سایر منابع:
سایر خبرها
اخبار داعش/همسر خلیفه داعش در دادگاه لبنان/روایت تلخ یک داعشی سعودی از زندان های مخوف آل سعود
همسر خلیفه داعش در دادگاه لبنان مطلقه رهبر گروه تروریستی داعش برای محاکمه به اتهام های "انتساب به یک گروه تروریستی مسلح با هدف انجام اقدامات تروریستی در لبنان و جعل اسناد برای خود و فرزندانش برای ورود غیرقانونی به لبنان" در دادگاه حاضر شد. به گزارش ساعت 24 به نقل از آرمان پرس، سجی حمید ابراهیم الدلیمی، مطلقه ابوبکر بغدادی، سرکرده گروه تروریستی داعش از زمان بازداشتش از هشت ماه قبل برای نخستین بار به صورت علنی در دادگاه حاضر شد. وی در سخنانی در دادگاه عنوان
راننده، روزه و سقف آهنی یک تاکسی
. راننده های آژانس راحت تر هستند. چون وقت استراحت زیر کولر و هوای خنک دارند. امّا اینجا یا کنار خیابان و باد گرم هستیم و یا داخل تاکسی که بدتر از بیرون است. با مسافرها هم باید حرف بزنیم. همان حرف زدن هم باعث تشنگی می شود. به هرحال تکلیف است دیگر. باید به تکلیف عمل کنیم . *امید به برکت ماه رمضان آقا هفت تیر می ری؟ خانم بفرمایید ولی عصر(عج)، هفت تیر، کریمخان. دادزدن در گرمای تابستان
جنین هایی که بدون پایپ شیشه می کشند
کشند و غم بزرگ بد سرپرستی را در دل کوچک خود جای می دهند اما زندگی مریم به زمین کشاورزی، چهار راه و چراغ قرمز ختم نمی شود. او شب هنگام خسته از کار روزانه در شبه منزلی ساخته شده از ضایعات، چادر و بلوک سکنی می گزیند. بر طبق گفته های مددکار مریم ، او بارها به خاطر شرایط بد زندگی و نداشتن محبت خانواده فرار کرده و برگشتی به خانه نداشته است و دچار انواع آسیب ها و بزه های اجتماعی شده است و در نهایت تنها
با همسر بی مسئولیت خود چگونه رفتار کنیم؟
های دوران مجردی است، هنوز از یادشان نرفته و در وضعیت تاهل نیز گمان می کنند، می توانند چون سابق باشند و رفتار کنند، در حالی که تاهل یعنی ما شدن، خانواده سالاری، گذشت و فداکاری. نداشتن بلوغ فکری 2 انجام تمامی امور خانه از خرید کردن تا پرداخت قسط و قبوض خانه به عهده من است، اگر قرار باشد کارها را به او بسپارم مطمئنا بعد از هزار بار پشت گوش انداختن، آخرش هم نصف نیمه انجام می شود
ما به تلویزیون پول نمی دهیم!/نسل سوم پاپ کم سواد نیست
پای مردم باشد و مدلم همین است و جدی می گویم و تعارف هم ندارم تاوانش روزهای سختی است که کشیده است. موسیقی می دادم و نمی پسندیدند. حتی تیتراژ خواندم و شنیده نشد. *سراغ بخش پایانی مصاحبه برویم که همان آلبوم جدیدتان است. توضیح کلی بدهید که آلبوم در چه مرحله ای است. پیش تولید آلبوم به دو تا دوونیم سال پیش برمی گردد اما اتفاقی که در این مدت افتاد باعث شد که من عقب بیفتم برای انتهایی
قتل به خاطر اختلافات ناموسی
مهرماه 92 طرف های ساعت 8:30 شب بود که به خانه حسین رفتم. می خواستیم مثل همیشه به پارک سر خیابان برویم اما حسین اصرار کرد این کار را نکنیم. وقتی دلیلش را پرسیدم گفت شهرام به او زنگ زده و گفته اگر من را ببیند، چاقو را در گردنم فرو می کند. شهرام، لباس راه راه قرمز پوشیده و پشت پدر و مادرش نشسته بود. جوانی لاغراندام که ته ریش گذاشته بود و تقاضای قصاص، از چشمانش می بارید. او به امیر خیره شده بود
دعای مادر شهید عملیات رمضان در برج صدام! +عکس
شناخت. ارزش فوق العاده ای برای شهید رجایی قائل بود. به نیکی از ایشان یاد می کرد و خدمت به ایشان را هم افتخار خود می دانست. یک بار همراه شهید رجایی به روستای ولشکا آمد و ایشان را به منزل پدرش آورد. ایشان سخت مشغول کار بود. علی اکبر از پدر می خواهد به خانه بیاید. پدر هم می آید و سلام علیکی می کند و می رود. دوباره علی اکبر به پدرش می گوید: ایشان مهمان خاص من هستند، ایشان رجایی رئیس جمهور هستند. پدر
ناگفته های طراح سابق ترورهای داعش از عملیات های انتحاری
کنندگان انتحاری را تجهیز و تا چند لحظه قبل از انفجار آنان را همراهی می کرد. مجوز مصاحبه با ابوعبداله تازه زمانی صادر شد که وی برای ماه ها در اختیار بازجویان عراقی بود. این مصاحبه حتما باید در ساعات پایانی شب انجام می گرفت زیرا در این ساعت ها رفت و آمد کمی در خیابان ها جریان دارد و احتمال حضور ناگهانی یک حمله کننده انتحاری در مقابل در زندان بسیار اندک است. به هر صورت پنهان نگاه داشتن این
پس لرزهای توافق هسته ای در منطقه / نانت را به خون مردم بزن و به اسم حقوق بشر بخور!
. چنانچه سید عباس عراقچی در حالی که بسیاری از خبرنگاران ایرانی و خارجی از پایان مذاکرات خبر می دادند اعلام کرد که نمی تواند قول دهد دوشنبه و سه شنبه مذاکرات پایان یابد.ضمن اینکه شنیده شده تیم مذاکره کننده آمریکایی یک شب دیگر حضور خود در هتل کوبورگ را تمدید کرده است. پایان انشاء/ اقتصاد مقاومتی خشت اول برنامه ششم/ 5 فتنه گر 88 محکوم شدند روزنامه وطن امروز در گزارشی با عنوان
خون پسرم برای حجاب و غیرت به زمین ریخت
دوباره سید جلیل رفت جبهه. یعنی خدا نذر من را یک مرتبه قبول کرد و او سربازی اش را به سلامتی گذراند و برگشت اما دوباره رفت و این بار شهید شد. باز هم خدا را شکر. ببین چه روز و چه شبی برگشته است! پدرش هم در چنین روزهایی فوت کرد. چهار سال قبل در شب نوزدهم ماه رمضان فوت کرد. حالا ببین پسر من چه روز و چه ساعتی به آغوش من برگشته است! من خیلی خدا را شکر می کنم. پسر من، خوب بود و خوب هم رفت. خیلی با غیرت
خلبانی که خبر کودتای نوژه را به امام خامنه ای داد
بخشی از همان مصاحبه رهبر معظم انقلاب را هم نقل نموده است که با هم ادامه ماجرا را از زبان حضرت آیت الله خامنه ای می خوانیم: ماجرای اطلاع من از کودتایی که در پایگاه شهید نوژه قرار بود اتفاق بیفتد، به این شکل بود که شبی حدود اذان صبح، دیدم درب منزل ما را می زنند، بشدت هم می زدند، من از خواب بیدار شدم، رفتم دیدم آقای مقدم است، می گوید که یک ارتشی آمده و می گوید با شما یک کار واجب دارد. گفتم: کجا است
اخبار برتر ایران و جهان در 24 ساعت گذشته
؛ تصویر رهبری مشغول یادداشت و یا امضا نوشته ای مشرق: کشف قرآن طلایی 200 ساله در نیوزیلند فردا: 15هزار عراقی قربانی جنایات 1ساله داعش فرهنگ: اهدای 7 هزار شاخه گل رز به بانوان محجبه در ایستگاه های مترو تهران سراج: شب خونین بغداد با 35 کشته و 81 مجروح افکار: راه اندازی تلویزیون روسی زبان توسط داعش اخبارما: قاتل فراری پس از هفت سال درکرج
خواندنی هایی از بازطراحی واحد اطلاعات سپاه
به گزارش صاحب نیوز – براتی برخلاف دیگر چهره های امنیتی با گشاده رویی پیشنهادها را برای گفت وگو پذیرفت و برای اولین بار بسیاری از ناگفته های دستگاه های امنیتی جمهوری اسلامی در دهه اول انقلاب را بیان کرد. هر چند ناگفته های وی هزاران برابر متن حاضر بود و ان شاء الله روزی فرا رسد که این ناگفته های یار شهید بروجردی بیان [...]
شباهت حجاب و روزه از نظر روحانی/ نظر اساتید جواد ظریف درباره وی/ برکناری فرماندار حاضر در سخنرانی احمدی ...
صلاحیتهای بالای درسی و اخلاقی وی در دوران تحصیلی تأکید کرد. در گزارش دنور پست آمده است: اساتید محمدجواد ظریف دیپلمات ارشد ایران می گویند او را فردی امیدوار، خوشبین، منظم و هوشمند می دانند. “تام رو” پروفسور دانشگاه دنور که رئیس کمیته بررسی تز دکتری ظریف بود گفت که او یکی از بهترین دانشجویانی بود که من تا به حال به آنها درس دادم. او فردی بسیار خوب است . تام رو همچنین با اشاره به جنگ عراق در دوره صدام
خون پسرم برای حجاب و غیرت به زمین ریخت
در چنین روزهایی فوت کرد. چهار سال قبل در شب نوزدهم ماه رمضان فوت کرد. حالا ببین پسر من چه روز و چه ساعتی به آغوش من برگشته است! من خیلی خدا را شکر می کنم. پسر من، خوب بود و خوب هم رفت. خیلی با غیرت بود. مثلا دوران شاه که سید جلیل به مدرسه می رفت، روی همه کتابهای درسی شان، عکس شاه بود. سید جلیل همه عکسها را خط خطی می کرد. اصلا نمی ترسید. آن زمان اگر کسی این کار را می کرد او را پوست می
آسوده نخوابید، شهر در امن و امان نیست
یک سال و دو ماه است که سرنوشتش با تخت اتاقش گره خورده. از همان روزی که آن حادثه شوم در پارک ارم برای او و دو دوست دیگرش اتفاق افتاد. جمعه 19 اردیبهشت 93. همان شبی که قرار بود شبی خاطره انگیز برای سه دوست هم دانشگاهی و همراهان شان باشد. همه چیز هم خوب پیش می رفت. ساعت های خوش تفریح و بازی و شادی در لونا پارک ارم. تا اینکه به تصویب جمع قرار شد همگی بازی موش دیوانه را تجربه کنند. کابین هایی که روی ریلی مارپیچ با سرعت حرکت می کنند تا آدرنالین خون تان به غایت بالا رود و به قول معروف خون تان به جوش آید. ...
شباهت حجاب و روزه از نظر روحانی/ نظر اساتید جواد ظریف درباره وی/ برکناری فرماندار حاضر در سخنرانی احمدی ...
انجام شده و تصمیم دوباره من آغاز فعالیت برای انتشار این کتاب است هرچند که نزدیک به 3 سال از آغاز تصمیمم برای نوشتن این کتاب می گذرد، اما احساس کردم وظیفه دارم این مقطع از تاریخ را روایت کنم. به زودی آخرین مرحله از جمع آوری مطالب و مصاحبه های این کتاب شامل مصاحبه با دکتر محمود احمدی نژاد رئیس جمهور وقت، حجت الاسلام میرتاج الدینی معاون پارلمانی وقت، بیژن نوباوه نماینده مجلس، احمد توکلی
دولت بجای دخالت،زیرساختها را بسازد
میرزاده عشقی. اما مخاطب عام فکر می کند که این ها امروزی و مربوط به حوادث همین سال هاست. اشتباهی که نشان می دهد این درد تاریخی متأسفانه یک درد مزمن شده است. مثلاً در دهه هشتاد که تازه از هیجانات سیاسی نیمه دهه 70 گذر کرده بودیم. روزنامه های دوران اصلاحات و مخالفت هایشان با روزنامه های دوران مشروطه عیناً شبیه هم بود و همان جبهه گیری ها با همان ادبیات مرسوم انگار که تکرار شده بود: اگر مردی به پهنای
عراقچی: شاید تا فرداشب هم به توافق نرسیم/ دیدار وزیران خارجه ایران و چین
می دهد. حتی اگر این توافق حاصل شود باز هم کارهای بیشتری باید انجام شود. وی همچنین گفت که حتی درصورت موفقیت مذاکرات هسته ای و حصول یک توافق باز هم مشکلات اساسی کشورش با ایران باقی خواهد ماند. به گزارش رویترز، زیربنای مذاکرات هسته ای میان ایران و قدرت های جهانی در دوران فعالیت هیلاری کلینتون به عنوان وزیر امور خارجه آمریکا بنا نهاده شد. اکنون این کشورها پس از نزدیک به دو سال
سوزانده شدن پیکر فرمانده سپاه سردشت توسط ضدانقلابیون/ همیشه می گفت: "من خدمتگزارم"
رحمت خدا به شیر پاک مادرم که هدایتم را مدیون شیر حلال و دامن مسلم پرورش می دانم و اینک برای دوام جبهه حق، امانتش را در راه اسلام هدیه کرده و با قدردانی از پدر پیرم که عمری با درآمدی کم و ناچیز ولی حلال، رنج معیشت زندگیمان را متحمل شد و دست به کاری خلاف شرع نزد و سعادت فرزندانش را بیشتر اهمیت داد تا درآمد ناچیز دنیائی. با این بینش که مختصری از آن را بیان داشتم، برای احیای اسلام عزیز و
انتصاب در شیراز اعتراض در بهارستان/ دولت مسیر گرانی را باز کرد
تمام دنیا در اتاقش خلاصه می شود. حالا وی به دلیل آسیب جدی نخاعی که دیده حتی نمی تواند قاشق غذایش را بدون کمک مادرش بلند کند. اما شاید روحیه اش، تنها چیزی باشد که از روزگار قبل از حادثه برایش باقی مانده باشد. هنوز هم تلاش می کند تا شاد باشد و سرحال. حداقل جلوی مادر و پدرش که در این یک سال به اندازه 10 سال پیرتر شده اند. کم نیست، دختری که تا دیروز گل سرسبد خانه بود و خانه را با سر و صدایش زنده نگه
روایت محمد مهدی عبد خدایی از واقعه گوهرشاد
و منزل ما قریب صد یا صد و پنجاه قدم راه بوده. پاسبان اداره ثبتی بوده که می بیند دو زن (مادرم و همسایه اش) با چادر راه را طی می کنند، حمله می کند چادر مادر مرا از سرشان می کشد. مادرم فرار می کند و خود را به آستانه خانه همسایه می اندازد در همان جا سقط جنین می کند و خونریزی شدیدی می کند و به علت شرایطی که پدرم داشته (و به صورت یک تبعیدی و فراری بوده و یک سال بعد از آن ماجرا بازمی گردد
کورش باقری: نمی خواهم در مورد نیش عقرب حرفی بزنم
به گزارش افکارنیوز، اگر درباره وزنه برداری بخواهید صحبت کنیم، حرفی ندارم. این دیالوگی بود که بعد از تماس تلفنی با کوروش باقری شنیدم. قرار شد گفت وگویی با وی داشته باشیم که این روزها چه می کند و به هیچ وجه از وزنه برداری حرف نزنیم اما از همان ابتدا روند مصاحبه برعکس قرارمان شد. از وزنه برداری شروع شد و حواشی و حرف هایی که پشت سرش بود تا از لحظاتی که با مرگ روبه رو شد و به مبارزه به آن پرداخت.
داستان کوتاهی از یک غواص فداکار
به گزارش گروه فرهنگی"رویکرد" ، محمدحسن ابوحمزه نویسنده کشورمان در وبلاگ شخصی خود داستان کوتاهی با عنوان غواص فداکار نوشته است که در ادامه ملاحظه می کنید. همه جا پر بود از دود باروت، جهنمی برپاشده بود، زمین جزیره ام الرصاص زیرآماج انواع گلوله ها می لرزید. با هر انفجار عده بیشماری از نظامیان غافلگیر شده بعثی قتل عام می شدند.هیچ کس فکر نمی کرد بعد از شکست دو هفته قبل ایرانی ها دیگر رمقی برای آنها باقی مانده باشد، اما مانده بود . پر شوروحرارات، آماده تر از گذشته. آنها تا انتقام همرزمانشان را نمی گرفتند دست بردار نبودند. آتشبار های منظم ایرانی ها همه ارتباط ها را قطع کرده بود. سرهنگ جاسم توی عمق سنگر زیرزمینی کلافه و مستاصل ، دیوانه وار دنبال راه فرار بود. تا آن لحظه سه چهار نفر از زیردستانش را کشته بود.آخرین نفر سرگرد ماجد بود. سرنوشت فرمانده ارشد طالع خلیل سرهنگ را به وحشت انداخته بود. توی سنگر مخابرات عربده می کشید می خواست ارتباطش را با عقبه لشگر برقرار کنند تا درخواست نیروی کمکی کند، اما همه ارتباط ها قطع بود. می خواست با تلفن قورباغه ای مخصوص فرمانده لشگر صحبت کند آن هم قطع بود. سرگرد ماجد فرمانده واحد مخابرات گارد ریاست جمهوری از ترس گوشه ای کز کرده بود ، کاری از دستش برنمی آمد.چون بره ای جا مانده از گله بود که گرگ بالای سرش رسیده بود. صدای فریاد الله اکبر ایرانی ها هر لحظه نزدیک ترمی شد.دیگربه وضوح صدای مارش پیروزی عملیات آنها را از بلندگوها می شنیدند ، تا مرگ خفت بار یا اسارت ذلت بار وقتی نمانده بود. چقدر زود مزد جنایتشان را می گرفتند. ماجد دل به دریا زد خواست اعتراف کند که لوله کلت کمری سرهنگ روی شقیه اش لرزید، شتک خون به روی بی سیم ها و تجهیزات مخابراتی ریخت، ماجد نتوانست اعتراف کند. او نتوانست بگوید همان چند روز قبل بود که هرچه سیم تلفن توی مقر بود جمع کرده بودند تا دستان غواصان ایرانی را با آنها ببنند. همان غواصانی که زنده زنده زیر خاک دفن شده بودند. سپیده نزده بود که خط ایرانی ها تثبیت شده ، این بارهم غواصان خط شکن بودند. ...
باید به فکرِ خود تعهد داشت
و چاپ کرده بود و فرستاده بود برای پدرم که توی روزنامه اش تبلیغ کند و من همان وقت آن را خواندم، سال 1311 یا 12. توی خانه ها نسخه های خطی و چاپ سنگی بعضی از این کتاب ها گیر می آمد اما کتاب گیر نمی آمد. کتاب نبود. چون ابزارش نبود. شما فراموش نکنید که تمدن به وسیله ابزاری که خود آدم درست می کند ساخته می شود و ترقی می کند. این ابزار است که شما را پیش می برد و ابزار را خود شما درست می کنید. الان همین
گذری در کوچه خاطرات یک رزمنده متفاوت
؟ نه، چند سال بعد قرار بود مصاحبه تلویزیونی داشته باشم و مطالب را مرور می کردم که شب شد و خوابم برد. آقای مرعشی به خوابم آمد و گفت حق نداری بگویی. اگر بگویی اجر و پاداش خود را از دست می دهی. پرسیدم چرا؟ گفت برای اینکه باور نمی کنند و آن وقت تو دروغگو می شوی، چون مردم درک دنیایی دارند و از دید دنیا می بینند، پذیرفتنش برایشان مشکل است. پس از بهبودی با توجه به شرایطی که داشتید
مروری بر دنیای بازی های ویدیویی در هفته ای که گذشت [14 تیر-21 تیر]
امسال، فرصتی داشتم تا در کنار یکی از خوش برخوردترین چهره های سونی قرار بگیرم و از نزدیک با افکارش درباره ی آینده آشنا شوم. از اجتماعی تر نمودن مورفیوس تا احیای دوباره ی بازی های کلاسیک و این که چه بر سر “The Last Guardian” آمده. برای مطالعه مقاله کامل کلیک کنید. ده بازی برتر آفلاین دو نفره برای پی سی و کنسول ها یاد دوران کودکی مان بخیر. در خانه پدر بزرگ هایمان جمع می
هشتاد سال پیش در چنین روز هایی
در یاد دارند. پدرم را تبعید کردند! منصوره نجات پدرم روحانی بود و در واقعه مسجد گوهرشاد دستگیر شد. آن 3روز را در مسجد بود و بعد دستگیر شد. خیلی اذیتش کردند و شکنجه اش دادند. 3 ماه در زندان بود و بعد به سمنان تبعیدش کردند. هر روز باید می رفت خودش را به شهربانی معرفی می کرد. آنجا خلع لباسش کرده و کلاه پهلوی سرش کردند. از سمنان یک کاغذ به دست مادرم رسید که رویش نوشته شده
رامبد جوان: پای اعتقاداتم ایستاده ام
چون همیشه به کار گروهی اعتقاد داشتم، در جلسات ایده پردازی که تشکیل دادیم یک سری یادداشت های خوب و به درد بخور را به دست آوردیم و تهیه کردیم. با این حال هر چه گذشت، این همچنان فقط در ذهن من بود، نمی دانم چرا، یا شرایطش پیش نمی آمد یا من به آن اعتماد نداشتم. شاید هم دوره، دوره ای نبود که من آن طرح را ارائه دهم. تا این که گذشت و من یک بار سال 86 آن را به شبکه دو ارائه دادم که البته به خاطر
خاندان گیلویه و نقش سیاسی- اجتماعی آنان در عصر عباسیان
گردانم و هر سواری را جنیبتی ترتیب دهم و یک سال برگ لشکرت متقبل و متکفل شوم. .. مرا خلاص فرمای. طاهر پاسخ داد : من خود ترا نیست کنم و هر چه هست بردارم. پس او را خواباندند و دست تازیانه بر وی گشادند. (همان ،صص87-86 ). خالد بن گیلویه، مجدداً از طاهر درخواست نمود : کلمه ای دیگر بشنو ، آنگاه هر چه خواهی انجام ده. چون او را بازنشاندند، گفت از بهر خدا طفلان خرد دارم، دو سه بیتک حسب الحال بر زبان خاطرم آمد