سایر منابع:
سایر خبرها
زن شوهرکش اعدام می شود/جنایت بوانات در ایستگاه آخر
مشکلی نداشتیم اما پس از گذشت چند ماه درگیری و اختلافات ما زیاد شد. او از من درخواست های غیر منطقی داشت و من قادر به برآورده کردن آنها نبودم. در این مدت صاحب دو فرزند که یکی پسر و دیگری دختر است، شدم. در حال حاضر دخترم چهار ساله و پسرم 10 ساله است. چندین سال در شیراز زندگی می کردیم و به خاطر رفتارهای همسرم حتی چندین بار درخواست طلاق دادم اما او حاضر به این کار نبود. شرایط زندگی آنقدر سخت شده بود که
فرجام شوم شوهرکشی
اقداماتی همسرم حتی چندین بار درخواست طلاق دادم اما او حاضر به این کار نبود. این زن اضافه کرد: برای اینکه همسرم مرا اذیت نکند نامهای نوشته و از او خواستم با زن دیگری ازدواج کند اما او توجه نمی کرد. از دو پارسال تصمیم گرفته بودم که او را بکشم. دو فرزندم را به مسکن مادرم برده و بازگشتم. این زن مدعی گردید که در این چند سال با خانواده شوهرش رابطه ای نداشته هست. در حال حاضر دو کودک
مستقل خوابیدن کودک، چگونه عادتش دهیم؟
پسرم توی این دوساله کنار ما به رابطه زناشویی ما لطمه زده و بیشتر از من همسرم تمایل به جدا کردن پسرم داره...اما هر سه توی این چند شب به شدت بدخواب و خسته شدیم و نمیدونم تا کی همسرم همکاری میکنه. پاسخ: به طور کلی خصوصا در مورد کودکانی که به مدت طولانی در اتاق والدین خوابیده اند جدا کردن اتاق کار دشواری است لذا در درمان کلنجار رفتن بر سر خوابیدن و بیدار شدن های مکرر در طول شب از فنونی
شهید جواد امیدی: در انتخاب راهم اشتباه نکردم، راهی جز راه شهادت خطاست
به گزارش خبرگزاری فارس از همدان، شهید همان ستاره خاک نشین همیشه بیدار شب های خون و آتش اسا که تا لمس شعله های بصیرت و حقیقت در مقتل عشق رزم عاشقانه کرد تا پیوندی ابدی در بزم عارفانه. رقص کدامین قلم بر جان طومار، توان نوشتن و گفتن از تلألوهای این خورشیدهای خاکی را در سپهر احساس دارد آن گاه که تکه تکه گشتند تا سایه سیاهی را از تن تب آلود خاک برکنند؟ آنانی که قاصدک نگاهشان سفیر عشق شد و
مردی که زن حامله اش را خانه مادرزنش گذاشت تا راحت تر زن بیاورد خانه
بیشتر طول نکشید و من با یک مراسم آبرومندانه وارد زندگی مشترک شدم و مدتی بعد در حالی باردار شدم که هیچ گونه مهارت های خانه داری و آداب تربیت فرزند را نمی دانستم به همین دلیل سه ماه آخر دوران بارداری را به منزل پدرم رفتم تا از بروز حوادث ناخواسته پیشگیری کنم. در این میان زندگی ام را با خیالی آسوده به دست همسرم سپردم چرا که او اعتقاد داشت نباید مزاحم خانواده ما شود! از سوی دیگر همسرم مدعی
جامعه هنوز توانائی های کوتاه قامتان را باورنکرده/ آدم بزرگ های کوچک
. علت تاسیس این انجمن نگاهی متفاوت به جمعی از مردم جامعه که فیزیک کوتاه و متفاوتی دارند بود. شناخت توانایی ها،نیازها، وبه کارگیری روش های نوین جهت بهبود وضعیت علمی، فرهنگی، معیشتی و تندرستی از جمله فعالیت های این انجمن است. حمید: مسافران کوچک بدون شک همه آشنایی ها یک قصه بلند یا کوتاه دارند و قصه آشنایی من وهمسرم مثل خودمان کوچولو و شیرین است. شراره مثل همه مسافران
12 ساله بودم که شوهر کردم اما چند سال بعد وقتی با دایی دوستم آشنا شدم تازه معنای عشق را فهمیدم و !
بود ولی با پسران و مردان زیادی رابطه داشت و مرا هم تشویق می کرد که دوست پسری برای خود اختیار کنم. ملیحه، دایی ای به نام بهنام داشت و مرا با او آشنا کرد. بهنام خیلی به من محبت می کرد و قول داده بود مرا از بدبختی نجات بدهد. حدود شش ماه با او در ارتباط بودم. یک روز پیشنهاد داد فرار Escape کنم و به همراهش به یکی از شهرهای شمالی بروم. ابتدا خیلی ترس داشتم ولی بالاخره قبول کردم که همراه او فرار
همسرم اصلا نمی گوید که مرا دوست دارد!
سلامانه : با مردان کم حرف چگونه باید برخورد کرد و زندگی با آن ها چگونه است خانم هایی که با چنین مردانی زندگی می کنند چه راه و روش هایی را باید در این زمینه درنظر بگیرند. دیگر خسته شده ام. اصلا انگار نه انگار من هستم؟ چرا هیچ حرفی برای گفتن ندارد؟ تقصیر من است یا خودش؟ تا کی می خواهد سکوت کند؟ نکند این سکوت را عمدا انتخاب می کند و می خواهد مرا آزار دهد؟ یا شاید حرف هایش را جای دیگری می
مأموریتی در دل دشمن
. مادرش چشم انتظار پیکر پسرش است و شب و روز ندارد و مدام گریه می کند، اصلاً جسدش را هم نمی خواهم. یک دستش را بدهید برای مادرش ببرم. روز دوم به همین منوال گذشت و روشنایی خورشید رفت و سیاهی شب بر همه جا چیره گشت، لحظه به لحظه بر غصه ها و دلهره های من اضافه می شد و دلم می خواست هر چه سریع تر شب به پایان برسد و تیرگی آن اذیتم نکند. با همه نگرانی و دلهره ای که داشتم بالاخره شب به پایان رسید و در روز سوم مرا
حس نفیس یک پدر در اهدای نفس فرزند
شکمی ام پر از آب می شد و باید هر چند روز یک بار آنها را خارج می کردم. هفته های آخر پزشکان از من قطع امید کرده بودند و با توصیه آنها به بیمارستان امام خمینی(ره) تهران آمدم و در لیست پیوند قرار گرفتم. 5 ماه در لیست انتظار قرار داشتم و ناامید شده بودم. روزهای آخر از پزشکم خواستم مرا ترخیص کند تا ساعت های آخر زندگی ام را کنار خانواده ام باشم. خودم را برای مرگ آماده کرده بودم تا اینکه 8 مهر
مدافعان جوانِ امروز مرا یاد دیروز خودم می اندازند
چندانی نسبت به تأمین داروها ندارد. برای تداوم درمان همسرم مجبور شدیم یک سالی در تهران اجاره نشین باشیم. ان شاءالله به اصفهان بازمی گردیم تا در صورت نیاز هر ماه یک بار برای انجام تست و چکاپ به تهران بیاییم. جانباز غلامحسین مهدی زاده آقای مهدی زاده متولد چه سالی هستید و کی وارد جبهه ها شدید؟ من متولد سال 1347 هستم. زمانی که جنگ آغاز شد، محصل بودم. آن زمان با راهنمایی
وقتی مادرم با مرد 60 ساله ازدواج کرد، آزار و اذیت های او مرا به دامان شاهین انداخت و !
قدیمی زندگی می کرد وقتی از زندگی من و دو برادرم مطلع شد گفت اشکالی ندارد بچه ها من هم یک مرد تنها هستم انگار خداخواسته که من سر راه شما قرار بگیرم، شما می توانید از همین امشب بیایید در منزل من و باهم زندگی کنیم. برادرهای کوچکتر به من که از آنان بزرگتر بودم نگاه کردند و گفتند: اکبر چکار کنیم پیشنهادش را قبول کنیم؟! من هم که دیدم برادرانم وضع مناسبی ندارند قبول کردم. به او گفتم
بابک در اوج خوشی ها شهدا را فراموش نمی کرد
کوله پشتی را به دوستش داده و گفته بود: شما برو من خودم را می رسانم . برگشت خانه و میان مهمان ها نشست. آنها به بابک گفتند: بابک جان خواهش می کنیم نرو. گفت: من تصمیم خودم را گرفته ام. اگر نروم کی باید برود. من در گوشه ای نشسته و همه این توضیحاتش را می شنیدم . نه ایشان به خودش جرئت داد به من نزدیک شود و نه من به خودم جرئت دادم بروم و خداحافظی کنم. هر دو حرف های دلمان را نگفته می شنیدیم . به هم نگاه می
سربلندِ سال های سخت
کند: مطمئن بودم اگر پدر و مادرم ماجرای قطع نخاع شدنم را بفهمند بسیار شکسته و غمگین خواهند شد، برای همین از نوع مجروحیتم به آن ها چیزی نگفتم اما پدرم برای درمان، من را به مطب دکترهای زیادی می برد که حرف همه آن ها یک چیز بود؛ درمان در داخل و خارج از کشور برای فرزند شما یکسان است و امیدی به درمان نداشته باشید چون فرزند شما قطع نخاع شده است. من در 21 سالگی باید روی ویلچر می نشستم و تا آخر عمر با همین
باز گشت از آخر دنیا
نشسته بودن و مواد می کشیدن. هیچی برای هیشکی مهم نبود و همینطور شبا صبح می شد . آخرین بار؛ صدوهفتمین بار پیشکسوت پارک دروازه غار بودم. همه روی اسم ام قسم می خوردن. 23سال کم نیس. با خیلی ها هم دوست بودم. سال93 بود که یه روز یکی از دوست هام گفت لادن من چندساله تو رو می شناسم. دستور اومده که تا چند روز دیگه پارک دروازه غار رو خراب کنن. بهتره برای خودت دنبال جا و مکان باشی. این حرفش
ماجرای ازدواج دو امیرکبیری با توسل به شهید خلیلی + عکس
خودم نیز سال ها در بسیج فعال بودم به خاطر همین با رفتنش به سوریه مخالفتی نداشتم و مشوقش بودیم. روحیه انقلابی گری از همان روز اول در من وجود داشت و اصلا یکی از معیارهای اصلی من برای انتخاب همسر و ازدواج همین بود که همسرم در خط رهبری و انقلاب باشد. در زمان جنگ تحمیلی نیز روزی نشد که حتی یک بار به همسرم اظهار ناراحتی کرده باشم. چرا شاید اظهار دلتنگی می کردیم، چون دیر به دیر می آمد، اما از سختی ها نه
دختر نابینایی که دکترای علوم سیاسی می خواند
مرا بیشتر کرد. یک شب از همان روزهایی که درگیر نتیجه کنکور و مخالفت خانواده با سفر و ناراحتی های متعدد بودم، ناگهان فشار چشمم بشدت بالا رفت و باعث نابینایی چشم دیگرم شد. حالا شما یک دختر 18ساله بودید که هیچ کدام از چشم های تان بینایی نداشت؟ بله. وقتی دوران راهنمایی یک چشمم نابینا شد، همیشه با خدا حرف می زدم و می گفتم خدایا اگر آن یکی چشم را هم از من بگیری، چه اتفاقی در زندگی
گفتگو با زنی که صیغه (همسر موقت) شده است
خانم ها از این نیازشان حرف بزنند. عرف نیست که بماند؛ اصلاً نگاه منفی هست. این آسیب ها برای زمانی هست که فرد موضوع را به خواستگارش بگوید؛ اگر نگوید، چطور؟ وقتی سؤال می شود، چاره ای جز گفتن نیست. از طرفی وقتی گفته نمی شود، یک ترسی همیشه با آدم هست که اگر رابطه یا رابطه هایی را که من در آن بودم، یکی اش را این آقا متوجه شود، چه می شود! راست گفتن هم باعث از دست دادن یک زندگی می شود که
گذری کوتاه بر زندگی عالیجناب بهرام بیضایی
جمع شدند تا همه چیز را از درون این فرهنگ و از نو خلق کنیم. دو بازیگر / خواننده زن و مرد، دو نوازنده و پنج پیکرک باز. “جانا و بلادور” طومار سایه بازی که در چهار دهه دو بار بازنگری کرده بودم سرانجام نهایی شد و به چشم آمد و دیدیم که پس می شود و من بار سنگینی را زمین گذاشتم و به دنبال همین و این بار در یکی از تالارهای استنفورد، روخوانی دو نفره ای از “آرش” نشان دادیم، با دو بازیگر / خواننده زن و مرد و
روزگار قرتی
هم می دهند! آخر رسم توفیق این طور بود که هنرآموزانی که می رفتند آن جا، یکی دوسال کارآموزی می کردند، ولی من از همان روز نخست حقوق بگیر شدم و این خودش باعث حسادت دیگران شده بود که بعدها خود حسن آقا برایم تعریف کرد. حسن آقا خیلی حمایتم کرد و من خیلی سریع رفتم پشت جلد. به قدری مرا تشویق می کرد که وقتی هشت شب تعطیل می شدیم عزا می گرفتم! طوری شد که قرار شد با عزیز خان آبدارچی هماهنگ شوم که بتوانم تا
گزارشی درباره ناکارآمدی خدمات بیمه تامین اجتماعی دفترچه های کم خاصیت بیمه ای که آه از نهاد پزشک و بیمه ...
: وصول حق ویزیت ها از بیمه تامین اجتماعی زمانبر و بشدت پردردسر است، بارها پیش آمده که به خاطر یک خط خوردگی ساده، کارمند تامین اجتماعی برگه ویزیت را پاره کرده و هیچ حق ویزیتی پرداخت نمی شود روز حادثه، هوا سرد بود و برای گرم شدن، آتش روشن کرده بودیم، در حین کار دستم دچار سوختگی شدید شد وقتی به تامین اجتماعی مراجعه کردم با این پاسخ روبرو شدم که این اتفاق بر اثر سهل انگاری برایم رخ داده و در
مرده شور! فحش یا شغل؛ مسئله این است/ دستانی که بوی کافور می دهند
همسرم را از دست دادم من ماندم و هفت بچه کوچک و برای اینکه بتوانم با روسفیدی و آبرومندانه آنها را بزرگ کنم با پیشنهاد خاله ام که خود غسال بود، وارد اینکار شدم اینها حرف های رقیه خانم بود. رقیه خانم نفس عمیقی کشیده و ادامه می دهد: ابتدای کارم می ترسیدم و از خاله ام می خواستم پشت سر من حرکت کند ولی رفته رفته برایم عادی شد و الان دیگر هیچ ترسی ندارم چون واقعاً مگر مرده ترس هم دارد؟
مشکل شب ادراری در کودکان، چگونه درمان می شود؟
کودک است. گفتن داستان، حرف زدن با کودکان، بازی با او، تفریح و قرار دادن او در محیط های شاد، اختصاص وقت در هر روز توسط پدر ومادر از عوامل ایجاد آرامش در کودک است.11- خجالت، کم رویی، گوشه گیری و احساس افسردگی از جمله عوارض روانی شب ادراری است که موجب افزایش اضطراب کودک و در نتیجه تاخیر در درمان او می شود. سعی کنید مشکل کودک را به رویش نیاورید و به او اطمینان دهید که مشکلش قابل درمان است.12- کودک را
ردپای مواد مخدر در 60 درصد قتل ها
/> مسوولیت فضای مجازی با پلیس فتا هست فضای مجازی در پرونده هایی به پلیس آگاهی مربوط می شود که از این فضا برای اعمال مجرمانه ی دیگر استفاده شده باشد؛ برای نمونه مردی که برای باج گیری از خانومی از ارتباط مجازی کمک گرفته باشد و این دو وارد رابطه شده باشند، در این صورت به ما مربوط می شود. مادر و پدرها نقش مهمی در امنیت کودک دارند دو نوع سوار شدن به سرویس مدرسه برای کودکان وجود
روایتی از زندگانی تحصیلی دانشجوهای خارجی در ایران
برای آمریکایی ها سخت هست که به ایران بیایند، حتی برای درس، اما خواهر همسرم که در دانشگاه فردوسی تحصیل می کرد، دنبال کننده موضوع گردید و از اداره بین الملل دانشگاه فردوسی پرس و جو کرد و متوجه گردیدیم که دانشگاه فردوسی مرا پذیرش می کند. این دانشجوی آمریکایی زبان و ادبیات فارسی دانشگاه فردوسی مشهد در مورد هزینه های تحصیل در ایران می گوید: هزینه ها بد نیست اما صرفه جویی می کنیم. هزینه تحصیل در
بازی های رایانه ای یکی از ابزار های قدرتمند غرب
دیگر تجربه حدود دو دهه حضور اینترنت در جوامع انسانی نشان می دهد که همه چیز به کیفیتی که در نگاه اول به نظر می رسد نیست و استفاده از این فضای مجازی می تواند آسیب ها و گاه خطرهایی را برای کاربران، به خصوص کاربران آسیب پذیرتر مانند کودکان و نوجوانان در پی داشته باشد. رشتی با بیان اینکه این موضوع قبل از بررسی ازطریق کودکان باید از بزرگترها بخصوص پدر ومادران انجام شود، خاطر نشان کرد: هنگامی
اعتراض دانشجویان به مجلس و دولت
برنامه، مسعود پزشکیان رسید. حسرت مدام مسعود پزشکیان در ابتدای سخنان خود، گفت: همواره از گفتن این که باید چه مسیری را باید طی می کردیم متاسف بودم چراکه این مسیر را طی نکردیم و صرفا حسرت می خوریم. ما برای اهدافمان انقلاب کردیم و اهدافمان را قانون اساسی گنجاندیم، اما به آن عمل نکردیم و ما مقصریم. نایب رئیس اول مجلس ادامه داد: عده ای شعارهای پرطمطراق سر می دهند اما هنگام عمل کردن جا
نجواهای زائر سوئیسی با امام رضا(ع)
/> رینگنبرگ نخستین بار 11 سال پیش به مشهد آمد و در همان بدو ورود حرم مطهر رضوی را استثنایی و بی نظیر یافت. می گوید: به خوبی نخستین سفرم به مشهد را به خاطر دارم. از همان زمان امام رضا (ع) در زندگی من جایگاهی اساسی پیدا کرد و توانستم ارتباط درونی شادی آور و رضایت بخشی در درون خود با او برقرار کنم. ارتباط من با امام رضا (ع) درها و افق های جدیدی را به رویم گشود و درک مسایل جدیدی را برایم میسر کرد
تلویزیون پر از مجری های پرده دَر شده است
شوند. صدا و سیما با همه انتقاداتی که به آن وارد است، متاسفانه یک جاهایی هم مظلوم واقع می شود. مجری ای داریم که از تلویزیون می شناسندش. چپ و راست روی استیج برنامه های مهم کشور می رود، در تک تک برنامه هایش روی استیج به صدا و سیما طعنه می زند و انتقاد می کند، فقط برای اینکه بین اهالی هنر روشنفکر جلوه کند چون مدتی ست، مخالفت با صدا و سیما مد شده. بعد همین آدم یا آدم های موج سوار را چهار روز بعد می بینی
کودک آزارها چه کسانی هستند؟
ندارد و حتی گاهی به محبت نیز تعبیر می شود. وی ادامه می دهد: این عمل هنگامی اتفاق می افتد که پدر یا مادر، کودک خود را در آغوش بگیرد بدون اینکه مرزبندی های رابطه را حفظ کند و تعامل بیشتری با کودک دارد بطورمثال بیشتر کودک را می بوسد، جاهایی از بدن کودک را می بوسد که خصوصی تر است و ممکن است از بیرون ، یک مادر یا پدر خیلی مهربان تلقی شود که اینها محرم آمیزی پوشیده و کودک آزاری جنسی پنهان است که