سایر منابع:
سایر خبرها
اظهارات برادر مجری ری استارات /برادرم امروز کثیف ترین آدم است
موجود است و به خاطر آن مدتی ممنوع التصویر شدم. گفتم ما ایرانی هستیم و یک وجب از خاکمان را به دنیا نمی فروشیم. معلوم است که غیرت دارم و به همین خاطر با برخی از رفتارهای برادرم مشکل دارم. این ماجرای آسیب رساندن به مسجد و بانک کار زشتی است. مگر این ها برای شخص خاصی است؟ این ها برای ملت است. ضربه زدن به بیت المال نشانه بزرگی و فهم و کمالات نیست. سنگ زدن به خودروی پلیس درست است؟ مگر پلیس از همین ملت و
معمای 5خودکشی در جنوب تهران
کشیده شدن کیسه ای پلاستیکی روی سرش خفه شده است. یکی از دوستان این دختر جوان که خبر این حادثه را به پلیس اطلاع داده بود، در اظهاراتش به ماموران گفت: من برای انجام کاری از خانه خارج شدم. هنگام ترک خانه با نیلوفر تماس گرفتم اما او تلفنش را جواب نداد، چون شب قبل با او تلفنی صحبت کرده بودم، می دانستم که او در خانه است. کمی نگران شدم، چندبار دیگر با او تماس گرفتم، در مسیر برگشت به سمت خانه او
ستاره هایی که هنگام فیلمبرداری تا دم مرگ رفتند + عکس
را به جان بخرد. تنها برای 2 روز بازی به عنوان یک سرباز، مت دیمون 18 کیلو وزن خود را در طول 3 ماه کم کرد که تاثیرات منفی خود را برای همیشه بر بدنش او باقی گذاشت. او می گوید: این سخت ترین کار ممکن برای من بود. من صبح ها و شب ها حدود 6 مایل می دویدم و برای آن 6 فنجان قهوه در روز می خوردم تا بتوانم انرژی ام را بالا نگه دارم. اگر چه من از لاغری خودم وحشت کرده بودم اما واقعا بازی در آن فیلم تجربه ای بود که هیچوقت نداشتم. پس از اتمام فیلمبرداری نزد دکتر رفتم و او گفت که خوشبختانه قلب تو آسیبی ندید. اما خب قند خون من دچار مشکل شد و من هنوز هم تحت درمان هستم. ...
استقلال 4 سال پیش به من پیشنهاد داد
نبوده و شاید اساسا تصورات شما و یا دیگران درباره اینکه شاید به دلیل همکاری با شبکه بی بی سی محدودیت هایی ایجاد شده وجود نداشته است. ابتدا تصور می کردم این گفت وگو ها با بی بی سی مشکل ساز است. از گوشه و کنار هم حرف و حدیث هایی می شنیدم اما هر چه زمان گذشت متوجه شدم هیچ حساسیتی در این باره نبوده و وقتی به ایران آمدم به من ثابت شد که آن ارتباط ها مشکلی به وجود نیاورده است. به هر حال ریشه های من
آدم فضایی
. اشاره کرد به ماشین معلقش و گفت: تو پارکینگ جا داری اینو بذارم؟ هفته پیش طرفای پونک گذاشتم تو کوچه، صبح دیدم تمام چراغارو رو درآوردن. تو کل کهکشان گیر نمیاد دیگه. اینارم خودم مجبور شدم از سفینه یه بدبختی نصفه شب بلند کنم پارکینگ نداشتم. گفتم: کفشاتو دربیار ببینم گفت: کفشهام تمیز است. می خوام ببینم به جای پا، سم نداشته باشی گفت: مگه خرم؟ فضانوردم من داداش، فضاااانورد انگار توهمی طولانی و بیش از حد
رئیس جمهورها محو می شوند اما أَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّدًا رَسُولُ اللَّهِ محو نمی شود
گرفتند؛ هیچ مرجعی به اندازه امام خمینی(ره) عکسش چاپ نشد... حضرت نوح(ع) به فرزندش گفت: ایمان بیاور و سوار کشتی شو، اگر ایمان نیاوری، همه شما غرق خواهید شد، گفت: سَآوِی إِلَی جَبَلٍ ؛ می روم سر کوه یَعْصِمُنِی کوه مرا حفظ می کند. حضرت نوح(ع) می فرمود: خدا، پسرش می گفت: کوه. موسی و فرعون؛ فرعون می گفت أَنَا رَبُّکُمُ الْأَعْلی ؛ من پروردگار بالای شما هستم، ولی قرآن می
خانم بازیگری که در دوران جوانی چادر می پوشید
بوی کافور، عطر یاس را دیده بودم و آقای فرمان آرا را به شدت دوست داشتم. حتی برای آن نقش که ایدز داشت رفته بودم آزمایشگاه و خودم هم آزمایش دادم یا به آدم های مختلف می گفتم تو اچ ای وی مثبت هستی تا ببینم واکنش شان چیست. بعد شنیدم که آقای فرمان آرا در پروازی کنار شبنم طلوعی نشسته بودند و سر و زبان او را که دیدند گفتند بد نیست این نقش را شبنم بازی کند. دستیارشان تماس گرفتند و گفتند ما یک جابه جایی
جوان 60 کیلویی هزار کیلو جگر داشت
دژبان مرکز به خدمت سربازی مشغول شد. 16 شهریور عید فطر بود، شهید مفتح نماز عید فطر را در قیطریه خواند و مردم تا میدان ولیعصر (عج) آمدند و برنامه ریزی کردند تا فردا در میدان شهدا جمع شوند. روز 16 شهریور که هنوز اعلام حکومت نظامی نشده بود گردانی که محمد در آن بود را مسلح کردند و با تیر جنگی به میدان امام حسین(ع) آوردند و دستور دادند به مردم شلیک کنند. فرمانده گردان می بیند محمد تا شب از کار طفره می رود
مداحی را بیشتر از فوتبال و شعر دوست دارم
. من قبل از اینکه فوتبالیست باشم، شاعر هستم. قله شعر برایتان کجاست؟ متاسفانه فوتبال مرا از شعر دور کرده است. کسی بودم که دو هفته یک بار یا ماهی یک بار باید شعر می گفتم اما فوتبال مرا از این فضا دور کرده است. ذهن که خسته می شود دیگر نمی توان قلم به دست گرفت. من به شاعری به عنوان شغل یا منبع درآمد نگاه نمی کنم . برای همین این گونه نیست که بگویم می خواهم آنقدر در شعر
خطبه شقشقیه
است.[43] شرح الخطبه الشقشقیه. عربی. از سید جعفر بن صادق العابد.[44] شرح خطبه شقشقیه. از سید علاء الدین گلستانه مؤلف کتاب حدائق الحقائق که پیشتر یاد شد نسخه آن را صاحب ذریعه در نجف نزد سید محمد باقر یزدی دیده است.[45] شرح الخطبه الشقشقیه. عربی. از خطیب معروف سید علی هاشمی.[46] شرح خطبه شقشقیه. از شیخ هادی بنانی مؤلف شرح الخطبه الزینبیه معاصر شیخ انصاری.[47
متن و ترجمه خطبه فدکیه حضرت زهرا (س)
نبوت، از اندوه و غضب دست بردار، من در دینم سست نشده و از آنچه در حدّ توانم است مضائقه نمی کنم، اگر تو برای گذران روزیت ناراحتی، بدانکه روزی تو نزد خدا ضمانت شده و کفیل تو امین است، و آنچه برایت آماده شده از آنچه از تو گرفته شده بهتر است، پس برای خدا صبر کن. حضرت فاطمه علیهاالسلام فرمود: خدا مرا کافی است، آنگاه سکوت کرد . . . منبع: ابنا
خطبه امام صادق (ع) در وصف پیامبر حضرت محمد (ص)
صادق (ع) به نقل از سلمان فارسی فرمود: پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) فرمود: خداوند متعال مرا از درخشندگی نور خویش آفرید. (1) همچنین امام صادق (ع) فرمود: خداوند متعال خطاب به رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) فرمود: ای محمد! قبل از این که آسمان ها ، زمین ، عرش و دریا را خلق کنم، نور تو و علی را آفریدم... . (2) ثقه الاسلام کلینی (ره) می نویسد: امام صادق (ع) فرمود: هنگام ولادت حضرت رسول
خطبه امام سجاد علیه السلام در شام
ثنای خداوند را بجای آورد فوق العاده از حضرت علی(ع) و امام حسین(ع) غیبت و بدگوئی کرد و نسبت به بزرگداشت معاویه و یزید سخنانی طولانی گفت و آن ها را به هر عمل نیکوئی نسبت داد. در این حال امام سجاد(ع) بر آن خطیب فریاد زد و فرمود: ای خطیب، وای بر تو! رضایت مخلوق را بوسیله غضب خالق خریدی. اینک جایگاه خود را در آتش شعله ور دوزخ آماده بنگر و خود را برای آنجا آماده ساز! آنگاه حضرت به
شیعیانی که همچون خوارج می اندیشند!
نمایش می دهد. اعتقاداتی که امروز همچنان باقی است و متأسفانه به عنوان نظر و رأی قطعی اهل بیت (ع) مطرح می شود. یکی از اصحاب امام صادق (ع) به نام هاشم صاحبِ بَرِید می گوید: من و محمد بن مسلم و ابوالخطاب در یک جا گرد آمده بودیم؛ ابوالخطاب پرسید عقیده ی شما درباره ی کسی که امر امامت را نشناسد چیست؟ من گفتم: به عقیده ی من کافر است. ابوالخطاب گفت: تا حجت بر او
مارکوپولوی فوتبال ایران که 45 روز در پارک خوابید
او را بیرون گذاشته اند. چه کسی به او خط می داد؟ یکی از بازیکنان تیم که ملی پوش بود هم به او قول می داد تا امیر را خراب کند. اگر من با منصور عظیمی رفیق بودم 39 درصد پول می گرفتم و 310 میلیون تومان طلبم میماند؟ من جزو بهترین بازیکنان امیر بودم، مصدوم شدم و بعد از مصدومیتم که آمدم مرا بازی نداد. طرف 6 صبح به من زنگ زد و گفت که چرا دخالت می کنی؟! گفتم به تو چه مربوطه؟ تو چکاره
از کارگری تا مدیریت هزار کارگر
شدم صاحب مغازه مرا به دنبال حساب و کتاب می فرستاد و من هم مجبور بودم بروم. اولین رؤیایت چه بود؟ در پاساژی که کار می کردم، بتوانم مغازه ای اجاره کنم. اولین بار کی به فکر تولید افتادی؟ یک روز که برای گرفتن حساب به پاساژ ونک رفته بودم، دیدم مانتو هایی از ترکیه آورده اند که چروک است و مدل خاصی است. از آن آقایی که صاحب مغازه بود پرسیدم اینها چیست؟ گفت: این مانتو ها
از هرکسی عکس می گرفتم شهید می شد
59 ساعت 2 بعد از ظهر بود که هواپیما های عراقی فرودگاه مهرآباد تهران را بمباران کردند. خانه ی ما به فرودگاه خیلی نزدیک بود و هواپیما که از روی باند بلند می شد کاملاً حس می کردیم. برای همین صدای حمله را هم شنیدیم. حاج آقا مطلبی، پیش نماز مسجد محله، پای ما را به جبهه باز کرد. عملیات فتح المبین در سال 61 بود که برای اولین بار عازم جبهه شدم. خانواده ام هم با رفتن من موافق بودند و حتی باعث
پیام خون و شهادت سید ساجدین / به مناسب سالروز شهادت امام زین العابدین (ع)
میان زن و مرد برخاست . خلاصه بیانات امام ( ع ) چنین بود : "ای مردم شش چیز را خدا به ما داده است و برتری ما بر دیگران بر هفت پایه است . علم نزد ماست ، حلم نزد ماست ، جود و کرم نزد ماست ، فصاحت و شجاعت نزد ماست ، دوستی قلبی مؤمنین مال ماست . خدا چنین خواسته است که مردم با ایمان ما را دوست بدارند ، و این کاری است که دشمنان ما نمی توانند از آن جلوگیری کنند" . سپس فرمود : "پیغمبر
گفت و گوی جالب امام(ره) با مرحوم آیت الله حکیم(ره)
آنکه مقبول افتد. *برحسب اسناد و تصاویر ، جنابعالی از اولین مستقبلین امام خمینی در بدو تبعید ایشان به کشور عراق بودید. بفرمایید که چگونه از ورود ایشان به این کشور مطلع شدید و در آغاز در کجا با ایشان ملاقات کردید؟ حتما مطلع هستید که من پس از یک سخنرانی تند بر علیه شاه در مسجد اعظم قم و در حضور مرحوم امام خمینی(رحمت الله علیه)، مجبور به ترک ایران شدم و نهایتا به نجف رفتم. در
تهمینه میلانی: از حکم پرونده عباس کیارستمی خون گریه کردم
هم دردم می آید، این قدر حق را فقط به مردان ندهید، جامعه و خانوادهها نابود شده اند و روابط گسسته مسموم است. در حال حاضر طلاق عاطفی در شهرهای ما بیداد می کند، بهتر است این روابط را عاشقانه کنید. مگر من در فیلم ملی چه گفتم؟ جز اینکه گفتم این دختر جوان عاشق توست و با عشق به جنگ خانواده اش می رود تا نزد تو بیاید. در حال حاضر فیلمها خیلی حرف برای گفتن دارند.. بله میگویند اما برخی
از نقوش هخامنشی تا طرح فرش قم روی بالاپوش زنانه در گفت و گو با طراح بین المللی لباس ایرانی-اسلامی
وقتی خیاط آن را می دوزد و به منصه ظهور می رساند می بینم که در دوخت، آن نمودی که می خواستم را نمی دهد و همان موقع هنگام پرو طرحش را تغییر می دهم تا یک لباس مورد پسند تر داشته باشم. الان هر پروژه معمولاً یک ماه زمان می برد البته نه یک ماه فشرده، اما جوانتر که بودم اگر ایده ای به ذهنم می رسید، دوست داشتم صبح دوخته شده آن را ببینم و همین اتفاق هم می افتاد. مثلاً یک پارچه مال مادربزرگ سال ها در چمدان
راه رسیدن به فضائل و راه علاج رذائل
از صحبت آنان به آقا نگفته بودم، آقا خودشان فرمودند). این ها مدّعی هستند، ادّعا می کنند ما چیز بلدیم، ما درس خوانده ایم. حالا به دنبال یک شیخ پیرمردی مانند من بیایند؟! این ها خودشان بلدند! لذا همین بلدم ها ما را گرفتار کرده است. لذا اگر این را فهمیدیم که نفهمیدیم، آن موقع تازه آغاز بندگی است. نگاه قمر منیر بنی هاشم به حرّ بن یزید ریاحی، سبب شد شیخ حرّ عاملی در نسل او قرار گیرد! ماه
دلم روشن است
افراد نابینا و افرادی با اختلالات بینایی استفاده می کنند و معمولاً در انواع تاشو و قابل حمل طراحی می شود. در سال 1921 میلادی، یک عکاس اهل شهر بریستول کشور انگلستان بر اثر یک سانحه، بینایی خود را از دست داد و برای در امان بودن از خطر وسایل نقلیه که در خیابان های اطراف محل زندگی وی در حال رفت و آمد بود، ابتکار استفاده از عصا به رنگ سفید را که به راحتی برای همه قابل دیدن باشد، به کار برد. پس از آن دو
نخبه هایی که دیگر تمایل به بازگشت ندارند...
ویزا بگیرد و من تنها بودم. گفتم این چه زندگی ای است که در بحرانی ترین لحظات زندگی ام مادرم را کنارم ندارم. آن جامعه برای شهروندان همان جامعه خوب است. در نهایت ما برای آنها یک خارجی به حساب می آییم. همه این مسائل وقتی کنار هم جمع میشود یک چیزی پس ذهن شما شکل میگیرد ممکن است اوایل توجهی نکنید ولی کم کم با خودتان رو راست میشوید و میگوید من باید برگردم و در کشور خودم زندگی کنم. این حس وقتی
چمران: قالیباف حواشی هم دارد/ در انتخابات تخلف شد
همینطور فراوان هست. وقتی هم می گفتیم جمع کنید می گفتند مهم نیست. گزارش هم کردیم. نمونه های دیگری هم بود. یکی این بود که من مثلاً در بلوار ابوذر، مسجد فلان، که آنجا هم رفتم سخنرانی کردم و هم همه من را خوب می شناختند و هم اصلاً ستاد داشتیم و صندوق آرا را که آوردند اتفاقی دریافتیم که رأی من صفر است، درخواست رسمی کردیم که باز کنند، متأسفانه باز نکردند. یک عدد صندوق هم باز نکردند. حتی من گفتم اگر مرد
روایتی از زندگی و زمانه یک امام جمعه دوست داشتنی
داد که عملیات به نام حضرت زهرا(س)، نامگذاری شود. بعد از فتح خرمشهر هم به اهواز رفت و با وجود مخالفت نیروهای امنیتی، همراه با امام جمعه اهواز به آن جا رفتند و در مسجد جامع خطاب به رزمندگان چنین گفتند: امروز یکی از روزهای مهم اسلامی و یوم الله است و از جمله آرزوهای من فتح خرمشهر بود که بحمدالله من زنده ماندم و این روز را دیدم. شب هشتم مهرماه 61 که قرار بود عملیات مسلم بن عقیل
برای استقبال از مصدق تا فرودگاه مهرآباد دویدیم
و قاضی شرعی بود سخنور و صاحب نفوذ بود باید مثل یک دریل محکم جدی می بود. گفتم این کار با یک رئالیزم ساده در نمی آید. این یک آدم سیاس پرابهتی است که باید استیلیزه شود و بیاید در استیل یک واعظ مثل آقای فلسفی که تنها یک سخنور نبود بلکه آن را اجرا می کرد و کلام را زنده می کرد. خیلی هم به من ایراد گرفتند که چرا این گونه حرف زده و دست هایش را حرکت می دهد؟ اما نفوذ کرد و مردم هم نقش را قبول کردند.
پنجه در پنجه آتش با دستان خالی
استنشاق دود دچار خفگی شوم اما من برای رفتن به دل حریق شلوار مردانه به پا می کنم و با تبرزین چاله هایی را حفر می کنم تا مانع حرکت شعله های آتش شوم. این زن ادامه داد: یک بار نیز وقتی برای اطفای حریق به دل جنگل رفته بودم مجبور شدم تا صبح آنجا باشم. در این مواقع هربار مقداری آب و نان با خودم می برم و میان کسانی که مشغول اطفای آتش هستند قسمت می کنم. بارها زمان اطفای حریق با لانه پرنده ها و
نور قرآن روشنی چشم دل
در بخش حفظ قرآن حضور یافته بود و من به عنوان گزارشگر شبکه قرآن و معارف سیما با وی مصاحبه ای را انجام داده بودم. آن زمان نیز روحیه بالای او مرا شگفت زده کرده بود و هیجان و شوری وصف ناشدنی در صدایش جاری بود. این روشندل تلاشگر در سال 93 مقام نخست حفظ پنج جزء قرآن کریم همچنین در مسابقات بهزیستی کشوری حفظ قرآن، مقام دوم را کسب کرده است. *وقتی ازخانواده اش می پرسم و نقش
سفری مجازی به استانبول، همراه با همگردی | سفرنامه استانبول ( قسمت اول )
به خوبی دیده می شد. حجره های مختلفی که کنار مسجد بود به مرکز فروش صنایع دستی تبدیل شده بودند که البته قیمت اجناسشون به نسبت خوب بود. اونجا چای پرتقال هم خوردیم که به گفته خودشون ارگانیک بود و طعم جالبی داشت. قیمت چای پرتغال هم یک لیر بود. تو حجره یه پیرمرد ترک اومد و کمی از مسجد برامون گفت و درخواست کرد که در نشان دادن بقیه جاهای دیدنی همراهمون باشه. من هم چون ازش خوشم اومد بهش گفتم باهامون بیاد