نمی کند برود،الان اگر شما این شهر را رها کنید و بروید این شهر بی صاحب میشود وامروز که در کوهدشت یک وحدتی ایجاد شده است وجود شما ضروری است . خلاصه اینکه ایشان وقتی بنا بود برای خودشان قدمی بر دارند هیچگاه جلو نمی افتاد اما وقتی می دید موضوعی برای عموم است پیش قدم میشد .ضمن اینکه واقعا پشتوانه بزرگی برای فعالیتهای دینی و مذهبی امام جمعه در شهر بودند. یکی دیگر از ویژگی های مرحوم آیت الله مروجی عزت نفس ایشان بودکه من در ده سالی که در کوهدشت بودم یک بار ندیدم که یک جمله ای مبنی بر احتیاج و نیاز شخصی خودشان بر زبان بیاورند و تا جایی که بیاد دارم ندیدم از کسی یا جایی چیزی بخواهد و اظهار نیازی بکند،عزت نفس ایشان به اندازه ای بود که هیچ موقع نه به خودش و نه به دیگران اجازه نداد برای او چیزی بخواهند مستغنی مستغنی بود.با حد اقل ممکن زندگی می کرد و زندگی ایشان هم برای ما و هم برای همه کسانی که می آمدند و می دیدند باعث عبرت بود.روزی یکی از آقایان روحانی که در تهران برای خودش زندگی مرفهی درست کرده بود به دیدن من آمد،من دیدم بهترین راه برای اینکه ایشان مقداری متنبه شوند این است که ببرمشان پیش آقای مروجی ،وقتی برگشتیم دیدم که ایشان بسیار متاثر شده و با خود می گفت:خدایا ایشان دارد زندگی می کند ما هم داریم زندگی می کنیم،او به چه فکر می کند و ما در چه افکاری هستیم وبه چه صورت دارد حرکت می کند وچه کسی را الگوی خود قرار داده است.به این جهات بود که مردم به او علاقمند شده بودند وهمیشه هم این مطلب را داشت و می گفت:باید اول خدا را راضی کرد بعد مابقی چیزها خودشان درست می شوند. او به این حد از اطمینان قلبی رسیده بود. خدمات مرحوم آیت الله مروجی و مشخصا خدمت ماندگار ایشان یعنی تاسیس وتداوم حوزه علمیه حضرت باقرالعلوم(ع) حایز اهمیت است،از آنجایی که شما به حسب مسئولیتتان در شهر در جریان کار حوزه و نقش مرحوم ایشان بوده اید در این زمینه اگر نکته ای باقی مانده بفرمایید. حوزه علمیه در هر جایی چراغ دین در آن جا محسوب می شود.آقای مروجی برای حوزه علمیه خیلی زحمت کشیدند و خیلی تلاش کردند.علیرغم اینکه آقای مروجی اهل هیچ درخواستی نبود ولی ایشان برای ارتقا حوزه از هیچ کوششی فر گذار نبودند برای پیشرفت حوزه هر گاه موقعیتی پیش می آمد مثلا مسئولی می آمد و یا خودشان در زمینه جمع آوری زکات، با زحمت فراوان اقدام می کردند.بلاخره حوزه ای را که خودشان سالها پیش با جمع محدودی طلبه پایه گذاری کرده بودند ، بنای ساختمانی اش هم با همت خودش آغاز شده بود وتا بود تمام توانش این بود که حوزه را به نحواحسن اداره کند و البته به اداره حوزه بر اساس روش سنتی حوزه هم اعتقاد داشت.همانطور که امام فرموده بودند به فقه جواهری اعتقاد دارند ایشان هم بر این روال معتقد بود وبرای تربیت طلاب با زی طلبگی، از ظاهر گرفته تا درس و بحث بسیار کوشا و جدی بودند والحمد لله امروز حوزه کوهدشت از حوزه های خوب و فعال استان لرستان محسوب می شودکه طلاب خوبی تربیت کرده و آینده درخشانی هم دارد که جزو باقیات الصالحات ایشان محسوب میشود. شما ده سال یعنی از سال 65 تا 75 در کوهدشت بودید.قبل از آن هم تجربه امامت جمعه در رامشیر و رامهرمز را هم داشتید از سال 75 هم تا کنون در شهرهای الیگودرز و گرمسار مشغول اداره این جایگاه اجتماعی و معنوی هستید .کوهدشت را در مقایسه با جاهای دیگر چطور دیدید؟ بنده تقریبا 31 سال است که امام جمعه هستم. در کوهدشت یکی از ویژگی های مردم این بود که ظاهر و باطن مردم یکی بود،در این مدتی که من کوهدشت بودم مردم اعتماد خاصی پیدا کرده بودند که من این اعتماد را نه قبل دیده بودم و نه بعد که تا این اندازه به یک طلبه اطمینان شود. مثلا در نماز وقتی برای باران دعا می کردیم مردم اعتقاد داشتند که حتما باران می آید واصل هم برای استجابت دعا هم همین اعتقاد است، لذا به خاطر همین اعتقاد خداوند هم تفضل می کرد و باران رحمتش را نازل می نمود.ویژگی دیگر مردم کوهدشت این بود که زیاد سخت گیر نبودند که همه چیز را از لحاظ قانونی حل وفصل کنند سعی می کردند کمتر دادگاه بروند و راضی بودند مشکلاتشان را پیش یک طلبه مطرح کنند تا بروند دادگاه پیش قاضی و این هم نشانه اعتمادشان به روحانیت بود شما آن زمان را به یاد بیاورید یک شهرستان بود و یک قاضی به نام آقای عبداللهی که به همه امور می رسید برای اینکه مردم قسمت عمده مسایلشان را در بین خودشان و یا در دفتر امام جمعه رفع و رجوع می کردند.ویژگی دیگر مردم کوهدشت سخاوتمندی آنها بود علیرغم اینکه وضع مالی آنجا خیلی خوب نبود ولی با این وجود مردم بسیار سخی بودند و خدا هم بر همین اساس خیر و برکتش را بر مردم نازل می کرد .خصوصیت دیگر مردم پافشاریشان بر حق بود معمولا مردم اگر به مطلب حقی می رسیدند دیگر رها نمی کردند.ما اول که آمدیم مردم خیلی روی خوش نشان ندادند 150 نفر بیشتر نماز جمعه نمی آمدند بعد وقتی دیدند راهی که ما دنبال می کنیم راه حقی است و دنبال خط و جناح نیستیم دیگر رها نکردند و از این رو تا روزهای آخر که آنجا بودیم همیشه نماز جمعه با شکوهی داشتیم ولذا وقتی آقای موسوی دامغانی معاون شورای سیاستگذاری ائمه جمعه برای معرفی امام جمعه بعدی رفته بودند تعریف می کرد می گفت من اولین باری است که برای معرفی امام جمعه ای می روم می بینم مردم برای امام جمعه قبلی گریه می کنند.و لذا این را که گفتم فقط برای این بود که بگویم مردم کوهدشت وقتی حقی و یا راه درستی را تشخیص می دهند پای کار می ایستند و در حمایت از مسیر درست هم همواره حساب شده و با اعتقاد هستند. مردم کوهدشت در شجاعت هم کم نظیرند. آیت الله نعیم آبادی امام جمعه ونماینده فعلی ولی فقیه در بندر عباس، آن زمان آمده بود کوهدشت و رشادت رزمندگان کوهدشت را که دیده و شنیده بود می گفت نظام به جای اینکه برود در برخی جاها برای جنگ سرمایگذاری کند بهتراست قدری بیشتر به کوهدشت توجه کند و توانش را اینجا بگذارد همین جوانان تکلیف جنگ را روشن می کنند. در عملیات مرصاد هفت هزار نفر از مردم کوهدشت رفتند و سینه سپر کردند جلوی دشمن ایستادند واین در حالی بود که خیلی از شهرها ی اطراف تخلیه کرده و رفته بودند در هر صورت در کنار سایر صفات خوب مردم کوهدشت شجاعت،سخاوت و یک رنگی از مشاهدات عینی من در آنجا بود. شما در طول مدتی که در کوهدشت بودید منشا برکات و خدمات خوبی شدید با وجود اینکه می فرمایید در ابتدا کار سخت بود اما به سرعت توانستید در دل مردم جا باز کنید از روزهای آغاز کار و کلا فضای کارهای فرهنگی کوهدشت حتما گفتنی های فراوانی دارید که البته باید در مجال جداگانه ای به آن پرداخت ولی مایلم از این فرصت پیش آمده قدری خاطرات شما را مرور کنیم. از همان ابتدا در کوهدشت احساس می کردم اگر سخنی می گویم هدر نمی رود. مثلا یک روز همان اوایل رفتم مجلس ختمی در مسجد دیدم از شدت دود داخل مسجد پیدا نیست گفتم این جا چه خبر است؟گفتند در فاتحه خوانی رسم است که تا پایان چند بار سینی پر از سیگار را می چرخانند ومردم هم سیگار بر می دارند و می کشند. من دیدم عجب چیز بدی است، یک اطلاعیه ای دادم و در آن پیشنهادهایی نوشتم که در مراسم ختم و فاتحه چه بشود و چه نشود،خیلی زود مردم همراهی کردند ،خادم مسجد آمد گفت که در اولین مجلس سیگار آورده اند و من گفته ام که امام جمعه ممنوع کرده است و صاحب عزا بدون هیچ مقاومتی پذیرفته است . یا مثلا دیدم در کوهدشت تا چهل روز در منزل صاحب عزا خرج می دهند ، اطلاعیه دادم که برای اموات، مستحب چیست و واجب کدام است و توصیه دین چیست،دیدم خیلی زود جا افتاد و مقاومتی هم نشد. همان طور که گفتم در حل و فصل دعوا ها و اختلافات مردم بیشتر حکمیت یک طلبه را می پذیرفتند تا محکمه و قاضی و دادگاه واین را شما در خیلی از جاها نمی دیدید.الان هم من در جاهای دیگر وقت می گذارم و صحبت می کنم ولی تاثیری که در کوهدشت می دیدم نمی بینم. از ویژگی های کوهدشت خیلی می توان گفت.من وقتی از سفر مکه برگشتم به آقای هادیان گفتم که برای نزدیکان و مسئولین شهر یک نوبت شام بدهیم شما خودتان هم در جریان بودید ،دیدم مردم به اندازه ای لطف کردند ومحبت نمودندکه ما چندین شبانه روزشام و نهار درست کردیم و مهمانی دادیم. البته مایه اش هم خیرات خود مردم بود که هدیه می آوردند وما هم فقط درست می کردیم وتبدیل به غذا می کردیم و پذیرایی می کردیم تا جایی که من دیگر توان سر پا ایستادن نداشتم.محبت مردم به گونه ای بود که امام جمعه را متعلق به خودشان می دانستند به نحوی که من احساس می کردم مهمان مردم هستم. سالهای اول حضور شما در کوهدشت مصادف بود با سالهای اوج دفاع مقدس که دوران افتخار آمیزی برای تاریخ کوهدشت است و شما خیلی از شهدای گرانقدر که سرمایه های ابدی مردم کوهدشت هستند و خانواده های آنها را می شناسید به نظر شما مناسبات مردم با دفاع مقدس چگونه بود؟ گذشته از گردانهای رزمی جوانان کوهدشتی و دلاوری هایشان ،مردم عادی در کمک به جبهه و جنگ با اینکه وضع مالی مناسبی هم نداشتند در بحث کمک به جبهه بسیار فعال و سخاوتمند بودند. به خاطره دارم که یک روز سردار حاج نوری فرمانده لشکر 57 حضرت ابوالفضل(ع) تماس گرفتند وگفتند که رزمندگان در کردستان با کمبود آذوقه به ویژه گوشت و مواد پروتئینی مواجه اند.با اینکه شهر بمباران می شد ومردم در شهر نبودند همان موقع در دفتر امام جمعه جلسه ای تشکیل دادم و گفتم از جبهه این پیغام رسیده است.در مدت یک هفته 13 کامیون گوسفند جمع آوری شد و من خودم و نماینده وقت و چند نفر از مسئولین شهرستان رفتیم منطقه عملیاتی “گمو”و” گرد رش” هدایای مردم را به رزمندگان رساندیم و برگشتیم. شما میدانید که موشکهایی که به عراق اصابت میکرد بخشی از مناطق اطراف کوهدشت پرتاب می شد اما من نشنیدم که کسی پیدا شود و علیه نظام قدمی بردارد و اسرار نظام را افشا کند.مردم واقعا در شرایط سخت جنگ همراهی شان با نظام در سطح عالی بود در برخی جاها می شنیدیم مردم به خاطر کمبود آذوقه اعتصاب و یا اظهار نارضایتی می کردند اما در کوهدشت در آن شرایط سخت نانوایی ها نانشان می ماند ،علتش هم این بود که روستاییان که میزبان مردم جنگ زده بودند خودشان آذوقه مردم را تامین میکردند وکمبودی احساس نمی شد حتی در قم از این دست مشکلات وجود داشت و البته ما وقتی تعریف می کردیم خیلی ها باورشان نمی شد. رابطه مردم کوهدشت را در کل با روحانیت چگونه ارزیابی می کنید؟ روحانیت در کوهدشت علیرغم تعداد کم، خوب عمل کرده است و به همین جهت مردم هم خوب برخورد می کردند حتی اگر شخصی عملکرد بدی هم داشت مردم رازداری می کردند.مثلا طلبه ای رفته بود جایی و بد عمل کرده بود ولی مردم به من منتقل نکردند بعد گفتم چر نگفته اید گفتند ما سعی کردیم که پنهان کنیم که هم شما را ناراحت نکنیم هم آسیبی به آبروی روحانیت وارد نشود.در کل روحانیت نزد مردم کوهدشت احترام داشت و رابطه حسنه ای وجود داشت که البته احترام و رابطه دو طرفه ومتقابل بود. در مدتی که در کوهدشت بودید حتما به این نکته التفات فرمودید که مردم کوهدشت و به ویژه جوانان آن از هوش سیاسی سرشاری بهره مند هستند و قطعا خاطرات خوبی هم دارید. بله واقعا کوهدشتی ها دارای اطلاعات و معلومات عمیق سیاسی هستند.شش ماه قبل از اینکه آقای منتظری برکنار شوند آن موقع در دبیرستان امام جعفر صادق(ع) که من رفته بودم برای سخنرانی برخی آمدند و به من گفتند این شیخ هم که خراب کرده است و این نشان میداد که مردم و به ویژه جوانان نسبت به موضوعات سیاسی حساس وپیگیر هستند واز مسایل سیاسی پشت پرده هم با اطلاعند، لذا همانطور است که می گوئید مردم کوهدشت دارای بینش سیاسی دقیق و عمیقی هستند و فکر می کنم از قبل هم چنین بوده اند. دوره ای که شما کوهدشت بودید حوادث تلخ و شیرین سیاسی زیادی مخصوصا در جریان انتخابات کوهدشت رخ می داد، حتما خاطراتی هم از آن دوره دارید.مخصوصا آن واقعه تلخی که چند نفر بی گناه کشته شدند و درگیریهایی در اطراف فرمانداری رخ داد. انتخابات(سال68) را به آرامی پیش برده بودیم، ولی معاون سیاسی و فرماندار وقت مقداری کار شکنی کردند ونگذاشتند. همان روز ها رییس اداره اطلاعات وقت کوهدشت آمد و گفت اگر شما ورود نکنی اینها نمی توانند هیات اجرایی تشکیل بدهند. البته آنها نمی خواستند امام جمعه در کارشان دخالت کند بعد دیدند ظاهرا چاره ای ندارند ،بعد از نماز مغرب و عشاء بود که فرماندار آمد پیش من و گفت خوب است امشب شما هم سری بزنید فرمانداری. من هم رفتم و با وساطت من و صحبتی که با عقلای هر دو طرف کردم لیست هشت نفر را به 30 نفر مدعو دادم و گفتم لطفا به اینها رای بدهید تا غائله بخوابد با اینکه برخی معترض بودند ولی با رای زنی با اشخاصی مثل مرحوم حاج سید علی رضا هاشمی،ابراهیم باقری وعلی تیموری به نتیجه رسیدیم تا اینکه ساعت 11 شب قبل از اتمام مهلت قانونی هیات اجرایی تشکیل شد. در کل مسئولین سیاسی شهر و استان به علت محاسبات غلطی که داشتند دچار اشتباه شدند و بعد ازانتخابات مردم متاسفانه به خیابانها ریختند و بعد چند نفر بی گناه هم کشته شدند. اگر به محض وقوع هم من در جریان قرار می گرفتم شاید می شد مانع از آن اتفاق ناگوار شد ولی چون نمی خواستند من در مسائلشان دخالت کنم مرا در جریان نگذاشتند . بعد هم وقتی رییس اطلاعات گفته بود برویم فلانی را بیاوریم گفته بودند که در شهرستان نیست در حالی که بودم و اگر در بین مردم حاضر می شدم مردم به حسب تجربه در موقعیت های دیگر حرف مرا گوش می کردند و متفرق می شدند . بعد هم وارد ماجرا شدیم و با کمک معتمدین، شهر آرام شد وجالب که همان کارهایی که در دفتر من مکتوب و به توافق وامضای طرفین رسید تا شهر آرام گرفت را در شورای تامین استان بدون اینکه نامی ببرند به عنوان کار خودشان معرفی کردند . البته خاطرات شیرین کوهدشت بیش از تلخی هاست . مجددا از شما سپاسگزارم که وقت دادید و این مجال فراهم شد. برای بنده هم فرصت مغتنمی بود تا هم امروز در نماز جمعه با شکوه گرمسار شرکت کنم و تداعی خاطرات 20-25 سال پیش بشود و هم از سخنان ارزشمند شما در باره مرحوم آیت الله مروجی وسایر موضوعاتی که مطرح شد بهره ببرم. من هم برای شما توفیق آرزو می کنم و امیدوارم در مسیر فعالیتهای فرهنگی تان خداوند شما را یاری بدهد . کانون فرهنگی سبحان تصاویر : اختصاصی میرملاس درج شده توسط : امین آزادبخت (مدیر سایت ) ...