سایر منابع:
سایر خبرها
سیاست خارجی توحید محور
به این زندگانی دوباره مهمترین مسأله ای را که در عرصه تصمیم گیری و برخورد در روابط سیاسی مطرح می سازد، احساس مسئولیت نسبت به حساب و کتاب جهان آخرت است که در قیامت کبری صورت می گیرد و در کتاب خدا و سنت تحت عناوینی چون یوم الفصل یا روز جدایی (نبأ(78): 17)، یوم التغابن یا روز زیان و ضرر (تغابن(64): 9)، یوم الحسره (مریم(19): 39)، یوم تبلی السرائر (طارق(86): 9) و ... آمده است. به علاوه، آنچه
غلامی: راه اعتدال را در دانشگاه ادامه می دهم
مختلفی مطرح می شد و ما هم می شنیدیم اما مسئولیت انتخاب و پیشنهاد وزیر بر عهده رئیس جمهوری است. اما اینکه چه فرآیندی طی شد تا به نام من رسیدند من هم مثل شما و مردم نمی دانم و فقط شنیدم. اما این را می دانم که اسم آقای خاکی صدیق قطعی شده بود؛ گویا آقای دکتر به دلیل شخصی انصراف دادند و بعد از آن هم به من گفتند. از رئیس جمهوری تشکر می کنم که مرا انتخاب کردند. امیدوارم بتوانم در مسیری که دولت دارد به
هفت سکانس مرگ از هفت اردوگاه مرگ + تصاویر
هفت نفر؛ هفت نفری که نه کابوی هستند و نه سامورایی؛ بلکه هفت نفر از اهالی رسانه، عکاس، مستندساز و کارشناس امداد هستند که پا به سرزمین بی وطنی گذاشتند که روایت دردناک آنها بوی مرگ، بی خانمانی، بیماری، تنهایی، ترس و ... را تداعی می کند، روایاتی که شاید گوشه ای از مظلومیت مظلوم ترین مردم جهان را به تصویر می کشد، روهینگیایی ها . در این هفت سکانس، سه پرسش مشترک از هفت همراهی به اشتراک و پرسیده
رئیس فتنه روی جورابش چه نوشته بود؟
، طبقه اول. گفتم خوب برو به او بگو مصاحبه نکند. گفت من دهن به دهن آقای خلخالی نمی شوم. تنها کسی هم که از عهده اش بر می آید، خود شما هستی. برو به او بگو مصاحبه نکند. رفتم گفتم آقای خلخالی تشریف بیاورید بیرون. گفتم قرار نیست که هر کسی خواست مصاحبه کند هماهنگ کند؟ گفت یعنی ما باید از شما اجازه بگیریم برای مصاحبه؟ گفتم که اجازه نمی خواهم، ولی قرار شده برای مصاحبه هماهنگی باشد. اگر شما مصاحبه کنید هر کسی
حق یا قدرت تعیین سرنوشت از نگاه عباس عبدی
روزنامه شرق: در ابتدای مصاحبه تأکید می کند بحث درخصوص وقایع اقلیم کردستان در حوزه تخصصی او نیست و بیشتر به مفاهیم کلی درباره این قضیه توجه دارد. عباس عبدی با شرح زمینه و بستری که همه پرسی در آن رخ داد سه احتمال را درخصوص اصرار اقلیم به برگزاری همه پرسی مطرح می کند؛ نبود درک درست، حرکت استشهادی و بازی کشورهای منطقه. او در ادامه با توجه به واکنش های بعضی از اقلیت های قومی در داخل کشور
شقایق، شهید دوست داشتن است
. شقایق، شهید گل هاست. کسی که گل ها را شهید کند، از عقوبت در امان نخواهد ماند. * * * گلی که تا ابد ناله می کند، آواز دوست داشتن خوانده است. شقایق ها شهید دوست داشتنند. این حرف، واقعی است. کسانی روی زمین هستند که قلب هایشان مثل شقایق می شکفد. آن ها کسانی هستند که با عشق آفریده شده اند. آن ها معنی دوست داشتن را می دانند. آن ها حاضرند برای دوست داشتن شهید شوند. کسی که
چطور از شر بی شعورها و بی شعوری خلاص شویم؟
است در زندگی پیروز شوند اما با این وجود به عنوان انسان می بازند. ساتن: چه جالب، من هرگز ارتباط دیدگاه خودم را با دیدگاه افلاطون نشنیده بودم. این پرسشی نیست که من انتظار شنیدن آن از یک روزنامه نگار را داشته باشم، اما حدس می زنم که این همان نظریه پرداز سیاسی سابق است که سخن می گوید. باید بگویم که من این ارتباط را دوست دارم. ما می دانیم که بی شعورها دارای تأثیری مخرب بر افراد پیرامون خود
گفتگو با خسرو حیدری درباره دربی | حال و هوای رختکن استقلال بعد از شکست برابر پرسپولیس
. مصدوم که نشدی؟ نه چیز خاصی نبود. بازی را هم که باختید. بله، بچه ها در رختکن همه ناراحت بودند و می گفتند ای کاش به خاطر این هواداران هم که شده نتیجه می گرفتیم. بیشتر ناراحتی همه از این بود و می گفتند ای کاش نمی باختیم. هر چه درباره این هواداران بگویم که گفتم. استقلال به نظر من تیم بدشانس دربی بود و اگر خوش شانس تر بودیم حداقل یک گل می زدیم و بازی را نمی
شاعری که در لیگ برتر تیمداری می کند!
این داستان ها می دانم. هرگز درباره فوتبال شعر نگفتم و فکر نمیکنم از این پس هم بگویم. شعر تقدسی دارد که هر جای نباید وارد شود. شعر را بیشتر دوست دارید یا فوتبال را؟ مسلما شعر. تا چه زمانی حضور شما در فوتبال ادامه خواهد داشت؟ نمیدانم. فوتبال دنیای عجیبی است. فوتبال در عین آزاردهنده بودن لذتی هم دارد که نمی خواهم آن را از دست بدهم. اولین لذت این است که کنار
نقاشیخط در ایران هنری مردانه است
ارزشمند بوده و همیشه علاوه بر رنگ، طرح و فرم دست بافته ها، صبوری هنرمندان این مدیوم هم برایم جذابیت دارد. فرش بافی نیازمند ظرافت و تلاش زیادی است و دل بزرگی می خواهد چون در نهایت یک دست بافته را روی زمین پهن می کنند و وجه کاربردی آن بیشتر از وجه هنری اش به چشم می آید. من دوست داشتم در این مجموعه به خانم های فرش باف و گلیم باف که کمتر به عنوان یک هنرمند دیده می شوند اشاره کنم و از هنر گلیم بافی هم
حرف های ناپسند بهداد و شیرین در دادگاه خانواده
خوشحال کنم، ناراحتم کرده است. دو سال است رفتارهایش را تحمل می کنم. دیگر از تحقیر شدن خسته شده ام. او نیت و عمل مرا نمی بیند، فقط به هدیه توجه می کند و چون آن را نمی پسندد دعوا به راه می اندازد. شاید باورتان نشود اما من و شیرین چند بار برای هدیه ای که خریدم، دعوایمان شده؛ او سلیقه مرا دوست ندارد، برای همین وقتی برایش چیزی می خرم، چون مطابق سلیقه اش نیست، ناراحت می شود، اما یک بار هم به
بلای شومی که برادر دوست نوعروس بر سر او آورد / فریبا همه چیز را به داماد گفت و !!!
. چقدر درس خوانده ای؟ هیچ گاه به مدرسه نرفته ام، اما می توانم بخوانم و بنویسم. شغلت چیست؟ قبل از این ماجرا من و همسر دومم فریبا در یک باغ بزرگ در شهریار سرایدار بودیم. فرزند هم داری؟ دو فرزند از زن اولم دارم. چهار ماه بود با فریبا ازدواج کرده بودم که این ماجرا پیش آمد و ناچار شدم دست به قتل بزنم. من در آن زمان 34سال داشتم.
گزارش ملی آب را تهیه می کنیم
نگران و متعهد به مسائل آب اشتراک نظر دارم. آقای اردکانیان ولی نمایندگان نظرات مشخصی درباره پروژه های انتقال آب دارند و می خواهند نظر شما را درباره اینها بدانند. البته مثل همه سال های گذشته نگران پروژه های سدسازی هم هستند. درباره اینها چه پاسخی دارید؟ من در برابر این سوال سه نوع پاسخ دارم و البته این برای کسانی که دنبال پاسخ های بله و خیر هستند، خوشایند نیست؛ اما مساله آب در
نعمتی: به پرسپولیس نیامدم که از این تیم بروم
سوت زده بود و اگر این اتفاق رخ نمی داد می توانستیم برای دومین بار به استقلال گل بزنیم اما فکر می کنم در آن صحنه بازیکنی روی زمین افتاده بود هرچند که جو سنگین استادیوم باعث می شد تا صدای سوت داور را نشنویم. در کل فکر می کنم برای اولین بازی من در دربی نتیجه خوبی رقم خورد. چند روز پیش مطلبی در صفحه شخصی ات منتشر کردی مبنی براینکه مصاحبه های خیالی و دروغین از تو منتشر شده است.
فاطمه14سکه مهریه اش را هم بخشید
خواهم درباره ماجرای ازدواجش با جانباز قطع نخاعی که سال ها از او بزرگ تر است صحبت کند.او می گوید : من با همسرم از چند سال پیش در مهمانی های فامیلی آشنا شدیم و در طول این سال ها با مشکلات سید حسین آقا آشنا شدم.من آن سال ها بچه بودم وایشان را عمو صدا می زدم. راستش از دیدن این که یک نفر به خاطر ما از سلامتی اش گذشته و سال ها در جبهه ها حضور داشته و حالا در نهایت مظلومیت زندگی می کند و کسی نیست تا از او
داماد 40 میلیون از عروس گرفت و فرار کرد!
برادرها اختلاف هایی پیدا شده بود. من که به پدرم وابسته بودم دوست داشتم از آن خانه بروم و همه چیز را فراموش کنم. در این شرایط ایرج حرف های قشنگی می زد و می گفت ما در آینده خوشبخت ترین زوج فامیل می شویم. از سفرهای تفریحی با کشتی و غذاهای دریایی و بچه های قد و نیم قدمان حرف می زد. آرزو می کرد یک مزرعه گل آفتابگردان داشته باشیم، باغچه سبزیجات درست کنیم و از این طور حرف ها. اما هیچ کسی موافق این ازدواج
ماجرای لحظه شهادت نورمحمد و دلتنگی ها برای ابراهیم
دانم ببینند کلی گریه می کنند. حتی فیلم هایی را که از قبل داشت نمی گذارم ببینند. خیلی پدرشان را دوست داشتند. او ادامه می دهد: مادرم می گوید لباس های دامادم را بیاور ببینم اما من راضی نمی شوم. لباس هایش خونی است، من این لباس ها را خیلی دوست دارم اما نمی خواهم بچه ها و مادرم ناراحت شوند... حرف هایش هنوز به اتمام نرسیده که دوباره حال و هوایش بهاری می شود. تلاش می کند گریه هایش آشکار نباشد
هشتاد سال مشق فرهنگ در باغ ملی
آورده بود. حسی نیکو برایم داشت که رساله خود را بر پایه نسخه های خطی پژوهش می کردم؛ می پنداشتم رساله ام حتما ارزش می یابد. نسخه خطی را در جوانی لمس می کردم. حسی زیبا داشت که به کوشش آن مرد نیکو برایم فراهم آمده بود. بعدها که ازدواج کردم، همسرم خراسانی بود و به مشهد رفتیم. حاج حسین آقا در آن جا نیز بسیار سرشناس بود. مردم آن جا درباره او همواره خوب سخن می راندند و او را دوست می داشتند؛ به شوخی می
آواره های خیابان چهارم
بودم که خانه های آن خیابان ایمن نیست. همگی زیر کوه هستند و هر لحظه ممکن است کوه ریزش کند. گویا سال 81 هم یک بار کوه ریزش کرده و یک خانه تخریب شده بود. برای همین خیلی وقت بود که می خواستیم از آن خانه برویم. چرا نرفتی؟ چون صاحبخانه پولم را نمی داد. مستاجر بودی؟ بله، وقتی این خانه را اجاره کردم تازه متوجه ناایمن بودنش شدم. از بهمن ماه سال گذشته بود که به صاحبخانه ام گفتم پولم
خداداد عزیزی : مربی تیم ملی به من گفت به علی دایی پاس نده
/> ما با علی دایی دو بار درگیر شدم که یک بارش در جریان بازی با استرالیا بود. اما با او دوست و رفیق هستم و الان هم با هم در تماس هستیم. یک بار یادم هست مربی تیم ملی در اردو من را فراخواند و گفت اگر می شود در جریان بازی به علی دایی پاس نده. به او گفتم اگر بازیکنی در سمت چپم باشد که 60 درصد شانس گل داشته باشد و علی دایی در سمت راستم با شانس گل 40 درصد توپ را به علی دایی می دهم چون اسم و اعتماد به نفس
برانکو: افت پرسپولیس؟ پیشرفت هم کردیم
/> شهرآورد را بردید اما انگار به داوری اعتراض داشتید. علاقه ای ندارم درباره داوری ها حرف بزنم و مطمئنم داور شهرآورد می خواست بهترین قضاوتش را انجام دهد اما جو ورزشگاه سنگین بود و فشار زیادی روی تیم داوری وجود داشت. وضعیت طوری بود که نمی شد انتظار بهترین قضاوت را داشت اما فیلم بازی را که دیدم، به نظرم روی امیری پنالتی شده بود. دوست داشتید به جای شفر، منصوریان روی نیمکت استقلال نشسته بود و او
علی علیپور : مهمترین گل زندگی ام بود
علی علیپور گل مهمی در زندگی فوتبالی اش به ثمر رساند و در هفته هایی که همه به خوب بودن او در پرسپولیس اذعان داشتند بر این موضوع صحه گذاشت. مهاجم مازندرانی تیم پرسپولیس همچنان بعد از به ثمر رساندن مهمترین گل زندگی اش باز هم با همان متانت و افتادگی حرف می زد و خبری از غرور و خودخواهی در حرف هایش دیده نمی شد. او با گلی که در دربی 85 زد میلیون ها ایرانی را شاد و البته میلیون ها نفر دیگر را غمگین کرد
بچه که نمی داند حزب چیست
شده؟ به من بگویید. من طاقتش را دارم. گفت: حرف رایگان نزن. امروز روز کودک است و خواستم یک حالی به تو داده باشم تا هر روز توی این روزنامه ها مزخرف ننویسی که بابای من خودخواه است و به من اهمیت نمی دهد. یک روزت مبارک گفت و بلند شد که برود و من را با تماشای کارتون تنها بگذارد. گفتم: بابا، نمی شود کنار من بمانید و باهم کارتون تماشا کنیم؟ خیلی دوست دارم که باهم باشیم. با بی
در نیمه مربیان ضعیف بودیم و تعویض هایم اشتباه بود/نباید بازیکنان را بی غیرت بنامیم/ یکسری از بازیکنان ما ...
کهغیرحرفه ای رفتار می کنند و دیر می خوابند و اسیر دنیای مجازی شده اند و آدم را به این فکر می برند که چرا بازیکن نمی تواند گل بزند، چرا مدام مصدوم می شود و... وظیفه من این است که بازیکنان را حرفه ای تربیت کنم تا نه به خودشان آسیب بزنند و نه به من. زیرا اولین ترکش آن به من می خورد و شعار حیا کن رها کن سر می دهند. ملوان مربیان بزرگ زیادی داشته است برخی موفق بودند و برخی هم فرار کردند اما من کار را نیمه کاره نمی گذارم و فرار نمی کنم. چون ملوان را دوست دارم تا لحظه ای که باشم با تمام توان کار می کنم. فارس ...
اعتراض شدید آیت الله راستی به ردصلاحیت هاشمی نشانگر آزادگی و شجاعتش بود
از 35 سال باید پر از حرف های شنیدنی باشد. ممکن است از این دیدار بگویید؟ همانطور که گفتید دیدار پس از 35 سال انجام شد و بسیار خوب و خاطره انگیر بود. ایشان مطالبی را در مورد حقیر مطرح کردند، که اگرچه تعریف بود اما مرا شرمنده و متعجب کرد. تعجب از آن جهت که ایشان حتی درباره من با آن سوابق اختلافی، چنین دیدگاه ها و مواضعی دارند. ایشان گفتند تمام مدتی که شما زندان بودید، من برای شما دعا می کردم. همه می
واکنش ها به درگذشت "علی اشرف درویشیان"
معنایی بیاورد زندگی خود او بی معنا شد. سال های سال پیکری از او مانده بود و همسر باوفایش که همواره کنارش بود. و ما که هر یک به کار و گرفتاری خود مشغول، تا امروز که می شنویم او را از دست داده ایم. *** همچنین جمال میرصادقی در واکنش به درگذشت علی اشرف درویشیان در گفت وگویی با ایسنا گفت: من با درویشیان دوست بودم. امروز برایم روز غم زده ای است؛ درویشیان نویسنده با فضیلتی بود. آنچه که
زندگی شهدا هر روز بهتر از دیروز است
با ایشان ازدواج کردم. حاصل زندگی مان دو فرزند دختر و پسر است. زمینه آشنایی و ازدواج ما در هیئت محبین آل طه صورت گرفت. من از سال 77 در انجمن اسلامی بسیج دانش آموزی و مهدیه آمل فعالیت می کردم و با هیئت محبین آل طه هم همکاری داشتم. آنجا با خواهر آقا مصطفی دوست بودم. با اینکه خواستگاران زیادی از طیف های مختلف داشتم چون آدم کمالگرایی بودم دوست داشتم کسی همسرم شود که مرا به کمال برساند. برای داشتن چنین
واکنش ها به درگذشت نویسنده و پژوهش گر سرشناس
نکبت زده ی لایه های ناپیدای جامعه ی ما درگذشت. علی اشرف بیمار یک مریضیِ باستانی در سرزمین ما ایران بود و آرزومند آنکه روزی- روزگاری این بیماری درمان بشود که البته نشد و به نظر می رسد به این زودی ها هم شدنی نخواهد بود! البته علی اشرف خودش در کشاکش زمانه و دشواری های آن بیمار شد و چنان سنگین که چون دکتر خسرو پارسا- که خداش بدارد- مرا خبر داد بروم بالینش،علی اشرف تقریباً مرده بود. باوجود این
دست نشان: هیچ وقت خودم را محتاج بازیکن نمی کنم
روی یک توپ بلند 60 متری که پشت مدافعان ما را هدف قرارداده بود به مهاجم تازه نفس این تیم رسید و توانست با استفاده از آن گل اول را به ثمر برساند. نمی خواهم بگویم این گل روی اشتباه فردی بود، چرا که بازیکن نیز فردی از تیم است و تیم ملوان اشتباه کرد. استقلال خوزستان نیز 90 دقیقه بدون خجالت به زدن توپ های بلند اکتفا کرد و از دو فرصت خود نیز نهایت استفاده را برد. دست نشان بیان کرد: روی گل دوم
خواب نوزاد کنار جسد مادر
به من انداخت و سپس به پرونده قرمز رنگی که اسم همسرش به عنوان مقتول روی آن نوشته شده بود انداخت. بعد هم گفت: منیر را دوست داشتم، آن قدر دوستش داشتم که به خاطرش به خانواده ام پشت کردم. برای رسیدن به او دست به هر کاری زدم، اما سرانجام به جایی رسیدم که دست به این جنایت زدم. او ادامه داد: اوایل، زندگی مان خوب بود، آن قدر خوب که روزی هزار بار به خودم می بالیدم که چنین زندگی ای دارم، اما همه