سایر منابع:
سایر خبرها
سردار آزمون: فوتبالیست ها آبرو می برند و والیبالیست ها آبرو می خرند
به گزارش خبرگزاری فارس ، سیدعلی ضیاء شب گذشته نهم بهمن میزبان سردار آزمون فوتبالیست جوان کشور در برنامه زنده بعضیا بود. آزمون در ابتدای این برنامه با بیان اینکه خداراشکر در گنبد استقبال خیلی خوبی از من داشتند، ابراز امیدواری کرد: انشالله خوبی های مردم را جبران کنم. محمدی بود که مرا کشف کرد وی درباره کسانی که ادعا می کنند او را کشف کرده اند، اظهار کرد: آقای قلعه
نیکی کریمی و اعتیاد به نوعی قرص بخاطر بازی در فیلم روانی!
ایفا کنم رفتم سراغ دکتر و قرص خوردم. تا مدتها هم درگیر این بودم که چه طوری این قرص را ترک کنم. آن زمان خیلی در بازیگری سخت می گرفتم. یعنی حتما شب قبل تمرین می کردم. این ماجرا پیش از این نیز سابقه داشته و در موارد خیلی شدیدتر حتی چند نفر از بازیگران مرد به خاطر اینکه نقش شخصیت معتاد را قابل باورتر اجرا کنند به دام مواد مخدر افتاده و هرگز از این دام رهایی نیافته اند.
ابعاد هفتگانه فعالیت های امام عسکری(ع)
که: مردم! این حجت خدا است، او را بشناسید. ولی با خود گفتم در این صورت مرا می کشند! امام وقتی به کنار من رسید و من به او نگریستم، انگشت سبابه را بر دهان گذاشت و اشاره کرد که سکوت! من به سرعت پیش رفتم و بوسه بر پاهای او زدم. فرمود: مواظب باش، اگر فاش کنی، هلاک می شوی! شب آن روز به حضور امام رسیدم. فرمود: باید رازداری کنید وگرنه کشته می شوید، خود را به خطر نیندازید. 5 - در زمان امام عسکری
رمز 25 سال ماندگاری نیکی کریمی در سینما
هایی که اسم بردم کسی نمی داند چقدر برایشان زحمت کشیده ام. در فیلم روانی دختر پنیک اتک (اختلال هراس) داشت. من تا یک ماه برای آن فیلم، به خودم تلقین می کردم که دچار پنیک اتک هستم. رفتم دکتر قرص خوردم وتا مدت ها درگیر این بودم که چطوری این قرص را ترک کنم. آن زمان خیلی در بازیگری سخت می گرفتم. یعنی حتما شب قبل تمرین می کردم. در سه تا از فیلم هایی که کار کردم به خصوص واکنش پنجم حتی در پشت صحنه هم حرف
آن شب جنازه ها را آب برد
بگذریم. ما در سرمای استخوان سوز نیمه شب های پاییز و زمستان خرمشهر، هر شب باید لباس غواصی به تن می کردیم؛ آن هم سرمایی که کاملا زیر پوست و استخوان نفوذ می کرد. می گویم: از لباس های غواصی و ویژگی هایش بگو و می گوید: لباس غواصی را که حتما باید خیس به تن می کردیم چون جنسش از جیر بود و وقتی خشک بود اصلا به تن فرو نمی رفت. انگار یادآوری تحمل سرمای آن سال ها خودش را هم متعجب کرده است. کمی مکث می کند سری
سیروس دین محمدی: با پول قراردادم می توانستم رنو 5 بخرم نه پورشه
زمان جنگ بود و امکانات لازم وجود نداشت. من اصلاً در رده نوجوانان بازی نکردم و از سال 65 به طور جدی فوتبال خود را از آموزشگاه ها آغاز کردم. آن زمان بازی های آموزشگاهی در استادیوم آزادی برگزار می شد. پس از رده جوانان به خدمت سربازی رفتم و در این دو سال هم فوتبال بازی نکردم. یک روز برادرم هنگامی که سرباز بودم زنگ زد و گفت که تیم زمین خاکی ما به فینال رفته است. من برای رسیدن به این بازی یک روز مرخصی
روایتِ غُربت
. حسرت فرزانه طاهری 17 سالم بود که برای اولین بار به خارج از کشور رفتم، به لندن. صبحانه و اتاق در خانه زوجی جوان. دو ماه تابستان 55. جز شگفتی از کل فضا و باقی ماجراها، رفتار با یکدیگر را سرد یافتم و حسابگرانه حتی. دلم برای میهمان نوازی و گرمای ایرونی حسابی تنگ شد. سال ها باید می گذشت که آن را نه حسابگری که عدم رواج تعارف ملی بدانم. خط ها و محدوده های وجودی آدم ها و سرک نکشیدن
گفتگو با وحید طالب لو و همسرش سوگل (2)
دیگری بود کسی از پول بدش نمی آید من هم همین طور برای امرار معاش تا حدی خوب است ولی این طور بگویم که آن زمان من از این قضیه و این قانون سوءاستفاده نکردم. سوگل: یک سال پیشنهادی نجومی داشت که من خیلی حرص خوردم. از کجا؟ - وحید: بگذریم! تصمیم داری همچنان بعد از فوتبال در فوتبال بمانی؟ - من واقعا فوتبال را از ته دلم دوست دارم و این دوست داشتن را همه
گرت بیل: دوست دارم با رونالدو مسابقه سرعت بگذارم!
دوست دارم. کلاهی که سرت کردی به خاطر سرماست یا برای این که شناخته نشوی؟ تقریبا برای هر دو. سخت است که در رختکن تیم بزرگی مثل رئال مادرید بتوان رفیق پیدا کرد؟ نه ، واقعا نه./ رختکن رئال مثل بقیه تیمهاست. ممکن است که با یک نفر رفاقت پیدا کنی. همه با هم رفیق هستیم. درون زمین به هم پاس می دهیم و رابطه بسیار خوبی با هم داریم. انتقادات زیادی از تو می شود، آنها
"گوزن ها" چهل ساله شد/ دو گفتگو با مسعود کیمیایی، درباره این فیلم، با فاصله سی سال: خانه سید، مثل خانه ...
صحبت شد و من هم بخت آن را داشتم که در برخی از جلساتش حضور یابم. یادم هست که بخش مربوط به گوزنها در آپارتمان کوچک امین، و در فضایی صمیمانه انجام شد. یادم هست که کیمیایی خیلی راحت و بی تکلف درباره گوزنها حرف زد و حالا با تاخیری سیزده ساله شما بخشهایی از این گفت و گو را میخوانید. متاسفانه نوار مصاحبه در گذر زمان دچار آسیبهای جدی شده و خیلی از حرفهای کیمیایی عملا قابل شنیدن و پیاده کردن نبود. اما
واکنش شدید رحیمی به برائت نامه احمدی نژاد/ چوب لجبازی ها و آبروبری های احمدی نژاد را خوردم
این باشد که هر دو استانداری دولت ششم را تجربه کنیم. گذر زمان شما را به ریاست جمهوری و بنده را به خدمتگزاری در دیوان محاسبات کشور رساند. از ابتدای آشنایی، هم من و هم شما همواره حق رفاقت بجا آورده ایم و در برخی مواقع هم اختلاف دیدگاه هایمان مانع از تداوم رفاقت هایمان نشد، در همان دوره البته افراد منتقد با بهانه جملات مقلوب شده جریان رسانه ای تخریب بنده را کلید زدند و متهم به اغراق و تملق
اتهام دخترربایی 24 روز پیش از اعدام یک شرور
. شب گذشته نیز در بازداشتگاه پلیس آگاهی دو تا تیغ خوردم تا خودکشی کنم اما نشد. وی ادامه داد: این زن از وقتی متوجه شده است که من در آستانه اعدام قرار دارم برای اینکه مالی به دست آورد به من تهمت آدم ربایی می زند، این در حالی است که خودش شیشه ای است و پرونده های متعدد کیفری در کارنامه اش دارد. منبع:ایران
رادیو هفت یک سس خوشمزه است/رنگ و بوی سیاسی نداریم/حال خوب از ریتم برنامه می آید
بخوانند به این دلیل که بیننده ما از آنها ذهنیتی دارد، باید مدت زمان زیادی از خواندن قصه اولی او بگذرد تا ذهنیت مخاطب از او خنثی شود و مردم به راحتی بتوانند او را در قالب شخصیت جدید باور کنند. **آقای نبویان تا به حال پیشنهاد حضور در سایر شبکه ها را داشتید؟ نبویان: بله، برای مدتی با همین گروه رادیو هفت برنامه ای را در شبکه نسیم اجرا می کردم که مربوط به غذا خوردن بود. در کل دوست دارم
با مشفق کاشانی؛ از سهراب سپهری تا علیرضا قزوه
حافظ بزنیم تا تسکینی شود بر دلهره ای که داشتیم. بیتی که آمد این بود: بار غمی که خاطر ما خسته کرده بود عیسی دمی که خدا بفرستاد و برگرفت بعد از خواندن این شعر به دوستان گفتم حضرت امام(ره) حتما خواهند آمد. اسم حضرت امام مانند حضرت عیسی روح الله بود و من در این بیت عیسی دم را حضرت امام تلقی کردم. همان شب این شعر را تضمین کردم بعد آقای سبزواری شعر را از من گرفت
درخواست مراجعان از احمدی نژاد و پاسخی که می شنوند!!
کارمندا سبد کالا می گیرن من که هیچی ندارم، شیش میلیون ام قرض دارم، سبد کالا ندارم. خودم هیچ. به قرآن، یک ماه بیشتره زن و بچه ام یک قرآن پول ندارن در این سرما، ما نفت مصرف می کنیم، پول ندارم نفت بگیرم. شب هایی میشه پول نون هم ندارم. هق هقش تند تر می شود. نامه هم اگر بخواهی می دهم بهتان، همه مدارکم هست. شماره و آدرسش را می گیرم به امید پیگیری. آرام تر و تشکرکنان دور می شود. ساعت هفت صبح روز
حسن بیگی: ماهیت داستان تاریخی با تاریخ فرق دارد/ جمله های آغازین مروارید ری در حرم حضرت عبدالعظیم(ع) شکل ...
کسانی که به تاریخ علاقه ندارند و در عوض، به راحتی داستان می خوانند، می توانند سراغ این دسته از کتاب ها بروند. همین که کلمه داستان پیشوند تاریخ می شود نشان می دهد که مرزهایی میان تاریخ و تخیل نویسنده وجود دارد. گفتن این نکته ضروری است که حتی گاهی امر بر نویسنده نیز مشتبه می شود که فلان جمله کتاب از منابع بوده یا از تخیل. یعنی اگر اندکی زمان بگذرد، نویسنده هنگام خواندن اثر خود تا حدی