سایر منابع:
سایر خبرها
مردمعتاد در معرکه مرکز ترک اعتیاد راز یک قتل را فاش کرد/از سقف آویزانش کردم و باچوب به جانش افتادم
و مرده. بعد از آن چه کردی؟به شهرهای مختلف رفتم و با جمع کردن ضایعات زندگی ام را می گذراندم. چطور دستگیر شدی؟دو ماه قبل در طرح جمع آوری معتادان دستگیر و برای ترک به کمپ فشافویه منتقل شدم. چند روز قبل داخل کمپ برای دوستانم تعریف کردم که یک سال قبل جنایتی مرتکب شده ام و هنوز دستگیر نشده ام. نمی دانستم داستان های شبانه ام برای کارتن خواب ها و معتادانی که در آنجا نگهداری می شدند
تلاش زوج نیکوکار برای آزادی 72 زندانی
بالاخره خدای مهربان صدای این بنده ناچیز وگنهکارش را درکنج سلول می شنود و فرشته آزادی را به سراغم فرستاد . پیرمرد ادامه داد: چند روز اول را به خانه فرزندانم می روم. شنیده ام صاحب چند نوه هستم اما آنها را ندیده ام. ولی پس از چند روز زحمت را کم می کنم. یکی از مددکاران زندان به من قول داده تا به عنوان نگهبان در باغ یکی از دوستانش به من کارومحل زندگی بدهد. ضمن اینکه برای آزادی نذر کرده بودم یک
انصاریان: پرسپولیس امشب 11 مسی دارد
رسیدی؟ خب من با رضا عطاران و مهران غفوریان دوستی نزدیکی داشتم و دارم. یک بار برایشان در زیر آسمان یک شهر بازی کردم. یک بار دیگر هم مهران قسمتی از آن مجموعه را به بازی استقلال و پرسپولیس اختصاص داد که من و علی نیکبخت چند روز قبل از شهرآورد رفتیم و بازی کردیم، اما پس از آن، آن قدر علی را در بازی استقلال و پرسپولیس زدم که از زمین اخراج شدم و مردم فهمیدند دوستی ما الکی بود! حالا مدت
خاطره گویی قاتل، راز جنایت را برملا کرد
کارتن خواب ها در آنجا می خوابند. همچنین نگهبان کارگاه دیگری که در آنجا قرار دارد به کارآگاهان گفت: روز حادثه قربانی را دیدم که به کارگاه متروکه رفت، چند دقیقه بعد هم صدای درگیری از داخل کارگاه شنیدم و به آنجا رفتم. وقتی در زدم، نگهبان مقابل در آمد و گفت جوان کارتن خواب به او بدهکار است و می خواهد ادبش کند تا پولش را پس بگیرد. وقتی به او اعتراض کردم و گفتم چرا کتکش می زنی؟ با لحن تندی جوابم را داد و
روایت خبرنگار 2 دلاری از پایتخت جنگ جهان
کشیدند. در کنار جاده ای کوهستانی با پس زمینه ای از جنگلی سیاه. انگار می خواستند به چشم بیایند. نیمی از جاده را گرفته بودند. به سختی از کنارشان گذشتیم. عروس کشان بود...گیج شده بودم. عروسی- آن هم شب عاشورا ! هنوز چندکیلومتر تا مرز سوریه داشتیم. عباس گفت اینجا همین است... فتنه ... احتمالا گروهی از کینه شیعه ها امشب را عروسی گرفته اند و در این جاده که زوار به سوریه می روند جولان می دهند. انگار خواب
روایتی از پنهانکاری و خشونت زن ها علیه زن ها
یک فرم برسیم. اما نه فقط فرم به مثابه فرم، فرمی برای بیان آن حرفی که ما دوست داریم از کلیت اثر بیرون بکشیم. برسیم به این که این فرم در چه قسمت هایی از اثر خوب نشسته و در چه قسمت هایی نه، مثالی می زنم؛ صحنه خواب گردی ناهید با بازی شقایق دهقان، هنوز هم برای من یک چالش است، در حال تجربه کردنش هستم و اصلا برایم بالغ نیست، کودکی است که تازه دست وپایش جان گرفته و می خواهد راه بیفتد. این ها
جانبازی که خاطره شهادتش لرزه بر اندامتان می اندازد + فیلم
، برگرد تا وقتت برسد، یک دفعه دیدم روی جسم خودم افتادم و سنگینی و درد شدیدی را احساس کردم. مدتی بعد محاصره شکسته شد و نیروهای خودی می آمدند و اجساد شهدا را می بردند به بالای سر من که رسیدند فکر کردند شهید شدم زیرا قدرت حرکت نداشتم و تنها صداها را می شنیدم، مرا همراه با اجساد شهدا داخل خودرویی گذاشتند و به سردخانه منتقل کردند، نمی توانستم بگویم که هنوز زنده هستم، چند بار دعای امام زمان
از کوار تا اهواز؛ خاطره جذاب یک رزمنده از اعزام به جبهه
که طاقت دوری شان را ندارم. اما ظاهراً راهی نبود، باید می رفتم؛ یه چیزی ... یه عاملی داشت منو می بُرد. می دونستم که دارم به مامانم دروغ می گم. برای آخرین بار نگاهش کردم و سرم را پایین انداختم تا متوجه بغضم نشه و راه افتادم. این اولین باری بود که برای رفتن به یک استانی دیگر از خانواده دور می شدم. تا حالا حد نهایی که رفته بودم بین روستایم به کوار و از کوار به شیراز بود. آن هم پشت وانت نیسان
نگاهی به افزایش تمایل دختران و پسران جوان به ازدواج با پیرمردان و پیرزنان متمول/بر باد رفته
به سالن های بزرگ اپرا فکر می کرد. انگار که خواب بود خوش شانس بود که آن تاخیر در پروازها پیش آمد و منوچهر او را دید. نه اشتباه نکنید این خلاصه ای از یک رمان های عامه پسند نیست بلکه شبیه بسیاری از قصه های این روزهای جامعه ما در ورژن های مختلف است. این روزها در اطرافمان داستان های زیادی شنیده ایم از دخترانی که حاضرند به هر دلیلی به مردی که هم سن پدرشان است ابراز عشق کنند. بغیر از داستان معروف
گورگردی" که به دلم نشست!
مشغول تورق، نشریه صدا هستم. بعد از مدت ها یکی از مطالبی که به اصطلاح حال داد و مصداق آن مقدمه اول این نوشته ، هم در همین شماره بود. عمادالدین باقی را کم می خوانم. قلم خوبی دارد، متعهد و فعال است اما یادم نمی آید مطلبی از او را اینطور با جان و دل خوانده باشم که این گورگردی را خوندم. آقای باقی در این شماره از مراسم چهلم برادر مرحومش گفته و اینکه به بهشت زهرا رفته است، بعد مقایسه سیر
جملات خاص سرمربی در موقعیت های جنجالی؛ تیم ملی جای نق زن ها نیست
. (بعد از اولین مصاحبه جنجالی برانکو علیه کی روش) * رفتار برانکو می دانید چه شکلی است؟ او سنگی را پرتاب کرده است. حالا دستی را که با آن سنگ پرتاب کرده، به خاطر تربیتش قایم کرده و می گوید من سنگی نزده ام! (باز هم انتقاد از برانکو) * قلعه نویی روند تحریم کردن بازیکنان را در جام جهانی رهبری کرد. (بعد از جام ملت ها) * درخشان چه اجازه ای دارد که در مورد تیم ملی حرف می
چگونه هکرها تمامی یک کشور را به آزمایشگاه جنگ سایبری تبدیل کردند - بخش پایانی و متن کامل
هدف مختلف در این کشور 6500 بار مورد حمله قرار گرفته اند. غالب تحلیل گران امنیت سایبری بین الملل از اشاره مستقیم به کرملین به عنوان عامل اصلی حملات خودداری کردند. با این حال پوروشنکو در اینباره تردید به خود راه نداد و به طور مستقیم یا غیر مستقیم سرویس های امنیتی روسیه را مسئول حملات جاری علیه کشورش دانست. به منظور فهم بهتر اهمیت این حملات، درک جایگاه و موقعیت سیاسی روسیه در تناسب با
زوایای پنهان دستفروشی
پایگاه خبری گُلوَنی ، حمید کیانمهر : سلام. من کیان هستم. 25 ساله، لیسانس و ساکن تهران. من داخل واگن های مترو خرده فروشی می کنم! بله من دست فروشم. کار و کاسبی ام هم بد نیست. البته فکر نکنید از اول به این کار اشتغال داشتم. نه! داستان زندگی ام مفصل است که مدیر مسئول و سردبیر محترم گُلوَنی، مامورم کردند به برون ریزی و افشاگری بخش هایی از آن در قالب این ستون. پس مرا اینجا بخوانید که ضرر نخواهید کرد
تهمینه میلانی: از حکم پرونده عباس کیارستمی خون گریه کردم
خرید و دو بار نمایش داد. دو نفر از هیات کمیته انتخاب فجر با من تماس گرفتند و گفتند "ما را حلال کن، ما وقتی فیلم را می دیدیم خواب بودیم". حتی امسال یکی از آنها باز از من حلالیت خواست و گفت مجبور بودم فیلمت را انتخاب نکنم. سه سال بعد از ساخت افسانه آه که تلفیقی از تئوری یونگ با خوشبختی آدمها بود، مارکو مولر، رییس جشنواره لوکارنو به ایران آمد. با من تماس گرفت که این فیلم را در میدان اصلی
عشق زمینی را به عشق آسمانی بخشیدم
قرآن می گرفته تا خدا صدایش را بشنود: 7 بار سوره بنی اسرائیل را پشت سر هم می خواندم و ساعت ها روبه قبله می نشستم، حتی یک بار که خیلی دل تنگش بودم، زیر باران 100 بار سوره تکویر را خواندم؛ هر سوره و دعایی که فکر کنید خواندم اما حاجت نگرفتم؛ هر شب با گریه می خوابیدم انگار خدا من را آزمایش می کرد اما ناامید نمی شدم سراغ ختم های دیگر می رفتم. روزی که چادری شدم... آزیتا بدون ناامیدی
هم نفس صخره و طوفان
؟ گفتم بخاطر دیدن برادر کاوه و کمک کردن به ایشون راهی اونجا شدم. گفت: کاوه رو می شناسی می خوای کمکت کنم، دیدم هی داره سؤال پیچ می کنه گفتم: اولا کاوه نه، برادر کاوه، ثانیا شما همین رانندگی تون رو بکنید بزرگترین کمک را به من کردید. خلاصه تا خود تیپ به اخم و تشر من خندید و هیچی نگفت. و من رو جلوی درب پادگان شهید بروجردی پیاده کرد و رفت. ساعاتی بعد دوباره باز تو ساختمان لشکر دیدمش گفت: شما کارت هنوز انجام
بیوگرافی کامل آذرخش فراهانی
بار فیلم را کی دیدی؟ روز اول جشنواره در سینما آزادی. خودت را که دیدی چه حسی داشتی؟ به خودم می خندیدم. خوشت می آمد؟ به نظرم بامزه بود. یک جورهایی خودگویی و خودخندی شده بود. از کجا لو رفت که آذرخش فراهانی هستی؟ من که چیزی نگفتم. همین طور راه می رفتم. بعضی ها خوششان آمده بود و بعضی ها هم از فیلم انتقاد داشتند. جالب بود. نظرات در مورد تو چطور بود؟ به نظر می رسد بهتر از نظرات نسبت به فیلم بود. درباره فیلم نمی دانم. به هر حال زحمت کشیده اند. ...
تجربه یک روزه با لباس محلی در تهران
. نگاه های سنگین کسانی که حتی دقیقاً نمی دانند لباسش لباس یکی از اقوام ایرانی است یا لباس کشوری همسایه؟ راستی اگر شما توی مترو یک هموطن کرد یا زاهدانی را با لباس محلی ببینید به این موضوع فکر می کنید که او مسافر است و صدها کیلومتر راه آمده و احتمالاً حالا هم خسته است پس بلند شوم و صندلی ام را تعارف کنم؟ احمدی می گوید: علاقه زیادی به لباس، گویش و فرهنگ افغانستانی ها و اقوام شرق کشور دارم و با توجه به
مامان شوکت، عشق و دیگ سمنو...!
آسیه دهباشی خیابان کمال، کنار مسجد رضوی باید منتظر بمانم تا برادر شهید حسن افسرده مرا به منزل مادر هدایت کند. چند دقیقه ای بیشتر طول نمی کشد. 200 متری از کوچه را جلو می رویم. پس از آن کوچه فرعی و درِ خانه ای که باز می شود، به هنگام ورود، اولین چیزی که به استقبال می آید درخت خرمالوی بزرگی ست که در باغچه کوچکی در چند قدمی در حیاط جا خوش کرده است. در این موقع سال خرمالوهای آن هنوز در
دعاهای صحیفه، چراغ هدایت بعد از حادثه کربلا
صحیف سجادیه را شرح و تفسیر می کنم و اکنون به جلد پنجم رسیده ام؛ چون شرح فارسی مفصّلی بر آن در ایران نبود و این برای اولین بار بود که این شرح و تفسیر بر صحیفه به میدان آمده بود که من در نهایت این شرح و تفسیر را با هفت جلد به اتمام رساندم. بعد هم پشیمان شدم؛ چون احساس می کردم این کار هنوز هم باید ادامه پیدا می کرد و به حدود بیست جلد می رسید، ولی برنامه ریزان کارهای من، برای نگارش بیش از این هفت جلد
دیداری شورانگیز با یک همسر جانباز
- بچه ها چکار می کنند؟ - دو پسرم ازدواج کردند و یک نوه هم دارم. دخترم دانشجوی گرافیک است. فاش نیوز - با توجه به دوران جوانی خودتان چه توصیه ای برای جوان ها دارید؟ - پیام من این است: بهترین لحظات هر انسانی جوانی است. اگر در این برهه سنی اوقات خود را در راه مثبت مثل خدمت کردن به جانباز بگذراند، او برده و ضرر نکرده است. پس خوب قدر دوران جوانی را بدانید . همیشه به
◄ گذر از شرایط سخت ایریکو یا ماندن در آن؟
، دقیقاً همین اتفاق افتاده یا دلایل دیگری هم برای این حجم از نارضایتی وجود دارد؟ م.ر عابد : مشکل نارضایتی فراتر از ایریکو بوده و در سطح وسیعتری وجود دارد. شرکت ایریکو فقط برای ریل باس طراحی نشد، هدف از ساخت آن، کارخانه ای برای تولید انواع واگن با بردکوتاه از قبیل مترو، LRV مونوریل و ریل بأس بود. کارخانه در فاز اول با نیمی از ظرفیت راه اندازی شد و با توجه به قراردادهای آتی، وارد فاز دوم
تقوی: مصاحبه من با بی بی سی کاملا ورزشی بود
برای همین آورده اند. این مربی آمده است که چنین مشکلاتی را از بین ببرد. در بازی اول اما هرگز تاثیرگذاری شفر در استقلال مشهود نبود. انگار استقلال هیچ تغییری نکرده است. مشکل شفر این است که چون در میانه های راه به این تیم ملحق شده و بازیکنان را خودش جذب نکرده مجبور است از کل به جز برسد در حالی که یک مربی برای موفقیت باید از جز به کل برسد. حال و روز شفر در استقلال الان همینطوری است که می
موسیقی در این چهاردیواری ها می میرد
توانند کنسرت را لغو کنند. هنوز چیزهای ابتدایی حل نشده. مثلا بدن شما به آب احتیاج دارد، نشان دادن ساز هم جزء خواسته های ماست. مثل چاقوی جراحی که اگر در دست آدم نااهل باشد باعث قتل می شود و در دست یک دکتر جان انسان ها را نجات می دهد. ساز دست نااهل اگر باشد صدای بدی می دهد و اگر دست فرد کاربلد باشد انسان را به ملکوت می برد. این موضوع هنوز حل نشده. خیلی زود است که فکر کنیم یک روز موسیقی فیلم مان
آدم فضایی
بودند تسخیرم کنند. حالا به جای این که از پشت سر بیایند، یقه ام را بگیرند یا زیر دوش حمام موقع شامپوزدن خفت ام کنند، آشپزخانه را انتخاب کرده بودند. از ترس خودم را زدم به خواب. نور و صداها زیادتر شدند و ناگهان کسی چند ضربه زد به شیشه آشپزخانه. انگار که روح خبیث با مفصل انگشت زده باشد و بخواهد محترمانه پنجره را باز کنم که بیاید برای تسخیر. یواشکی از زیر پتو نگاه کردم. طبقه پنجم، توی ارتفاع 18- 17متری یک
ماجرای اتوبوس های فرسوده تهران در میان جنجال بدهی ها و طلب های شهرداری تهران
کند و اتوبوس جدیدی به پایتخت اضافه نشود تا 2 سال دیگر تمام اتوبوس های شهری تهران فرسوده خواهند شد. موضوع اضافه شدن واگن و قطار مترو نیز در همین راستا قابل توجه است و به نظر می رسد که شهرداری بایستی کاری برای رفت و آمد میلیون ها مسافر شهری پایتخت کند و وسایل حمل و نقل عمومی که شریان های شهر تهران هستند را نیز مدرن و تسهیل کند. ماجرای اتوبوس های فرسوده تهرانی یکی از مشکلاتی است که بایستی به آن رسیدگی شود و به نظر می رسد که مردم تهران نمی توانند معطل چنین اختلافاتی که عموما شائبه سیاسی دارد بمانند و شهرداری تهران نیز وظیفه مدیریت زندگی شهری آنان را به بهترین شکل ممکن دارد. ...
از هرکسی عکس می گرفتم شهید می شد
جیبی ام در دوران دبستان یک قِران بود، چون تابستان ها در میوه فروشی شوهر خاله ام کار می کردم پول بیش تری داشتم که جمعاً می شد روزی سه تومان. شاید هفته ای پنج فیلم می دیدم. روز 13 آبان 57 از مدرسه راه افتادم که بروم راهپیمایی. دیدم سینما خرم فیلم آرواره های کوسه را گذاشته است. گفتم حالا اول فیلم را ببینم و رفتم توی سینما و به تظاهرات نرسیدم. یک بار هم برای تظاهرات آمدیم میدان
شوک بانکی بی سرمایَه داران نَی ریز
کردم که همین دیروز هَزار تومان در خیابان بی او کمک نیموده بودم. او هم بر سر خود می زد که 70 میلیون تومانم رفت، چَکار کونم؟ در حالی که عصبیت تمام مرا فرا گَرفته بود، چَهره خندان یَک نفر توجهم را جلب نیمود. پرسیدم چَرا مَی خندی؟ گفته کرد: از قوم و خویشان خود مَی خندم. اینجا جایی است که حالا همه پولدارهای شهر لَو مَی روند. این را که گفت، سرم را پایین انداختم؛ دوچرخه ام را برداشتم تا قبل از این که بی عنوان یَکی از سرمایَه داران شهر شَناخته شوم، از صحنه بُگریزم. نجیب ...
نخبه هایی که دیگر تمایل به بازگشت ندارند...
یا معلولیت های دیگر. جامعه پذیرای این دست از افراد هستند، طرد نمیشوند و دور آنها دیوار نمی کشند. این بچه ها حتی ازدواج میکنند، شغل هایی بسیار ساده یی به عهده شان میگذارند. مانند باز و بسته کردن در یک فروشگاه. در فرد این خودباوری تقویت میشود که مفید است. این مسئله برای نشاط یک جامعه اهمیت دارد. از آن طرف وقتی برگشتیم ایران تازه متوجه شدم کالسکه بچه ام اینجا هیچ کاربردی ندارد. آن طرف تمام رفت و
جذب کودکان کار یا کتک زدن آنها؟
به گزارش بهداشت نیوز : البته در این میان بهزیستی و قاطع تر از آن شهرداری تهران به دفاع از طرح پرداختند تا آن جا که رضا قدیمی، مدیر عامل سازمان خدمات اجتماعی شهرداری تهران در گفت و گو با روابط عمومی این سازمان با رد ادعای بگیر و ببند و ضرب و شتم کودکان متکدی و کار در قالب طرح ساماندهی گفت: هر بار که تمامی ارگان های مسئول با هم هماهنگ شدند و خواستند کار درستی انجام دهند، عده ای احساساتی شدند و تلاش کردند تا ریشه کار را بزنند. او که توپ اجرای طرح را در زمین بهزیستی انداخت و شهرداری تهران را تنها همراه و همکار این سازمان معرفی کرد قول داد تا این بار طرح جذب و ساماندهی کودکان کار و خیابان متفاوت از دوره های گذشته اجرا شود. سازمان بهزیستی نیز برخلاف رفتار منفعلانه این روزها که تنها خود را مجری طرح معرفی می کند و کودکانی که به مراکز منتقل می شوند را مهمان و سرباززدن از پذیرش مهمان را خلاف رسم ادب، در روزهای نخست اجرای طرح ساماندهی کودکان کار و خیابان بودجه اجرای طرح را 20 میلیارد تومان ...