سایر منابع:
سایر خبرها
پزشک مرگ؛ 250 قتل
معالجه به آقای دکتر مراجعه کرده بودند؛ اما در این میان یک مقتول با 41 سال سن و کودکی چهارساله، جوان ترین قربانیان پزشک مرگ بودند.هارولد در سیزدهم ژانویه 2004، یک روز قبل از جشن تولد پنجاه و هشت سالگی اش در سلولش خود را به وسیله ملحفه های تختش به دار آویخت و خودکشی کرد. طبق گزارش ساندی تلگراف، در نامه ای که هارولد قبل از مرگش نوشته بود، ادعا کرده بود قبل از آن هم بارها قصد خودکشی داشته اما به خاطر
ربودن زنان با شیوه خفاش شب
از تشکیل پرونده مقدماتی با موضوع آدم ربایی همراه با آزار و اذیت به دستور بازپرس سهرابی از شعبه نهم دادسرای امور جنایی تهران، پرونده در اختیار اداره شانزدهم پلیس آگاهی تهران بزرگ قرار گرفت. زن جوان پس از حضور در آگاهی گفت: ساعت 6 بعدازظهر در خیابان دماوند – مقابل یک تالارمنتظرتاکسی بودم تا به خانه بروم. همان موقع خودرو پراید سفید رنگی ترمز کرد که سوار شدم و روی صندلی جلو نشستم. راننده
منفورترین جنایتکاران سریالی دنیا /تصاویر
اسمیت- افسر پرونده- با تحقیقات گسترده ای که انجام داد متوجه شد تعداد اصلی قربانیان 250 نفر بوده و 80 درصدشان بیماران سالخورده ای بودند که برای معالجه به آقای دکتر مراجعه کرده بودند اما در این میان یک مقتول با 41 سال سن و کودکی چهارساله، جوان ترین قربانیان پزشک مرگ بودند. هارولد در سیزدهم ژانویه 2004، یک روز قبل از جشن تولد پنجاه و هشت سالگی اش در سلولش خود را به وسیله ملحفه های تختش به
احمد به وصال شهادت می رسد/ چند قدم مانده تا بهشت
خوندن تو حرم امام حسین(ع) چه حالی داره . آخرین فرصت صلح با این همه، همه ماجرا این نبود؛ همانگونه که مادرش به خاطر می آورد زمانی دفاع از حرم در ذهنش جرقه زد که یکی از اساتید ایرانی ساکن عراق احمد به همراه خانواده اش که داخل اتوبوس بوده اند مورد حمله ناجوانمردانه داعش قرار می گیره؛ از همون روز احمد بسیار تحت تأثیر این شهادت قرار می گیره و کم کم سبب می شه که احمد هم برای دفاع از
فریدون اعلا: دل بسته تاریخم اما عاشق طب خون
را نیمی از سال به ایران می کشاند و هر روز صبح می بردش تا مرکز درمان هموفیلی ایران. آن روز هم که فریدون علا، پسر حسین علا، نخست وزیر مشهور در دوران پهلوی دوم، همراه با همسر خوشرویش، یکتا خانم ، ما را به خانه ایرانی و زیبایش پذیرفت، با قدی راست و خُلقی خوش از همین عشقش به ایران گفت؛ از کارهایی که برای راه اندازی سازمان انتقال خون - سازمانی که تا سالها بعدش پابرجا ماند و خیلی از ایرانی ها را به کمک به
چگونگی شهادت حضرت رقیه(س)
شهادت دختر خردسالی از امام حسین را در شام مطرح کرده است، کامل بهایی نوشته عمادالدین طبری (700ق) است. او نام دختر را ذکر نکرده است. سن او را چهار سال و وفات او را چند روز پس از دیدن سر پدر در خانه یزید گزارش کرده است. 2 ملّا حسین واعظ کاشفی سبزواری (متوفی 910ق) محل حادثه را کوشْک (کاخ) یزید و زمان آن را روز دیدن سر بریده ذکر کرده است. 3 فخرالدین طُریحی (م1085ق)؛ نخستین کسی است که
کودک بالاسر جسد مادرش ماند
خسته شدم به خانه یکی از دوستانم رفتم. تقریبا یک شبانه روز از جنایت گذشته بود که به مادر منیر زنگ زدم و ماجرا را گفتم. بعد هم از ترس دستگیر شدن به تهران رفتم، اما از آنجا که خون مقتول همیشه دامن قاتل را می گیرد، پلیس مرا دستگیر کرد. من مطمئن بودم اگر به آن طرف دنیا هم فرار کنم باز هم دستگیر می شوم. همسرم زن خوبی بود و هر چند گاهی اوقات به او حق می دادم، اما پولی نداشتم که بخواهم به او بدهم. من قاتل شدم چون پول کافی نداشتم تا خواسته های زنم را برآورده کنم.
همسر شهید: وقتی اصرار کردم به سوریه نرود گفت نروم آبرویم پیش حضرت زهرا می رود/ در دوران چهارساله عقد، ...
اش باید با کلمه شهید و شهادت اخت بگیرد. حالا من مانده ام و فرزندی که هر روز دلتنگ نوازش های پدرش است. باید هرروز برایش توضیح دهم که پدرت یک قهرمان و پیش همه مردم عزیز است و همه او را دوست دارند. تحت هیچ شرایطی سید سجاد از سید محمد پارسا عصبانی نمی شد و به شدت به فرزندمان علاقه داشت. وقتی می گفتم: چرا دعوایش نمی کنی؟ می گفت: چه کسی دلش می آید این بچه را دعوا کند؟! خلقیات سید
پس از سالها امروز بابام را بغل گرفتم
به گزارش گروه پایداری خبرگزاری ایمنا ؛ قدم هایم را تندتر کردم؛ چند دقیقه ای تا دیدار نمانده بود؛ آقا ببخشید مراسم وداع همین جاست؟ بله بفرمایید. همانجا دم در ایستادم؛ لحظاتی چشمانم خیره ماند؛ پاهایم سست شده بود؛ خدایا پس از سی سال؟ خانواده هاشان چه می کشند؟ گویی دوباره داغ دلشان تازه شده؛ دور تا دور تابوت هایی که با برچم سه رنگ ایران پوشیده شده بر بالینش نشسته اند؛ انگار همین چند روز
گریه نمی کنیم بچه که نیستیم
یک قصه هزارویک شب است. شما گفتید بچه ها در خانه و مدرسه کتک می خورند، چرا کتک می خورند؟ نرفتن برای چوپانی (بچه های 7سال به بالا، روزانه بزغاله ها را باید به کوه ببرند) درس نخواندن، فضولی و دعوا با بچه ها و... ازجمله این دلایل است. غالب کودکان در برخی روستاها، بخش زیادی از روز را به کار چوپانی، چیدن بلوط و جمع آوری هیزم مشغول هستند. برای ما از آنچه در رابطه با تنبیه
نخبه ریاضی، خواستگار مادرش را کشت
به گزارش گیل خبر، نیمه شب 15 مرداد 95، درگیری منجر به جرح در یکی از محله های رباط کریم به پلیس اطلاع داده شد. وحید 32 ساله بر اثر اصابت چاقو از ناحیه شکم مجروح و به بیمارستان منتقل شده بود. تلاش پزشکان فایده ای نداشت و شدت خونریزی، جان وحید را گرفت تا کارآگاهان برای دستگیری ضارب وارد عمل شوند. چند ساعت بعد، علی 17 ساله به جرم قتل وحید در خانه اش دستگیر شد و مورد بازجویی قرار گرفت.
حکایت خانه ای که بعد از 2 سال چشم انتظاری روشن شد/ اردیبهشت 94 آخرین دیدار خواهر و برادر
به گزارش خبرگزاری فارس از اصفهان، در حال طی کردن خیابانی هستیم که منزلشان در آن قرار دارد، دقت می کنیم که از شماره کوچه رد نشویم و دنبال رد و نشانش می گردیم؛ به چهارراه نزدیک کوچه شان که می رسیم بنری با عکسی بزرگ توجه مان را جلب می کند و خیالمان راحت می شود که مسیر را درست آمده ایم، بعد از آن به کوچه ای می رسیم که سر آن نیز تصویر شهید خودنمایی می کند و اصلاً خود را بی نیاز از دیدن شماره کوچه می
موتلفه عقب افتاده ترین تشکل ایران است
کودتا، افرادی همچون پدرم و مرحوم رفیعی، از تشکیلات فداییان اسلام جدا شدند. علت جدایی پدرتان از فداییان اسلام چه بود؟ به نحوه برخورد شهید واحدی(نفر دوم فداییان اسلام) برگردد. عملکرد مرحوم واحدی با روحیه شهید عراقی هم خوانی نداشت. از آن گذشته، ترور حسین فاطمی نیز یکی از عوامل خروج پدر از فداییان اسلام بود. پیش از کودتا 28 مرداد، رابطه پدر با فداییان اسلام قطع شد و دوسال بعد
آیدا نوه اسماعیل
دستش بود ولی به نظر آنقدر روایت من از کتاب آهوی گردن دراز برایش جالب بود و با دقت پیگیر آخرین خوانده های گروه سنی الف من بود که انگار در جست و جوی زمان از دست رفته است. عاشق اردبیل بود ولی در اردبیل نمرد، در جایی دور مرد ولی برگشت اردبیل. خوش به حالش. امروز جایی خواندم که گاهی مغز تا مدت ها بعد از مرگ زنده است و به مرگ تن واقف. ترسناک است نه؟ ننوشته بود چقدر. چند ثانیه؟ چند دقیقه؟ چند روز؟ چند سال
اعتراف مرد تهرانی به قتل همسرش پس از 15 سال +جزئیات
(سه پسرم) در منزل نبودند و من به سرعت از خانه خارج شدم و به یکی از شهرهای شمالی کشور رفتم. وی افزود: مدتی بعد از این حادثه با فرزندانم تماس گرفته و متوجه شدم همسرم بر اثر حادثه جان باخته است، آن زمان پسرانم به من گفتند که از من شکایتی ندارند و باید خودم را معرفی می کردم؛ من در طول این سالها در شمال مشغول کارگری بودم و آنجا زندگی می کردم تا اینکه حدود 20 روز قبل به تهران آمدم و مشغول
احادیث بداء و طینت در منابع حدیثی اهل تسنن
. پیامبر پاسخ داد: صدقه و نیکی به والدین و احسان به دیگران شقاوت را به سعادت بر می گرداند، بر عمر می افزاید و مرگ های بد را از انسان دور می سازد. (سیوطی، الدر المنثور ج 4 ص 661؛ همو، افاده الخبر بنصه فی زیاده العمر و نقصه؛ قاضی ثناء الله، در تفسیر خود – نسخه خطی – آن را آورده و گوید: مراد، قضاء معلّق است.) 6. حاکم از ابن عباس آورده که گوید: حذر از قدر سود نمی رساند، ولی خداوند با دعا هر چه
همسرآقای سرمربی: برانکو اصلا زن ذلیل نیست +عکس
به گزارش روزپلاس، همسر و دختر برانکو ایونکوویچ، سرمربی تیم فوتبال پرسپولیس به ایران آمدند . وسنا همسر برانکو برای دومین بار است که به ایران می آید اما میا، دختر 32 ساله اش برای اولین بار به کشور ما می آید. این دو نفر قرار است به مدت 10 روز در ایران و در کنار برانکو ایوانکوویچ حضور داشته باشند. نوید استاد رحیمی، خبرنگار سایت کاپ موفق شده یک مصاحبه خوب با خانواده برانکو ایوانکوویچ بگیرد
بعد تو ضرب المثل شد، دختران بابایی اند ...
قَدر این سر را شناخت! راهب، سرش را بلند کرد و گفت پروردگارا! به حقّ عیسی، به این سر بگو که با من سخن بگوید. سر به سخن آمد و گفت: ای راهب ! چه می خواهی؟ . گفت: تو کیستی؟ گفت: من فرزند محمّدِ مصطفی و پسر علیِ مرتضی هستم. پسر فاطمه زهرا و مقتول کربلایم. من مظلوم و تشنه کامم و ساکت شد. راهب صورت به صورتش نهاد و گفت: صورتم را از صورت تو بر نمی دارم تا بگویی: من ، شفیع تو در روز قیامت هستم سر به سخن درآمد
میخواست بهم تجاوز کنه منم مجبور شدم بکشمش+عکس
قربانی صورت گرفته است. تلاش برای افشای راز جنایت شبانه آغاز شده بود که پلیس یکی از دوستان قربانی به نام عرفان 17ساله را به عنوان مظنون بازداشت کرد. شواهد نشان می داد قربانی و عرفان آخرین بار در پارک با هم در حال صحبت بودند.زخم های روی دست پسر نوجوان شک پلیس را دو چندان کرد و وی به قتل اعتراف کرد. پسر نوجوان گفت: من محمدرضا را کشتم . در این چند روز سرگردان بودم و حتی ماجرا را به
ادعای تازه قاتل: در برابر تجاوز توسط دوستم از خودم دفاع کرد
به گزارش جام نیوز، جست وجو برای پیدا کردن میلاد ادامه داشت تا اینکه چند روز بعد جسدش در حالی که در قسمت های مختلف آن ضربه های عمیق چاقو دیده می شد در یکی از جوی های آب اطراف منطقه کهریزک پیدا شد. کارآگاهان دادسرای جنایی ناحیه 27 تهران تحقیقات شان را آغاز کردند. ماموران یک پسربچه ای را یافتند که وحید را به عنوان عامل جنایت معرفی کرد. این پسربچه به ماموران گفت: من دیدم که آن
عروسک هایی که می سوزند اما نمی سازند!
می گفت زندگی همین است تو گذشت کن و برگرد سر زندگی. آن قدر گفت تا سه ماه پیش رفتم خانه سرایداری و گفتم می بخشم. گفت نیازی به بخشش تو ندارم، برو. من هم هر چیزی که در این سال ها در دلم بود را گفتم. یک مشت زد به چشمم که باور کنید چند ماه است تار می بینم. فاطمه برای ضربه ای که به چشمش وارد شد و نفقه از شوهرش شکایت کرده و قرار است تا چند ماه دیگر برای مهریه و طلاق نیز دادخواست بنویسد: صبح تا
3 بار قصاص مجازات دانشجویی که 3 عضو خانواده اش را کشت
مادر زدم. پس از آن پدربزرگم را دیدم که هراسان فریاد می زد و کمک می خواست به همین خاطر 9 ضربه نیز به او زدم. ساعتی گذشت و می خواستم اجساد را از خانه بیرون ببرم که منصرف شدم و به دوستم آرش زنگ زدم. وقتی آرش سوار ماشین شد، ماجرا را برایش تعریف کردم و مرا راضی کرد تا خودم را معرفی کنم. پس از کامل شدن تحقیقات، متهم روانه زندان شد و پرونده بعد از صدور کیفرخواست به شعبه 10 دادگاه کیفری یک استان
وقتی تازه عروس و جوان 18 ساله در خلوتگاه گیر افتادند
آمده است. من و هومن در را قفل کرده بودیم ولی شوهرم با پیچ گوشتی در را باز کرد. او به محض اینکه من و پسرعمویش را در خانه دید به رویم چاقو کشید. من هم چاقو را از دستش گرفتم و یک ضربه به چشم او زدم. همان موقع هومن که برای دفاع از من وارد دعوا شده بود ضربه های متعددی را به شوهرم زد. مادر بزرگ شوهرم که سر و صدا را شنیده بود به طبقه پایین آمد و من از ترسم دستمالی را مقابل دهانش گذاشتم و او را با چند ضربه
اعترافات تکان دهنده قاتل 75 ساله/ قاتل : لطفا مرا اعدام کنید
جزء قاره استرالیا، تمام دنیا را گشته ام. پسرتان خیلی تحت پوشش مالی شما بودند؟ پسرم بیکار بود و من خرج او را می دادم که این اواخر وسایل خانه را می فروخت . از اعتیاد پسرت بگو؟ خیلی زیاد به سمت مصرف شیشه و کراک و گراس و خلاصه مواد رفته بود. و همسرش هم به این سمت کشیده شده بود. با هم مواد مصرف می کردند و کلی هم جنگ و دعوا داشتند. ازش نخواستی ترک
قتل بر اثر درگیری خانوادگی
گروه گوناگون تیتریک ، روز 13فروردین ماه سال 95پسر جوانی که در جریان درگیری در خانه پدربزرگش در لواسان از ناحیه شکم به شدت مجروح شده بود جانش را از دست داد. شواهد نشان می داد عامل این قتل خانوادگی پسر عمه مقتول است. آنها بر سر درست کردن جوجه کباب با یکدیگر درگیر شده بودند و متهم با تکه ای شیشه به شکم مقتول ضربه زده بود. پدر مقتول به مأموران گفت: همه به خانه پدرم رفته بودیم
ذره بین
شب تمیز کردم و به خانه رفتم. با این اعترافات وی صحنه قتل را هم بازسازی کرد و پرونده برای رسیدگی به شعبه هفتم دادگاه کیفری استان تهران فرستاده شد. در جلسه محاکمه که به ریاست قاضی کیخاه رئیس شعبه هفتم برگزار شد، اولیای دم درخواست قصاص کردند. سپس متهم گفت: محمدرضا از دوستان من بود. نمی دانم چرا شب حادثه به من حمله کرد. من هم از ترس با چاقویم چند ضربه در هوا زدم. باور کنید قصد کشتن نداشتم. در ادامه
خاطرات جذاب از رختکن های استقلال و پرسپولیس
دربی غلامرضا فتح آبادی – روزهای قبل از دربی در استقلال و پرسپولیس کاملا متفاوت بودند. در استقلال منصورخان پورحیدری و عباس رضوی روز بازی تیم را ناهار به رستورانی در پاسداران می بردند و بعد می رفتیم منزل منصورخان یا منزل پرویز مظلومی استراحت می کردیم و از آنجا می رفتیم ورزشگاه برای مسابقه؛ اما در پرسپولیس اینگونه نبود. تا دو ساعت قبل از بازی همه در خانه های خودشان بودند و هرکس خودش به
از درخواست نبش قبر پدر تا مرگ مشکوک پس از ملاقات با زن صیغه ای
بیمارستان اعلام کردند پدرم به خاطر عفونت فوت کرده است در صورتی که پدرم چند روز قبل از فوت آزمایش داده بود و هیچ عفونتی نداشت. وی ادامه داد: من به فوت پدرم مشکوک شدم و شروع به تحقیق کردم که یکی از آشنایان به من گفت نامادری ام آمپول های پدرم را شکسته و مایع داخل آن را به پدرم خورانده است و پس از این حال پدرم ناگهان بد می شود و بعد هم در بیمارستان فوت می کند. دختر جوان در پایان گفت: من از نامادری
قتل پسردایی به خاطر هزینه جوجه کباب
. پس از خوردن ناهار، پدرم مبلغی بابت پول غذا به خواهرم داد، اما به من چیزی نداد. وقتی پسرم از این ماجرا باخبر شد، با عصبانیت به پدربزرگش گفت شما بین فرزندانتان فرق می گذارید. سر همین موضوع با هم درگیر شدند و خواهرزاده ام کامران با ضربه شیشه شکسته، پسرم را کشت. با ثبت این شکایت، ساسان دستگیر شد و مورد بازجویی قرار گرفت. او گفت: روز حادثه همراه پسردایی ام رامین بیرون رفتیم و مشروب خوردیم
آقازاده ای که آقازاده نبود
قانون - سرنوشتش این بود که به جرم مبارزه برای دفاع از اندیشه هایش و همراهی با نهضت پدرش، بازداشت و بعد از آن به همراه خمینی کبیر(س) تبعید شود و در نهایت به شهادت برسد. شهادت مصطفی هنوز یکی از مرموزترین اتفاقاتی است که کسی از پشت پرده آن خبر ندارد. اول آبان سال 56، وقتی به پدر خبر می دهند که مرگ مصطفی مشکوک است و باید کالبد شکافی شود،ایشان اجازه این کار را نمی دهد و می گوید با این کار