سایر منابع:
سایر خبرها
راهکار آیت الله بهجت برای عدم حواس پرتی در نماز
، من مایلم بدانم چطور می خوانید؟ من 90 سال از عمرم می گذرد واقعاً دنبال این بودم که یک وقتی بشود با خدا به زبان خودم حرف بزنم. شما بگویید چطور می توانم با خدا به زبان خودم حرف بزنم. یکی از حاضرین شروع کرد به خواندن نماز به زبان فارسی. ایشان همان اول گفتند: صبر کن، این الله را به فارسی چه می گویید؟ جواب داد: خدا. فرمود: این نیست. الله یعنی ذات مستجمع جمیع صفات؛ بعد شروع کردند به توضیح و ترجمه دقیق
داشتن دوست خیالی در کودک، طبیعی است؟
حرف می زنند، بازی می کنند، همراه او غذا می خورند و اسباب بازی هایشان را با هم شریک می شوند اما این دوست دیده نمی شود، حرف نمی زند، حرکت نمی کند و فقط در ذهن و خیال کودک همراه اوست. هر چند بیشتر والدین نسبت به خیالبافی های فرزندشان آگاهند و آن را به عنوان بخشی از زندگی او پذیرفته اند اما پذیرش یک دوست خیالی و نامرئی کار چندان آسانی نیست؛ به ویژه آنکه فرزندتان با تمام وجود از آن موجود خیالی که گاهی
خاطره خواندنی از دشواری تبلیغ دین
مسجد می دانستند! مسجدی که روز اول زیر آلودگی ... بود و هیچ صاحبی نداشت، الان صاحب پیدا کرده بود. یک شب حسابی سردرد گرفته بودم. سر و صدای بچه ها از طرفی و تنگ نظری و مخالفت کسانی که خود را همه کاره روستا می دانستند، حسابی کلافه ام کرده بود. هر کاری کردم بچه ها از مسجد بیرون نرفتند. خستگی، گرسنگی، مخالفت کسانی که خود را دلسوز مسجد می دانستند، سر و صدای بچه ها و گرد و خاکی که در مسجد راه
گفت و گو با جنجالی ترین هوادار این هفته فوتبال ایران/گوشم را گرفتم تا شعارها را نشنوم
تیم محبوبم پرسپولیس بود. بعد از اینکه در چند وقت اخیر زلزله ها به یکی از دغدغه ی اصلی و هولناک همگی تبدیل شد، پیش خودم گفتم چرا باید در صورت احتمال زلزله شدید زیر آوار بمانم و بمیرم و در آن صورت حسرت تماشای بازی پرسپولیس روی دلم بماند! این اتفاق باعث شد تا انگیزه ام برای حضور در استادیوم افزایش یابد و برای تصمیمی که گرفته بودم مصمم شوم یک هفته پیش از این هم شبنم در استادیوم غدیر این حرکت
عنوان کرد و گو با رامیز قلی اف ، نوازنده شهیر تار آذربایجان
؟ خاطرم هست در آن لحظه کمی مایوس و ناراحت گردید و جوابی نداد. همین سوال ها را از مادرم پرسیدم و متوجه گردیدم این ساز مرتبط به عموی من هست که از سال 1941 تا 1945 در جنگ جهانی شرکت کرده و آسیب دیده بود. ک کلا سالی دو بار به ما سر می زد. گمان می کنم نوروز بود. بیان کردم این چیست؟ عنوان کرد: تار. پرسیدم برای کیست؟ عنوان کرد: برای تو. الان نمی توانم حالِ آن روز را درست توصیف کنم. تار را پایین آورد و من همین
پای دغدغه های پزشکان داوطلب در کوره پزخانه ها
/> مهاجران افغانی ساکن ایران، تحت پوشش هیچ بیمه ای نیستند و برای یک زایمان طبیعی، تحت نظر رزیدنت سال یک یا انترن، باید دو تا سه میلیون تومان هزینه کنند. چرا طرح بیمه سلامت نتوانست مشکل مردم این مناطق را مرتفع کند؟ هدف این طرح این بود که همه مردم بیمه داشته باشند. در ایران حرف های خوب زیاد می زنند، اما متاسفانه عمل نمی کنند. مثلا مدت هاست می گویند باید پزشک خانواده وجود داشته
دیدن نیمه مخفی جنگ در خاطرات خانواده شهدا/ حاج خانم جنیدی خاطراتی عنوان کرد که به کسی نگفته بود
مستقیم چنین طرز تفکر، تربیت و ... یعنی چنین نگاهی خانواده ای مجاهد را می سازد. این مادر که دارای خانواده پرجمعیتی هست همه کار می کند و با تمام وجود پای انقلاب ایستاده هست. آن هم مادری که پدرش وی را به مدرسه نفرستاده چون معتقد بوده حضور در مدرسه به سود دخترش نیست ولی حضور فعال اجتماعی دارد و آنطور در راهپیمایی ضد بنی صدر کمپانی می کند. سخن من این هست که نیمه مخفی جنگ را دیدن که اتفاقا از نیمه زیادتر
زندگی و تحصیل دانش آموزان در مناطق زلزله زده کرمانشاه
برای کمک به بچه ها استفاده کنیم. ما همه این مراکز را وارد قضیه کردیم تا هر کسی بنا بر توانش کمک کند. بله، اگر زمانی کنکور از صفحه روزگار حذف شود مورد استقبال همه ما است. بحث کمک های مالی داوطلبانه است و هر کسی که کمک کرده به اشتیاق خودش بوده. خانه و دانشگاه با هم خراب شد روستای جابری حدود 20 کیلومتر با سرپل ذهاب فاصله دارد. به اندازه 20 کیلومتر به مرکز زلزله نزدیک
قرار نیست هر سال برنده اسکار باشیم
کمیته دارد نامزدها را بررسی می کند، درباره فیلم هایی که اکران شده یا خواهد شد، ارسال می کند. ما در کمیته این فیلم ها را بررسی می کنیم که برای امسال، صدوسه یا چهار فیلم بود. جالب این است که هیأت انتخاب در تعامل بنیاد سینمایی فارابی، خانه سینما و سازمان سینمایی تشکیل می شود که همه سینماگران شناخته شده ما هستند که هرکدام تخصص های مختلفی دارند. روند انتخاب چطور است؟ این هیأت تمام فیلم
آقای جهانگیری! مثل اپوزیسیون ها حرف نزنید/ از روحانی می خواهیم ماهی یک بار سخنرانی کند و در آن فعل ماضی ...
هم حرف تندی بزنیم. من به عنوان رئیس جمهور و شما به عنوان وزیر مگر شخص ثالث دیگری هم هست؟ آخر هر نهادی بالاخره در این زمینه وزارت علوم است و یک دفعه هم وزارت علوم و رئیس جمهور جرأت کنند و این حرف ها را کنار بگذارند و کاری کنند که بچه های مردم درس شان را بخوانند. دبیرکل حزب کارگزاران سازندگی با بیان اینکه با همه ارادتی که دارم بسیاری از مدیران این دولت به خاطر همین حرف ها و محافظه کاری ها
ناراحتی شهید به سبب اعزام با پول بیت المال در زمان مجروحیت
خمپاره، احمدرضا گلوله بعدی را برای شلیک داخل قبضه خمپاره انداز گذاشت. بعد از انتهاء مأموریت هم به یزد رفتیم و دیگر از او بی خبر بودم . شُک روحی وارد گردیده به وی از هر تیر و ترکشی کارسازتر و خود از آن بی خبر بود . احمدرضا در حال شلیک خمپاره 81 و 120 میلیمتری – جبهه سومار – سال ( 60) چندی نگدشت که احمدرضا بهمراه چندین نفر از بچه های محل بار دیگر در تاریخ 1361/1/28
ناگفته های حدادعادل از فتنه 88
، اصلاً حیرت آور بود ؛ بدی این حرف به مراتب بدتر از بدی آن صحبت های توی مناظره و صحبت راجع به اینکه بچه فلانی یا بچه فلانی بد کرده بود هست؛ برای اینکه آنها یک بد اخلاقی بود، یک به فرض حدّاکثر ظلم به یک فرد بود ولی اینکه یک کسی بیاید و بگوید که آقای احمدی نژاد که به ژنو رفته سخنرانی کرده و از حقوق فلسطینی ها دفاع کرده، بعد نمایندگان کشورهای اروپایی بلند شدند و جلسه را ترک کردند، این باعث خجالت است
قتل همسر سابق به خاطر تجدید فراش!
کردند. پدر مقتول گفت: متهم دخترم را خیلی اذیت می کرد و من حاضرم با فروش خانه ام، تفاضل دیه را هم پرداخت کنم تا قصاص شود. سپس نوبت به هوشنگ رسید. مرد 53ساله که پای چشمش به خاطر درگیری چند روز پیش با 12 نفر در زندان، کبود شده بود، گفت: دو سال اول ازدواجم با اکرم همه چیز خوب بود تا این که اختلافاتم با برادرزنم شروع شد. دعوای ما به خانواده ام هم کشیده شد و اکرم با من به مشکل خورد. او به
واکنش غیرمنتظره دختران پس از تماشای یک سریال
ها معتقدم و این وعده را می دهم که در نیمه دوم سریال مخاطبان شاهد این مسئله خواهند بود. اما از طرفی اینکه در چه نوع کاری پیچیدگی باشد نیز مهم است. چرا که بعضی قصه ها نیاز به پیچیدگی ندارد. مثلاً قصه پدر سالار اصلاً پیچیده نبود. داستانی یک خطی داشت که در آن پدر خانواده دوست دارد همه مطیعش باشند ولی عروسش که خواهر زاده اش هم است دوست ندارد با بقیه عروس ها در خانه او باشد. با همه اینها می پذیرم که قصه
تکلیف نوشتن بچه ها، جونم به لبم میرسه
میک نند مشوق باید یک شیء گرانقیمت یا یک کار بزرگ باشد تانتیجه بخش باشد، در حالی که اصلا این طور نیست. شما می توانید با توجه به شناختی که از فرزندتان دارید شیوه های خلاقانه ای را برای تشویق او پیش بگیرید. در صورتی که فرزندتان تکالیفش را انجام نداد، قاطعانه برخورد کنید منظور از برخورد قاطعانه به هیچ وجه برخورد خصمانه نیست. سخنانی از این قبیل که من با تو چه کار کنم؟ چند بار باید به
جشن تکلیف، جشن عبادت و بندگی خداوند
باشند و احساس کنند که آن ها چقدر بزرگ شده اند و چقدر مورد اعتماد قرار گرفته اند که از طرف خدا برای آنکه احکام الهی را رعایت کنند، انتخاب شده اند، آن وقت از شما می پرسند: جشن تکلیف من کی است؟ ما روز های بزرگ زندگی مان را جشن می گیریم؛ جشن تولد های هر ساله، جشن شکوفه ها برای ورود به مدرسه، جشن الفبا برای کودکی که خواندن آموخته است، جشن فارغ التحصیلی، جشن ازدواج و بسیاری از موقعیت های فردی
نحوه خرید برای کودک
کردن خانه از لباس و اسباب بازی بچه تفریحی فوق العاده است و حال و هوای خودش را دارد، اما اینکه بخواهید بخاطر اینکه نمی توانید گران ترین چیزهای دنیا را برای کودک تان بخرید خودخوری کنید، خیلی اشتباه است. شاید دوست داشتید کودک تان بجای گهواره ی ساده ی خودش، گهواره ی گردی از چوب درخت آلبالو داشت. بله، چنین گهواره ای خیلی زیباست، اما کودک تان را خوشحال نمی کند! او اصلا نمی فهمد در گهواره ی گران خوابیده
گفت و گوی با جانباز و اسیر ارمنی کشورمان در دوران دفاع مقدس سه سال و 9 ماه شکنجه و اسارت در قفس یازده / ...
کشورمان دفاع می کردند. من در همین دوران یعنی بعد از 26 ماهی که در جبهه بودم ، اسیر شدم. کجا این اتفاق افتاد؟ یک روز ما طبق برنامه ای که داشتیم وارد منطقه زبیدات عراق شدیم که حدودا 45 کیلومتر داخل خاک این کشور بود. اما با عملیات تک عراقی ها ، غافلگیر و محاصره شدیم. عراقی با تجهیزات زیاد با خمپاره و توپ حمله را شروع کردند و آنقدر باران آتش زیاد بود که ما نتوانستیم مقاومت کنیم و
شهید اسکندری برای جوانان و مدیران الگویی به روز است
شود و باید پاسخگو باشند. من عزیز جهان را که می نوشتم سه سال درگیر بودم تا این کار چاپ شد، چون شخصیتی که زنده بود، امضا نمی داد و نمی توانستم کتاب را به ناشر بدهم. برای همکاری با نشر شاهد دلیل خاصی داشتید؟ شهید اسکندری رئیس بنیاد شهید بود و من هم در بنیاد کار می کردم و در جلسات ادبی شان حضور داشتم و از من توقع داشتند. دلیل اصلی این همکاری عامل اخلاقی بود و به من گفتند که چون شما در بنیاد
مدافع حرمی که شهادتش همچون حضرت عباس بود
روزهایی می کردم. البته مهم ترین عامل در آرامش من حرف ها و رفتارهای خود علی بود که سعی می کرد ما را آماده شهادتش کند. بار اول که رفت 45 روز آنجا بود. وقتی که آمد و خواست دوباره برود، ابراز نگرانی و دلتنگی کردم اما علی حرفی زد که آرام شدم. او گفت فکر می کنی اگر خانه بمانم امکان ندارد بمیرم؟ مثلاً سقف روی سرم بریزد و از دنیا بروم؟ آن زمان ما تازه خانه جدیدمان را ساخته بودیم. من نشستم با خودم فکر کردم به
تربیت فرزند از دیدگاه اسلام، بیشتر بدانید
/> بیایید کمی در بحث دقیق تر شویم. سوژه مورد نظر ما یک پسر پانزده ساله و تک فرزند خانواده و بسیار خجالتی و کم حرف است، دوستان خیلی زیادی ندارد و بیشتر وقت آزاد خود را پای رایانه و چرخیدن در فضای اینترنت می گذراند؛ و به همان اندازه که دوست واقعی ندارد،دوستان مجازی رنگارنگی دور خودش جمع کرده است... مادرش به دلیل شاغل بودن، او را در سی و پنج سالگی به دنیا آورده و به فکر به دنیا آوردن بچه دیگر نبوده
چگونه مرگ را به کودکان توضیح دهیم؟
و می خوابند و کارهای همیشگی خود را انجام می دهند، فقط با این فرق که این کارها را یا در آسمانها و یا در زیر خاک انجام می دهند. حتی وقتی یکی از اولیا یا خواهران و برادران کودک درگذشته است، او نمی تواند این اتفاق را برای آنها در نظر بگیرد. کودکان به روشهای مختلف نسبت به مرگ واکنش نشان می دهند: اصلاً تعجب نکنید اگر کودک 2 ساله ای در آموزش مهارت توالت رفتن پسرفت کند یا کودک 5 ساله ای
کشف رمز تنگ پری در تاریکی مطلق
: ما خرم آباد زندگی می کردیم. بچه که بودیم التماس بابایم می کردیم ما را بیاورد اینجا خانه فامیل مان که مثل بچه های آنها، اجنه را ببینیم. و بعد از بچه ای می گوید که یک نفر توی همین پیچ پیدا کرده بوده پای کوه و به خیال اینکه مال کسی است، دنبال پدر و مادرش می گشته و بچه ناگهان کنار دستش غیب می شود؛ انگار که اصلاً نبوده. چطور می شود این دیده ها و شنیده ها را توجیه کرد؟ همین الان است که خیلی
پنهان شدن متهم فراری در یخچال روشن!
تهرانپارس رساندیم ولی انگار شانس با ما یار نبود چراکه هیچ خبری از او نبود و صاحبخانه به ما گفت که مرتضی فقط یک ساعت پیش او مانده و با گرفتن 500 هزار تومان قرض از خانه بیرون زده است.هر چه تلاش کردیم به در بسته خوردیم . روزها مثل برق و باد می گذشت و از شدت نگرانی حتی شب ها خواب نداشتیم. فقط دو روز مانده بود به فرصتی که بازپرس پرونده به ما داده بود. همه بچه های پایگاه برای اینکه متهم را دستگیر کنیم
حفاظت از بیت امام(ره) چه ساز و کاری داشت؟
دارم، یک روز دختران دانشجوی تربیت معلم از تهران پیاده آمده بودند و عصر به بیت رسیدند. حاج احمدآقا و آقای توسلی را پیدا نکردم. خودم وارد عمل شدم. نزد حضرت امام رفتم و عرض کردم عده ای دختر دانشجو پیاده آمده اند و الان پشت در هستند. امام گفتند: همین حالا آن ها را می بینم. آمدم بیرون، به دخترها گفتم: امام می خواهند شما را ببینند. تا این حرف را زدم، گریه کردند. در خانه امام را باز
تفاوت تعریف سلبریتی در داخل و خارج از ایران
این جمله طنز و کلیدی یکی از داستان های فیلم تقدیم به رُم با عشق ساخته وودی آلن (محصول 2012) است. در این داستان، روبرتو بنینی کارمندی معمولی است که یک روز صبح وقتی از خانه خارج می شود، بدون هیچ دلیل خاصی مورد توجه روزنامه نگارها و رسانه ها قرار می گیرد، مشهور می شود بدون این که بداند چرا. بدون هیچ دلیلی همه کارهای معمولی و روزمره روبرتو برای رسانه ها- و البته مردم- جالب می شود؛ این که صبحانه چه می
پخش فیلم صحنه قتل برای قاتل
، اما باور کنید من عاشق مهری و بچه هایم بودم و آرزو داشتم یک بار دیگر دور هم جمع شویم و هر وقت دوست داشتم بچه هایم را ببینم. آن روز هم به این دلیل به دیدن مهری رفته بودم و قصد قتل نداشتم. حالا از پدر و مادر مقتول و فرزندانم درخواست گذشت دارم. در پایان هیئت قضایی جهت صدور رأی وارد شور شد. منبع: روزنامه جوان برچسب ها : صحنه قتل قاتل قتل قصاص به اشتراک بگذارید :
سانسور بال تخیل آدم ها را می چیند
هفته نامه چلچراغ - سهیلا عابدینی: با لبخندی روی لب در کافه را باز کرد. بیشتر از دو هفته طول کشیده بود که این قرار هماهنگ شود. آخر هم با مرخصی از محل کار برای مصاحبه آمده بود و من قول داده بودم زیاد وقتش را نمی گیرم. ولی مگر می شد! فرزانه طاهری با آن چشم های تیزبین درشت و دست های توانمند گرم، جلوی رویت نشسته باشد و تو بتوانی از حجم سوالات کم کنی. پیرامون جوایز ادبی با او به گپ و گفت نشستم؛ از
گفت و گو با رامیز قلی اف ، نوازنده شهیر تار آذربایجان
می کنم نوروز بود. دستش را گرفتم و ساز روی دیوار را نشانش دادم. گفتم این چیست؟ گفت: تار. پرسیدم برای کیست؟ گفت: برای تو. وقتی این حرف را زد انگار دیوانه تر شدم. الان نمی توانم حالِ آن روز را درست توصیف کنم. تار را پایین آورد و من همین طور داشتم نگاهش می کردم. گفتم خدایا، پروردگارا ! چقدر تار روی دیوار کوچک به نظر می رسید و حالا که پایین آمده چقدر بزرگ است. چقدر زیباست. وقتی عمو یک زخمه
امام حسین (ع) شاه بیت شعر شعرای آیینی
اسر واعلن واعطه حتی یرضی؛ خدایا گناهان گذشته و آینده و گناهان آشکار و پنهانی کمیت را ببخش و به او آن قدر عطا کن که راضی شود . 2 - سید اسماعیل حمیری: ابوالفرج از علی بن اسماعیل تمیمی و او از پدرش روایت کرده است که گفت: در خدمت ابی عبدالله جعفربن محمد (ع) بودم که دربان امام برای سید اجازه ورود خواست و حضرت دستور داد که او را بر آن حضرت وارد کند. پس خانواده اش را در پشت پرده نشاند و