سایر منابع:
سایر خبرها
صدرالدین حجازی و سینا حجازی، پدر و پسر هنرمند
کاندیدا شدم اما در واقع من آن آهنگ را چهار سال قبل از سریال مسیر انحرافی ساخته بودم و سازندگان آن کار چون دیدند به موضوع کارشان می خورد پارت اول آهنگ را برداشتند و استفاده کردند. به نظر کار سفارشی هیچ وقت خوب نمی شود. بقالی که نیست بگویند پنیر داری و تو بگویی دارم یا ندارم. کدام وجهه سینا و کارش را دوست دارید؟ صدرالدین: به نظرم سینا قائم به خودش است، بعد از خدا و خواست او که در آن
گینس خوب است، گینس خوب نیست
جدید تولید فیلم بود. او ادامه می دهد: فیلم را دوست داشتم اما داستان نداشت. خیلی جاها بی ربط به هم وصل شده بود تنها چیزی که روند را نگه می داشت بازی خوب دو بازیگر قوی طنز بود. او با بیان این که در ماه های آغاز سال 94 فیلم های طنز را دنبال کرده است، گفت: در این مدت ایران برگر، نهنگ عنبر و این فیلم را دوست داشته ام. فکر می کنم فضای تازه ای برای طنز دارند. او تنها مشکل فیلم را پراکندگی در
خرس قطبی
سید ابوالفضل طاهری-تا همین دیروز خرس قطبی نام داشتم که لنگ ظهر، عذر خواب را می خواهد و سلامی به بیداری عرض می کند. که تا پاسی از شب به شغل شریف الاف بودن و به بطالت سپری کردن ایام زندگی می پردازد. اما امروز توفیقی حاصل گشته تا قاطی مرغ ها و دانه خور مرغداری تاهل شوم. به همین راحتی، مثل نوشیدن جرعه ای آب، مثل قدم نهادن به دیار خواب، مثل یک توهم یا چیزی حوالی سراب، تا همین چند وقت پیش موجودی
دانش آکادمیک مدیریت؛ لازمه ایجاد سازمانی منحصربه فرد
؛ چون کار شما این نیست. شما از بین مدل هایی که در جهان داده شده، مدلی را مناسب با سوال تحقیق خود انتخاب کنید و آن مدل را برای حل مساله واقعی کسب وکارتان به کار ببرید. برای من جالب بود در جلسه ای که برای دفاع داشتم، بعد از سوالات متداولی که پرسیده شد، سوال کلیدی پایانی که بیشترین وقت روی آن صرف می شود این است: تحقیقی که انجام دادید چه مشکلی از سازمان یا کسب وکارتان را حل کرده است؟ این برای
ما به تلویزیون پول نمی دهیم!/نسل سوم پاپ کم سواد نیست
کردن این آلبوم. اتفاقاتی که بخشی از آن شخصی بود. یک روز حالم خوب نبود، یک روز شاید پدرم بیمار بود و درگیر بودم، یک زمان درگیر بیماری مرتضی شده بودم و داستان های مرگش و تا 5، 6 ماه هم حوصله خودم را نداشتم چه برسد به آلبوم. به هر صورت حدود 60 درصد آلبوم را جلو بردم و بعد گفتم که سعی می کنم برای عید فطر آلبوم را حاضر کنم و تحویل دهم. ولی بعد از استراحت کنسرت ها وقتی سر آلبوم نشستم دیدم آنچه دوست
کتاب سومی از هارپر لی یافت شد
خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) - برو نگهبان بگمار ، که رکورد هری پاتر را در پیش فروش سایت آمازون شکست، 50 سال پیش نوشته شده بود، اما بنا بر دلایلی چاپ نشد اما پس از مرگ خواهر لی نسخه اصلی آن پیدا شده و امروز (سه شنبه 23 تیر ماه) روانه بازار شد. پیش از این گمان می رفت کشتن مرغ مقلد تنها اثر هارپر لی بوده باشد اما با اعلام انتشار جلد دوم، علاقه مندان به کتاب برای خواندن آن روزشماری کرده
احتمال نگارش سومین رمان خالق کشتن مرغ مقلد
نویسنده آمریکایی که جایزه ادبی پولیتزر را به خاطر نگارش رمان مرغ مقلد دریافت کرده هفته گذشته بعد از حدود 50 سال با عنوان برو یک نگهبار بگذار منتشر شد. این اثر بعد از اقبال مجموعه داستان های هری پاتر به قلم جی. کی رولینگ بیشترین تعداد پیش فروش کتاب های چاپی را در چند سال گذشته از آن خود کرده است. این در حالی است که تا پیش از هفته ای که گذشت کشتن مرغ مقلد به قلم هارپر لی تنها رمان این نویسنده محسوب می
دومین شوک هارپر لی به طرفدارانش!
شاید هم کتاب سوم! کارشناسان در حال حاضر روی اصل بودن و جزییات مدارک و دست نوشته هایی که در این صندوق پیدا شده، کار می کنند. هارپر لی کشتن مرغ مقلد در سال 1960 به نگارش درآمد و هارپر لی را به شهرتی بین المللی رساند. او برای نوشتن همین یک رمان جایزه معتبر ادبی پولیتزر 1960 و مدال آزادی ریاست جمهوری آمریکا را در سال 2007 دریافت کرد. کشتن مرغ مقلد از زمان چاپ تاکنون حدود 40 میلیون
خواندنی هایی از بازطراحی واحد اطلاعات سپاه
به گزارش صاحب نیوز – براتی برخلاف دیگر چهره های امنیتی با گشاده رویی پیشنهادها را برای گفت وگو پذیرفت و برای اولین بار بسیاری از ناگفته های دستگاه های امنیتی جمهوری اسلامی در دهه اول انقلاب را بیان کرد. هر چند ناگفته های وی هزاران برابر متن حاضر بود و ان شاء الله روزی فرا رسد که این ناگفته های یار شهید بروجردی بیان [...]
کشتن دوباره یک مرغ مقلد
دسترس علاقه مندان خود و کشتن یک مرغ مقلد قرار دهد. داستان برو و دیده بانی بگمار مثل کتاب اول در شهر خیالی میکوم در ایالت آلاباما می گذرد؛ جایی که اسکات برای دیدن پدرش اتیکاس فینچ وکیل زبردست از نیویورک به آنجا می رود. این کتاب 11ژوییه 1960منتشر و خیلی زود برنده جایزه پولیتزر ادبیات شد. ضمن اینکه شرکت کنندگان درنظرسنجی سال 1999، آن را بهترین رمان قرن بیستم برگزیدند. حالا دقیقا 55سال و
سه جوان شیرازی که در دیدار دانشجویان با آقا خوش درخشیدند
بماند بغض گلویم را گرفت و خواندن متن برایم سخت شد. آقا فرمودند: اجرای خیلی خوبی بود جعفری با بیان اینکه به دلیل کم بود وقت برخی از مطالبی که آماده کرده بودم را نتوانستم بخوانم گفت: بعد از اتمام سخنان نماینده تشکل ها به محضر آقا رسیدم. گفتم ببخشید آقا اگر کم و کاستی بود. ایشان فرمودند: اجرای خیلی خوبی بود. طیب الله انفاسکم. خیلی خوب بود زحمت کشیدید گفتم: دعا کنید عاقبت بخیر بشیم
نقش مرد مرموز سیاسی ایران در کودتای نوژه
در اردیبهشت و خرداد نوبت پاریس و نیس خواهد رسید که به قدوم شریف مزین شوند. بعد هم انشاءالله در خدمتتان می رویم به تهران و کرمان برای برگزاری مراسم کشک و بادمجان . چون دیروز خواندم که آقای دکتر امینی در مصاحبه ای با یک روزنامه سوئدی گفته است در ماه های مارس و آوریل حوادث مهمیدر ایران روی می دهد و فعلاً بیشتر از این نمی توانم چیزی بگویم . عرض کردم که عصر حوادث غیرمنتظره است ! برخلاف
هیئت ها در سیاست گذاری های کلان دیده نمی شوند
داشتم، شب 12 محرم از سر بریده و دروازه کوفه می خواندم دیدم امام جمعه اهل سنت کیش نشسته و زار زار گریه می کند. بعد از روضه هم بغلش را باز کرد و مرا بوسید مثل اینکه واقعا دو دوست قدیمی بهم برسند اینگونه با ما مصافحه کرد. چند سال قبل هم به یاد دارم که ما جلسه ای را شب ولادت حضرت امیرالمومنین(ع) در کیش برای اهل سنت داشتیم، فردای آن روز من جلسه ای را در تهران داشتم و در حال برگشتن بودم، یک دفعه
روایت ابراهیم گلستان از آدم ها و قصه ها/ کیمیایی برایم تراژدی است
این کتاب های فارسی چاپ شود و در دسترس همه قرار بگیرد . من یادم است سال 1334 یعنی شصت سال پیش در تهران دنبال یک نسخه چاپی از مثنوی می گشتم و پیدا نمی کردم . مثنوی را خانه پدرم خوانده بودم و می خواستم خودم یک نسخه چاپی از آن پیدا کنم و بخرم . نبود . اینکه می گویم دو سال بعد از سقوط مصدق است . شما نمی توانید باور کنید که دو سال بعد از سقوط مصدق من تمام کتابفروشی های تهران را زیر پا گذاشتم که مثنوی پیدا
راز و رمز اسم ها
شدم که بالاخره هم سن وسال من بودند و آنها هم تئاتر را خیلی دوست داشتند. و شما آقای معجونی؟ بنا را بر این می گذاریم که از پیشینه شما هم خواننده چیزی نمی داند. معجونی: با این شرایطی که در مورد خانم رشیدی حرف زدید، من فرزند ناخلفم. چون هیچ کدام از اعضای خانواده من ربطی به هنر و اینها نداشتند. جدا! هیچ کس؟ معجونی: بعد از من برخی از اعضای خانواده به هنر پرداختند. مثل همین
باید به فکرِ خود تعهد داشت
خوانده بودم و می خواستم خودم یک نسخه چاپی از آن پیدا کنم و بخرم. نبود. اینکه می گویم دو سال بعد از سقوط مصدق است. شما نمی توانید باور کنید که دو سال بعد از سقوط مصدق من تمام کتابفروشی های تهران را زیر پا گذاشتم که مثنوی پیدا بکنم و گیر نمی آوردم. یک آقایی بود توی کتابفروشی ابن سینا، سر چهارراه مخبرالدوله، و این آقا اتفاقا همکلاسی دوران مدرسه من بود. به او گفتم من مثنوی می خواهم، گفت ندارم اما برات
چه کسی با وجود هزار سال عبادت جهنمی می شود
پیامبر و حضرت حق در معراج پیامبر برای اینکه حضرت سلمان را آرام کنند، فرمودند: سلمان! آن زمان که مرا در معراج به آسمان بردند، به سدره المنتهی جبرئیل از من جدا شد؛ چون نمی توانست بالاتر بیاید و باذن الله تا همان جا می توانست بیاید. بعد من خودم تنها بودم و رفتم تا کنار عرش پروردگار عالم قرار گرفتم. ناگهان یک شیری را مشاهده کردم در کنارم ایستاده، بعد که خوب دقّت کردم دیدم علی بن ابیطالب(ع) است
گذری در کوچه خاطرات یک رزمنده متفاوت
؟ نه، چند سال بعد قرار بود مصاحبه تلویزیونی داشته باشم و مطالب را مرور می کردم که شب شد و خوابم برد. آقای مرعشی به خوابم آمد و گفت حق نداری بگویی. اگر بگویی اجر و پاداش خود را از دست می دهی. پرسیدم چرا؟ گفت برای اینکه باور نمی کنند و آن وقت تو دروغگو می شوی، چون مردم درک دنیایی دارند و از دید دنیا می بینند، پذیرفتنش برایشان مشکل است. پس از بهبودی با توجه به شرایطی که داشتید
کارگردان ایرانگرد: دهاتی بودن، یک افتخار است
و شما را نمی پذیرند. *400 عکس با هزینه شخصی گرفته و برای آنها چاپ کردم تا ارتباطی برقرار شود به عنوان مثال ما رفتیم یک روستا، من دوست داشتم از این منطقه کار تهیه کنم چون که روستای خاصی بود . در ابتدا دیدم ارتباط برقرار نمی کنند دوربینم را گذاشتم در یکی از خانه ها و بعد آمدم بین مردم راه رفتم و صحبت کردم و ارتباط برقرار کردم و فهمیدند که ما هم از جنس خودشان هستیم و آدم های
رقابت هارپر لی با هری پاتر
پولیتزرش را روانه بازار کتاب کند. او گفت که دست نوشته برو یک بپا بگذار توسط دوست و وکیلش در یک گاوصندوق قدیمی پیدا شده و به زودی منتشر می شود. او عنوان دومین رمانش را از خطی در انجیل قرض گرفته. این کتاب در دهه 1950 به نگارش درآمده، اما ناشر به او پیشنهاد کرده داستان را در کتابی دیگر از زاویه دید اسکوت روایت کند. کشتن مرغ مقلد در سال 1960 به نگارش درآمد و نویسنده اش را به شهرتی بین المللی رساند. او برای نوشتن همین یک رمان مدال آزادی ریاست جمهوری آمریکا را در سال 2007 دریافت کرد. از زمان اولین انتشار، این کتاب به بیش از 40 زبان ترجمه شده است. ...
روایت استاد آمریکایی از فرهنگ ایرانی
اینترنتی با اوست. گفته هایی که با روایت نخستین سفرش به ایران آغاز می شود: ویلیام بیمن: سال 1968 برای نخستین بار به ایران آمدم. بزرگ شده شهر اوکلاهاما هستم. شهری با شرکت های نفتی بسیار. خاطرم هست به عنوان انبارچی در یکی از این شرکت ها استخدام شده بودم و همزمان در رشته مردم شناسی هم درس می خواندم. 17 سال داشتم و به جزیره لاوان، مامور شده بودم. آن قدر از آن جزیره و مردمش خوشم آمد