سایر منابع:
سایر خبرها
شاعران هم باید روی منبر بروند
شد؟ خاطره ای هست که شما را به این مبدا ببرد؟ در دوره راهنمایی در مدرسه کارگاهی داشتیم که یکی از معلمان به نام آقای ارجمند مسئولش بود. در این کارگاه هر هفته برای ما داستان و شعر می آورد و از ما می خواست که درباره آن داستان حرف بزنیم و بنویسیم. به مرور چون دید که این گروه توانایی بیشتری از بقیه دارد داستان های سال های بالاتر را می آورد و ما نقد می نوشتیم. یادم می آید یک بار داستان خسرو را
لباس مشکی برای امام حسین(ع)، علم شیعیان است/رؤیت امام، رؤیت الله است!/ اگر انسانی عزّت، صلاح دنیا و ... ...
پسر به خانه برود و به مادرش غر بزند که این طور نمی شود، بابا مدام می گوید به این نسیه بده، با آن قسطی حساب کن و ... . این پسر باید خیلی احمق باشد که نفهمد این مغازه و پول ها همه برای باباست، حالا به تو احترام گذاشته و این طور می گوید، تازه نق هم می زنی؟! وجود ما به وجود اهل بیت است، اگر نبودند، ما نبودیم. لولاک لما خلقت الافلاک، خدا این طور خواسته، ما که مخلوق هستیم و نمی توانیم مدّعی شویم.
ننه اصغر در آرزوی دیدار با رهبری روزگار را می گذراند
و سعادت یافتم که پشت سر آقا نماز بخوانم. به سختی خودم را به محافظان آقا رساندم و درخواست کردم تا دیداری با ایشان داشته باشم اما گفتند زمان مناسبی نیست و نپذیرفتند. نامه ای نوشتم و درخواست کردم که در یک فرصت دیگر آقا را ببینم. مدت هاست که چشم انتظار هستم تا خبر بدهند چه روزی می توان رهبر را از نزدیک ببینم. از شما درخواستی دارم. اگر می توانید دیداری هماهنگ کنید تا من بتوانم یک بار از نزدیک چهره نورانی حضرت آقا را ببینم. هر چقدر اصرار کردیم تا بتوانیم یک عکس یادگاری با این مادر شهید ثبت کنیم، نپذیرفت. ...
زندگینامه شهید حجت اله عبداله زاده/نویسنده ای مخلص و از جنس خاک
آورم. در سال 1344 در روستای صاحب الزمان به دنیا آمدم و دوران ابتدایی را در همان روستا به پایان رساندم و برای دورهٔ راهنمایی با اصفهان رفتم، مدت یک سال آنجا بودم. در اوایل سال 57 به خوزستان رفتم و در یکی از شرکت های خوزستان درحالی که چندان سنی نداشتم مشغول به کار شدم و شبانه شروع به درس خواندن کردم و چون تظاهرات اوج گرفت ما هم اعتصاب کردیم و به خانه آمدیم تا اینکه انقلاب به رهبری امام به
توصیه قرآن به انتخاب 3 معروف و حذف 3 منکر از زندگی
شماره اش از ستاره بیشتر است. ششصد درهم که شصت دینار می شد. تا گفتند این هم حق من، یکی گفت: وای وای! او را صدا زدند و فرمودند: چرا آه کشیدی؟ گفت: علی جان! من می خواستم به جنگ بیایم، رفتم با برادرم خداحافظی کنم یا او را هم بیاورم، دیدم سخت مریض است. گفتم: داداش خداحافظ! کجا می روی؟ گفتم: به جنگ در کنار امیرالمؤمنین می روم. برادرم آه کشید و گفت: ای کاش! من هم سالم بودم و می آمدم در کنار علی می جنگیدم که
ازدواج ما بر اساس الهی رضاً برضائل و تسلیماً لأمرک بود/ محمدحسن همیشه سفارش می کرد در شهادتش چون حضرت ...
کنیم... در اولین اعزامشان از بنده سؤال کردند که چه احساسی دارم آیا ناراحت هستم. گفتم بله از نظر عاطفی ناراحت هستم ولی از نظر مذهب و منطق ناراحت نیستم. ما با هم پیمان بستیم که پشتیبان امام و انقلاب باشیم و به دستورات ولایت فقیه گردن نهیم. وقتی می خواستند به جبهه بروند وصایای خود را به صورت شفاهی بازگو کردند و گفتند من نمی گویم که لایق شهادت هستم، ولی اگر لطف خدا شامل ما نیز گشت و در ردیف شهداء
حضرت مسلم (علیه السلام) از دعوت تا شهادت
مختار را ترک کرد و به خانه هانی رفت. شیعیان مخفیانه برای دیدار ایشان رفت و آمد می کردند. چون جاسوسان ابن زیاد در تمام کوفه پخش شدند و عده ای هم یا از ترس یا طمع سیم و زر، ممکن بود که مکان حضور جناب مسلم را فاش کنند. ابن زیاد غلامی داشت به نام معقل و پول فراوانی به او داد و به او گفت خود را شبیه یاران و دوستداران مسلم کن و هرکدام از دوستان مسلم را دیدی از این پولها به او بده و بگو برای مبارزه با
گپی با یک روحانیِ مهندس/مداحان باید جورچین منابر مذهبی باشند
هستند. این باعث می شود این دسته از مداحان رشد یکباره داشته باشند. مثلا قرض کنید کوچکترین نوآوری را در یک خیابان ارائه می دهید. آن موقع مردم دورتان جمع می شوند. بعد شما هم خودتان را گم می کنید و فکر می کنید که خبری است. شما دیدید یکی از همین خواننده ها چندی پیش از دنیا رفت. من که در دانشکده هنر بودم و الان هم هستم و در اجتماع هستم، او را نمی شناختم اما یکباره دیدم که گفتند دو
متاسفم وارد چنین باشگاهی شدم، شجاعتش را دارم که بگویم پشیمانم!
. اینکه با ایشان شرایط مناسبی داشتند با او کارش را ادامه می داد و بحث تعهد مالی اضافه برای باشگاه درست نمی کردند. هر کسی بعد من آمد و تیم را تحویل گرفت برایش آرزوی موفقیت می کنم این کار حرفه ای است. وی در مورد اینکه آیا با اسم شما در این قضیه بازی نشد؟ گفت: باید تاوانش را بدهد شما صبر کنید. در صحبت هایم گفتم این قضیه داستان دارد امثال ایشان باید تاوانش را بدهد تا فکر نکنند خبری است و پشت سر ما به ما بخندند. نه اینجا همه در ایران هستیم و این قضیه تاوان دارد و به گوش شما می رسد.
مشخص شدن دو عضو جدید هیات مدیره خیبر
: بسیار خرسندم که موفق شدم درجمع شما عزیزان ورزشکار حضور پیدا کنم و شنونده صحبت های شما هستم. بیرانوند گفت: در چندوچون مشکلات تیم هستم و انشالله بتوانیم با همت همه مدیران باعث رفع این مشکلات باشیم. همیشه با شادی شما شاد بوده ام و با شکست های شما زانوی غم بغل گرفته ام. بدانید که ماهم پیگیر هستیم تا بتوانیم گوشه ای از این بار سنگین را به دوش بکشیم تا شاهد موفقیت های بیشتر شما باشیم.
شهیدی که ساعت دقیق شهادتش را هم پیش بینی کرد / اگر قدرت نداشته باشیم وقایع میانمار را در ایران هم پیاده ...
و گفتم چنین حادثه ای پیش آمده است. آقای طوسی گفت که باشد. شب که شد همه بچه های ما را زمان نماز مغرب و عشا جمع کرد. چون بچه های اطلاعات بودیم تعداد ما کم و حدود 40 نفر بود. شهید طوسی گفت به منطقه بروید و از بچه هایی که کمین خورده اند یک نفر به نام غلامی (که در مزار شهدای انزلی تدفین شده است) شهید شده است. گفتیم شما چطور فهمیده اید که فقط غلامی شهید شده است. گفت شما بروید و کاری دیگری در منطقه انجام
مداح اگر بدی کرد مداحی کردن برای امام حسین(ع) را بدنام نکنیم/ مداحی که در مقابل صادق شیرازی ها موضع ...
بسیاری از مداحان معروف شرکت می کردم، در آن زمان هم طلبه بودم و هم قراری با خود گذاشته بودم که خودم پول در بیاورم و از پدرم طلب پول نکنم و در بدترین شرایط مالی پول خود را کنار می گذاشتم تا در جلسات مداحان شرکت کنم. زندگی متاهی خود را نیز با همان ابتدایی ترین امکانات شروع کردم، عاشقانه همچنان پیگیر مداحی می شدم تا اینکه لطف اباعبدالله(ع) شامل حال من کمترین شد و امروز در دستگاه حسین(ع
حسینی: کاپیتانی ام به خاطر لجبازی با رحمتی نبود
کارمان دشوار بود . خدا را شکر در این بازی سربلند و پیروز از زمین بیرون آمدیم و توانستیم یک هدیه خوب در جشن تولد 72 سالگی باشگاه به هواداران تقدیم کنیم . منصوریان بدشانس بود علی آقا واقعا بدشانس بود و در بازی های قبلی خیلی مصدوم داشتیم . شما نگاه کنید در دو بازی اخیر مقابل پارس جنوبی و ذوب آهن که بهترین خط حمله را داشتند روزبه چشمی را مجبور شد در پست غیرتخصصی اش بازی بدهد و
باید اعتراف کنیم که یکی از جانیان بر حسین بن علی هستیم+فیلم
سپاهیان خود گفت شما هر روز اجازه بدهید که بیایند و آب بردارند. لشکریان گفتند آنها به ما آب ندادند، پس ما هم به آنها آب نمی دهیم، ولی علی (ع) فرمود: خیر، این یک کار غیر انسانی است، آب یک چیزی است که هر جانداری حق دارد از آن استفاده کند، به آنها آب بدهید. پس معلوم شد سخن می تواند سخن حماسی باشد و سخن حماسی یعنی سخنی که در آن بویی از غیرت و شجاعت و مردانگی باشد، بویی از ایستادگی و مقاومت
یارانه کتاب؛ خوب یا بد؟
عده دیگری شوند. باید اجازه دهند رقابت ها عادی و سالم باشد . سیدعلی صالحی : یارانه، صدقه، گداپروری، هر چه اسمش را بگذاری، آن هم در کار شریف فرهنگ، آن هم در امر انسانی هنر، واویلای غم انگیزی است. چه رخ داده که اگر یارانه 45 هزار تومانی قطع شود، واقعا خانواده هایی دیگر نان شب ندارند؟ ما باید چقدر از این همه درد در خلوت خود گریه کنیم!؟ آن صدقه دولت عجیب رعایا کم بود، حالا یارانه کتاب؟ فروش و
آموزش فرهنگ مقاومت به کودکان
، آن چه نصیبتان می شود فردی خسیس، ستیزه جو، بدون داشتن روحیه ی گذشت و بخشش است. 2 کودکتان را به بخشش و گذشت تشویق کنید؛ می تونی عروسکت رو به دوستت بدی اگر همکلاسیت مداد رنگیشو یادش رفته بود، بهش کمک کن از لقمه ی غذات به پسرخاله ات هم بده همه ی این ها پایه های بنیادین فرهنگ مقاومت، یعنی بخشش و گذشت هستند. تا کودکی مهربان، باگذشت و بخشنده تربیت نکنید، نمی توانید انتظار جوانی را داشته
چگونه شکر نعمتی چون سید الشهدا(ع) را بجا آوریم؟
، سه تا خط شعر از دوتا عالم ویژهٔ برجسته برای شما بخوانم: یکی ، فیلسوف بزرگ و حکیم، حاج ملاهادی سبزواری است که برای قرن سیزدهم است؛ یکی هم مرحوم مهدی الهی قمشه ای، استاد خودم بوده که واقعاً آیت الله بود، ولی هیچ جا هم اسم او به عنوان آیت الله نیست، اما آیتی بود! حاج ملاهادی می گوید: یار در این انجمنْ یوسفِ سیمینْ بدن/ آینه خانه جهان او به همه روبه روست می گوید: تمام
گفتگو با فریبرز لاچینی پس از سال ها سکوت
این سوال بد نیست بدانید بر اساس برآوردهایی که در دنیا انجام شده بود من اولین کسی هستم که در زمینه کتاب های موسیقی این تعداد اثر را نوشته ام. قابلیت این کتاب ها قابل اجرا بودن شان برای همه نوازنده ها در سراسر دنیاست. ببینید از نظر من کار کردن در حوزه مکتوب و نوشتن کتاب هایی در زمینه موسیقی تاثیر به مراتب بیشتری در مقایسه با انتشار آلبوم و یا حتی به روی صحنه بردن کنسرت دارد. شما می دانید کسانی که می
سایه حضرت زینب(ع) همیشه بر زندگیم بوده است/ به برکت شعر کاروان غم مشکلاتم هم مرتفع شد
/> بخاطر اینکه ازدواج کرده بودم در دبیرستان بزرگسالان مشغول ادامه تحصیل و اخذ مدرک دیپلم ادبیات فارسی شدم. به خواندن کتاب علاقه زیادی داشتم، کتابهای شاعران معاصر را می خواندم. استعداد خودم را در رشته طراحی دوخت محک زدم. در سال 81 و در سن بیست و پنج سالگی آموزشگاه طراحی دوخت زدم و به طور اتفاقی با شاعر بزرگوار جناب آقای محمد مالکی که در همسایگی آموزشگاه مغازه داشتند آشنا شدم. در محضر ایشان در محل خانه
رسول نجفیان: یک خواب باعث شد تا هر سال عرض ادبی به پیشگاه امام حسین(ع) داشته باشم
مدرسه می رفتم یک زباله جمع کن در محله ما بود. در آب انبار یک خرابه زندگی می کرد و نامش آقا مهدی بود و هیزم روشن می کرد. اهل محل او را دوست نداشتند ولی یک بار که در قهوه خانه نشسته بودم، شعری از حافظ خواندم. بعداً فهمیدم سواد ندارد ولی قرآن کریم و حافظ و مولانا را حفظ بود. ایشان از زباله ها چیزهایی پیدا می کرد و هر روز به اندازه دوازده زار و ده شاهی برای خودش وسایلی پیدا می کرد و می فروخت و غذایی
گفت وگو با تنها دونلی نواز ایران
دکترای افتخاری موسیقی هم از فرانسه گرفته است؛ می گوید: به من گفتند بمان. هر چه بخواهی، می دهیم. پول، خانه، ماشین، هر چی بخواهی. من اما نماندم. غربت، غربت است؛ چه با خانه و ماشین، چی بی خانه و ماشین. من باید نزدیکِ زمینم باشم. خانه ام را که سیل برد؛ گفتند بیا ایرانشهر توی یک خانه بنشین. نرفتم. قبول نکردم؛ گفتم من باید نزدیکِ زمینم باشم. دلِ من به دامم هست. حالا بروم و آن سرِ دنیا بمانم؟
مناسبات و روابط مالی شیعیان عصر حضور با امامان معصوم
. (کلینی، 1365، ج1، ص173) سدیر به نمایندگی از جمعی، مانند ابوبصیر، یحیی بزّاز و داود بن کثیر، که در مجلس امام صادق(ع) حضور داشتند، خطاب به امام صادق(ع) عرض کرد: ما معتقدیم که شما علوم فراوانی دارید. (کلینی، 1365ش، ج1، ص257) این همه، بر اعتقاد شیعیان به علم الهی و لدنّی ائمّه:دلالت دارد. شیعیان در تمامی مسائل دینی از امامان پی روی کرده، از میان احادیث، تنها حدیث آنان را حجّت شمرده اند
پاراگراف کتاب (136)
همه ما در حق این دوست کوتاهی کرده ایم، و هرچه می گذرد به جای آنکه کوتاهی های گذشته ی خود را جبران کنیم، بیشتر و بیشتر او را می رنجانیم. ما در اینجا سعی کرده ایم با انتخاب گزیده هایی متفاوت و زیبا از کتاب های مختلف آثار نویسندگان بزرگ، شما را با این کتاب ها آشنا کرده باشیم، شاید گام کوچکی در جهت آشتی با یار مهربان کودکی مان برداشته باشیم. مثل همیشه ما را با نظراتتان یاری کنید.
دعوای ما با غرب زدگان همانند دعوای اباعبدالله بر سر ولایت الله است
یزید آقازاده شما و خیلی بهتر از بقیه است. اما وقتی نوبت به خود معاویه رسید، گفت: نه، این حرف هایی که شما می زنید بی خود است؛ آن کس که از همه شایسته تر برای فرمانروایی و خلافت و امارت است، علی بن الحسین بن علی (علیهم السلام) است. گفتند: به چه دلیل؟ گفت: چه از خوبی می خواهید که در این جوان نباشد! کمال رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) را دارد، کمال قریش را دارد، زیبایی، علم، فضل، مجد و شجاعت دارد
حسین حسینی: سرباز استقلال هستم، اما ذخیره بودن را دوست ندارم
زا نبود؟ (خنده) خیلی ها گفتند علی آقا خواسته مرا خراب کند که در بازی با پارس جنوبی به من بازی داده است . وقتی این را شنیدم واقعا به آن خندیدم چون مسخره تر از این چیزها نشنیده بودم. کدام مربی است که موفقیت تیم را فدای سلایق شخصی کند . من اصلا در جریان نبودم که قرار است برای این بازی به میدان بروم و دو، سه ساعت پیش از مسابقه فهمیدم که باید بازی کنم . فشار زیاد بود اما به خودم گفتم آمدی که کمک
حیدری:بنی صدردو درجه شهید صیاد شیرازی را گرفت
/> علی ایحال در همین سرکشی ها بود که در مدخل وردی یکی از زاغه های مهمات عین خوش که قبل از انقلاب هم ساخته شده بود گلوله دشمن به سنگر برخورد کرد و من به شدت زخمی شدم. یادم هست که به هوش بودم از بغل دستی خودم که نشاطی نام داشت پرسیدم شما هستید گفت بله! گفتم رزاقی هم هست؟ گفت ایشان هم هست. بعد از این وقتی به بررسی وضعیت خودم پرداختم متوجه شدم که تمام ران و پای من خیس شده است. پای راستم را که تکان دادم
او یک تنه تمام بنی هاشم من است ... با این حساب لشکرم از دست می رود
شده آب از هُرم ترک های لبت آب شده بعد از آن که تو لب تشنه، عطش را کشتی تشنه لب ماندن ساقی همه جا باب شده بعد افتادن عکس تو در آینه ی آب برکه از شوق رُخ ات، خانه مهتاب شده این فرات است که از درد غمت، ای دریا بس که پیچیده به خود یکسره، گرداب شده تب و تاب حرم از تشنگی و گرما نیست دل اهل حرم از داغ تو بی تاب شده
شخصیت معنوی حضرت عباس علیه السلام :
شما باشم و به دیگری متوسل شوم؟شما امام من هستید! آیا زشت نیست با وجود امام، حتی به علمدار کربلا قمر بنی هاشم متوسل شوم و او را نزد خدا شفیع قرار دهم؟ از شدت ناراحتی بین خواب و بیداری بودم؛ ناگهان با چهرة نورانی قطب عالم امکان حضرت حجت – عجل الله تعالی فرجه الشریف – رو به رو شدم. بی درنگ سلام کردم. حضرت جواب سلامم را داد و فرمود: نه تنها زشت نیست و ناراحت نمی شوم که به علمدار کربلا متویل
کرامات حضرت عباس (ع) مصیبت وارده
حال درد بودم و حالم غیر عادی شد در این هنگام حضرت اباالفضل علیه السلام را دیدم . فرمودند: ناراحت نباش خدا دو فرزند دختر به شما عنایت می کند. به شوهرت بگو: این زائر ما را به نجف ببرد. خلاصه من مامور بودم شما را به نجف بیاورم . من بعد از زیارت به کربلا آمدم ، منزل ایشان رفتم ، دیدم دو دختر دوقلوی او و عیالش بحمدالله همه صحیح و سالم هستند واز من پذیرائی گرمی کردند بخاطر آنکه زائر حضرت
هدیه ویژه سفارت انگلیس به هیئات عزاداری
شد. روزی در خیابان جمهوری تهران یکی از آن ها را دیدم و جویای علت شدم چنین گفت : شبی در هیئت، مداح وارد شور شد و شروع نمود به گفتن این جمله “سلطان همه اسباس اسب حضرت عباس ” از هیئت که آمدم بیرون با خودم گفتم ما برای یک اسب 45 دقیقه به سر و سینه زدیم. این چه کاریست ؟ بعد از آن ماجرا با خودم درگیر بودم که هیئت برای من چه کرد؟! به این نتیجه رسیدم که هیئت رفتن کار بیهوده ایست و باید دنبال راه