سایر منابع:
سایر خبرها
صادق خلخالی به روایت دخترش
. ببین! پدرم توی خانه هم یک جورهایی انقلابی بود. یعنی ما حق نداشتیم دو دست لباس اضافه داشته باشیم. تا آخر زندگی همین بود. بارها اتفاق افتاد که کفش های اضافه ما را برداشت و داد به نیازمند. خیلی وقت ها عصبانی می شدم که شما چه حقی دارید که اموال من را می بخشید. این اواخر گاهی اعتراض می کردم که همه جا را فساد اقتصادی گرفته آن وقت شما نگران همین یک جفت کفش من هستی؟ ما حق نداشتیم چیز زیادی بخواهیم. حق
منافقین گفتند آزاد شویم دست به اسلحه می بریم
چه بوده است؟ بسم الله الرحمن الرحیم. بنده در اوایل سال 58 بعد از پیروزی انقلاب به ایران آمدم. من قبل از انقلاب در نجف بودم و در خدمت آیت الله صدر در اصول و آیت خویی در فقه تلمذ کردم. پس از اینکه شهید صدر و برخی شاگردانشان دستگیر شدند، بنده نیز از سوی عمال صدام دستگیر شدم که این دستگیری اوایل سال 58 و در روزهایی بود که شهید مطهری به شهادت رسیده بود. یادم می آید که مراسم ترحیمی از طرف آیت
ماجرای دستگیری گردان عراقی توسط چند بچه بسیجی / واکنش امام (ره) به حضور بانوان در جبهه ها
پزشکی آمده بودند. 3 نفر چریک فدایی بودند و 3 نفر هم توده ای. وقتی اذان می دادند می دویدند و به ما می گفتند که شما نماز نمی خوانید آن وقت خودشان با کفش به نماز می ایستادند. در زمانی که مجروح می آوردند و سرمان خیلی شلوغ می شد وسایل پزشکی را جمع می کردند و با خودشان می بردند آن هایی هم که می ماندند در آبدارخانه استراحت می کردند. 6 ماه بیشتر در بیمارستان نبودند که با پیگیری از شهر اخراج شدند. خانه
عطش بی پایان مرد عروسکی برای زیباتر شدن / این مرد رکورد دار جراحی پلاستیک در دنیاست! +عکس
دنبال زیباتر شدن چهره خود است! قرار دیدار ما با مرد عروسکی در کلینیکی بود که معاینات و مراقبت های بعد از عمل جراحی او در آنجا انجام می شد. آلوز با لباس های چندهزار دلاری، بینی چسب زده و چانه ای که هنوز رد تیغ جراحی در آن نمایان بود، مقابل ما نشست و تأکید داشت تلاش برای زیبا بودن یک امر فطری است. او با اشتیاق عکس های قبلی اش را که در لپ تاپ ذخیره کرده بود، نشان مان داد و گفت این بار زیباتر از قبل
رضا داوودنژاد در برنامه زنده تلویزیونی از اشتباهات زندگی اش گفت
به اینجا با سریال برقرار کرده اند بسیار خشنود و سپاسگزارم. او ادامه داد: کار ما هم بدون نقص و ایراد نیست، اما عوامل تمام تلاش خود را برای تولید اثری با کیفیت به مردم می کنند. در ادامه داودنژاد در پاسخ به سوال رشیدپور که پرسید برخی از مردم حضور تو را در عرصه بازیگری به دلیل داشتن پارتی می دانند، گفت: بله درست است، من به دلیل اینکه پدرم کارگردان است بازیگر شدم، اگر پدرم شغل دیگری داشت
دستگیری سارقانی که از یک دختر به عنوان طعمه استفاده کردند
واریزکنند که به ناچار قبول کردم. ساعتی بعد هم وقتی مطمئن شدند موجودی کارتم 20 میلیون تومان شده به یک صرافی رفته و با کارتم سکه خریدند. بعد از آن مرا دست و پا بسته در کنار بزرگراهی در شمال تهران رها کردند و من به کمک راننده ای عبوری نجات یافتم. به دنبال این شکایت، تحقیقات کارآگاهان اداره پنجم پلیس آگاهی پایتخت با دستور بازپرس ایزد موسی از دادسرای ویژه مبارزه با سرقت آغاز شد. در ادامه
حکایت یک انگلیسی در حرم امام رضا
انجمن سلطنتی بریتانیا: جمعیت مشهد به چهل هزار نفر نمی رسد. بخش اعظم فضای محصور را به گورستان اختصاص داده اند زیرا مردم معتقدند درگذشتگان در جوار یک امام، در آرامش به سر می برند. همچنین باغ های سایه داری به چشم می خورد که زندگی را لذت بخش می کند. به نظر می رسد اهالی مشهد از کندن زمین خوششان می آید؛ زیرا برای ورود به خانه ها باید از سرازیری گذشت و می گویند خاکی که از حفر زمین به دست می آید، به مصرف
اخلاص حاجی صلواتش را ماندگار کرد
همه دختر و پسرهای آن زمان به طور سنتی ازدواج کردیم بدون اینکه ذره ای شناخت نسبت به هم داشته باشیم. من متولد قم بودم و حاج رضا متولد خوانسار اما هر دو ساکن قم بودیم. حاج رضا اوایل ازدواج مقلد امام خمینی(ره) بود و علاقه خاصی نسبت به ایشان داشته. بعد از 15 خرداد و شهادت حاج آقا مصطفی فعالیت های انقلابی حاجی اوج گرفت. سال 50 هنوز یک هفته از مراسم نامزدی مان نگذشته بود که حاجی را گرفتند و به زندان اوین
بسته خبری سه شنبه 17 مرداد ماه 1396
روز دیگران هم از آن استفاده می کردند، آیت اللّه خمینی بر سر سفره ای که به غیر از ایشان همسر، پسر، عروس و نوه هایشان بودند، نشسته و بعد از بر زبان آوردن نام خدا مقدار کمی غذا خوردند. مدت ناهار خوردن ایشان دقیقاً هفت دقیقه و چهل ثانیه بود و بعد بلافاصله به اتاق کارشان رفتند. من دو سال پیش یک بار موفق شدم ناهار خوردن پاپ را هم به چشم ببینم، مجموعه غذاهایی که برای ایشان تدارک دیده بودند بر
کسری دو سه هزار میلیارد تومانی در بخش زندان ها داریم+فیلم
گفتن این حرفها بسیار آسان اما در عمل دشوار است اما باید تلاش کنیم صبر و تحمل خودمان را در برابر زندانی و خانواده آن بالا ببریم یادمان باشد که بین زندانی و خانواده او تفاوت قائل باشیم چرا که گاهی خانواده ها نمی توانند فرزندشان را کنترل کنند و ممکن است درگیر اعتیاد ، قتل و یا سرقت شده باشد در حالیکه خانواده متدین است و به شدت از گرفتاری فرزندش ناراحت و حتی نمی داند خطای فرزندش چیست، بنابراین باید حساب
جانبازی با کلکسیونی از مجروحیت، اما ثابت قدم و پُرتلاش
شده بودم که بعدها دانستم برای لحظاتی مرا رها می کنند و در کنار پیکر شهدا قرار می دهند. بعد متوجه زنده بودنم می شوند. سپس به بیمارستانی در شیراز منتقل شدم که بر اثر تراکم تعداد مجروحین به تهران منتقل شدم. تا سال 1372 به صورت متوالی در بیمارستان بستری بودم و روند درمانم ادامه داشت تا اینکه کم کم توانستم روی ویلچر بنشینم. از سال 67 تا 72 چندین سال از طلایی ترین روزهای عمرم به ناچار روی تخت بیمارستان
فرهنگ + شهروندی
رو من از حفظم. دختر خندید و زیر لب آهسته گفت: باشه پسر یک آن صورت خندان دختر را نگاه کرد. کمی جلوتر آمد و با تعجب پرسید: جدی باور نمی کنی؟ بعد که عکس العملی از دختر ندید، بلند شد. دستش را جلوی صورت دختر دراز کرد و قاطعانه گفت: بیا تا بهت نشون بدم زن دوباره داد زد: بچه آروم تر برو. من پا ندارم دختر بچه اما انگار اصلا صدای مادربزرگش را نمی شنید. گره روسری بلندی را که از مادرش گرفته بود
خلخالی بروایت دختر؛ به اصرار پدر به رئیس اصلاحات رای دادم
حرفش همیشه توی گوش من است. می خواهم بگویم شخصیت او به آن وضعیت گره خورده بود. پدرم توی خانه هم یک جورهایی انقلابی بود. یعنی ما حق نداشتیم دو دست لباس اضافه داشته باشیم. تا آخر زندگی همین بود. بارها اتفاق افتاد که کفش های اضافه ما را برداشت و داد به نیازمند. خیلی وقت ها عصبانی می شدم که شما چه حقی دارید که اموال من را می بخشید. این اواخر گاهی اعتراض می کردم که همه جا را فساد اقتصادی گرفته آن وقت شما
اجازه دارم سرخوشی را به امید تعبیر کنم
شود. راستی تحصیلات سینمایی داری؟ محمدی: نه، من سینما نخوانده ام. فوق لیسانس حقوق از دانشگاه تهران دارم و اتفاقا بچه درس خوانی بودم. واقعیت این است که پدرم دوست نداشت وارد سینما شوم؛ اما من علاقه مند به سینما بودم و حتی کنکور هنر دادم و قبول شدم؛ اما اجازه نداد سینما بخوانم. معتقد بود سینما نیاز زیادی به تحصیلات آکادمیک ندارد. جیرانی: بسیار حرف درستی است. محمدی: دوست داشت وکیل
بررسی مرگ مشکوک زن سال خورده در دادسرا
اتفاقات مشکوکی که پس از مرگ زن سالمند رخ داد، باعث شد پسرش شکایتی را در دادسرای جنایی تهران مطرح کند و بازپرس جنایی با دستور احضار پرستار این زن، تحقیقات را آغاز کرد. به گزارش شرق، مدتی قبل پسر جوانی با مراجعه به دادسرای جنایی تهران و طرح شکایتی، از بازپرس جنایی خواست تا به موضوع مرگ مشکوک مادرش رسیدگی کند. او در توضیح ماجرا گفت: من از مدت ها قبل در انگلیس زندگی می کردم و مادر و پدرم
گذشت از خونخواهی برای قاتل پسر
و با چاقو به جان حمید افتاد. من آنها را از هم جدا کردم و مجروح شدم با این حال توانستم برادرم را به داخل خانه بفرستم. اما بعد از آن یک لحظه از کوره در درفتم و یک ضربه چاقو به حمید زدم که به گردنش خورد و روی زمین افتاد. با این اعترافات کیفرخواست متهم به اتهام قتل عمد برای رسیدگی به شعبه 74 دادگاه کیفری یک استان تهران فرستاده شد و قضات این شعبه متهم را به قصاص محکوم کردند. این حکم در شعبه 7
پیروزی با شاعر است
به گزارش قدس آنلاین ، 6 سالگی اش را هرگز از یاد نبرد. همان روزهایی که کودکی اش را به سرقت بردند. شباهنگام، در روستای آرام و زیبای بروه ، روی پشت بام خانه ساده شان، تن داده بود به خواب شیرین و غرق در رؤیاهای شیرین تر و کودکانه اش. مادر از خواب بیدارش کرد ... شیرینی خواب هنوز در رگهایش بود که خود را در میان دهها نفر از اهالی روستا دید. گاه در آغوش مادر و گاه دست در دستش، میان جنگل می دوید. حتی گلوله هایی که بالای سرشان پرواز می کرد، سبب نشد محمود درست و حسابی بفهمد چه ماجرایی در حال
خفت کردن مسافران شب با همدستی یک دختر
شکایت های مشابه روبه رو شدند که همگی حکایت از آن داشت، سه پسر زورگیر در تاریکی شب در اتوبان های شمال و شمال غرب تهران افراد مختلف را به عنوان مسافر سوار بر خودروی پراید و 206 خود کرده، سپس دست های مالباختگان را با دستبند پلاستیکی بسته و پس از ربودن، آنها کارت عابربانکشان را خالی می کنند. سردسته باند گفت: مدتی قبل با سارق سابقه داری در قهوه خانه آشنا شدم. او مدعی بود سبک های جدید زورگیری بلد
منشا نفوذ زنجانی به بانک ملت که بود؟
این سهام به بانک ملت بودم باید در خرید و بازپس گیری سهام هم حاضر می شدم در حالی که قرارداد خرید سهام را امضا نکردم. در کیفرخواست متوجه شدم بابک زنجانی از فروش این سهام 84 میلیون یورو سود برده است چون او بعد از فروش سهام در نامه ای به من اعلام کرده بود که 10 میلیون یورو سود کرد و 5 میلیون یورو از آن سهم من خواهد بود. نماینده دادستان روز گذشته گفت پنج میلیون یورو بابت کارمزد گرفته ام که
ترجمه 2 کتاب دیگر از ژرژ سیمنون منتشر شد
شدم، هیچ کس در اطراف دیده نمی شد. اگر بشود گفت، از شرایطی فوق العاده مناسب بهره مند شده بودم. پشت فرمان نعش کش نشستم و به راه افتادم. حالا در مقابل عمل انجام شده ای بودم - و چه انجام شده ای! - خدا را شاهد می گیرم که چنین چیزی را پیش بینی نکرده بودم. با ارتکاب به این قتل در کلیسا، فکر کنم از نوعی تمنا و ترغیب عجیب اطاعت کردم. همه شرایط دست به دست هم داده بود که این اتفاق بیفتد. هوای نیمه
اخبار فوتبال + جهان
انگولو کانته، پل پوگبا و بلیز ماتوئیدی شبیه من هستند. نیمار در آستانه انتقال به بایرن مونیخ بود در سال 2010، نیمار می توانست تنها با مبلغ 24 میلیون یورو به بایرن مونیخ ملحق شود.به گزارش ورزش سه، مدیر برنامه نیمار با پرده برداشتن از تماس خود با مسئولان بایرن خاطر نشان کرد که آنها تمایلی به پرداخت پول برای این بازیکن نداشتند و در نهایت این ستاره بزرگ را از دست دادند.مدیر برنامه نیمار گفت
موتور سوار اسلحه اش را روی سینه ام گذاشت و شلیک کرد
دست چپم نیز به دلیل برخورد گلوله وضعیت تقریباً نامناسبی داشت. نزدیک به یک هفته در بیمارستان توحید بستری بودم و بعد از یک هفته از بیمارستان مرخص شدم. گروه های چپ از هواداران کومونیست، مائویست و چریک های فدایی خلق گرفته تا منافقین کور دل سازمان مجاهدین خلق که بعدها به عنوان منافقین شناخته شدند، بارها با اقدامات فرهنگی ما در مقابل دانشگاه تهران مخالفت کرده بودند و بارها با هم درگیر شده
از دوستی در بی تاک تا جنایت در پارک وی
می داد. مردی نقابدار درحالی که یک کلت کمری در دست داشت، از خانه ای بیرون آمد. هنوز معلوم نبود چه اتفاقی افتاده است اما مرد نقابدار تلاش می کرد به سرعت فرار کند. دقایقی بعد معلوم شد که جنایت هولناکی رخ داده است. مرد غریبه با انگیزه ای نامعلوم به سوی زن و شوهر جوانی که سرایدار خانه ای بودند شلیک کرده بود. در این حادثه زن جوان به قتل رسیده اما شوهرش هنوز زنده بود. با اعلام این خبر به بازپرس دادسرای
اقدام کثیف مرد تنوع طلب با 3 دختر که همسرش شده بودند
همین نیم ساعت قبل با هم صحبت کرده بودیم. می گفت: " رفته بودم خونه خاله م. بیچاره دیگه از دست "یاسر" به ستوه اومده. هاج و واج مونده بود و نمی دونست باید چیکار کنه؟! همش خودش رو فحش می داد و می گفت: لعنت به من با این پسر تربیت کردنم! کجای کارم ایراد داشت که پسرم، تنها پسرم که با بدبختی بزرگش کردم این طوری از آب دراومد؟! من خودم تو یه اداره دولتی کار می کردم. بعد از فوت شوهرم برنگشتم خونه
رفعت در عالم با دعای او اتفاق می افتد
است که پدر در حکم ریشه آدمی است. مرحوم شیخ احمد کافی دانشمند و خطیب معروف می فرمود:: پدرم یک کاسب بود پدرم عالم نبود بلکه پدربزرگم عالم بود. اما پدرم انسان متدینی بود به همین خاطر از برکت دعا و رزق حلال پدر به این مقامی که دارم رسیدم. وی ادامه داد: مرحوم ملا محمدتقی مجلسی پدر بزرگوار علامه محمد باقر مجلسی می فرماید: یک شب تا نیمه شب بعد از تهجد و نماز شب حالت خوشی برای من ایجاد شد و فهمیدم
مخفی شدن گروگان در سطل زباله برای فرار
: سوار بر موتور در بزرگراه نیایش بودم که ماموران قلابی با سد کردن را هم مرا کتک زده و یکی از آنها موتورم را دزدید. با آنها درگیر شدم تا راهی برای فرار پیدا کنم و از مردم کمک بخواهم که نشد. آنها کتکم زدند و مرا به زور داخل خودروی پژوی خود انداختند و به سمت غرب تهران بردند. آنها در آنجا گوشی تلفن همراه و 500هزارتومان پولم را دزدیدند. آنها شروع به کتک زدن من کردند که از ماشین پیاده شده و فرار کردم.
چک بلامحل برای پرداخت بدهی ها!
بودم، تفاهم نامه یک طرفه بود، اما اینکه چرا آن را امضاء کردم، باید بگویم که یک اشتباه بی ربط بود و قرار بود تفاهم نامه اصلاح شود که فرصت نشد، بنده اطلاعی از میزان سهام و خرید و فروش نداشتم و این موضوع براساس اسناد مشخص است، همچنین اینکه آقای نجفی بیان کردند که 5 میلیون یورو گرفته ام نیز مردود است. قرائت دست نوشته متهم در دادگاه به گزارش میزان، رییس دادگاه خطاب به متهم در ادامه گفت
محاکمه مهمانی که صاحبخانه را به قتل رساند
مرد میانسال که درکلاس های ترک اعتیاد با مرد جوانی آشنا شده بود، وقتی در خانه دوستش میهمان بود، نیمه های شب ازخواب بیدارشد و با کارد آشپزخانه، صاحبخانه را در خواب به قتل رساند. عامل این قتل صبح دیروز در شعبه یکم دادگاه کیفری استان البرزبه ریاست قاضی رنجبر پای میز محاکمه ایستاد وبه تشریح جزئیات شب واقعه پرداخت. به گزارش ایران ؛رسیدگی به این جنایت از روز یکم دی سال 94 وبه دنبال اعلام
پدری که پسرش را با چنگال به قتل رساند
آزاد شد، اما بعد از آزادی به شیشه معتاد شد. شب حادثه درحالی که خواب بودم، صدایی شنیدم و بیدار شدم. فکر کردم خواب بدی دیده ام. به آشپزخانه رفتم، آب خوردم و برگشتم. یک دفعه دیدم پدرم سر برادرم را زیر مبل کرده و او را کتک می زند، چنگالی هم به سمت گلویش گرفته و می خواهد او را بکشد، سعی کردم پدرم را از برادرم جدا کنم، اما نتوانستم. به بیرون رفتم و از مردم کمک خواستم. کسی نیامد. همه ترسیده بودند، حتی به
قاضی خطاب به متهم: اگر بدهی ها را پرداخت نکنید روزی می رسد که در ملاءعام محاکمه شوید
داشته است. مقیسه خطاب به متهم ردیف سوم گفت: 30 سال کارمند نظام بودی، مگر بابک چه بود که دنبالش رفتی؟ فلاح پاسخ داد: باور کنید پس از 30 سال هم درست زندگی کردم. قاضی مقیسه عنوان کرد: انسان شرافت دارد، با به دنبال بابک رفتن شرافت خود را از دست دادی که چه شود؟ چرا غرور خودت را لگدمال کردی؟ ماندی تا علم شوی؟ تو نمی دانستی بابک از تو سوء استفاده می کند؟ متهم ردیف