سایر منابع:
سایر خبرها
نقد اباحه گری به بهانه بسنده انگاری پاکی دل برای نجات
الاسلام والمسلمین دکتر علی نصیری، رئیس مؤسسه معارف وحی و خرد به نقد این گزاره نادرست اختصاص دارد؛ بسیاری از کسانی که به اباحه گری روی آورده و به آموزه های شرعیِ دین کمتر اهتمام دارند، در پاسخ به این پرسش که چرا در رفتار به شریعت پای بند نیستید، می گویند: دل باید پاک باشد! این پاسخ را بارها از زبان این دست از دین باوران شنیده ایم. آنان با این پاسخ در صدد اثبات این نکته اند که آن چه به
آموزش و تربیت مهمترین و اثرگذارترین عامل زندگی آدمی شمرده می شود
سازد و غبار جهالت و غفلت را از فطرت شان بزداید". [span ][8] دست یابی به اهداف و آرمان های تربیت دینی به طور دفعی و جهشی مقدور نیست. باید به طور تدریجی انسان به مراحل بالای رشد و قرب الاهی برسد. ویژگی های فرد در هر مرحله ی سنّی، و امکانات و محدودیت های موجود، از جمله عواملی است که تدریجی بودن تربیت را ضروری و منطقی می سازد. تأمین در بعثت انبیای عظام نیز مؤید همین ضرورت است. خداوند انبیا
بیانات رهبر معظم انقلاب در نماز عید فطر/ تصویب قطعنامه 2231 شورای امنیت
شاءالله. حضرت آیت الله خامنه ای خطاب به دست اندرکاران بررسی متن تهیه شده هسته ای تأکید کردند: براساس مصالح کشور و منافع ملی با دقت کار خود را انجام دهید تا بتوانید حاصل بررسی ها را با گردن افراشته به ملت و خداوند ارائه دهید. ایشان با تأکید بر مقابله جمهوری اسلامی با هرگونه سوءاستفاده از متن تهیه شده افزودند: چه متن تهیه شده تصویب شود چه نشود، به هیچکس اجازه خدشه بر اصول اساسی نظام اسلامی
رابطه نزدیک شهرام قائدی و دخترش سارینا
برمی داشتم و می رفتم توی ماشین می نشستم و موسیقی که دوست داشتم، گوش می دادم یا مثلا وقتی در ترافیک اتوبان ها هستم و می بینم که بچه ای از صندلی عقب خم شده و دور گردن پدرش دست انداخته، یاد پدرم می افتم که هیچ وقت اجازه نمی داد من این کار را انجام بدهم. شاید به نظر شما نکته های خیلی ساده و ریزی باشد اما همین مسایل باعث شده که در ارتباط خودم با سارینا دقت کنم. گاهی پیش آمده که موسیقی که سارینا
شرط ورود از درهای رحمت و توبه و فضل خدا
نتوانستی برایش دعا و با او همدردی کن . و بهره ات از در خشنودی این است که از خدای خود خشنود باشی و بالاتر، او نیز از تو خشنود باشد، زیرا این دو لازم و ملزوم یکدیگر هستند . و به آسانی از خلق خدا راضی شده و با آنان خشونت و بداخلاقی نکن . و بهره ات از "در بخشش گناه" این است که به اندازه گناهت از خداوند آمرزش بخواهی با شرایطش . و از تمام مخلوقات خدا که به گردن تو حقی دارند، به اندازه ظلم و بدی و جفایت
باتری های عهد اشکانیان و باتری های امروزی
تولید دارو مورد استفاده قرار می گرفت، اما در اینکه این سیستم توانایی تولید جریان الکتریسیته را داشته، شکی وجود ندارد. اما بعد از مدتی معلوم شد مطالعه روی این باتری برای اروپاییان بسیار سنگین است و این مسئله را ثابت می کند که ایرانیان 1800 سال قبل از اروپایی ها، باتری را اختراع کرده بودند، تحقیقات روی این باتری ها را متوقف کردند و جالب اینجاست که برخی از آنها با وجود انجام و به دست آمدن این
امام زمان(عج) در چه مدت دنیا را فتح می کنند؟
گیری دست یافته است و مرگ انسانها با طاعون با توجه به شرایط کنونی بعید به نظر میرسد، ولی این احتمال وجود دارد که شیوع طاعون پس از بروز جنگ های فراگیر باشد. با بروز چنین جنگهایی که با سلاحهای کشتار جمعی، بسیاری از انسانها کشته میشوند، هم توان مالی و اقتصادی کشورها از بین میرود و هم نیروی انسانی لازم برای مبارزه با بیماریها به شدت کاهش خواهد یافت؛ با این شرایط، مبارزه با بیماری فراگیر طاعون
کمیته ای برای ترور آزادیخواهان
/> *آغاز راه کمیته مجازات در سال 1335- 1334 قمری یعنی حدود 10 سال بعد از پیروزی انقلاب مشروطه در تهران تشکیل شد. اعضای آن بر این باور بودند که تنها راه رهایی از شرایط موجود و مبارزه با فساد و ظلم باقیمانده، راه قهرآمیز و مسلحانه است. آنها گمان می کردند با کشتن برخی افراد که به نظر آنها فاسد بودند و اموال مردم را چپاول می کردند یا وابسته به بیگانه بودند دیگر کسی به انحراف نخواهد رفت و
نقش حزب توده در افشای عملیات طبس
مخالفت عملیات را شروع کرد. بنابراین اخطار شوروی که نمی توانست باعث لغو عملیاتی شود که با آن همه برنامه و تجهیزات به اجرا گذاشته بودند. مگر اینکه این اخطار با یک عمل همراه بوده باشد و یا بعد از این اخطار و مشاهده بی اعتنایی آمریکا دست به آن عمل زده باشند و این عمل هیچ چیز نمی توانست باشد مگر همان که کیانوری در جلسه 4 نفره ما زیر لب گفت: شلیک لیزری. زنده یاد کیانوری در همین مقاله 52 صفحه ای که ما
بنفش خواری بی بی سی به سلامتی توافق!/ واکنش سردار سلیمانی به توافقنامه هسته ای
روزنامه جوان، در گزارشی به اوضاع اقتصادی ایران پس از رفع تحریم ها پرداخته و درباره عواقب و پیامدهای حضور شرکت های غربی و واردات کالاهای مصرفی هشدار داده است. جوان تیتر گزارش خود را " رقص تحریم کنندگان در بازار پساتحریم "، برگزیده:هنوز زیگمار گابریل با هیئتی 60 نفره از دست اندرکاران امور اقتصادی و تجاری از ایران نرفته خبرها از صف آرایی برای سفر هیئت 100 نفره پلیس بد مذاکرات – فرانسه – و
یک هفته هفت چهره؛ از مهدوی کیا تا تتلو
با بهره گیری از فناوری های نوین با تصویر حرفشان را زدند، یکی نوشت : چوپان دروغگو دوباره دروغ گفت و مردم باور کردند،اما بار سوم احتیاط کردند و باور نکردند آن یکی هم تصویری از دست بوسی مصدق که در مورد ملکه مرتکب شده را منتشر کرده است، که احتمالا بی مناسبت با قیاس های ظریف و مصدق نیست به هرحال خلاقانه ترین مخالفت یک هفته ی گذشته را حیف بود در اینجا نیاوریم. نسل شبکه هایی اجتماعی یا (خاله
جسدهای خاطره ساز!
بگذرانند. یک ترم سر و گردن، ترم دیگ راندام و ترم آخر دست و پا. شاید برای شما درک این موضوع کمی سخت و ترسناک باشد اما برای دانشجویان رشته پزشکی امری کاملا عادی و معمولی به حساب می آید. دانشجویان پزشکی می گویند همانگونه که بچه های رشته های مهندسی باید به کارگاه بروند، بچه های صنایع غذایی باید در آزمایشگاه ها سروکار داشته باشند و ... آنها هم باید با جسد سروکار داشته باشند. از همان ترم اول هم
نشریه خبر روز جامعه مدرسین مورخ 1394/05/01
/1 * زنجانی با گردن کلفتی نمی گوید پول ها کجاست اسحاق جهانگیری ، معاون اول رئیس جمهوری، گفت: دو میلیارد و 700 میلیون دلار پول مملکت را در اختیار یک فرد گذاشتند و الان بعد از گذشت بیش از یک سال در زندان با گردن کلفتی نمی گوید این پول کجاست . من در این دولت با اطمینان می گویم اگر خدای نکرده خلافی اتفاق بیفتد هیچ خط قرمزی وجود ندارد و قوه قضائیه اختیار دارد با دست اندازی به بیت
تخریب قبور ائمه بقیع، زخم جانکاه وهابیت بر پیکر اسلام
دنیا نسبت به قبور بزرگان خود این همه بی ادبی و بی احترامی روا نمی دارند و در هر کجا دفن اموات مرسوم است، قبور اموات و مقبره آنها نیز محترم است. اساس نقشه تخریب آثار و ابنیه اسلامی نقشه بسیار عمیق و خائنانه ای بود که بیگانگان برای محو مستندات و شواهد عینی و اثری تاریخ اسلام کشیده بودند و در موقعی که برای تسلط بر کشورهای اسلامی دست به تفرقه و فرقه سازی زده بودند، مثلاً علی محمد شیرازی و حسینعلی
عروسی 30 میلیارد دلاری ماه در خیابان های تهران! + تصاویر
سکوت طولانی، خبرگزاری تاس دیشب اعلام داشت که سفینه لونای 15 طبق برنامه به گردش خود به دور مدار ماه ادامه می دهد. تاس اضافه کرد که در ساعت 4 و 8 دقیقه بعد از ظهر دیروز مدار سفینه لونا تصحیح گردید و تمام دستگاه های علمی سفینه به خوبی کار می کند. در اعلامیه تاس اضافه شده است که سفینه لونای 15 به یک رشته تحقیقات و تجسسات علمی در اطراف کره ماه دست زده است. در مسکو عقیده محافل فضایی بر این است
قدومی: ارادت به اهل بیت جزو باورهای اساسی ماست / مصلحت ما در همکاری با همه است
نسبت به بحران از همان ابتدا دغدغه داشتیم و مسوولان جمهوری اسلامی بخوبی می دانند که ما تلاش کردیم تا کار به اینجا کشیده نشود و هر تلاشی از دست مان برمی آمد انجام دادیم. از همان روزی که دانش آموزان مدارس در درعا به خیابان ریختند و مشکلات شروع شد تلاش وافری کردیم تا به سوریه بخاطر حقی که بر گردن مقاومت داشت کمک کنیم. هرچند امور به نحو دیگری مدیریت شد و اوضاع بنحوی دیگر رقم خورد. ما هم بخاطر مسائل
چرا توافق بازار مسکن را هیجان زده نکرد؟
مقایسه نیست در سالهای گذشته هر کس زمین وخانه خرید به نان ونوایی رسید وهرکس رفت دنبال تولید . از هستی ساقط شد هزینه ساخت و ساز و زمین بالا است و قدرت خرید و پول دست قشر متوسط و پایین تر وجود ندارد. هزینه زندگی هر شش ماه بالاتر میرود با کدام پول باید خرید کرد درامد مردم در کشورهای پیشرفته بسیار بالاتر از ایران است، اما قیمت مسکن اصلا در این حد بالاتر نیست، چراکه سرمایه داران
این وصله ها به پایتخت نمی چسبد
نشست پایتخت 4 عصر روز چهارشنبه، 31 تیر ماه با حضور سیروس مقدم (کارگردان)، خشایار الوند (نویسنده)، محسن تنابنده، هومن حاجی عبداللهی، نسرین نصرتی، محیا دهقانی، ریما رامین فر و علی مردانی در دفتر سیروس مقدم برگزار شد. در ابتدای این نشست سیروس مقدم به حادثه اخیر سیل در مازندران اشاره کرد و یادآور شد: حادثه ناگوار سیل به ویژه در بخشی که در استان مازندران رخ داد، واقعا تاسف بار و ناراحت
معرفت شناسی دینی از دیدگاه آیت الله جوادی آملی
باید با نقل همراه شود. عقل و نقل با هدایت وحی و الهام الهی بهترین راه برای کسب باورهای دینی است. در ضمن بحث معرفت شناسی باور دینی به برخی ابهامات در خصوص باور دینی، خصوصاً شبهه نسبیت باور دینی، پاسخ های لازم ارائه شده است. مقدمه فرآیند شناخت و کسب معرفت از روز اول تولد همراه انسان است و چه بسا تا لحظه مرگ نیز همراه او باشد و این انسان هرچه پیش تر رود، گستره شناختش وسیع تر
بوسه جالب صالحی بر بازوی لاریجانی/ اگر زنان در قدرت بودند شاهد داعش نبودیم/ گزینه نهایی اصلاح طلبان برای ...
به وجود آورده است. قطعاً اگر زنان در تصمیم گیری ها مشارکت داشته باشند شاهد جنگ افروزی و پیدایش داعش نخواهیم بود. امانی اظهار امیدواری کرد: ان شاءالله بتوانیم کشور را به آن افقی که برای آن ترسیم شده بود که زنان نیز در آن سهم بسیاری دارند دست یابیم. وی با تأکید بر اینکه در حال رایزنی برای حضور 30درصدی کاندیدای زن در لیست های انتخاباتی هستیم گفت: امروز در اکثر احزاب اصلاح طلب بحث حضور حداقل 30درصدی
ضرورت پیوند خانواده، مسجد و آموزش برای تربیت صحیح جوانان
، جبران محبتی که در منزل و خانواده نیست. بعد از اینکه به سن های بالاتر می رسد در این دوران به یک باره شروع به پرخاش می کنند، یعنی افرادی که قبلا مورد تجاوز جنسی قرار گرفتند اکنون خود به تجاوزگر جنسی تبدیل می شوند و به خودنمایی های وحشتناک دست می زنند حتی این رفتارها را در بحران های سیاسی هم می بینیم یعنی گروهی که سرخورده شده اند دست به پرخاشگری های سیاسی می زنند ما اینها را در دبیرستان و
مچ گیری از سخنان نادرست صالحی در مجلس
آن گیج های خلا منفجر شده بود. ما بگونه ای طراحی کرده بودیم که اگر یک بخشی از بین برود بقیه بخش ها آسیب نبیند. * پس با آن انفجارها سانتریفیوژها کلا نابود نشدند. - نه. وقتی گیج خلاء از بین برود کل سانتریفیوژ بلا استفاده می شود و قابل تعمیر نیست. شما فرض کنید ما 100 سانتریفیوژ از دست دادیم و این تعداد را با توجه به موجودی انبار توانستیم سرع جایگزین کنیم. ما این پیش بینی را کرده
تحلیل معاون سیاسی سپاه همدان از صفر تا صد مذاکرات هسته ای/ به دنبال ارتباط با آمریکا هستند
آن را به عنوان یک استارت تلقی کرد. معاون سیاسی سپاه همدان افزود: در ادامه هاشمی در ابتدای مذاکرات می گوید: امام (ره) مخالف شعار مرگ بر آمریکا بودند که به این موضوع اعتراضات زیادی می شود ولی آقای هاشمی مدعی شد در یک جلسه خصوصی بین من و امام(ره) این صحبت زده شد ولی در کل به این ادعا اعتنایی نشد. وی یادآور شد: ولی این موضوعات یک بسترسازی بود برای ایجاد این تفکر دروغین که آمریکا
خواص ذوق زده، مردم در تردید!
گفت اکثر چهره های سیاسی شناخته شده و تاثیرگذار جامعه؛ به جای آنکه با حفظ متانت خود فضای دستیابی حداکثری به منافع ملی را فراهم نمایند، در طی این مدت ترجیح داده اند تا به همراهی با فضای احساسی ایجاد شده پیرامون توافق پرداخته، در صحن علنی مجلس، شبکه های اجتماعی اینترنتی! و سایر تریبون ها به بیانیه خوانی در این زمینه بپردازند! همه ی اینها در حالی است که علیرغم پیش بینی برخی افراد ذوق زده جهت
رستاخیز؛ قابل قبول اما نه منحصر به فرد
تکنیکی نمره بسیار خوبی می گیرد و باید گفت از دوئل نیز پخته تر و یک سرو گردن بالاتر است و متناسب با استانداردهای بین المللی است. اساسا درویش نشان داده که کارگردان تکنیک است و در رستاخیز بر این توانایی خود مهر تایید می گذارد ولی در روایت فیلم کمی دچار مشکل است. احمدرضا درویش از نسل دوم سینماگران بعد از انقلاب به شمار می آید. او در گروه فیلمسازانی قرار دارد که به مضامین جنگ و حاشیه جنگ
ناگفته های هسته ای
محرمانه، یکی از آن دو تن شیخ حسن روحانی خاطرات خود را منتشر کرده است. خاطراتی که در نوع خود منحصر به فرد و تاریخی است: پس از بازدید نظر من این بود که دست کم یک تا دو سال دیگر زمان نیاز است تا اصفهان تکمیل شود ولی مهندس موسوی نظر دیگری داشت و می گفت تا پایان سال 1380 می توانند آن را تکمیل کنند (ص 46) اما اصفهان تنها مرکز فعالیت های هسته ای ایران نبود: آقای خاتمی تأکید داشتند که در سال 1381 نطنز به
اضافات تشریفیه (2)/ جلوه هایی از یاری پروردگار
می گویند. “والوعد و الوعید بهما حقّ” در زیارت آل یاسین می خوانیم خدایا من شهادت می دهم وعده ها راجع به بهشت و وعیدها راجع به جهنم حق است. خب این هم یکی از اشارات. باز به عنوان زیبایی مثل “رزق الله” می رسیم؛ روزی خدا. ما هرچه داریم و نداریم مال خداست. در اینکه مال خداست شکی نیست. آنچه زور برمی دارد این است که من و تو باور کنیم مال خداست. این مهم است. بله، دست رنج خودم هست و برایش زحمت
بازی با نام ستارگان، یک فن جدید جودو
خواهد به تیم ملی بیایم اما اکنون متوجه شدم که همه تقصیرها گردن آرش میراسماعیلی بود! نکته جالب توجه صحبت های رودکی درباره هم تیمی هایش بود که آنها را متهم به بی اخلاقی کرد: نمی دانم چرا ملی پوشان علیه سرمربی مصاحبه کردند، این صحبت ها بی اخلاقی است. مردی که تا قبل از آمدنش بارها علیه بالاتر از سرمربی هم صحبت کرده بود به یکباره به آقای اخلاق تبدیل شد! تغییر موضع 180
پای دردل معاون امور عمرانی استانداری یزد
مکانی دنج و آرام ، با او به گفتگو نشستیم. انگار دل معاون عمرانی خود بیشتر از منتقدان خون بود، آنچنان که قبل از شروع مصاحبه و روشن شدن ضبط ، خود بسیاری از مشکلات موجود در یزد و کشور را بیان و نقد کرد . مشکلاتی و مسائل که زیر سایه بی تفاوتی ها قرار داشت. نارسایی هایی که فکر و ذهن معاون استاندار را احاطه کرده بود. معاون عمرانی از سیاست ، فرهنگ و ارگان های حمایتی که وظیفه اصلی خود را
ستایش نامادری
به نام پروردگار عالم که چوپان من است ستایش نامادری نویسنده:سیروس قزلباش تقدیم به بانو (میم) ستایش برای جشن تولد 7سالگی اش لحظه شماری می کرد مادرستایش پیشنهاد داده بود تا جشن را در ویلای شخصی خودشان در ده بالای یزد برقرارکنند ومقداری وسایل جشن تولد وبادکنک وتزئینات آماده کرده بودند وچون ستایش گیتار زدن را دوست داشت مادر کیک به شکل گیتار برایش سفارش داده بود . ستایش دختری باموهای فر وجثه ای کوچک که دماغی گرد وچشمانی درشت داشت و دماغش با صورت گردش تناسب داشت وبشتر شباهت به مادر میداد. پدرستایش یک بازاری سرشناس بود که دارای چند کارگاه تولید ترمه بود که حتی به کشورهای حوزه خلیج فارس صادر میکرد ترمه بافی از چند نسل به او رسیده بود وی علم ترمه بافی را به روز کرده بود ودستگاهای جدید ونقش های کامپیوتری باعث شده بود که نه تنها در یزد بلکه درکشور هم به عنوان یک کارآفرین خوب وتولید کننده عالی شناخته شود. شهرتش اول ترمه باف بود که فامیلی خود را به دانافر تبدیل کرده بود.اقای دانافر مردنسبتا خوبی بود قدی تقریبا بلند با موهای صاف ولاغراندام وکمی سبزه با دماغی کشیده والبته انقدر ابروی پرپشتی داشت که ستایش گاهی به شوخی می گفت: – بابایی می خواهی ابروهاتو ببافم هاها – توکه بلد نیستی بگومامانت بیا ببافه هاهاها – شما پدرودختر چی میگن پشت سرمن. – هیچی بابا دخترت هوس کرده ابروهای بابایی را ببافه – راستی خوب گفت یادت باشه این ابروهای پرپیچ وخمو واسه جشن کوتاه کنی – باشه بابا باشه خانوم جون – البته بابایی یک روز قبل از جشن کوتاه کن چون زود دوباره در میان هاهاها – هاهاهاهاها دخترکم یکی ی دونه بابا ان خانواده خوشبخت بودند اما کسی که از فردای خودش خبر ندارد. آخرهفته بود آنها وسایل جشن تولد را در صندوق عقب ماشین شاسی بلند وسفیدخود جا دادند وبه همراه همسایه خود تصمیم گرفتند به ویلا بروند همسایه آنها اصالتا اهل شهرستان بافق بودکه سالیان سال به یزد مهاجرت کرده بودند دختر بزرگ همسایه سمیه نام داشت وهنوز ازدواج نکرده بود اما خواهرهای دیگرش ازدواج کرده وخانواده تشکیل داده بودند . قرار بود صبح زود ستایش وپدر ومادرش زودتربروند وهمسایه انها چند ساعت بعد حرکت کنند وبه ویلا بروند تا در چیدمان جشن تولد ستایش به انها کمک کنند. صبح اقای دانافر باهمسروستایش حرکت کردند وشهرستان تفت را پشت سر گذاشتند ودرحال بالا رفتن ازگردنه ده بالا بودند.ستایش عقب نشسته بود وکمربند را بسته بود پدر هم ازترس جریمه کمربندرا بسته بود اما مادر ستایش که زنی گوشت الود وچاق بود بابستن کمربند احساس خفگی میکرد بنابرین عادت نداشت کمربند را ببند. انها درحال رفتن به سمت ده بالا بودند باد نسبتا سردی در حال وزیدن بود پاییز نزدیک بود اخرهفته همیشه جاده تفت بخصوص ده بالا شلوغ واتومبیل های زیادی به ان سو در حرکت هستند وبه ندرت اتومبیلی از ده بالا می اید پلیس راهنماورانندگی هم قبل ازصبحگاه تا ساعت 9 صبح در جاده مستقر نمی شود جاده باریک وهر خودرویی سعی می کند از دیگری گوی سبقت را برهاند وپدر ستایش هم مرتب سبقت بیجا میگرفت وخوشحال می شد که با هر گاز دادنش ده ها ماشین را جا میگزارد مجری رادیو یزدگرچه لعن جدی به خود نمیگرفت اما گاهی رانندگان را به صبوری واحتیاط دعوت میکرد. اقای دانا فرباز درحال سبقت بود که کامیون خاورنارنجی رنگی که شاید متعلق به 40 سال پیش بوداز سمت ده بالا دود کنان باسرعت به سوی اتومبیل هایی که روبرویش بودند می تازاند.صدای اهنگ قدیمی راننده خاور را تا ده اتومبیل میشنید راننده درحالی که زیرشلورراهرایی برپا وزیرپوش رکابی برتن داشت یک پا روی گاز وپای دیگر جمع شده روی صندلی ودستها را در فرمان براق وبزرگ فروبرده بود وبا بازوهایش فرمان را مهار می کردهمانطور میگازاند وبالا خره بی احتیاطی وغرور راننده کامیون که دوست نداشت کسی در لاین او حرکت کند قرعه بدشانسی را برای خانواده ستایش ورق زد.در حرکتی ثانیه ای در حالی که پدر ستایش باز درحال سبقت بود وفکرمیکرد یک ماشین دیگر را هم می تواند رد کندهدف خاور تندروشد صدای برخورد دواتومبیل خرد شدن شیشه ها جاری شدن خون فریاد وجیغ وبا حسین ویا ابوالفضل در جاده میپیچید وچون کلید اربگ اتومبیل اقای دانافر در حال آف بود اربگ ها هم عمل نکرده بودندوکمربند خانم دانافرهم که بسته نبود جان ان زن مهربان گرفته شد هنوز صدای ترانه دلخراش خاور که معلوم نبود چی میخواند درحالی که اب از جلوبندیش می ریخت وبخار بالا گرفته بود در حال پخش بودوراننده خاور هم براثر دیررسیدن آمبولانس ووقانونهای دست وپاگیر که تا ساعتی طول کشید همسفر مادر ستایش شد... ستایش شوکه شد واز ترس بیهوش شده بود وپدرش حتی حس بازکردن کمربند را نداشت . بیمارستان ،سردخانه ؛بازداشت اقای دانافر،ازهمه بدتر مشکلات روحی روانی ستایش را رها میکنیم وبه یک سال بعد میرویم تا خواننده هم مثل من زیاد غم ها را مرور نکند... یکسال بعد ستایش با وجود عمه ها وفامیل وبخصوص سمیه دختر همسایه قبول کرده بود مادرش فرشته شده وبه اسمان رفته .سمیه خود را به انها خیلی نزدیک کرده بود ستایش را به پارک وسینما وبازارمیبرد وعمه ستایش هم به خانه انها امده بود واز ستایش نگهداری میکرد پدر ستایش افسرده شده بود ساعت ها در اتاق به عکس زن مرحومش خیره می شد خواهر ش تا می توانست با کمک سمیه همسایه انها از ستایش وپدرش مراقبت میکردند .خانه اقای دانا فر دریکی از جاهای خوب صفائیه بود . سمیه خود را در دل ستایش جا کرده بود وعمه ستایش هم مناسب میدید که برادش با سمیه ازدواج کند پدر ستایش میلی به ازدواج دوباره نداشت اما صحبت های دوست وفامیل وخواهروبرادر واشتیاق ستایش،بالاخره پذیرفت. وازدواج ارام وبی سروصدایی انجام شد ورسما سمیه همسر اقای دانافر شد ... چند روز گذشت که پدر ستایش در خواب کابوس میدید درخواب سمیه را میدید که با چشمان خونی باچاقو ستایش رادنبال میکند وقتی از خواب میپرید زود به اتاق دخترش میرفت دختر را که سالم میدید اهسته کنار تختش مینشست و انگشت هایش را در موهای خودش فرو میبرد واهسته اشک میریخت زنش هم وقتی قصد همدردی داشت اورا دور میکرد امازن چیزی در اب میریخت وبه پدر ستایش میداد خیلی در کارش وارد بود معلوم نبود چه دارویی به اومیدهد که تا صبح اورا خواب میکند .گاهی هم ستایش نیمه شب بیدار میشد ونامادری را میدید که به حیاط خانه میرود ووقتی برمیگردد چشمانش سرخ است... درهرتقدیربا وجود خوابهای وحشتناک که پدرمیدید بیشترموقع که سرکاربود به بهانه مختلف سراغ ستایش را میگرفت گاهی که بیرون میرفتند انها را تعقیب میکرد وبیشتروقتها ازخواهرش میخواست انجا بیاید اما خواهرش که عمه ستایش باشد به پدرستایش میگفت چون تصادف ومرگ همسر وفوت راننده کامیون برایش سخت بوده باعث کابوس وتوهم می شود ومیگفت که فشارروحی روانی باعث خواب بد دیدن ومشکوک شدن است ... به هرحال سال مادر تمام شده بود وستایش به نامادری عادت کرده بود .جشن تولد ستایش همان روزها بود اما به دلیل سال مادر ومراسم دیگرتولد اورا کمی عقب انداختند یک هفته نشده بود که ناگهان ستایش براثردل درد شدید راهی بیمارستان شد وبستری گردید ستایش را به اتاق عمل بردند تا دکتر معالج ستایش که یکی از نزدیکان انها بود اورا عمل کند .نامادری فرصت رامناسب دید با اتومبیل مشکی رنگ هاچ بک درحالی که عینک دودی زده بود وارد حیاط بیمارستان شد قبل از پیاده شدن در ایینه ماشین نگاهی به خودش انداخت تصمیم عجببی گرفته بود باید کار ستایش را تمام میکرد اهسته از ماشین خارج شد از دری که پرستاران ودکتران وارد میشوند وارد بیمارستان شد خیلی زود به اتاق دکتری رفت روپوش پزشکی برتن کرد دستکشی پوشید تا اثری ازخون روی دستش نماند ماسکی بر صورت زد به طوری که اصلا معلوم نبود او همان نامادری است کمی استرس داشت اما درنگ نکرد وقتی متوجه شد ستایش بیهوش است کنارتختش رفت استرس عجیبی داشت پیشانیش عرق کرده بود بوی اتر والکل ومواد ضد عفونی مرتب به مشامش می رسید صدای بوق بوق دستگاه پزشکی به گوشش می رسید نفس عمیقی کشید چاقویی برداشت واصالت بافقی بودنش را نشان داد باچاقو شکم دخترک بی مادر را پاره کرد دستکش هایش به خون اغشته شد روده دختر را بیرون کشید وتکه کرد وسوی انداخت نفس درسینه حبس شده بود چهره همسرش را پشت پنجره حس می کرد گاهی به چهره دخترک نگاه میکرد اما وقتی کارش تمام شد سراسیمه از اتاق بیرون رفت دراتاق کناری دستکش را درسطل زباله انداخت روپوش را اویزان کرد سراسیمه انجا را ترک کرد وبا ماشینش به بیابان رفت کنار بیابان ایستاد بیرون امد داشت گریه میکرد ازته دل فریاد می زد وعقده های دلش را خالی میکرد گاهی چهره مادرستایش را میان ابرهای سپید حس میکرد که به اولبخند میزند معلوم نبود چرا اینقدر اسم پروردگارعالم را می اورد معلوم نبود چه چیز ازخدای مهربانش می خواهد معلوم نبود چرا چهره مادر ستایش را با خنده حس میکرد ... از سوی دیگر تیم پزشکی بیمارستان که متوجه وضعیت بیمارشده بودند اقدام لازم را بعد از ان کار انجام دادند تکنسین بیهوشی با دستگاه کار میکرد پرستاران خون شکم را پاک کردند وکارهای لازم انجام شد وشکم دختر بخیه زده شد وتیم هرکاری ازدستشان برمی امد انجام دادند وستایش با مراقبت های ویژه بهبود یافت .نامادری وقتی فهمید خطر رفع شده دیوانه وار خنده میکرد مثل ادم های روانی رقص وشادی عجیبی میکرد وخود را به بیمارستان رساند ستایش هنوز بیهوش بود اما دیگر خطری تهدیدش نمی کرد ... چند روز بعد ستایش را به خانه اوردند عمه وبچه های عمه تا چند روز کنار ستایش بودند تا اینکه ستایش کاملا خوب شد ونامادری تصمیم گرفت با اینکه یک ماه از تولدش گذشته جشن مفصلی برایش بگیرد نامادری به پدر ستایش میگفت با جشن تولد روح مادرش شاد می شود بنابراین با کمک اقوام وسایلی تهیه وچون ستایش به گیتار علاقه داشت وکلاس گیتار میرفت نامادری هم مثل مادرستایش کیک به شکل گیتار برایش سفارش داده بود... جشن تولد در ویلای شخصی در ده بالا گرفته شد زیرا مادر ستایش خیلی انجا را دوست داشت . نامادری لباس زیبایی مثل پرنسس ها با کلایی مخروطی گرفته بود که ستایش خیلی در ان برازنده شده بود .مهمان زیادی حتی فامیل های نامادری هم از بافق برای تولد ستایش امده بودند. هشت تا شمع روی کیک گیتار را ستایش چند بارفوت کرد تا خاموش شدند این بار همه تولدت مبارک را خواندند نامادری گل های زرد فصلی را در گلدانی قرار داده بود که درعکس بسیار زیبا معلوم می شدند . هدیه ها یکی پس از دیگری باز میشد وستایش با هرهدیه لبخندی میزد بعد ازاینکه اخرین هدیه بازشد ستایش وپدر کمی درگوشی صحبت کردند وبعد ستایش جلو امد وبه نامادری گفت : – مادریک هدیه میخوام بهت بدم – عزیزم الان موقع گرفتن هدیه است نه دادن. – این فرق میکنه ی نامه هم نوشتم اگر بد خط نوشتم ببخشید – عزیزم دخترگلم مگه نمیدونی من هم خطم بده. همه خنده ای کردند وستایش پاکت را به نامادری داد وازش خواست بازش کند نامادری نگاهی به پدرستایش انداخت که با سرعلامت دادیعنی بخوان وچشمکی هم زد که ابروی شلوغش پایین بالا شدن .نامادری که ناخن بلندی داشت ولاک زرد خوش رنگی هم روی ناخن هایش برق میزد پاکت را باز کرد وگردنبندی زیبا از طلا در پاکت بود گردنبتد را در دست گرفت وشروع به خواندن نامه کرد بعد خواندن اشک سردی رد سپیدی که از ارایش صورتش تشکیل شده بود برگونه ها افتاد ارایش چشم با اشکها پاک شد نامه را کنارگذاشت دست را دراز کرد سوی ستایش واوهم خود را به بغل نامادری انداخت . مهمانان واقوام کنجکاوشدند وازپدر ستایش خواستند اگر اشکال نداره متن نامه ستایش را بخواند پدرهم جلورفت درحالی که با یک دست شانه همسرش را ماساژ میداد شروع به خواندن با صدای بلندکرد. به نام خدا مامان عزیزم .فرشته خوبم توجای خالی مادرم را که در اسمان فرشته شده را پرکردی این گردنبند مادرم است که باید به گردن تو اویزان شود راستشو بخواهی اول ازت خوشم نمی امد اما وقتی منوبا خودت همه جا میبردی وقتی در درس کمکم میکردی وقتی به مدرسه میبردیم وتا تعطیل میشدم تو حاضربودی موهاموهرروزصبح به ارامی مادرم شانه میکردی ومیبافتی .وقتی شب تو اتاقم می امدی فکرمیکردی خوابم وبوسم میکردی وهرموقع شب حیاط میرفتی ازپنجره نگاه میکردم که دستاتو بالا میگرفتی ودعا میکردی واشک می ریختی ...جای مامانمو پرکردی وازهمه مهمتر تو با مهارتی که داشتی اپاندیس مرا عمل کردی وروده عفونی مرا بریدی ومرا نجات دادی .تا ابد ازت ممنونم. توقابل ستایش هستی توهم بهترین مامان هم بهترین دکتر دنیایی .مامان دکتر.مامان خوبم... وقتی نامه تمام شد احساس مهمانان جریحه دارشد واشک ریختند .نامادری بهتربگویم خانم دکتر که چشم هایش ازاشک قرمز شده بود ستایش را به اغوش گرفت وپدرستایش هم هردو را بغل کرد واول بزرگترها بعد بچه ها شروع به دست زدن کردند .قاب عکس مادر اصلی ستایش درحال لبخند رضایت کننده روی دیوار بود . پایان ...