سایر منابع:
سایر خبرها
من موراکامی هستم
ما توسط هم نسل های خودمان خریداری و اداره می شد. کوکوبونجی تبدیل به یک پاتوق چندفرهنگی قدرتمند شد و بسیاری از افرادی که به آنجا می آمدند، دانشجویانی بودند که از جنبش های دانشجویی عقب کشیده بودند. دوره ای بود که می توانستی در سرتاسر جهان، شکاف درون سیستم ها را ببینی. پیانوی قدیمی ام از خانه پدری آوردم و آخر هفته ها در کافه اجرا می کردم. نوازندگان جوان موسیقی جاز بسیاری در منطقه
حماسه های غواص 16 ساله از خطه شمال در اروند خروشان جنوب
بالویی در گفتگو با تسنیم، با اشاره به اولین اعزام فرزندش به جبهه می گوید: بار اول که پسرم جبهه رفت او را به خاطر سن کمش برگرداندند. 13 ساله بود. آن شب تا صبح نخوابید و ناراحت بود. من صبح او را بردم سپاه گفتم این بچه دارد از بین می رود چرا او را به جبهه نمی برید؟ همان روز با رفتنش موافقت کردند. چند ماه دوره آموزشی در پادگان داشت. بعد از دو ماه و خرده ای برای دیدنش رفتیم. دیدم فرمانده اش می گوید من
موتومبا: فدراسیون فوتبال ایران عدالتخواه ترین فدراسیون فوتبال جهان است
انزلی بروم. قصد داشتم به ایران بیایم اما فرزندم به دنیا آمد. فرزند من 4 روزه است و اصلا نمی توانم در این شرایط همسرم را رها کنم. ما یک بچه دیگر هم داریم و همسرم نمی تواند به تنهایی زندگی ما را اداره کند. من در این شرایط مجبور شدم از حضور در ملوان انصراف بدهم. - نمی شد همسرت را به ایران بیاوری؟ اگر می شد حتما این کار را می کردم اما واقعا امکانش نبود. ما زندگی مان در سوئد است و
چوپانی که هزاران هوادار اینستاگرامی دارد+عکس
اشتباه گرفتید. من اصلا چوپانم این هم لباس چوپانیم. من این بنده خدایی را که می گویی اصلا نمی شناسم. همین تهران هم سوار تاکسی که شدم راننده مرا شناخت و گفتم اشتباه گرفته است. در مترو هم دیدم چندتا جوان مدام من را نشان همدیگر می دهند و صحبت می کنند که سریع گفتم بروم بیرون تا اتفاقی نیفتاده است. اصلا از شهرت خوشم نمی آید. اولین بار اسم محمد را شبکه های فارسی زبان خارجی در برنامه هایشان
بازیگری که شهادت در راه حرم را برگزید
ها و خاطرات شیرینش حرف می زند. تنها تکیه کلامش به من و برادرم این بود که شاید روزی من نبودم، شما باید روی پای خودتان بایستید. قبل رفتن، بابا من و برادرم را به همسرم سپرد و از ایشان رضایت گرفت که من بروم بعد از من تو مرد خانه ام هستی ! من بعد از رفتن پدر به عراق ، هر شب با ایشان تلفنی حرف می زدم. آخرین بار صدای حاجی قطع و وصل شد. بعد از آن هم هر چه تلاش کردم نتوانستم تماس بگیرم. دو روزی گذشت. هر چه
تهیه جهیزیه چقدر برای خانواده ها آب می خورد؟
ها و چک هایی که برگشت خورده است. یک زوج جوان باید حداقل 50 تا 60 میلیون تومان وجه نقد داشته باشند تا به خانه بخت بروند! هر چند شاید مبلغ 12 میلیون تومان برای تامین یک جهیزیه آن هم بسیار بسیار ساده برای گروهی هیچ باشد اما برای عده ای که حقوق ماهانه آنها یک میلیون است بسیار بالاست. در این میان وام ازدواج 3 میلیونی هم نمی تواند چاره کار باشد. این در حالی است که میانگین هزینه
وجود 12 میلیون پرونده درباره خانواده و طلاق
تعهدات مالی برعهده مرد است و زن تنها تعهد اخلافی دارد. درواقع، بی تعهدی در برابر تعهدخواهی کار غلطی است. سطح کیفرهای قضایی هم برابر نیست. مرد اگر نفقه ندهد دستگیر می شود، اما زن برای ترک خانه دستگیر نمی شود. جدایی و طلاق نتیجه همین تضادهاست و قوانین به دلیل ضعفی که دارند، بخش عمده ای از طلاق ها را هدایت می کنند. وی در جمع بندی صحبت های خود گفت: نبود سازمان متکفل امور خانواده، فقدان
ظریف کاندیدای هاشمی در انتخابات 1400+عکس
رفتن به نیویورک توافق صورت گرفت. ظاهراً آقای دکتر خرازی نیز همان موقع موضوع اعزام من را به رهبری هم گفته بودند. بعدها رهبری به من فرمودند که همان روز من به آقای حجازی گفتم که بهترین گزینه برای نیویورک شما هستید؛ اما بگذارید روند معمول وزارت خارجه طی شود. وقتی که رسماً به ما معرفی شدید، شما هم رسماً موافقت کنید... همچنین نکاتی را که برای مأموریت لازم بود یادآوری کردند. از جمله نکته ای را فرمودند که من
واسطه گر ازدواج: 60 دختر به یک پسر معرفی کردم
روش کار خود، اظهار داشت: من هم فعالیت واسطه گری ام را شخصی پیگیری می کنم و از بعد از ازدواجم هم به همراه همسرم کار را پیش می برم. تعداد افرادی که تاکنون توانسته ام به وصلت یکدیگر برسانم، خیلی زیاد نیستند. واسطه گری برای 600 دختر و تعداد خیلی کمتری پسر امیری نیز که سابقه بیشتری نسبت به باقی واسطه گرهای حاضر در این نشست در امر واسطه گری دارد، درخصوص خود و نحوه فعالیت اش گفت: من
کارگران افغان، عامل بیکاری نیستند
می شوند و دعوا می کنند. می گویند لازم نیست تو افغانی به ما بگویی چه بکنیم و چه نکنیم. استادکار جوان تر 3 سال پیش وارد ایران شده است. همه اعضای خانواده اش نیز با او زندگی می کنند. بعد از دیپلم، درس خواندن را در افغانستان رها کرده به ایران آمده است. هنوز مجوز کار ندارد. تند و تیز است ولی با صدایی آهسته صحبت می کند. می گوید: احساس خستگی می کنم. احساس غربت می کنم. جایی نیست که تفریح کنیم.
شوهرم در مسافرت هم از من می خواهد غذا بپزم
به گزارش خبرنگار حوزه حوادث گروه اجتماعی باشگاه خبرنگاران جوان، چندی پیش زن جوانی با مراجعه به دادگاه خانواده درخواست طلاق داد و در خصوص علت آن به قاضی گفت: آقای قاضی شوهرم بعد از مدت ها مرا به یک مسافرت برد، اما در آنجا آنقدر اذیتم کرد که مسافرت برایم مثل جهنم شد. وی افزود:ما مثلا به تفریح رفته بودیم، ولی همسرم از همان ابتدا مرا به یک مسافرخانه برد و قبول نکرد که به یک هتل برویم. بعد
معشوقه ای که دو بار دفن شد!
این ارتباط عاشقانه سپری شده بود که روزی س گفت: جوانی به خواستگاری اش آمده و قصد ازدواج دارد. آن روز من برای او آرزوی موفقیت کردم و از یکدیگر جدا شدیم و دیگر از او خبری نداشتم تا این که آذرماه سال گذشته در خانه خواب بودم که دیدم فردی حدود 20 بار با شماره همراهم تماس گرفته است. وقتی به آن شماره زنگ زدم پشت خط صدای س را شنیدم. او می دانست در بنگاه املاک فعالیت می کنم به همین خاطر هم از من
کلاس درس اخلاق آیت الله قرهی/ انسان چه زمانی می تواند حقیقت ایمان را در خود کامل کند؟
، بزرگانو اعاظم بیان می فرمایند: حتّی گاهی خود خلوت، خطورات نفسانی و شیطانی می آورد. اگر انسان در خانه ای تنهاست و فکر گناه آمد، بیرون بزند تا گرفتار نشود. من در ماه مبارک رمضان در جایی داشتم چند دعا را تفسیر می کردم، در مورد این اللّهمّ فکّ کلّ اسیر گفتم: شاید بعضی بگویند: ما که امروز اسیر نداریم، امّا چرا نداریم؟ ما خودمان اسیریم. ما اسیر نفسیم، ما اسیر تلفن همراهیم، ما اسیر چت بازی و
شایعاتی که درباره دو گوینده خبر منتشر شد
ارمغان می آورد. محمدرضا حیاتی به گفته خودش ناملایمات و فرازونشیب های بسیاری را در کارش تجربه کرده و لحظات پرالتهاب بسیاری بر او گذشته است. با او درباره گذشته و این روزهایش به گفت وگو نشستیم. چند سال پیش بود که بسیاری از هم نسلان شما از جمله آقای افشار و بابان بازنشسته شدند و تلویزیون را ترک کردند. از آن زمان به بعد شایعات بسیاری پیرامون رفتن آنها از رسانه ملی مطرح شد. شاید همان روزها بسیاری هم به شما
از کمدی دلسرد شده ام
می گویند، باورم نمی شد این نقش را می خواهند به من بدهند. ایشان صاحب تجربه بودند و این ریسک را کردند و من هم خیلی استقبال کردم. همش فکر می کردم که الکی است اصلا. بعد خودم یاد خان دایی جان می افتادم ولی پشیمان نشدم و رفتم و حتی تا روزی که تمرینات را می رفتم با خودم می گفتم نکند به هم بخورد و بگوید شوخی کرده ایم ولی به هم نخورد و این اتفاق افتاد. پس برای اینکه خودتان را برای این نقش اثبات
پیشنهاد کوپن ویژه و بیمه طلاق برای کاهش آمار جدایی
؛ همچنین اگر خانواده ای بی بضاعت باشد برای مشاوره به او یارانه پرداخت می شود. در طرح بشیر برای زوج هایی که درخواست طلاق دارند یک پرونده و مددکار تعریف می شود و بعد به مراکز مشاوره ارجاع داده می شوند. اگر در مسیر بازتوانی، زوج ها مشکل معیشتی داشته باشند کمک های لازم به آنها صورت می گیرد. همچنین، اگر مشکل اعتیاد داشته باشند به مراکز ترک اعتیاد ارجاع داده شده و برای ترک اعتیاد آنها اقدام می شود.
ماجرای اعتصاب رزمندگان در شب عملیات
دهد. وقتی این جمله را شنیدم، پیش خودم گفتم من هم حتماً به این مدرسه خواهم آمد و در مدرسه ای درس خواهم خواند که ولیعهد در آن است. وقتی به خانه برگشتم، موضوع را با پدرم مطرح کردم. پدرم به شدت مخالفت می کرد ، زیرا از عواقب آن به خوبی مطلع بود. اما گوشم بدهکار نبود. با اصرار من پدرم راضی شد. بعد از امتحان ورودی و مصاحبه و کسب نمره قبولی، شاگرد مدرسه نظام شدم. ماجرای گُل خوردن از
اقداماتی که آمار طلاق در آمریکا را 33 درصد کاهش داد
سمن خانواده سلامت بنیان تصریح کرد: دسته اول، سیاست های کاهش طلاق و تقویت ازدواج است. وقتی از جوان می پرسیم چرا ازدواج نمی کنی؟ می گوید چرا زیر بار مسئولیت و تعهدی بروم که هیچ بهره ای برای من ندارد؟ من هر بهره ای از ازدواج نیاز دارم را الان می گیرم؛ دوست دارم، رابطه جنسی دارم و اوقات فراغتم را هم با یک نفر پر می کنم. یا خانم می گوید آقا بالاسر می خواهم که چه گلی به سرم بزند؟ ژست های روشنفکری هم می
30 سال است هر ثانیه را به عشق آمدنش انتظار می کشم
آدرس این خانه را از مسئولان حوزه 320حضرت نرجس(س) گرفته بودیم و حالا که تا غروب آفتاب فاصله چندانی نداریم، دیدن نام و تصویر شهدا در ابتدای کوچه ها، نسیم خنک امنیت را برایمان به ارمغان می آورد. صدای اذان که پخش می شود، به مغاز سنگکی می رسیم که گویا پدر شهید جاویدالپیکر علیرضا آشوری 50 سال و تا زمان حیات در آن مشغول به کار بوده است. از میوه فروش همسایه آدرس منزل مادر شهید را می پرسیم و کمی بعد
وقت شهادت سنش 16 سال و شعورش 90 ساله بود
/> راضیه انصاری با لهجه شیرین مازندرانی قربان صدقه پسرش می رود، از خوبی های او می گوید و ادامه می دهد: حسین علی آنقدری خوب بود که هرچه بگویم کم گفته ام. انقلابی، بسیجی، متعهد، غیرتمند، شجاع و دلسوز بود. به شهدا، انقلاب، رهبر و علماء ارادت زیادی داشت. بیشتر وقتش را در بسیج و مسجد بود کمتر او را در خانه می دیدیم. می گفت ما تا زنده ایم باید برای انقلاب کار کنیم. بسیار مردمی و خوش اخلاق بود
چادری هایی که عفیف نیستند مردم را بدبین می کنند
جامعه با خانواده هایی مواجهیم که بعد از سال ها زندگی از هم جدا می شوند و این امری است که در اثر القای شبکه های ماهواره ای ایجاد شده است. دمیرچی در پاسخ به این سؤال که دین مبین اسلام برای تمامی مسائل چالش های ذکر شده راه حل دارد اما چرا این باورها در جامعه تعمیق نشده است، گفت: چون این باور متأسفانه در میان خانم های ما جا انداخته شده که دل باید پاک باشد. از سوی دیگر رفتار نادرست برخی از خانم هایی که
دری که همچنان بر پاشنه ی تحدید نسل می چرخد!
، همکاری با سازمان های مردم نهاد، همکاری گسترده با نهادهای متعدد بین المللی به منظور تحدید نسل از جمله صندوق جمعیت سازمان ملل، سازمان بهداشت جهانی، کمیساریای عالی پناهندگان و صندوق کودکان سازمان ملل (یونیسف)، تعیین هفته ای در سال با نام جمعیت و تنظیم خانواده، برگزاری مستمر مراسم روز جهانی جمعیت و ... این طیف عظیم کارکردهای وزارت بهداشت در جهت تحدید نسل که نشان دهنده ی پتانسیل فوق العاده ی این
شهید سروستانی که مادرش او را نذر امام (ره) و انقلاب کرده بود
کند. صبورانه جلوی اشک چشمانش را می گیرد و سکوت میکند! صدای اذان مغرب در حیاط خانه پیچید. مادر ادامه داد: دوازده سال طول کشید که جنازه اش پیدا شد . سه شب قبل از اینکه خبر پیدا شدن جنازه اش را بیاورند در عالم خواب او را دیدم. به محض اینکه مرا دید گفت: ننه! چشمانم را نذر تو کرده بودم تا یکبار دیگر تو را ببینم و بعد مرا در آغوش گرفت. گلایه کردم! گفتم: ننه میدونی چند ساله منتظرتم و ... می
اینجا کودکستان مادربزرگ ها است!
امتحان آن ها را از لحاظ توانمندی به سه گروه تقسیم بندی می کنیم. مشاوره دادن به این سالمندان و خانواده های آن ها از دیگر کارهایی که با عنوان مهارت اجتماعی در این مهد انجام می شود. گروه های A و B هفته ای یک بار و گروه C هفته ای یک بار به این کلاس ها می آیند. این کلاس ها در بالا رفتن روحیه سالمندان کمک بزرگی به آن ها می کند: هدف ما بیشتر این است که این سالمندان رابه زندگی عادی برگردانیم و مراقب باشیم که
پیمان نانوشته احمدی نژاد با اصلاح طلبان و هاشمی
را. این خط سومی ها همین پدربزرگ جریان اصلاحات هستند. پس از بین رفتن سرکردگان خط دومی ها، خط دو و سه با هم ادغام شد. بعد از 2 خرداد 76 و به خصوص در جریان فتنه زیرنحله های خط دو و سه با هم ادغام شدند. رهپویان، ایثارگران و پایداری جریان های جدید اصولگرایی هستند که طی چند سال گذشته بوجود آمدند، چه ضرورت هایی موجب ایجاد این جریان ها شد؟ پس از شهادت شهید بهشتی، مطهری و مفتح
افزایش آمار اعتیاد بانوان گلستانی
زندگی بر روی زمین کار می کردیم. در سن 34 سالگی یعنی حدود سال 60 همسرم به این خاطر که بتوانم بدون پادرد در زمین کار کنم معتادم کرد و کم کم من هم مصرف کننده کامل تریاک شدم. بعد از گذشت 5 سال یعنی در سال 65 به دلیل گران شدن تریاک به هرویین روی آوردیم. در 40 سالگی از همسرم به خاطر فروش طلاهایم جدا شدم و در خانه دخترم ساکن شدم. می گوید که بارها از خانه دخترش که جلوی کشیدن موادش را می گرفت فرار
24 ساعت زندگی یک "بچه پولدار"
علی زاده! * قبول داری بچه پولداری؟ اگر به معنای بدش در نظر نگیریم، آره، چرا قبول نداشته باشم؟ * درآمدت از چه راهی است؟ از خانواده پول می گیری؟ به طور ثابت که پول مشخصی بگیرم، نه؛ ولی هر وقت بخوام از خانه بیرون بروم، پدر، مادربزرگ و پدربزرگم جدا جدا می گویند این پول را بگیر دست خالی بیرون نروی . * این پول توجیبی تقریبا چقدر است؟ چیز
تجربه خبرنگار دویچه وله در تهران، از شلوار صورتی تا متروی زنانه
تازه ای به گردشگری این کشور وارد کند. دن هیشفلد از تجربه اخیر خود در سفر به تهران نوشته است: چی؟ می خوای بری ایران؟ دیوونه شدی؟ این واکنش دوستانم تا یک هفته بعد از شنیدن برنامه سفرم به ایران بود. 13 سال است ایران و مردم 75 میلیونی اش "مثلا" در انزوای بین المللی به سر می برند. غفلت و تعصب زیادی در این جریان وجود دارد. اگر حروف اختصاری IKA روی بلیت تان نوشته شده باشد
محمد غرضی در گفتگو با روزان:من برای اداره کشور راه دارم/آقای روحانی این هم شد اداره کشور!
طرفداران هاشمی را بیرون کرد. بعد نوبت ناطق شد. ناطق هم همین کار را کرد. یک روز از من پرسید که غرضی من خیلی حزبی عمل کردم. گفتم فقط همین میرزاده را نگه داشتی بقیه را عوض کردی. میرزاده هم چون رفیق موسوی بود ناطق می ترسید عوض کندش. بعد از آن هم نوبت محتشمی پور شد. یک روز رفتم وزارت کشور عطریانفر را دیدم. عطریانفر با استاندارِ کرمانشاه صحبت می کرد. می فت پاشو بیا. می گفت خب الان جنگ است بگذار شرایط آرام شود
زندگی به سبک رونالدینیو؛ شاعر فوتبال/عکس
روز نو : هنوز هم به شنیدن نامش فوتبال دوستان بسیاری قند توی دل شان آب می شود. یاد آن بازی های چشم نوازش که می افتند دل شان می خواهد که باز هم جوان شود و بتواند در سطح اول دنیا فوتبال بازی کند. دل شان می خواهد باز هم ببینند که چگونه یک طرف را نگاه می کند و به طرف دیگر پاس می دهد. هنوز هم فرارهای سریع و تکنیک نابش در ذهن خیلی ها باقی مانده و به نظر نمی رسد به این راحتی ها هم به فراموشی سپرده شود