سایر منابع:
سایر خبرها
روزگار سپری شده یک اربعین نرفته/ من و روضه سی ساله پدربزرگ
دست کسی که امشب بهتر از بقیه مان لباس پوشیده. شب آخر تقریباً 500 نفر مهمان داریم. روضه که تمام شود، تا غذاها را بدهیم و نفسی چاق کنیم، یک ساعتی از پایان مراسم شب اربعین گذشته. پنج-شش غذا جدا می کنیم و می بریم داخل حسینیه. خودی ترها نشسته اند و همین جا شام شان را می خورند. خسته نباشید ی می فرستند برای ما و ما هم می رویم می نشینیم گوشه ای از حسینیه، جلوی حیاط،درست روبروی درخت نخل قدیمی که
با پادشاهان پیاده، از راه دور
تسکینی برای دل هایی است که این روزها با شنیدن خبر حلالیت طلبیدن دوستان و اطرافیانی که عازم سفر کربلا شده اند، بیشتر از همیشه دلتنگ دیدار حرم یارند. مستندنگاری با پادشاهان پیاده هر مسافر قصه ای داشت و گاه رازی یا ارادتی. شروع قصه مسافرها با هم متفاوت بود. گاه از ایران بود یا عراق. از شهرهای کوچک و بزرگ. از شرق و غرب عالم. اما پایان همه قصه ها به یک جا ختم می شد. به سرزمینی بر
حسین ماهینی: پدر اینستاگرام ایرانم!
شوخی می کردیم- چند روزی که گذشت، تگ کردن و این جور چیزها را هم یاد گرفتم و حرفه ای شدم. اولین چیزی هم که تگ کردم، بوشهر بود. آن اوایل حضورت در اینستاگرام، مردم بیشتر چه سوال هایی می پرسیدند؟ بالاخره یک شبکه اجتماعی تازه آمده بود که می توانستند با بازیکن مورد علاقه شان مستقیم ارتباط بگیرند. با الان که اصلا قابل مقایسه نبود تا چند ماه اول حضورم در اینستاگرام زیر هزار نفر فالوئر
کلاهبرداری که پلیس +10 را دور زد
ردتماس می کردم. اما روزهایی که پول لازم داشتم، همه تلفن ها را پیگیری می کردم. اعتیاد داری؟ بله. همین اعتیاد من را به این جا رساند. من مدت زیادی است که اجبار به مصرف هستم. یکی از دلایل این کارم تهیه پول مواد بود. من وضع مالی خوبی هم نداشتم. بی پولی و اعتیاد من را وادار به این کار کرد. خودت با این شگرد آشنا شدی یا از کسی یاد گرفتی؟ نه همش فکر خودم بود. همان طور که گفتم
بحث قرآنی در مورد اسلام ابوطالب
، ایمان ابوطالب مشهورتر از ایمان سلمان بود. اما از زمانی که نظامهای اموی و عباسی قدرت را به دست گرفتند، هر یک به انگیزه ای و علتی این حقیقت بدیهی را چنان در اذهان تغییر دادند که به مسئله ای تبدیل شد. حاکمان ستمگر که صلابتِ منش و اندیشۀ علوی را مانعی در راه گسترش فتوحات دنیاطلبانۀ خود می دیدند، همواره در جهت بسط این مسئله کوشیدند و پیوسته فضای تردید بلکه انکار این حقیقت روشن را ادامه دادند.
عباس عبدی، شهرام مکری و آپوکالیپس
... ، آیا تنها اصلاح طلبی کافی است؟ دوشنبه شب افتتاحیه اکران فیلم هجوم ، تازه ترین کار شهرام مکری ، بود. ماهی وگربه اش آن چنان که همه را به وجد آورده بود، من را راضی نکرد. به عنوان یک مخاطب حرفه ای سینما، تئاتر و کتاب (حرفه ای به معنای واقعی نه مجاز آن، چون از دیدن و خواندن این آثار و نوشتن درباره آنها نان در می آورم!) من سلیقه خودم را دارم و زیبایی شناسی خودم و بر این سلیقه و زیبایی شناسی مصر
غربت برای ما بوی زباله می دهد/کار و زندگی کودکان افغانستانی در مراکز بازیافت زباله کرج
باقی می ماند؟ عبدالله می پرد توی حرف هایمان و خطاب به نرگس می گوید: تازه موش ها هم هستند. یادته زیر اون سوله مرده بودند؟ هفت هشت تا بودند، خیلی بوی بدی می دادند. آوردیم شون بیرون. شب ها حمله می کنند. موش ها یکی از تهدیدهای اصلی زندگی بچه ها هستند آن طورکه نرگس هم برایم تعریف می کند، زیر یکی از آلونک ها مرده بودند و بوی تعفن شان همه جا را برداشته بود و بچه ها همه با هم دل درد گرفته بودند
وقتی فهمید باردار هستم کتکم زد / او بی غیرت بود و با دوستش در خانه بود که..!
هم می ریخت می گفت او را ترک می دهیم و کمکش می کنیم. متأسفانه شوهرم وقتی مواد مصرف می کرد و دچار توهم می شد دیگر نمی فهمید چه کار می کند. بداخلاقی می کرد و مرا به باد کتک می گرفت. خانواده ام با او دست به یقه شدند اما اجازه ندادند شکایت کنم. یک شب جروبحثمان بالا گرفت. می خواست خفه ام کند. من که تازه فهمیده بودم باردار هستم و حالم اصلا خوب نبود به خانه پدرم رفتم. چند روز گذشت. وقتی می دیدم پدر و
عابدزاده: این احتمالا لحظه بهتری در تاریخ تیم ملی ایران است
. رفتن به فوتبال اروپا برای تو چقدر اهمیت داشت؟ در گذشته زمانی که من به آمریکا رفتم این فرصت را یافتم تا به کوردوبا در اسپانیا بروم. برخی اوقات تصمیم شما مسیر کاری را تغییر می دهد و شما یا باید آنرا بپذیرید یا منصرف شوید. اما من همیشه هدف داشتم که در اروپا بازی کنم. من خاطر هست وقتی که در تیم ملی جوانان بودم با علیرضا جهانبخش صحبت می کردم. او نیز چنین تصمیمی داشت. سپس من این
صبح صبحانه بعثی ها را خوردم و شب گلوله شان را!
قالیباف با کوله ای از شیرمال از ما پذیرایی کرد و دستور پیشروی داد. من جلوتر از بقیه به سمت کله قندی در حرکت بودم، بین دو کوه چشمم صحنه ای دید که باور کردنی نبود. 50 تا 60 عراقی دست هایشان را بالا گرفته بودند و آماده تسلیم شدن بودند. تصور کنید من کوچک و نحیف و فرمانده عراقی ها قوی هیکل و درشت و بلند قد. من تنها و آنها زیاد اما خودم را نباختم و محکم اشاره کردم که کاپشن، کلت و دوربین شان را تحویل بدهند
بدشانسی جابر: تعطیلی لیگ در آمادگی انصاری
.... ما باخته بودیم ولی تشویق می شدیم. این برای مان خیلی سخت بود که هوادارمان با چشمان اشکبار از غم شکست ما را تشویق می کند. وریا که نتوانست جلوی خودش را بگیرد و گریه کرد. نمی دانم چه بگویم، بازی عجیبی بود، انگار همه چیز دست به دست هم داده بود تا ما ببازیم. * در بازی بعد برابر نفت گل زیبایی زدی. این گل از شهرآورد به جا مانده بود که نصیب نفت شد (خنده)! باید این گل را به پرسپولیس می زدم که نشد ولی با این همه خوشحالم که توانستم سهم کوچکی در شادی هواداران مان داشته باشم. خبرورزشی ...
جپاروف: استقلال مسی، اینیستا و بوسکتس می خواهد!
بازی با چین داور اشتباه های بزرگی به ضرر ما انجام داد. چه بازیکنانی الان در خارج از ازبکستان دارید؟ ما در چین، قزاقستان و روسیه بازیکن داریم. تو قرار بود برای چلسی بازی کنی؟ اینطور نبود ولی یک داستان جالب دارد.وقتی در سال 2008 بهترین بازیکن آسیا شدم به لندن رفتم. جایزه ای که به من دادند این بود که به لندن بروم و یک ماه با چلسی تمرین کنم. سرمربی
شفر گفت می خواهد یکی مثل اولیور کان در ایران معرفی کند
بنا به شرایطی که پیش آمد دیگر نتوانستم به اردو دعوت شوم تا واقعاً دلتنگ این روزها شوم و مدام به این اتفاق فکر کنم. شاید به همین خاطر بود که منتظر یک فرصت کوچک بودم تا خودم را محک بزنم ببینم لیاقت پیراهن تیم ملی را دارم یا نه؟ شماره یک را می خواهم نمی دانم زدن این حرف الان درست هست یا نه؟ چون ممکن است هر کسی برداشتی مخصوص به خود داشته باشد. با تمام احترامی که برای رفقا و رقبایم
کمیته ملی المپیک به ما بی مهری کرد
با توجه به اینکه دوره قبل هم نماینده ورزشکاران بودم. ما روز چهارشنبه رکوردگیری داشتیم و من نمی توانستم یک روز تمرینی خوب خودم را از دست بدهم و در جاده شمال به تهران و خطرات احتمالی آن باشم. با توجه به اینکه زمان کمی هم به مسابقات جهانی داریم واقعا یک روز برای ما مهم است و نباید آن را از دست بدهیم. به هر حال من فکر می کنم در این چند وقت اخیر بی مهری ها نسبت به ما زیاده شده، وزنه برداری همیشه مظلوم بوده و این بار مظلوم تر از همیشه شده است.
سمفونی رنج یک زن کارآفرین
گازگرفتگی می شود و از میان ما پرواز می کند. سقفی از اراده "از همان روزها بود که شدم سرپرست خانواده با سه بچه قد و نیم قد" به این جا که می رسد اشک اجازه نمی دهد ادامه بدهد، پهنای صورتش پر می شود از رودی روان، دست هایش را بر روی چشمانش می گیرد و مرواریدهای چشمش را پنهان می کند. سپس روسری قهوه ایش را با دست های خسته و پینه بسته اش جا به جا می کند تا تارهای یک در میان سفید موهایش را
صحنه سازی ناشیانه پس از قتل 2 برادر
رسیده بودند و مأموران در نخستین اقدام به تحقیق از جوانی پرداختند که شاهد ماجرا بود. او گفت: قربانیان از دوستان صمیمی من هستند. شب قبل مهمان آنها بودیم و تا دیروقت بیدار بودیم که ناگهان چند نفر درحالی که صورتشان را پوشانده بودند و چاقو در دست داشتند وارد شدند و به ما حمله کردند. آنها یک اسپری داشتند که وقتی محتویات آن را در هوا منتشر کردند، از حال رفتم و بیهوش شدم. چند ساعتی بیهوش بودم و
دستگیری 373 تبهکار در عملیات رعد 4
. با خم کردن قسمتی از در سمت راننده سوارش شدم. چون این خودرو مدل پایین بود خیلی راحت توانستم آن را روشن کنم و از آنجا دور شوم. چطور دستگیری شدی؟ در خودروی سرقتی خوابیده بودم که یکدفعه بیدار شدم و دیدم یک مامور با دست به شیشه می زند. ماشین را روشن و فرار کردم و در بین راه به حدود 17، 18خودروی دیگر که کنار خیابان پارک بود کوبیدم تا راهی برای فرار باز کنم. وقتی به طرفتم تیراندازی کردند، از ترس مجبور شدم خودم را تسلیم کنم.
بازیکنان پرسپولیس زیادی سیر شده اند
هست. وقتی به من می گویند چند بازی کردی می توانم با صراحت بگیرم 179 بازی برای پرسپولیس انجام دادم. تازه تو اگر 179 بازی برای پرسپولیس کرده باشی برابر است با 20 بازی ملی. این تنها دلخوشی ما است. *باشگاه به پیشکسوت ها می رسد؟ همه جای دنیا پیشکسوت هایشان را روی چشم شان می گذارند اینجاست که پیشکسوت هیچ ارزشی ندارد. من الان به اتاق آقای تاج یا آقای کفاشیان بروم حتی من را راه نمی دهند
گام های عاشقی
می شوند. وقتی به بین الحرمین رسیدیم دسته های عزاداری مردم عراق بسیار با شکوه بودند و مردم همه به آنها خیره شده بودند. آن جا آن قدر شلوغ است که خیلی از زائران شب را در آستان حرم به صبح می رسانند و این میان مردم هم باید از میان آنها بگذرند و به حرم برسند. در این سفر دلم از یک چیز سوخت و آن این که اگرچه با تمام قلبم دوست داشتم حرم حضرت علی(ع) را زیارت کنم اما دستم به ضریح نخورد. همیشه حسم این بوده
همقدم با زائران
قدم گذاشته اند. خدمات داوطلبانه ای که بیش از همه برای زائران جذاب است، ایستگاه های سنجش سلامت و خدمات پزشکی، توزیع آب و غذای گرم، ایستگاه های ماساژ پا، موکب هایی بزرگ برای بیتوته شبانه، حمل ویلچرهای زائران مسن تا مقصد و... است. حتی تنور هم در کنار راه یافت می شود و همان جا مشغول پخت نان هستند! انواع طعام و میان وعده را هم طی مسیر توزیع می کنند. محل خواب و استراحت هم مهیاست. بعضی از موکب
مرگ در می زند!
بمیرم خدا کریم نیست؟ فهمیدم آدم زرنگیه و نمی شه سرش کلاه گذاشت. گفتم: راست می گی، حالا سوالت چیه؟ گفت: من از وقتی فهمیدم دارم میمیرم خیلی ناراحت شدم، از خونه بیرون نمی اومدم. کارم شده بود تو اتاق موندن و غصه خوردن. تا اینکه یه روز به خودم گفتم تا کی منتظر مرگ باشم! خلاصه دل رو زدم به دریا و صبح از خونه زدم بیرون، مثل همه شروع به کار کردم. اما با مردم فرق داشتم، چون من قرار بود برم و انگار این حال من
سفرنامه یک زن دانمارکی از جاذبه های گردشگری قشم
سریع در ساحل برای دیدن جزایر ناز بود که دو جزیره جزر و مدی هستند که در صورت جزر دریا در دسترس هستند. متأسفانه جزر و مد برای رفتن ما به جزایر به اندازه کافی نبود. در ساحل، هزاران تن از صدف های رنگارنگی یافتم که فقط باید برمی داشتم و به من به دانمارک می بردم ! من می توانستم آنجا مدتی را برای برداشتن صدفها صرف کنم، اما در نهایت، مجبور شدم خودم را از زیبایی های رنگارنگ دور کنم، بنابراین می
حقیقی: بزرگ ترین اشتباهم جدایی از پرسپولیس بود
. او کارنامه درخشانی در فوتبال دارد و رفتم تا در صبا بازی کنم. واقعیت را بخواهید شرایط صبا با تیمی مثل پرسپولیس زمین تا آسمان فرق می کند و بازیکنی که در پرسپولیس بازی کرده باشد در تیمی مثل صبا ارضا نمی شود و نمی تواند مثل همیشه باشد. با احترام به همه تیم ها که هواداران آنها و مدیریت شان برایم عزیز هستند هیچ تیمی پرسپولیس و استقلال نمی شود. من چند سالی که پرسپولیس بودم در اکثر بازی ها فیکس بازی کردم و
بهترین نصیحت ها از چهره های موفق
هیچ نقشه ای در سرت نیست. ما فکر می کنیم تو داری این جا در شهر استیلواکر وقتت را تلف می کنی. تو به هیچ جا نمی رسی. پیکنز در لینکدین نوشته است که حق با پدرش بود: باید اقرار کنم که آن جا خیلی کار مهمی انجام نمی دادم. اما به فاصله ی یک ماه از آن ملاقات، همه چیز تغییر کرد. پیکنز راهی را انتخاب کرد و زمینه ی کارش را تغییر داد. وی تاکید می کند: آن جا بود که نقشه ای برای خودم پیدا کردم و از آن
دیگر نمی خواهم نقش پرستار را در سینما بازی کنم/عکس
عطفی در کارنامه ام بود و از سال گذشته بی صبرانه منتظر این لحظه بودم. این برای اولین بار بود که چنین ژانری را در سینما تجربه می کردم. فضای سرد و خاکستری فیلم با ریتم کند آن برایم اتفاقی کاملاً تازه بود. زیرا بازی در این فضا با سایر نوع بازی هایی که تا به حال انجام داده بودم متفاوت بود. بازی برای فریدون جیرانی برایم افتخار بزرگی بود و آنچه بیش از همه مرا مجذوب خود کرد، صبر مثال زدنی وی
تشرف یک دختر بهایی به دین مبین اسلام/ وقتی عشق ابوالفضل(ع) فانوس راه می شود + تصاویر
را بیان می کند ادامه داد: علی رغم درد دل ها با حضرت ابوالفضل ولی شب تاسوعا هیچ اتفاقی نیفتاد و شب بعد آن با خودم صحبت میکردم و نا امید بودم که دیدم به صورت معجزه آسایی مشکلاتم حل شد و اینقدر جا خوردم که از حرفم پشیمان شدم و به حضرت ابوالفضل (ع)گفتم قول میدم مسلمان بشوم . بعد از این قضیه بیشتر با اعتقادات درونی خودم امیدوارم شدم و با تحقیق و مطالعه بیشتر دریافتم که واقعا دین اسلام یک
حمیدرضا نوربخش: هیچ وقت از راه موسیقی زندگی نکرده ام
برای تمام خواننده ها به حساب می آید. تا زمانی که یک خواننده صرفا به ردیف اکتفا کند، نمی تواند به آن مدلِ مورد نظر دست پیدا کند. چقدر از آوازها بداهه شکل گرفت؟ تمامِ آن. یعنی اینکه در چه دستگاهی خوانده شود؛ مشخص نبود؟ تنها انتخاب شعرِ این آثار مشخص شده بود. ما این اشعار را در هر شب کنسرت به شکلِ متفاوتی اجرا کردیم. آخر در کنسرت همه چیز متفاوت از استودیو هست. نفس مخاطب خودش می گوید
چمبرلین: می خواهم برای رسیدن به ترکیب اصلی لیورپول تلاش کنم
اسپورتس، او در این خصوص گفت: آسان نیست به ترکیب تیمی با کیفیت بالا مانند لیورپول راه پیدا کنید. این مسئله زمان بر بوده و شما باید با ترکیب و روش بازی باشگاه آشنا شوید. من مجبور بودم صبر کنم و البته طبیعی است که دوست داشتم تا جایی که ممکن است بازی کنم. اکنون تنها کاری که می توانم انجام دهم این است که از فرصتی که به دست می آورم بیشترین بهره را برده و موقعیت خلق کرده و برای تیم گلزنی کنم.
گفت و گو با استاد - محمود فرشچیان - ، نقاش نام آشنای ایرانی
توانید. من ناچار شدم و پذیرفتم. بلیتم را عقب انداختم و چند طرح برای شان تهیه کردم و اتفاقا قبول شد. چند کار نقاشی برای دیوار و طاق آنجا انجام دادم که الا ن هست و همه می روند می بینند. این است که دست خودم نبود و همان اتفاق بود که مرا نگه داشت و وقتی برگشتم، دیدم که آدم دلش می خواهد اینجا کاری انجام دهد، دانشکده های هنری برقرار شود اما اصلا کسی گوش نمی دهد. من برای خودم نمی خواهم کاری
امید سینگ : بازی در تیم ایران را به هند ترجیح می دهم
نمی دادند؛ شرایط خانوادگی ام طوری بود نمی توانستم هر روز برای رضایت نامه سراغ آنها بروم چون قرارداد سه ساله داشتم اما در نهایت مجبور شدم تمام مبلغ قراردادم با نفت مسجد سلیمان را به آنها بدم و از این تیم بروم. امید سینگ با اشاره به حمایت تماشاگران پارس جنوبی از این تیم گفت: آنها تا دقیقه 90 تیم را تشویق می کنند و اصلا به تیم حریف کاری ندارند؛ باشگاه پارس جنوبی از نظر مدیریتی