سایر منابع:
سایر خبرها
چهره محمد مثل بسیجی های زمان جنگ شده بود
تصمیم گرفت راهی شود. محمد اهل کار و ورزش بود، اما خبر تعدی به حریم اصحاب رسول الله(ص) او را بی تاب کرد. همه کارهایش را انجام داد و ثبت نام کرد. بعد من را از تصمیمی که گرفته بود آگاه کرد. گفتم محمد جان آنجا حلوا پخش نمی کنند، جنگ است. در پاسخ گفت خب پدرجان جنگ است که می خواهم بروم، جنگ نبود که نمی رفتم. گفتم: این نامردی است که تو و برادرت بروید و من تنها بمانم. گفت: اگر اجازه ندهید من کنار شما می
شهادت بابک را جناحی نکنید او به تمام اقشار تعلق دارد/ بابک 90 روز در مرز کردستان با گروهک تروریستی پژاک ...
جبهه های نبرد حق علیه باطل شدم. پدر شهید مدافع حرم بابک نوری بیان کرد: خدا را شکر همه فرزندانم از تحصیلات عالیه برخوردارند و از کارشناسان مجرب ادارات هستند، اما بابک من تعریف دیگری از تحصیل داشت. نوری با اذعان به اینکه شهید بابک برای ادامه تحصیل می خواست به آلمان برود، خاطرنشان کرد: تمام مقدمات سفر بابک به آلمان فراهم شده بود، اما او سفر به سوریه و دفاع از حرم را ترجیح داد.
حضرت زینب(س) لباس شهادت را بر تن برادرم کرد
قابل توصیف نیست برادر شهید حسینی تصریح کرد: نه تنها حرف من، که حرف همه مدافعان و شهدا این است که از دنیا نه پدر، نه مادر، نه زن، و نه فرزندش را نمی خواهند. سوریه حال و هوای دیگری دارد، کشش دیگری دارد که با حرف نمی شود آن را توصیف کرد و حال دل انگیز آن را فهماند، هرکس باید خودش برود و آنجا را ببیند. حضرت زینب(س) او را داماد ابدی کرد/ به خاطر شهادت برادرم مشکی نمی پوشم
افتخار می کنم پسرم لباس مقدس پدر را بپوشد
همین اکثر اوقات وقتی مأموریت بود با فاطمه صحبت نمی کرد، ولی دائم به من سفارش می کرد و پیگیر بود. وقتی من خبر شهادتش را شنیدم فکر کردم اصلاً چطور به فاطمه خبر بدهم و یا از این بعد فاطمه چطور با این قضیه کنار می آید، ولی خدا را شکر همان روز با یک آرامش خاصی به همه ما نگاه کرد و گفت که من می دانستم. بابا دیشب به من گفت: فاطمه من شهید شدم دیگر بر نمی گردم و مراقب مامان و محمدحسین باش. نمی دانم اما من
افتخار می کنم پسرم لباس مقدس پدر را بپوشد
بندشوم و به هم می ریزم و او هم حالش بد می شود. برای همین اکثر اوقات وقتی مأموریت بود با فاطمه صحبت نمی کرد، ولی دائم به من سفارش می کرد و پیگیر بود. وقتی من خبر شهادتش را شنیدم فکر کردم اصلاً چطور به فاطمه خبر بدهم و یا از این بعد فاطمه چطور با این قضیه کنار می آید، ولی خدا را شکر همان روز با یک آرامش خاصی به همه ما نگاه کرد و گفت که من می دانستم. بابا دیشب به من گفت: فاطمه من شهید شدم دیگر بر
آهنگ های ایرج بسطامی را می خواند
پرسنل، مددجوها نیز او را دوست دارند. او می گفت افراد زیادی برای دیدن پوریا به این جا می آیند و پوریا رفتار خوبی با همه آنها دارد. شما چقدر شبیه ایرج بسطامی هستید پوریا که رسید در گوشه ای از آسایشگاه با او به گفت وگو نشستم. او در ابتدای دیدار به عکس ایرج بسطامی که فاطمه بسطامی برای او هدیه آورده بود، نگاه کرد و به بسطامی گفت: شما چقدر شبیه ایرج بسطامی هستید. اول فکر کردم همسرش
پدرسنگدل فرزند 2 ماهه اش را به قتل رساند
کارآگاهان جنایی استان خراسان رضوی چند روز قبل از طریق مسئولان یک بیمارستان مطلع شدند پسری دوماهه به طرز مشکوکی جان باخته است. مأموران بعد از حضور در بیمارستان متوجه شدند روی گردن و سر این کودک آثار آزار و شکنجه وجود دارد به همین دلیل به تحقیق از پدر و مادر او پرداختند. این زوج گفتند: صبح روز حادثه چیزی در گلوی فرزندمان گیر کرد و وقتی دیدیم بدحال است او را سریع به بیمارستان رساندیم. ما
می گفت بی بی زینب من را نگاه می کند، چطور بمانم؟! + عکس
خوابیدم و خواب دیدم همه دندان هایم ریخته. با هول و ولا از خواب پریدم. اما نمی دانستم که چه اتفاقی افتاده، نمی دانستم که همان شب شوهرم شهید شده. چند روز بعد بود که برادرم از ایران به ما زنگ زد و گفت که او شهید شده و پیکرش در معراج شهداست. قلب روحینا از همان روز از جا کنده شد: من همسرم را دوست داشتم، او پدر خیلی خوبی بود ، بچه هایش را عاشقانه دوست داشت. وقتی خبر شهادتش را شنیدم برای اینکه
آقای سامرا چقدر ناتوان شدی
، مجلس مشروب کجا مجتبی صمدی شهاب ز سوز زهر و غریبی دلم پُر از آه است غریب میروم و پیش پایم این راه است محاسنم شده گلگون ز خون لبهایم تحمّل شرر زهر کینه جانکاه است ز ارث فاطمه آتش گرفته خانهء من شبیه او گل عمرم خزان و کوتاه است برای من نکنید گریه چونکه مادر من شکسته سینه به بستر درون این ماه است
"جوان ترین شهید مدافع حرم" شهیدی از امدادگران هلال احمر + فیلم
بعد از نماز خوابم برد. روز قبل از اعزام بابک آمد و گفت امروز آمد ه ام کمک کنم و کاری انجام دهم چه کاری باقی مانده است و گفتم یکسری گواهینامه های امدادگران است که باید تکمیل شود و وقتی نمانده است؛ بابک گفت: من انجامش می دهم و رفت و همه کارها را انجام داد. وی افزود: هرچه از بابک نوری و تواضع اش بگوییم کم است؛ امیدوارم همه ما ادامه دهنده راهش باشیم. او دوره های آموزشی را با
کربلایی شدن به قیمت دل کندن از زینب و حسین
اجازه رفتنش صادر شد. حتی آن زمان هم تصوری از شهادتش نداشتم. هنوز هم بعد از سه سال از شهادت، در شوک رفتنش هستم. شنیده ام که بعضی خانواده ها می گویند به دلشان افتاده بود اما برای من چنین چیزی نبود. روز قبل از شهادت یعنی پنجشنبه پرسیدم که کی برمی گردی؟ گفت فردا یا پس فردا برای اول محرم بر می گردم، درست هم گفت چون تابوتش همان زمان برگشت. دفاع پرس: چطور با موضوع شهادت آقا روح الله کنار آمدید
فرزندم با عشق و علاقه راهش را انتخاب کرد/ نماز شب بابک ترک نمی شد
برود در نهایت به سوریه رفت. پدرشهید بابک نوری هریس با اشاره به سیرت و صورت زیبای فرزند شهیدش، بیان کرد: برخی از هم دوره ای های دوران سربازی فرزندم تاکید دارند که بابک هر روز روزه می گرفت و نماز شبش ترک نمی شد. وی با بیان اینکه بابک نسبت مسائل مختلف جامعه و تحولات جهان بروز بود، گفت: شهدای مدافع حرم عاشقانه در این موقعیت و فسادی که فراگیر است آسمانی و اعتقادی زندگی می کنند و
گفتگوی خواندنی با مادر شهید مدافع حرم دهه هفتادی
/> بالاترین و بهترین قهرمانی عباس این بود که شهادتش را آقا حضرت عباس(ع) امضا کرد، چون هر کجا می رفت تا به سوریه برود، این کار نمی شد تا اینکه اربعین سال 94 به کربلا رفت. می خواست از کربلا به سوریه اعزام شود چون از کربلا راحت تر اعزام صورت می گرفت که آنجا هم اعزام نشد. وقتی برای زیارت به حرم صاحب اسمش حضرت عباس رفته و گفته بود یا حضرت عباس(ع)،24 سال به اسم شما زندگی کردم، مامان، بابا و همه فامیل می
پدری که هیچ گاه پسرش را در آغوش نگرفت
قدس آنلاین - این روزها که جشن پایان گرفتن سلطه گروه های تکفیری در همه جا برپاست، یاد و خاطره مجاهدت های شهدای مدافع حرم و خانواده های صبور و مقاوم شان بیشتر از قبل در دل های همه ما اوج گرفته است. عطیه غلامپور، همسر شهید مدافع حرم حسین دارابی، یکی از این ایثارگران است که فرزند دومش را بعد از شهادت پدر به دنیا آورده است؛ فرزندی که هیچ گاه طعم مهر پدری را نچشید و پدری که حاضر شد چنین ایثاری را انجام دهد تا فرزندان بسیار دیگری از داشت
این محصول تاریخ انقضا ندارد + عکس
حضورم در میدان مین خیلی ناگهانی بود. روز قبلش تازه حوالی عصر رسیده بودم قرارگاه جدیدم و صبح زود بیدارم کرده بودند تا بنشینم توی ون. معمولا قاعده این بود که سرباز جدید سه چهار روزی همان جا توی قرارگاه می ماند تا توجیه کامل شود و بعد برود میدان مین اما آن روز نمی دانم چی شد که من را هم با سربازهای دیگر سوار ون کردند . توی راه به چهره ی بچه ها خیره شده بودم تا در نگاه یکی شان نشانی از تسلی
مجازات قصاص برای پسرعموها
23 مرداد 94، مردی با مراجعه به کلانتری هفت چنار تهران از ضرب و شتم پدرش هوشنگ، توسط دو پسرعمو خبر داد. هوشنگ که به دلیل شدت جراحت به کما رفته بود، پس از چند روز جان باخت تا کارآگاهان برای دستگیری عاملان قتل وارد عمل شوند. آنها یک هفته بعد، دو پسرعمو به نام های امیر و مسعود را دستگیر کردند و مورد بازجویی قرار دادند. با تکمیل تحقیقات، دادستانی برای هر دو متهم کیفرخواست قتل عمد
اشعار شهادت امام حسن عسکری (ع)
/> یازده بار استخاره زد دل من تا بفهمد به سامرا برود ابتدای مسیر،الله است انتهایش بقیه الله است سامرا وعده گاه آخر ماست جاده باید به انتها برود همه یک روح و یک بدن هستید پس تمام شما حسن هستید دل من با تو سامرایی شد تا به دیدار مجتبی برود تو بقیع پر از مخاطره ای،کربلایی و در محاصره ای یا که باید جگر به زهر دهی، یا سرت روی نیزه ها
امام یازدهم مفسر قرآن کریم بودند
درباره دلیل محدودیت امام حسن عسکری(ع) بیان کرد: حضرت در شرایط سختی زندگی می کردند و چون گفته می شد بعد از ایشان کسی به دنیا قدم می گذارد که طبق روایات و دستورات اسلامی ظلم را بر می چیند و عدل و داد را حاکم می کند، مخالفان به دنبال این بودند که چنین شخصیتی متولد نشود و ایشان را محدود کرده بودند. زمان بارداری مادر حضرت ولی عصر(عج) نیز مخفیانه بود چون حکومت آن زمان به دنبال این بود که از امام حسن
روایت شهیدی که هیچ گاه از اقامه نماز شب غافل نشد
تاریخ 20 مهر 94، در نبرد با تروریست های تکفیری جبهه النصره مستقر در بلندی های جولان در غرب استان قنیطره، توسط تک تیزاندازهای دشمن از ناحیه قلب مجروح شد و به شهادت رسید. دفاع پرس: بعد از چند روز پیکر مطهرشان به وطن بازگشت و تشییع شد؟ یک روز بعد از شهادتش به معراج الشهدای تهران منتقل شد. تا چند روز مراسم وداع مردم با پیکر مطهرش در پایتخت برگزار شد. سپس به اهواز منتقل و در گلزار شهدای شوشتر، در کنار شهید هادی کجباف به خاک سپرده شد.
شهید بابک نوری یک شبه ره صدساله را طی کرد/ دشمن انقلاب را نشانه گرفته است و تنها راه مقابله مقاومت است
اداره کنند. وی با اشاره بر آیه شریفه "ولا تحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله امواتا بل احیا عند ربهم یرزقون" بیان کرد: آنچه قابل توجه است این است که این احیا یعنی مدیریت شهدا، گرچه شهید ظاهر نیست اما این راهی را که هموار کرده است برای ما مدیریت می کند. مصلحی روح پرفتوح شهید را فعال تر از برخی از زندگان دانست و افزود: شهدا ره صدساله را یک شبه طی کردند، در شهر رشت جوان ترین شهید مدافع حرم
ویروس حرمت شکنی از طارمی به بیرانوند
داشتن دستن این تیم در پست دروازه بانی به خدمت سربازی برود. در همین رابطه چالش اصلی علیرضا بیرانوند با هواداران و بدنه مدیریتی باشگاه پرسپولیس درست بعد از دیدار این تیم مقابل سایپا در ورزشگاه آزادی نمایان شد، جایی که بیرانوند در پاسخ به این پرسش که او پس از دیدار مقابل نفت اعلام کرده بود 10 سال با پرسپولیس قرارداد دارد و قصد ترک این تیم را ندارد اظهار کرد که اکنون نیز همین حرف را می زند و
اخبار کوتاه از فوتبال
شکستش در یک سال گذشته بود. این دیدار واقعا یک داربی بود. جدا از نتیجه، تیم بهتری نسبت به جم بودیم. او در ادامه درباره تمدید قراردادش تصریح کرد: تغییراتی در کادر مدیریتی باشگاه بوده که تاثیراتی روی بازیکنان داشت. بازیکنان می خواهند همه چیز شفاف باشد. ما هم به دنبال این هستیم که همه چیز به روال عادی برگردد. یک ماه وضعیت مشخص نبود که طاهری می خواهد برود یا نه و چه کسی به جای او خواهد آمد. از طاهری به
مجری معروف آخرین بازمانده حلقه بازنشستگان ورزش
ادامه نیز شاهد این بودیم که میرسلیم امکان ثبت نام در انتخابات فدراسیون نجات غریق را پیدا نکرد و حالا خبر آمده که محمود مشحون نیز بعد از جلسه ای که همچون ناطق نوری با مسعود سلطانی فر، وزیر ورزش داشته از ریاست فدراسیون استعفا داده است تا بدون حاشیه و به وجود آمدن خطر تعلیق فدراسیون به دلیل برکناری رییس و دخالت دولت، از مدیریت فدراسیون بسکتبال کنار برود. محمود مشحون به جز یک مورد در همه جا
دستمال مخدر؛ هزار تومان + عکس
تومان؟ با خنده می پرسد ارزان است یا گران؟ مناسب است از پول توجیبی یک دانش آموز هم کمتر! قبل از اینکه مواد را بفروشد اصرار دارد که یک بار خودش برایم بار بگذارد، بهانه هایم که اینجا پارک است و گیر می دهند و جا برای کشیدن دارم را رد می کند. نهایتا برایم بار می گذارد و نگاه می کند چطور می کشم! مطمئن که می شود پنج تکه می خرم و با رضا از همان مسیری که آمدیم برمی گردیم... رضا در راه از
تفکر، اخلاص و پشتکار بسیجی رمز پیروزی در جبهه مقاومت/ نخستین همایش راویان جنگ گیلان در دی ماه برگزار می ...
ایثار و پشتکار روایتگران جنگ تحمیلی افزود: به پاس خدماتی که شهید اسحاقی به کشور و استان گیلان داشته نخستین همایش راویان جنگ در دی ماه سال جاری در سازمان برنامه وبودجه گیلان برگزار خواهد شد. رئیس سازمان برنامه وبودجه گیلان از برگزاری نخستین همایش راویان جنگ در دی ماه سال جاری خبر داد و گفت: شهید اسحاقی خدمات شایانی در رابطه با روایتگری جنگ داشته و راویان جنگ نیز ده ها عنوان کتاب در رابطه با
ماجرای طراحی ساخت هواپیما توسط دو برادر شهید بسیجی + تصاویر
می کردیم و حسین بنایی بود که تواضع خود به یاری سایر همکارانش می رفت و گاها کار آن ها را اصلاح می کرد. چگونگی شهادت دو برادر/ علی از روز شهادتش خبر داشت من و علی در سال 61، با هم به دوره آموزش بسیج رفتیم و بعد از گذراندن دوره به میمک و مهران اعزام شدیم و شهید علی به عنوان مسئول اطلاعات عملیات سپاه مهران مشغول به خدمت شد. علی قنبری یکی از دوستان صمیمی علی و هم اتاقی
دخترم را با پسر عمویش در خانه مادر بزرگشان در شرایط بدی دیدم و ..!
آن ها را دعوا کرده است. از آن روز، وقتی برادرزاده و خواهرزاده های همسرم به خانه مادر بزرگشان می رفتند، نمی گذاشتم روژان به طبقه بالا برود. ذهنم بسیار درگیر بود. می خواستم روژان را بابت این کار اشتباهش تنبیه کنم تا اینکه آن شب لعنتی فرا رسید. زن بیست وهفت ساله ادامه داد: آن شب همه خانه مادرشوهرم بودند و روژان با اصرار، برای بازی به طبقه بالا رفت. هنوز ساعتی از رفتنش نگذشته بود که سراسیمه
نگاهی به وضعیت خرید و فروش بازار اعضای بدن
می خواهم کبدم را بفروشم، چشم هایم را هم می فروشم! ؛ مکالمه ما این گونه آغاز می شود. مردی است در حدود 50 ساله، آگهی کرده برای فروش کبد. شاید موقع چسباندن آگهی دست نویس روی صندوق صدقات، با خودش چند بار کلنجار رفته باشد، شاید هم نه، آن گونه که مصمم است. می گویم خبر داری که کبد را نمی شود فروخت؟ یعنی به این راحتی نیست و کلی شرایط دارد که بشود قسمتی از آن را پیوند زد. انگار حرفم را نمی شنود
نوجوانان چه کتاب هایی بخوانند؟
؟ مرد سرد پاسخ داد: بله! شام...دسر...کیک...یه وقت... . گفتم همه چیز مرتبه! چیزی شده؟ این جوری یه وقت مهمونا فکر می کنن...پاشو بیا گرم بگیر! مرد لبخند سردی زد. چیزی نیس. برو می آم! زن نوزاد را نشان داد. همه زندگی مون رو هم خرج کنیم. ارزش داره! اونم بعد این همه سال. مرد فقط سر تکان
رسیدن به ثروت بادآورده با اخاذی از مردان پولدار
و من هم قبول کردم او را سوار کردم. در میانه راه زن جوان که خودش را آتوسا معرفی کرد درباره زندگی اش حرف زد و گفت مدتی است از شوهرش جدا شده و الان هم به صورت مجردی زندگی می کند. آتوسا گفت: زن پولداری است و با هزار سکه ای که از مهریه اش گرفته است قصد دارد پولش را در کاری سرمایه گذاری کند. وقتی به او گفتم که تاجر هستم از من خواست به خانه اش بروم و درباره سرمایه گذاری با هم حرف بزنیم. او با