سایر منابع:
سایر خبرها
نیکی کریمی و اعتیاد به نوعی قرص بخاطر بازی در فیلم روانی!
ایفا کنم رفتم سراغ دکتر و قرص خوردم. تا مدتها هم درگیر این بودم که چه طوری این قرص را ترک کنم. آن زمان خیلی در بازیگری سخت می گرفتم. یعنی حتما شب قبل تمرین می کردم. این ماجرا پیش از این نیز سابقه داشته و در موارد خیلی شدیدتر حتی چند نفر از بازیگران مرد به خاطر اینکه نقش شخصیت معتاد را قابل باورتر اجرا کنند به دام مواد مخدر افتاده و هرگز از این دام رهایی نیافته اند.
ابعاد هفتگانه فعالیت های امام عسکری(ع)
که: مردم! این حجت خدا است، او را بشناسید. ولی با خود گفتم در این صورت مرا می کشند! امام وقتی به کنار من رسید و من به او نگریستم، انگشت سبابه را بر دهان گذاشت و اشاره کرد که سکوت! من به سرعت پیش رفتم و بوسه بر پاهای او زدم. فرمود: مواظب باش، اگر فاش کنی، هلاک می شوی! شب آن روز به حضور امام رسیدم. فرمود: باید رازداری کنید وگرنه کشته می شوید، خود را به خطر نیندازید. 5 - در زمان امام عسکری
رمز 25 سال ماندگاری نیکی کریمی در سینما
هایی که اسم بردم کسی نمی داند چقدر برایشان زحمت کشیده ام. در فیلم روانی دختر پنیک اتک (اختلال هراس) داشت. من تا یک ماه برای آن فیلم، به خودم تلقین می کردم که دچار پنیک اتک هستم. رفتم دکتر قرص خوردم وتا مدت ها درگیر این بودم که چطوری این قرص را ترک کنم. آن زمان خیلی در بازیگری سخت می گرفتم. یعنی حتما شب قبل تمرین می کردم. در سه تا از فیلم هایی که کار کردم به خصوص واکنش پنجم حتی در پشت صحنه هم حرف
آن شب جنازه ها را آب برد
بگذریم. ما در سرمای استخوان سوز نیمه شب های پاییز و زمستان خرمشهر، هر شب باید لباس غواصی به تن می کردیم؛ آن هم سرمایی که کاملا زیر پوست و استخوان نفوذ می کرد. می گویم: از لباس های غواصی و ویژگی هایش بگو و می گوید: لباس غواصی را که حتما باید خیس به تن می کردیم چون جنسش از جیر بود و وقتی خشک بود اصلا به تن فرو نمی رفت. انگار یادآوری تحمل سرمای آن سال ها خودش را هم متعجب کرده است. کمی مکث می کند سری
سیروس دین محمدی: با پول قراردادم می توانستم رنو 5 بخرم نه پورشه
گرفتم اما چهار روز به پادگان بازنگشتم و به همین دلیل 12 روز اضافه خدمت خوردم. * پس از پایان خدمت سربازی شرایط ادامه فوتبالت چگونه پیش رفت؟ -پس از پایان خدمتم دوباره به همان زمین خاکی محله مان بازگشتم. یک روز گفتند که واسیلی گوجا سرمربی تراکتورسازی، می خواهد به زمین خاکی بیاید و بازی تیم ما را تماشا کند، آمدند و من را در همان زمان انتخاب کردند. * با توجه به این که
روایتِ غُربت
است اما جمعیت ایرانیان پاریس به آن اندازه گسترده نیست. حتی یک بقالی ایرانی اینجا هست که یک طبقه ای دارد که در آن کتاب های فارسی می فروشد. گاهی از او پرسیده ام که: مشتری هم داری؟ و با لبخند پاسخ شنیده ام: بله. آن بقال هم می خواهد به اندازه مغازه خودش فضای ایرانی را در بقالی اش داشته باشد. در این سال های دوری معاشرت با دیگر دوستان مهاجر مثل داریوش آشوری و حسین دولت آبادی، دلتنگی ام را کمتر می کند
گفتگو با وحید طالب لو و همسرش سوگل (2)
/> شما در کنار اینکه نام خانوادگی طالب لو را انتخاب کردید ولی به شدت خودتان هستید. - سوگل: یک سری از دوستانم وقتی متوجه می شوند من همسر آقای طالب لو هستم، تعجب می کنند چون من خیلی کلاس می روم و معمولا در کلاس ها این مساله را عنوان نمی کنم. مثلا الان کلاس فیلم نامه نویسی آقای تقوایی می روم و فقط چون فیلم نامه در مورد فوتبال بود، ایشان از من پرسیدند اطلاعاتی درباره فوتبال داری و من خودم
گرت بیل: دوست دارم با رونالدو مسابقه سرعت بگذارم!
متفاوت است؟ بله، کمی متفاوت است. به طور مثال زمان زندگی و کار. مادرید شهری بسیار آرام است و این آرامش را بیشتر دوست دارم. عکس معروفت با پیراهن رئال در کودکی را کجا گرفتی ؟ یادت هست؟ بله یادم است. در تعطیلات در اسپانیا این پیراهن را خریدم و آن عکس را در کنار دوستانم در کاردیف گرفتم. چه شد که رئالی شدی؟ رئال مادرید بازیکنان بزرگی داشت. در کودکی فوتبال زیاد می
"گوزن ها" چهل ساله شد/ دو گفتگو با مسعود کیمیایی، درباره این فیلم، با فاصله سی سال: خانه سید، مثل خانه ...
صحبت شد و من هم بخت آن را داشتم که در برخی از جلساتش حضور یابم. یادم هست که بخش مربوط به گوزنها در آپارتمان کوچک امین، و در فضایی صمیمانه انجام شد. یادم هست که کیمیایی خیلی راحت و بی تکلف درباره گوزنها حرف زد و حالا با تاخیری سیزده ساله شما بخشهایی از این گفت و گو را میخوانید. متاسفانه نوار مصاحبه در گذر زمان دچار آسیبهای جدی شده و خیلی از حرفهای کیمیایی عملا قابل شنیدن و پیاده کردن نبود. اما
واکنش شدید رحیمی به برائت نامه احمدی نژاد/ چوب لجبازی ها و آبروبری های احمدی نژاد را خوردم
این باشد که هر دو استانداری دولت ششم را تجربه کنیم. گذر زمان شما را به ریاست جمهوری و بنده را به خدمتگزاری در دیوان محاسبات کشور رساند. از ابتدای آشنایی، هم من و هم شما همواره حق رفاقت بجا آورده ایم و در برخی مواقع هم اختلاف دیدگاه هایمان مانع از تداوم رفاقت هایمان نشد، در همان دوره البته افراد منتقد با بهانه جملات مقلوب شده جریان رسانه ای تخریب بنده را کلید زدند و متهم به اغراق و تملق
اتهام دخترربایی 24 روز پیش از اعدام یک شرور
. شب گذشته نیز در بازداشتگاه پلیس آگاهی دو تا تیغ خوردم تا خودکشی کنم اما نشد. وی ادامه داد: این زن از وقتی متوجه شده است که من در آستانه اعدام قرار دارم برای اینکه مالی به دست آورد به من تهمت آدم ربایی می زند، این در حالی است که خودش شیشه ای است و پرونده های متعدد کیفری در کارنامه اش دارد. منبع:ایران
رادیو هفت یک سس خوشمزه است/رنگ و بوی سیاسی نداریم/حال خوب از ریتم برنامه می آید
داشتید؟ ضابطیان: از کودکی رادیو را بسیار دوست داشتم و در ادامه همین علاقه مندی ام به رادیو خودم به طور مستقیم به ساختمان رادیو رفتم و گفتم که دوست دارم در این فضا کار کنم. برای پاسخ به سوالتان نیز باید بگویم به این دلیل که در آن زمان تعدد شبکه های رادیویی نداشتیم، من همه برنامه را گوش می کردم و از بین برنامه های مورد علاقه ام که الان در خاطرم هست می توانم به قصه های شب و در انتهای شب
با مشفق کاشانی؛ از سهراب سپهری تا علیرضا قزوه
حافظ بزنیم تا تسکینی شود بر دلهره ای که داشتیم. بیتی که آمد این بود: بار غمی که خاطر ما خسته کرده بود عیسی دمی که خدا بفرستاد و برگرفت بعد از خواندن این شعر به دوستان گفتم حضرت امام(ره) حتما خواهند آمد. اسم حضرت امام مانند حضرت عیسی روح الله بود و من در این بیت عیسی دم را حضرت امام تلقی کردم. همان شب این شعر را تضمین کردم بعد آقای سبزواری شعر را از من گرفت
درخواست مراجعان از احمدی نژاد و پاسخی که می شنوند!!
از دور آمد و اول صف ایستاد. – من همسایه ام و قبل از همه آمدم، اما کسی نبود و رفتم. مامور محافظ: فرقی نمی کند، پاسخ همه را می دهند. – من زودتر آمده بودم، خانه ام همین جاست حتما که نباید در این سرما اینجا می ایستادم و... یک گوشم به مردی بود که در صف ایستاده بود و گوش دیگرم به خانم همسایه؛ مشکل او هم چیزی در مورد صاحب خانه و پول و... بود. با خنده و خیلی صمیمانه با احمدی نژاد
حسن بیگی: ماهیت داستان تاریخی با تاریخ فرق دارد/ جمله های آغازین مروارید ری در حرم حضرت عبدالعظیم(ع) شکل ...
کسانی که به تاریخ علاقه ندارند و در عوض، به راحتی داستان می خوانند، می توانند سراغ این دسته از کتاب ها بروند. همین که کلمه داستان پیشوند تاریخ می شود نشان می دهد که مرزهایی میان تاریخ و تخیل نویسنده وجود دارد. گفتن این نکته ضروری است که حتی گاهی امر بر نویسنده نیز مشتبه می شود که فلان جمله کتاب از منابع بوده یا از تخیل. یعنی اگر اندکی زمان بگذرد، نویسنده هنگام خواندن اثر خود تا حدی