سایر منابع:
سایر خبرها
قصه هایی که از جاده های مناطق کوردنشین ارومیه می رسند
موسیوند 30 ساله صورت آفتاب سوخته و خندانی دارد. 6 سال است مربی روستایی است: از بچگی دوست داشتم معلم باشم و یک ماشین شاسی بلند داشته باشم. شدم مربی فرهنگی. شاسی بلندم هم شد این ماشین. عاشق کارم هستم. هر روز 100 تا 130 کیلومتر راه می روم. به دو سه تا روستا سر می زنم اما خیلی دلم می خواست به روستاهای بیشتری کتاب برسانم. می گویم بچه ها گناه دارند. اگر یک کتاب هم بخوانند فکرشان عوض می شود، من برایم
جنایت سیاه در باغ متروکه
در مقابل باغی نگه داشتند و مرا با تهدید از داخل خودرو پیاده کردند. خیلی ترسیده بودم، هوا تاریک بود و وحشتی که آن لحظه به من دست داده بود باعث می شد متوجه نشوم کجا هستم. البته دو مرد جوان اجازه نمی دادند سرم را بلند کنم و اطراف را ببینم، اما معلوم بود آنجا خانه مسکونی وجود ندارد و به نظرم بیشتر زمین های کشاورزی بود. سیما ادامه داد: البته در این میان یک چیز توجه ام را به خودش جلب کرد و آن
گزارشی از گلایه ها و تقدیرها در یک جشن تئاتری
مشکل مواجه می شود. او ادامه داد: من پیگیر تشخیص پزشکی اشتباهی که برای بیماری او انجام شده بود هم هستم و امیدواریم کمک کنیم که صدای آدم هایی باشیم که با این معضل درگیر هستند و اینکه وقتی پیش پزشک می رویم به نیت شفا باشد و نه از ترس. در ادامه مراسم، عباس غفاری بعد از دریافت جایزه خود در بخش مطبوعات گفت: من دو سال بیکار بودم. نه در تئاتر و نه در مطبوعات هیچ کار و فعالیتی نداشتم
امسال در حج 96 چه گذشت؟
. گاهی هم صحبت می کنند. تعداد تاکسی در مکه فوق العاده زیاد شده و یکی از آنها می گفت به خاطر تعطیل شدن ساخت و ساز و رواج بیکاری همه یک تاکسی گرفته اند و کار می کنند. مقصودم تاکسی های با تابلوی تاکسی است. ماشین های شخصی هم فعال هستند، اما ظاهرا به اندازه سابق نیست. امروز سه شنبه هفتم شهریور ماه و هفتم ذی الحجه، صبح دیر بیدار شدم، و طبعا از صبحانه هم خبری نبود. یکی دو ساعتی
این نمایش نا مه یک درام تلخ و چرک و هولناک است/ کسانی که می خواهند جشنواره تئاتر استان را با حواشی و ...
در اصل یک درام اجتماعی است که اتفاقات آن در اوایل دهه هفتاد و به حوادث و رازهایی پنهان از خانواده ای می پردازد.این نمایش نا مه زندگی چند آدم طبقه متوسطِ خانواده ای را واکاوی می کند،و من به عنوان نمایش نا مه نویس با جزئی نگری و رنگ بخشیدن به خصوصیات رفتاری و گفتاری آد م ها،آن ها را باورپذیر ارائه دادم و مخاطب را با آدم هایی روبه رو کردم که در اینجا و اکنون نیز زیست می کنند و در پیرامون ما هستند.
ژولیت بینوش در 53 سالگی از زندگی اش می گوید
مادر مهاجر لهستانی است، خودش را نه یکی از آن پاریسی های کلاسیک اهل هنر بلکه یک فرانسوی کاملا فرانسوی ارزیابی می کند. اما در عین حال و با وجود تمام کارهای معمولی که انجام می دهد، هنوز احساس راحتی ندارد و می گوید خیلی اوقات نگرانی شدیدی از این که در یک قفس قرار گرفته دارد. شاید برای همین است که اقدامات جدیدی می کند و به تجربه های جدید دست می زند. برای اثبات این موضوع که از کلیشه ها دور
زندگی مصیبت بار چهار خانواده در یک مدرسه
زمین های خریداری شده متعلق به سازمان زندان هاست. آراد هم ازجمله روستاهای همجوار زندان فشافویه یا ندامتگاه تهران بزرگ است، با 40 خانوار جمعیت. حالا مدرسه متروکه روستا شده محل زندگی 4 خانواده. 12 نفری که روزها و شب های شان را در کلاس های قدیمی و نمور می گذرانند. زیر تخته سیاه هایی که سعی کرده اند با رنگ سفید جلایی به آنها بدهند، شام و ناهار می خورند. از دستشویی های مدرسه استفاده می کنند و
مجموعه شعر درباره مادر فوت شده
عشق بود، مادر بود برای من به جهان هزار رنگ و فریب کسی که مونس وغمخوار بود مادر بود برای راحتی من چه رنج ها نکشید کسی که موی سفید روی سفید بود مادر بود به وقت بیماری بی قرار او به برم کسی که دست بر سرم می کشید مادر بود به نیمه های شب و با صدای گریه من کسی که با هراس ز جا می پرید مادر بود به کوچه و
مجموعه شعر درباره پدر فوت شده
کینه ای ای سپیدار بلند و بی پایدار می برم نام تو را با افتخار هر چه دارم از تو دارم ای پدر ای که هستی نور چشم و تاج سر رحمت بارانی روشن تبار مهربانی از مانده یادگار ای پدر بوی شقایق می دهی عاشقی را یاد عاشق می دهی با تو سبزم، گل بهارم ای پدر هر چه دارم از تو دارم ای پدر مهدی فرجی
آخرین دفاعیه شیشه ای ها از قتل دختر بی گناه
ریاست دادگاه از اوخواست تا در جایگاه حاضر شود و بعد از معرفی خود هر آنچه را که در رابطه با روز حادثه می داند شرح دهد. در این مدت در کمپ بودم مطلع در جایگاه حاضر شد و گفت: احمد. د هستم و شغلم رانندگی است. به اتهام نگهداری مصرف 5 گرم شیشه به پنج سال حبس در محکوم شدم. مدتی قبل به مواد اعتیاد داشتم، اما به خاطر قولی که به خانواد ه ام داده بودم، در کمپ بستری شدم تا اینکه دیروز به
معلولیت انتهای زندگی نیست!
بوده است. کنجکاوی زیاد و علاقه شدید به علوم طبیعی و محیط زیست در او حس کشف کردن را ایجاد می کرد. یکی از ویژگی های مهم افراد ماجراجو داشتن همین روحیه است. با گذشت ایام تجربیات سعید رنگ وبوی دیگری به خود می گیرند و این همراه بود با افزایش ضعف عضلانی زیرا بیماری ای ژنتیکی با نام دیستروفی عضلانی چالش های جدیدی را برایش فراهم می کرد. او در این رابطه می گوید: هرچند وقت احساس می کردم در انجام کاری که قبلا
آخرین جلسه رسیدگی به پرونده بنیتا
عنوان مطلع در دادگاه حضور دارد. در ادامه متهم ردیف چهارم این پرونده به نام احمد به عنوان مطلع در جایگاه ایستاد و به هیأت قضائی گفت: راننده هستم و پیش از این به اتهام نگهداری و مصرف 5 گرم شیشه به 5 سال حبس در زندان محکوم شدم؛ اما در حال حاضر به موادمخدر اعتیاد ندارم. چند وقتی می شد که به خاطر قولی که به خانواد ه ام داده بودم به کمپ رفتم و اعتیادم را ترک کردم. روز سه شنبه وقتی از کمپ بیرون آمدم
توضیحات متهم سوم قتل بنیتا درباره آن چه بر نوزاد 8 ماهه گذشت
جلوتر رفتم و توقف کردم. محمد با کیسه سفید رنگی داخل خودرو شد. قاضی: داخل کیسه سفید چه بود؟ متهم گفت: یک کارت هدیه پلمپ شده و یک تی شرت سفید رنگ داخل کیسه بود. محمد گفت: ضبط ماشین را به مهدی دادم که دیروز گفت ضبط دست خودم است. درباره سرقت حرفی نزد و راجع به بچه هم چیزی نگفت. در آگاهی متوجه شدم که بچه داخل خودرو بوده است. ما آن روز باهم به منزلمان رفتیم و من کارت را
قضات با وجود ابهامات بسیار در پرونده ،ختم دادگاه بنیتا را اعلام کردند
در مشانی روشن بگذارند. در ادامه حرف های او گفت که اولیا دم و وکیلشان اعتراض کرده اند چرا محمد وفایی با وجود جرم ،قبلا از زندان آزاد شده است؟ او در ادامه به مدت زمان حبس متهم اشاره کرد و گفت که مراحل قانونی طی شده و او با وثیقه آزاد شده است. ناگهان وکیل اولیای دم معترض شد که ایشان نماینده مدعی العموم هستند یا وکیل متهم ؟ قاضی به وکیل گفت که اعتراض نکند. پدر بنیتا هم ر این لحظه اعتراض
مشتری گل؛ از ورزشکار معروف تا هنرمند خفن
ما بکن! حالا عطا هر غلطی که دلش بخواهد می کند. با این همه چیزی از ته دل به او می گوید برگرد و مثل آدم زندگی کن. هرچند برایش سخت است. این همه سال پول بی دردسر درآوردن آدم را تغییر می دهد: باور کن منم دوست دارم مثل بقیه زندگی کنم. بدون ترس... بدون استرس. اصلاً برم پیک موتوری بشم. واسه خودم باشم. ولی خیلی سخته، سخت.
عکس یادگاری همایون شجریان با پسر واکسی
به گزارش دولت بهار، همایون شجریان همراه با انتشار عکس سلفی خودش با یک نوجوان واکسی در صفحه اینستاگرامش نوشت: دوستان و عزیزانم، این شب ها در خدمت شما نازنینان، از برکت وجود پرمهرتان عجیب ترین و بهترین اتفاقات زندگی را تجربه میکنم. از دورانی که در کنار شکوه بی تکرار پدر بر صحنه، با جادوی آوازش مست و مبهوت میشدم تا امروز که همچنان وقتی بر صحنه هستم زیر سایه او هستم، هر تشویقی که سهم من
روایت تکان دهنده فرار دو کودک کار و خیابان از مرکز شبانه روزی بهزیستی
نبود... خب نمی شد آنجا ماند. من دلم می خواست درس بخونم. عاشق این بودم که برم مدرسه اما اونجا نمی شد. رویای آمدن به ایران ماه ها خواب را از سعید ربوده بود. این بود که تصمیم گرفت همراه یکی از عموهایش راهی ایران شود... اولین بار از مرز اسلام قلعه آمدیم بیشتر از 20 نفر در یک ماشین سواری جا شده بودیم. یه جایی احساس کردم، الانه که خفه بشم. واقعا فکر می کردم میمیرم. اما بالاخره به هر سختی بود رسیدیم
اظهارات متهم ردیف چهارم پرونده قتل بنیتا
خودرو اقداماتی انجام داده است. وی گفت: محلی که خودرو را گذاشته محل پرترددی بوده و مغازه های میوه فروشی در آنجا وجود داشته است. وکیل محمد دوباره گفت: موکلم گفته که من اصلا فکرش را نمی کردم که کسی ماشین را نبیند. در ادامه قاضی محمد شهریاری در دفاع از کیفرخواست مطالبی را عنوان کرد که این مطالب موجب واکنش پدر و مادر بنیتا و وکیل اولیای دم بنیتا شد. جعفر کوشا
صحبت های جالب شهربانو منصوریان و همسرش امید نوابی از زندگی خصوصی شان
را تمدید می کردم که آقای ملکی مدیر تیم های ملی ووشو گفت برای این کار نیاز به گواهی محضری اجازه همسر وجود دارد. همسرم تمام کارهای قانونی را انجام داده بود اما لحظه آخر گفت تنها برای همین اعزام برون مرزی رضایت می دهم و با اعزام های دیگر مخالف هستم. در این زمان گفتم اگر رضایت ندهی یک دل سیر کتکت می زنم. او بالاخره رضایت داد اما زمان برد تا راضی شود. در همین حین مجری برنامه از همسر شهربانو
تاکید اولیای دم بنیتا بر قصاص متهمان/گلایه از عمکرد پلیس
به عنوان مطلع در دادگاه حضور یافته است. قاضی در ادامه خطاب به احمد گفت که خود را معرفی کند. احمد بیان کرد: احمد .د مجرد، دیپلمه، ساکن تهران و دارای سابقه کیفری هستم. سابقه اعتیاد به مواد مخدر نیز دارم. وی ادامه داد: من با مهدی در زندان آشنا شدم، زودتر از او آزاد شدم. من احتیاجی نداشتم تا به خاطر آن دست به سرقت بزنم. رییس شعبه از احمد خواست درباره نحوه
از خواب ابدی شیوا تا کابوس های نازنین
! تمام مدت تا بیمارستان هوشیار بودم اما انگار در این دنیا و به هوش نبودم! به بیمارستان که رسیدم و کمی از آن فضا دور شدم تازه به خودم آمدم و تمام آن لحظه های وحشتناک جلوی چشم هایم آمد و تازه توانستم گریه کنم و فاجعه از دست رفتن دوستانم را لمس کنم.
فارسی آموزان لبنان بسیارند و مشکل کمبود استاد داریم
کسی از ایران حتی افراد و اشخاص، فلان روحانی محترم، فلان استاد دانشگاه، حتی نهادها، انتشارات و ... همگی احساس وظیفه می کنند و سعی می کنند تا کار فرهنگی در لبنان انجام بدهند که بسیار هم درست است. عرض کردم که اولین جایی که در خارج از ایران نامزد تداوم راه انقلاب باشد، لبنان است.خود لبنان و جریان مقاومت نیز از آن جایی که نیاز به این تغذیه فکری دارد، از این کار استقبال می کند. دقت کنید که تولید علم و
کار دوباره در مزرعه سلامتی
کنند. چه شد که تصمیم گرفتید محصولات ارگانیک تولید کنید؟ بازنشسته نیروهای مسلح هستم و از آنجا که پدرم در زمینه کشاورزی فعالیت می کرد، من هم از کودکی به این کار علاقه داشتم و بعد از اینکه بازنشسته شدم، به همراه دوست و همکارم آقای حسین فیاضی، تصمیم گرفتیم در زمینه کشاورزی و تولید محصولات ارگانیک، فعالیت کنیم. برای همین منظور، منزل خود را در تهران رهن دادم و به همراه خانواده راهی
ضیافت آیین ها
خوانی باشد، نقالی باشد، تعزیه خوانی باشد، تخت حوضی باشد یا زدن سازهای سنتی. به هر حال در گذشته مردم راهی برای شاد بودن و دور هم جمع شدن پیدا می کردند. هفته گذشته در چهارراه ولیعصر هم داستان همین بود؛ گروهی در حال اجرای نمایش یا عروسک گردانی بودند، گروهی با موزیک های سنتی و لباس های محلی مشغول اجرای برنامه بودند و در گوشه دیگری از پارک، گروهی از کودکان با لباس های بختیاری مشغول انجام حرکات گروهی
از تبلیغ در میان عقرب ها تا چادری شدن دختران دبیرستانی که مقنعه از سر برداشته بودند
بیایند و این کار را انجام بدهند. برای همین مؤسسه ای به نام مؤسسه جهادی فرهنگی روایتگران نور راه اندازی کردیم؛ البته کار سختی است؛ چون مبلغ در حین صحبت نباید به پرده نمایش نگاه کند. * یعنی مخاطب باید احساس کند مبلغ آنقدر مسلط است که بدون نگاه کردن به تصویر، سخنانی متناسب با آن را می گوید . بله. ما می خواهیم یک کار هنری انجام بدهیم. کاری که شعبده باز انجام می دهد، من و شما هم
شهاب اکبری: دلیل آلودگی امروز بازار موسیقی پیشرفت تکنولوژی است
تلویزیون کوچک وجود داشت. پس از شروع برنامه دیدیم که ابتدای صدای پرنده و بلبل و رودخانه پخش می شود! یک لحظه ناامید شدیم اما در ادامه اورتور گیتار اول کار پخش شد. من و محسن یگانه اولین بار که تیتراژ ماه عسل پخش شد گریه کردیم و به خاطر دارم یکی از دوستان ما با موبایلش از ما فیلم گرفت. به خاطر ندارم کدام یک از دوستان بود و دوست دارم اگر این مصاحبه را می خواند و آن فیلم را دارد حتماً برای من ارسال کند
شوخی های جالب شبکه های اجتماعی (441)
/> 35. این آهنگ "باز آمد بوی ماه مدرسه" به تنهایی اندازه ی تمام آلبوهای داریوش آدم رو دپرس میکنه من هفت سالم بود سیگاری شدم. 36. من انقدر دانشگام طول کشید نزدیک بود برچسب اموال دانشگاه بهم بزنن. پا شم برم دو تا زن بگیرم بشوره ببره. 37. جاده چالوس میرفتم افسر جلوموگرفت، گفتم جناب سروان من ک اینسری قوانینو رعایت کردم، گفت جناب سروان کیه بفرمایید داخل رستوران ما با
اظهارات جنجالی دکتر حافظی: آقایان بدانند کوچک ترین فساد در نظام پزشکی را به رسانه ها می کشانم
بندهای مهم است و دیگری پیگیری حقوق صنفی است. سازمان باید برای وزارت بهداشت، وزارت کار، مجلس و حتی قوه قضاییه و مقننه تصمیم ساز باشد. باید خوراک تخصصی تهیه کنند و کار علمی قابل قبول انجام شود تا دیگران از آن استفاده کنند اما متاسفانه در سال های گذشته چنین اتفاقی نیفتاده و بسیار ضعیف عمل کرده اند. من هم احساس کردم با توجه به حدود 28 سال فعالیت در حوزه سلامت می توانم موجب تغییر و اصلاح روند موجود باشم
سرباز های لشکر نوریم و آماده
سراپا کرم و عشق و صفا : شاهچراغ ! شهر ما از نفس پاک تو : سیبستان است تو نجیبی ؛ تو امینی ...نفست خورده به شهر خاک شیراز ، ز لطف تو نجیبستان است آمدم ...باز شدم غرقه ی لطف و کرمت حرم پاک تو معنای نصیبستان است شاعر کوچک درگاه تو ام : شاهچراغ ! توی این شهر ، که از شعر ، ادیبستان است *** آقا ! سلام ! ای هماره تو عشق و احساس
پاهایت را جمع کن!
های شهروندی روایت اول خانم بی نام: من یک خانم شاغل هستم و سال ها برای رفت و آمد به محل کارم از وسایل نقلیه عمومی استفاده کردم و باید بگویم که بارها و بارها برای خودم این مشکل پیش آمد وقتی که سن کمتری داشتم، خجالت می کشیدم که اعتراض کنم و سعی می کردم که خودم را جمع تر کنم تا جایی که بعضی وقت هامجبور می شدم قبل از رسیدن به مقصد از تاکسی پیاده بشم وقتی هم که مسن تر شدم و روی اعتراض را پیدا