سایر منابع:
سایر خبرها
شهربانو منصوریان: از فن های کشتی کم استفاده می کنم چون نفسم را می گیرد !
بودم. فکر می کنید این حق خوری ها در دوره بعد هم باشد؟ الان که خیلی خوب شده. مثلا در همین مسابقات جهانی اتفاق خوبی افتاد و آقای علی نژاد ناظر بودند و حواس شان خیلی به داوری بود و حتی داور هم عوض کردند. همین موضوع هم به ما روحیه می داد. این که آقای علی نژاد در فدراسیون جهانی سمت دارند خیلی خوب است. تصویر شما هنگام بالا بردن رقیب تان واقعا زیبا بود و همه از قدرت بدنی
اظهارات مردی که پسر9ساله اش را از ارتفاع 30متری پل عابر به خیابان پرت کرد
قصد کشتن فرزندت را داشتی؟ نه! این ها دروغ می گویند در واقع به دنبال دیه هستند من با پدر و مادرم زندگی می کنم و فرزندم نزد من بود. یعنی او را به کنار دریا نبردی؟ نه! من خودم به شهرستان رفتم ولی پسرم را نبردم! اما او (مقتول) خیلی لجباز شده بود. از نظر روانی به هم ریخته بود به اندازه ای که دیگر خسته شده بودم. همیشه تکرار می کرد که چرا طلاق گرفتی! البته قبول دارم کاری که من کردم در شأن یک
شهید شوشتری دغدغه ای جز آبادانی و امنیت نداشت/ تداوم وحدت شیعه و سنی بزرگترین آرزوی همسرم بود
برق ها قطع شد،. نمی دانم حکمتش چه بود اما وقتی همسرم از منزل خارج شد دلهره و اضطراب عجیبی درونم شعله ور شد. درری خاطرنشان کرد: با رفتن حاجی من نیز به جلسه قرآن در خانه همسایه مان رفتم اما حالم خوب نبود، بی تاب بودم همه می گفتند: حاج خانم رنگ چهره ات زرد شده اتفاقی برایت افتاده! به دلم برات شده بود اتفاقی برای حاجی افتاده است به همین دلیل تصمیم گرفتم زودتر به منزل بازگردم، وقتی نزدیک
احسان روزبهانی: فعلا برای تیم بنلی آلمان مشت می زنم
به پای بچه های ایران نمی رسند اما رمز موفقیت شان هزینه هایی است که انجام می دهند. چند وقتی می شود به آلمان رفته اید. کمی از شرایط تان بگویید. بله من الان در کمپی در آلمان هستم که تمرینات خیلی خوبی را انجام می دهیم. من زیر نظر سرمربی قدیمی شان کار می کنم. الان هم در اردویی سمت اسلواکی هستم. درواقع اردوی مان در جنگل های کوهستانی اسلواکی است. این جنگل دور از شهر و جای خیلی
روایتی همسرانه از مسیح بلوچستان +تصاویر
: خندید و گفت: اینکه ناراحتی نداره، تو چیزی رو از خدا خواستی که من همیشه از ته دل می خوام. به توصیه بچه های حفاظت سپاه، قرار بود بدون محافظ جایی نرود؛ ولی خیلی وقت ها که کشیک حرم داشت با تاکسی یا اتوبوس به حرم می رفت. یادم هست بار آخری که کشیک حرم داشت، همراهش رفتم. نورعلی گفت: من با اتوبوس می رم، شما اذیت می شی. گفتم: با اینکه پادرد دارم، دلم برای زیارت تنگ شده. در راه به او گفتم: وقتی بدون
شوخی های جالب شبکه های اجتماعی (452)
به دریای عمانم میگیم خلیج فارس. 10. رفیق دبیرستانم بچه داره الانم دودله که آپارتمان کجا بخره؟ بعد من تو فکر اینم ک فلان کلیپ حجمش زیاده دان نکنم بلکه بسته ی نتم بیشتر دووم بیاره. وقتی ازم تعریف میکنن و منم خودمو زدم به اون راه که حواسم نیست 11. رفیقمون باهرکی مخالفه میگه باهاش 360 درجه اختلاف دارم،پیر شدم نتونستم یادش بدم باید بگه 180درجه. آخه اخمخ 360 درجه میشه
کرار: دیدید که نه پیرم، نه ناآرام و عصبی!
/> رابطه من و فراز، مربی- بازیکن نیست من همیشه علاقه مند بودم در جایی بازی کنم که از فوتبال لذت ببرم و یک محیط آرام را تجربه کنم. در نفت آبادان با حضور فراز کمالوند این آرامش را دارم. چون او مرا خوب می شناسد. رابطه من و فراز رابطه مربی – بازیکن نیست. همیشه گفته ام که فراز پدر معنوی من است. دلیل حرفم نیز این است که او مراقبم است و می داند چطور باید از من بازی بگیرد. می گفتند
تحریک تقابل منتظری با امام/ منتظری نامه های خصوصی امام را برای ابراهیم یزدی می خواند
سوابقی هم داشتیم، صدا می کردید و می-پرسیدید فلانی، این نامه چیست؟ شما به جای این کار، نامه را گرفتید، غیاباً هم حکم کردید که من(یزدی) روابط مشکوکی دارم... این موارد و ده ها مورد دیگر را که به یاد بیاوریم، به این نتیجه می رسیم که آقای هاشمی در دوران طولانی مسئولیت خود، در قبال مخالفان و منتقدان، بد عمل کرد... البته ما نمی خواهیم الآن آقای هاشمی را به خاطر اتفاقات سال ها قبل ملامت کنیم.
گشت و گذار در مدرسه ای که اقتصاد مقاومتی تدریس می کند +عکس
به گزارش گروه رسانه های دیگر آنا، زنگ اول هر روز درس اقتصاد مقاومتی دارند. قرار است بعد از فارغ التحصیلی به جای دغدغه پیدا کردن شغل، به فکر اشتغال زایی باشند و برای عده ای دیگر هم کارآفرینی کنند. اینجا بر خلاف همه مدرسه ها، دانش آموزانش پشت میز نشین نیستند و در همان دوران تحصیل هم با عملکردی تولید محور، مدرسه را به یک بنگاه اقتصادی پر درآمد بدل کرده اند. راه و رسم درس خواندن دانش
ریشه یابی پنج خودکشی مشابه در جنوب تهران
تحقیق می شود و نمی توان به راحتی نظر قطعی داد. من به عنوان شهروندی که اینجا زندگی می کنم اگر فکر کنم ملجایی نیست و قرار نیست امیدی به بهتر شدن شرایط داشته باشیم و همان که گفتم هیستریک بودن، این ها است که روی سیستم های عصبی تاثیر می گذارد. این ها را می شود قطعی گفت. از سال 92 سازمان پزشکی قانونی اعلام عمومی آمار خود کشی را متوقف کرد، به نظر شما تاثیر این امر می تواند مثبت باشد
استقبال غافلگیرکننده سنندجی ها از سینما/ ایده هایی نو برای سینماداری
طرح سرمایه گذاری فرهنگی روی بچه های زیر 10 سال است. کودکی که عادت به فیلم دیدن در سینما دارد، عادت می کند یک ساعت و نیم سکوت کند و فیلم را دنبال کند. دانش بصری پیدا می کند. تخیلش تقویت می شود و از سویی دیگر سینما رفتن همراه خانواده، دیالوگ بین فرزندان و والدین را بیشتر می کند. بچه ها چه فیلم را بپسندند، چه دوست نداشته باشند، درباره آن با پدر و مادر حرف می زنند و ارتباط بین آنها شکل می گیرد. اگر در
اهالی موسیقی پشت هم نیستند
. تغییر از من شروع می شود. این گله به خود هنرمندان برمی گردد. قرار بود که بعد از سال ها اعضای خانه موسیقی عوض شوند و هنرمندان نرفتند که رأی بدهند؛ یعنی با خانه موسیقی قهر کردند و آنجا را تحریم کردند، در نتیجه همان اعضا مجددا انتخاب شدند. شاید اگر می رفتید رأی می دادید و صحبت می کردید الان کسی به شما زنگ می زد که محمد معتمدی داستان بلیت چه بوده است؟ زمان رأی گیری خانه موسیقی
جزیره ای که واقعاً مجنون بود
بیمارستان صحرایی و سپس به نقاهتگاه شهید تختی اهواز بردند. چند روزی در آنجا بستری بودم. چون مجروحیتم سطحی بود، قبول نکردم که به شهرستان برگردم و دوباره به تیپ برگشتم که گفتند چون شما توانایی رزمی ندارید و خون زیادی از شما رفته، همان جا در تیپ بمانید و اجازه ورود دوباره به عملیات را به من ندادند. بچه ها که آمدند، از آنجا پایانی گرفتم و به شهرستان برگشتم.
خصایصی که سبب می شود انسان همیشه در عافیت باشد/ذکری که یک عارف برای فرد مغرور داد
آمدیم تحلیل کنیم و مدّعی شویم که خودمان هم می دانیم، همان آن جا سقوط می کنیم و عجیب هم شیطان، انسان را فریب می دهد. یکی از راه های فریبش هم همین است: خودم هم می دانم، ادراک دارم، من هم یک چیزهایی می فهمم و ... و همین ها انسان را گرفتار می کند. همین من هم متوجّه هستم و ...، بد زنجیری است که انسان را به غل و زنجیر می کشد و اجازه نمی دهد رشد کند. اگر انسان بعد از معرفت، به عبودیّت برسد، دیگر
جزئیات اظهارات تازه عروس شوهرکُش در دادگاه
به خانه پدرم رفتم وطلاهای خودم را که داخل صندوق بود از خواهرم گرفتم. بعد از آن به سراغ بستگان شوهرم رفتیم و با فروختن بخشی از طلاها به سمت گرگان رفتیم. چگونه دستگیر شدید؟ دو هفته بعد از اینکه به تهران آمدیم من به فکر معرفی خودم به پلیس بودم که در یک بوستان به همراه میلاد بازداشت شدیم. اظهارات همدست عروس جوان پس از اظهارات زن جوان همدستش میلاد به دستور
شهید میرزا علی مسرور؛ دلیرمرد کواری اسیر در چنگال بعثیان
/> یاد آن روز که اشک چشمم در آب انتظارم را سوخت و پدر باز آمد بار دوم در تاریخ 8 فروردین 62 به جبهه اعزام شد و در روز 22 فروردین در منطقه دهلران در عملیات والفجر یک در تپه ی 175 شعرانیه پایش روی مین رفت و از ناحیه ی مچ پا قطع شد و ناچار به اسارت نیروهای بعثی عراق در آمد . آقای علی کافی از همرزمان شهید درباره ی دوران اسارت ایشان می گوید : میرزا علی مرد
مردی که پسرش را از پل عابر به خیابان پرت کرد!
! این ها دروغ می گویند در واقع به دنبال دیه هستند من با پدر و مادرم زندگی می کنم و فرزندم نزد من بود. یعنی او را به کنار دریا نبردی؟ نه! من خودم به شهرستان رفتم ولی پسرم را نبردم! اما او (مقتول) خیلی لجباز شده بود. از نظر روانی به هم ریخته بود به اندازه ای که دیگر خسته شده بودم. همیشه تکرار می کرد که چرا طلاق گرفتی! البته قبول دارم کاری که من کردم در شأن یک انسان نبود، خودم
اهورا کوچولو قربانی جنایت هولناک نا پدری
اهورا، هنوز هم باور ندارد که عامل این جنایت هولناک مجتبی است. او به یکی از پایگاه های خبری گیلان می گوید: مدتی قبل به دلیل پاره ای از مشکلات از همسر اولم جدا و پس از آن با مجتبی آشنا شدم. وقتی دلیل مرگ پسرم را به من گفتند، شوکه شدم. چون رفتار مجتبی با فرزندم بسیار خوب بود و اهورا هم به او علاقه زیادی داشت. او ادامه داد: تازه 3روز بود که در یک مغازه کارم را شروع کرده بودم. از ساعت 9 صبح می رفتم و
سرنوشت جهانگیری ها
گفتند. اسحاق جهانگیری درباره پدرش این طور می گوید: زمانی که مسئول جهاد کرمان بودم، مسئولیت جنگ جهاد را برعهده داشتم و مدام باید به جبهه می رفتم. مادرم نگرانم بود که پس از یعقوب و محمد من هم به شهادت برسم. اما پدرم تحمل بیشتری داشت. برادر عزیزم حاج قاسم سلیمانی چند بار به من گفت خانواده شما به اندازه کافی داغدار شده است و شما دیگر نباید در جنگ شرکت کنید . رابطه نزدیک دو هم استانی - اسحاق جهانگیری و
فروش مو در منوچهری؛ قصه ی گیس های بریده
، مادرها بچه هایشان را می آورند، حتی بر سر قیمت چانه می زنند تا قیمت را بالا ببریم. البته همه هم اینطور نیستند، کسانی بودند که بعد از کوتاه کردن مو، با چشم گریان از مغازه بیرون رفته اند. بعضی هم موهایشان را مغازه ما می فروشند، می روند مغازه کناری، با پولش لوازم آرایش می خرند. می گوید؛ خرید موی طبیعی خیلی زیاد شده، همه دنبال بیبی هیر هستند، موی بچه. چون سالم است و طبیعی. پس باید اکستنشن مو هم
چالش های تیم اقتصادی دولت دوازدهم
دوستان می گفت من اگر جای آقای روحانی بودم به تمام وزیران و مدیران می گفتم شما از این به بعد باید وزیر و مدیر تغییر باشید . البته من شنیدم که در اولین جلسه هیئت دولت بحث شده بود که این دولت ادامه کار دولت گذشته است، خب اگر دولت گذشته دولت موفقی بود که ما الان باید آثار و نتایج مثبت عملکرد آن را هم می دیدیم. وقتی این را نمی بینیم مفهومش این هست که ما نیازمند تغییر هستیم و باید سایز دولت را
فروش مو در منوچهری؛ قصه ی گیس های بریده
است، می دانند که می تواند منبع درآمد باشد، مادرها بچه هایشان را می آورند، حتی بر سر قیمت چانه می زنند تا قیمت را بالا ببریم. البته همه هم اینطور نیستند، کسانی بودند که بعد از کوتاه کردن مو، با چشم گریان از مغازه بیرون رفته اند. بعضی هم موهایشان را مغازه ما می فروشند، می روند مغازه کناری، با پولش لوازم آرایش می خرند. می گوید؛ خرید موی طبیعی خیلی زیاد شده، همه دنبال بیبی هیر هستند، موی بچه. چون سالم
برنامه ساواک، خرد کردن خانواده زندانیان سیاسی بود
حساسیت برانگیز حرف نمی زنند، ولی همه مردم حرفهای ایشان را قبول داشتند. اما در دوران متاخر، شاخص ترین سخنرانی پدرم مربوط به روز 15 خرداد 1342 می شود که به جلسه روضه منزل آیت الله بهبهانی رفته بودند. مجلسی که علمای بزرگ در آن شرکت می کردند. ظاهراً پدرم یکی از کسانی بود که بعد از جلسه آن روز در منزل آقای بهبهانی مخفی می شود و حتی خود ایشان نیز از پدر مراقبت می کند. آن شب پدر را
در حق من نامردی کردند
پشت صحنه باعث ایجاد جو منفی علیه او شده اند، صحبت کرد. متن کامل این گفت وگو را بخوانید. * هفته گذشته جلسه کمیته انضباطی برای پرونده دوپینگ سریک برگزار شد. نتیجه این جلسه چه بود؟ جلسه ای در فدارسیون اسب سواری برگزار شد. البته این جلسه، جلسه کمیته انضباطی نبود اما خلیلی، رئیس فدراسیون اسب سواری پدر من را دعوت کرد و به شکل مفصل در مورد این پرونده صحبت کردند اما کسی از من برای
داستانی برای نسل کشی در میانمار + صوت
بخوری. لج کرده بودم، باید با جادوی شیشه، آتش درست می کردم تا جلوی بچه ها کم نیاورم. سیر نبودم؛ اما گفتم: - نمی خوام غذا. - پس بیا کتابتو بردار، برو مدرسه. - کتابم همین جاست. الان می رم. بالاخره از بین کاه ها دود بلند شد. چشمانم برق زد: - جانمی جان. شیشه را کنار انداختم و با کتاب کاه ها را باد زدم. آتش کاه را می بلعید و
ما هم می خواهیم دخترانگی کنیم
بیناست چه طور با افراد بینا ارتباط برقرار می کنید؟ فائزه: من در مدرسه عادی درس خواندم مدیرمدرسه نابینایان اصرار داشت که من را به زور در مدرسه نابینایی نگه دارد دخترانگی را من در مدرسه عادی تجربه کردم چون آنجا بچه ها با من مثل دیگران برخورد می کردند و من شیطنت می کردم ابتدا تصور می کردم که همه ممکنه دلشان برایم بسوزد ولی خودم خیلی عادی برخورد کردم و توانستم دوستان خوبی پیدا کنم. البته
حجت الاسلام هوایی: قمه زن ها الی یوم القیامه مقصرند/ نماد نباید جزو دین و جزو عزاداری شود
شما از ما. اگر صحت داشته باشد کل همان 364 روز هم زیر سوال می رود. چون از مرجع تقلید تبعیت نکرده اند. با کار حرام نمی شود و با کاری که نه واجب و نه مستحب است نمی شود تبلیغ دین امام حسین(ع) را کرد. عزاداری مطلوب آن است که شعور بدهد و معرفت بدهد و دشمنان را بشناساند. شهید مطهری گفت: شمر زمانت را بشناس. شمر زمان ما الان اسرائیل است همین الان که ما عزاداری می کنیم با غزه و با بچه های بیگناه چه
چرا برخی امت های مجرم از نعمت های خدا بهره مندند؟
نمی کنند و حاضر هم نیستند بیایند که توبه را امتحان کنند تا ببینند مشکلات را حل می کند یا نمی کند، یقیناً حاضر نیستند! الآن به هرچه بدحجاب و بی حجاب -که ضد چهارده آیه قرآن است- پیشنهاد توبه بشود، به انسان می خندند؛ پیشنهاد برگشتن از این گناه بشود که باعث چقدر طلاق و چقدر پاشیده شدن خانواده ها و چقدر مشکل ساز برای جوانان است، می خندند؛ به رباخورها هم بگوییم توبه کنید، نمی کنند! به این همه دزدی که در
عاشقانه ای در روزهای بی آینه
حسین سر سفره عقد. دیگ های غذا توی حیاط برپا بود. آشپزهایی که پدرم آورده بود مشغول کار بودند. آن موقع گاز نبود و باید با هیزم غذا را می پختند. باران هم می بارید و کار برای آشپزها سخت شده بود. حداقل صدنفر مهمان توی خانه بالا و پایین می رفتند. بیچاره حسین یک دقیقه فراغت نداشت بتوانیم دو کلمه با هم حرف بزنیم. توی آن شلوغی و باران سیل آسا عاقد آمد و سه بار خطبه را خواند و یک بله از من گرفت و
ادعای عجیب قاتل بی رحم در دادگاه تهران +عکس
فرزند شد. من هیچ وقت دل خوشی از پدرم نداشتم. دوسال قبل ازدواج کردم اما زندگی ام دوامی نداشت و مجبور شدم 114 سکه به عنوان مهریه به همسرم بپردازم و از او جدا شوم. به خانه پدرم رفته بودم که متوجه بد رفتاری های پدرم با همسرش و فرزندانش شدم. پدرم آنها را مانند کودکی من و خواهرهایم به شدت کتک می زد. به همین خاطر به فکر انتقام افتادم. اسلحه بادی را برای شکار برداشته بودم که تیری به سر پدرم شلیک کردم. همان