سایر منابع:
سایر خبرها
ویژگیهای مدیرموفق ازنگاه قرآن و اهل بیت(ع)
از طرفی دل مسلمان و مؤ منی را بی جا بیازارد، که در این صورت ، آن یک سال خدمت و عبادت - هر چه بالا باشد - باز در مقابل آن گناه نمی توانند قد علم کند؛ چرا که اهانت به مسلمان ، جنگ با خداست : من اهان ولیا فقد بار زنی بالمحاربة ؛ عزیزان ! به خاطر داشتن میز ریاست یا معاونت ، مغرور نشوید و خود را گم نکنید، این عنوان ها همه هیچ است . یکی از کرامت های بزرگ رهبر عظیم الشاءن
راهکارهای تقویت انگیزش معلمان/ معلم تأثیرگذارترین مولفه تعلیم و تربیت است
به گزارش عیارآنلاین ، بیانیه پایانی سی و دومین اجلاس مدیران و روسای آموزش و پرورش مناطق سراسر کشور در پایان سومین روز این اجلاس قرائت شد. در این بیانیه آمده است: سپاس بیکران خداوند علیم و مهربان را سزاست که توفیق حضور در اجتماع بزرگ و اثربخش سی و دومین اجلاس مدیران و روسای آموزش و پرورش کشور، این میراث گرانبهای شهیدان رجایی و باهنر را نصیب فرمود. در سالی که با تدبیر مقام معظم رهبری با
جریان تکفیر، تکمیل کننده ی پازل نظام سلطه
مبانی اسلام راستین با قرائت بزرگان دین است. مبانی انقلاب اسلامی ما به حد کافی گویا و رساست. دیدگاه های امام خمینی (ره) و امام خامنه ای (حفظه الله تعالی) به اندازه ی کافی روشن است. راه حل تحقق وحدت اسلامی، اعتصام به حبل الله و توجه به جهان بینی اسلامی است. ما همه فرهنگ مشترک داریم و به یک خدا، پیامبر و کتاب معتقدیم. همه با هم حج می گذاریم و به سوی یک قبله نماز می خوانیم و زکات می دهیم
از روزگار تعلیق تا عصر توافق / دیپلماسی روسی ایرانی سوری در تهران
نیاید؟ عبور کری از خوان اعراب آیت الله هاشمی رفسنجانی: دولت قبل با شعارهایش تفاهم را در نطفه خفه کرد مجوز یک هفته ای به بی بی سی مش دونالد جای مک دونالد عاقبت یک جدایی ظریف: بگذارید مردم در فضای جدید تنفس کنند صالحی: زاکانی در خواب دیده که گفتم دعا کنید توافق نشود حجت الاسلام و المسلمین محسن قمی: امام(ره) بعد از
چفیه آقا کفن شهید اقتداری شد که انگشترش را به ایشان هدیه کرد
به گزارش گروه سایر رسانه های دفاع پرس ، از در بیرونش می کردی از پنجره می آمد. می گفت: دایی! اگر قبول نکنی و من را بیرون کنی، از پشت بام خودم را به حیاط می اندازم و آنقدر التماس می کنم تا قبول کنی. آنقدر پافشاری کرد تا توانست با دختر دایی ازدواج کند. عاشق خانواده اش بود. اما این باعث نشد تا فعالیت های بسیارش در عرصه توپخانه، مهندسی-رزمی و موشکی را کنار بگذارد. همه چیز در کنار زندگی ادامه داشت. حتی
بازگشت غواص شهید غلامرضا آخوندی پس از 29 سال به رفسنجان
اسلامی مظلوم اسلحه به دست گیریم و در صف اصحاب پیامبر (ص) و حسین (ع) حضور داشته باشم. مسلّما اگر با تمام وجود شب و روز پیوسته تو را ستایش کنم باز ناچیز است و این بنده ات نیز ناتوان ، پس ای خدای بزرگ ای که مهربان ترین مهربانانی و بخشنده ترین بخشندگانی از درگاهت مسئلت دارم، این بنده ناچیزت را در صف شهیدانت قرار دهی. شهید آخوندی دانشجوی دانشکده اقتصاد دانشگاه تهران
جسارت ویژگی اصلی موحد دانش بود/ شهید گریه کن نمی خواهد، رهرو می خواهد
اختیار مستضعفان قرار گیرد. وی یادآور شد: علیرضا اولین فرزند خانواده موحد در سال 1337 در تهران به دنیا آمد. در سال 1355 بعد از اخذ دیپلم به سربازی اعزام شد و پس از فرمان امام خمینی مبنی بر فرار سربازان از پادگان ها، وی نیز از پادگان گریخت و به جمع انقلابیون پیوست. پس از پیروزی انقلاب، در کمیته انقلاب اسلامی شمیران به فعالیت مشغول شد. علیرضا در فروردین 1358 به عضویت سپاه پاسداران درآمد و ابتدا
پیام وزیر آموزش و پرورش به مسابقات ورزشی دانش آموزی در خراسان رضوی
به گزارش خبرنگار آموزش و پرورش پانا، امروز(چهارشنبه ) به طور رسمی مسابقات ورزشی دانش آموزان کشور در مشهد به عنوان اولین شهر میزبان دانش آموزان ورزشکار در سال جاری آغاز می شود که علی اصغر فانی خطاب به برگزاری این رقابتها پیامی صادرکرد. متن کامل این پیام به شرح زیر است: " بسم الله الرحمن الرحیم با گرامیداشت یاد شهیدان گرانقدر انقلاب اسلامی و با درود به محضر مقام
29 سال انتظار مادر از فرزندی که کمک حال پدر بود/ همرزمان، دلتنگ لبخند حسین خط شکن
خوشحالم که به راه خدا رفت. مادر شهید حسین رفیعی که این روزها پرستار پسر دیگر خانواده بود، در پاسخ به این سوال که از فرزندتان چه خواسته ای دارید، گفت: با تمام رضایتمندی از حسین شهیدم، از او می خواهم سلام من را به امام حسین برساند و شفاعت من را در شب اول قبر نزد حضرت زهرا بکند. صدای ساده و بی آلایش مادر، گفتگوی ما را رنگ معنوی می بخشید تا بدانیم مادران سرزمین ما با استقامت راه حضرت
گفتگوی صریح با سردار باقرزاده درباره آن 175 شهید!
گذاشته بودند آن ها را هم دیدیم برای ما روشن شد که باوجوداینکه 40 سال گذشته 2 هزارتا مفقود دادند که تا حالا توانستند 900 نفر را پیدا کنند. نکته ای هم داخل پرانتز بگویم بعضی ها به ما اشکال می گیرند که چقدر از جنگ گذشته و چکار دارید ول کنید و تمام کنید. گویی کسی برای این ها مزاحمت ایجاد کرده است. این در همه فرهنگ ها و همه ملت ها است همان طوری که آمریکایی ها الآن دنبال اجسادشان در ویتنام و در
حقوق بشر از نگاه قرآن/این حقوق ناشی از اراده الهی و لازمه کرامت انسانی است
های منافقین و بالاتر از همه حمایت 66 ساله آمریکا از رژیم صهیونیستی کودک کش را فراموش نکرده است، تصریح کرد: کارنامه آمریکا در زمینه حقوق بشر یک کارنامه سیاه و نکبت بار است. وی با تأکید بر این که آمریکا در زمینه حقوق بشر کارنامه ننگینی دارد، گفت: بزرگ ترین ناقض حقوق بشر در دنیا آمریکا و اسرائیل هستند. خطیب جمعه خرم آباد با اشاره به این که مدعیان حقوق بشر سازمان حقوق بشر را بی اعتبار
هستی شناسانه بودن مقوله هنر
تبدیل گشته است و هنر محصول نبوغ هنرمند دانسته می شود و این همه کاملاً بدیهی انگاشته می شود. هایدگر، در فلسفه خویش به تخریب چنین تفکری می پردازد و راه را بر تفکر قلبی حضوری و همراه با تذکر هموار می سازد. هایدگر برای رهایی از این سوبژکیتویسم مدرن به مقوله هنر از دریچه هستی شناسانه روی می آورد. هنر آینه ای می گردد که وجود، خود را در آن آشکار می سازد. تمام تلاش وی، آشکار ساختن حضور و تجلی هستی در اثر
توکل یک نوع مثبت نگری به خداست
نمی شود. چون ما یک حساب هم داریم که می گوید: دل دیگران را به دست بیاور یک حساب هم داریم که می گوید: به اطرافیانت سخت نگیر اینها هم جزء حساب هایی است که باید رعایت کنیم. فکر می کنید امام زمان(ع) از ما چه انتظاری دارد؟/ نظم و حساب شدگی، در تمام توصیه های دین ما وجود دارد کسی در مورد آقای رجبعلی خیاط(ره) نقل می کند که لباسی را به او دادم تا برایم بدوزد. ایشان گفت: دستمزد من دوزار
ثلث قرآن چیست؟
تأخیر انداخت، به وی اعتراض کرد و گفت: ممکن است مردم گمان کنند که او طبق رفتار رسول خدا(صلی الله و علیه و آله) رفتار می کند. نیز آورده اند که در نبردی، مأمور غنایم را که میان زن اسیر شده و نوزادش جدایی انداخته بود، نکوهش کرد و گفت: رسول خدا(صلی الله و علیه و آله) می فرمود: کسی که میان مادر و فرزندش جدایی افکند، خداوند روز قیامت میان او و دوستانش جدایی می اندازد. زمان درگذشت وی را سال 49 ، 51
کارگزاران بیمه کشاورزی در انتظار عدالت اجتماعی
هستند، عنوان کرد: حدود 9 ماه پیگیر طرح استخدام کارگزاران بیمه کشاورزی هستیم و تاکنون نمایندگان کارگزاران از سراسر کشور برای این منظور 17 بار به مجلس رفتند. فعالیت 4500 کارگزار بیمه کشاورزی در کشور نماینده مردم شهرستان های اشنویه و نقده در مجلس شورای اسلامی در این زمینه اظهار داشت: حدود 4 هزار و 500 نفر کارگزار بیمه در سراسر کشور وجود دارد. عبدالکریم حسین زاده با
جوانان بیکار و جولان نیروهای غیربومی در معادن راور / جای خالی سرمایه گذاران در روستاها /حاصل زحمت ...
/> این زن برای اینکه ثابت کند، فیض آبادی ها به قالیبافی علاقه دارند و این هنر در وجود همه آنهاست به دختربچه 10، 11 ساله ای اشاره می کند و می گوید: بچه های با این سن و سال در فیض آباد می توانند قالی ببافند، اما پول نداریم که مواد اولیه را بخریم. یکی دیگر از زنان روستای فیض آباد هم با تایید صحبت های این زن جوان ادامه می دهد: دو تا دختر بیکار دارم که هر دوی آنها قالیبافی بلد هستند، اما خدا
هاشمی رفسنجانی: مصلحت ما در برخورد با معلمان نیست
پرورش مصرفی است و تمام می شود زیرا هر چه در این راه سرمایه گذاری شود ضرر ندارد و بازدهی آن از همه بیشتر است. البته در 8 سال دولت قبل دست دولت برای هزینه های آموزش و پرورش خیلی باز بود که به درستی مصرف نکرد. وی با اشاره به این که ممکن است بعضی حقوق معلمان را جزء مصرفی بودجه بدانند، افزود:مگر ساختن انسان از ساختن پل کمتر است؟ معلمان باید راضی باشند، نشاط داشته باشند و از نظر معیشت دچار مشکل
آفتاب یزد، به دیدار جانبازی با چهره ای عجیب رفت /قصه غصه های 26 سال تنهایی دلاور مرد سرزمینم، چه ساده ...
صورتش باعث شده تا هر که او را می بیند هر گمانی جز واقعیت را از ذهنش عبور دهد، عقب ماندگی، جذام، سوختگی و ... . عکس العمل و واکنش ها هم تقریبا یکسان بوده، هر غریبه ای که در کوچه و بازار او را می بیند یا از او روی بر می گرداند یا ناخودآگاه صورتش در هم کشیده می شود. از او فقط عکسی دیده بودیم، نام و نشانی هم نداشتیم، پیگیر شدیم، فهمیدیم 26 سال است که مردی در مشهد مردانه زندگی می کند، بی هیچ هیاهو و سر و صدایی و همسری که او هم مردانه به پای این زندگی ایستاده است. به گزارش خبرنگار خبرگزاری دانشجویان ایران(ایسنا)- منطقه خراسان، حاج رجب محمدزاده، یکی از جانبازان 70 درصد کشورمان است که ظاهرا وضعیت جسمی و نوع مجروحیتش او را از یاد خیلی ها برده است. او از سال 64 به عنوان بسیجی چهار مرحله به جبهه اعزام شده و آخرین باری که خاک جبهه تن حاج رجب را لمس کرد، سال 66 و در مکانی به نام ماهوت عراق بود. قرار شد برای دیدن حاج رجب به خانه اش در یکی از مناطق پایین شهر مشهد برویم، درحالیکه تا قبل از رسیدن به خانه او هنوز تردید داشتیم که آیا این شخص همان مردی است که ما به دنبالش بودیم یا نه، وارد خانه که شدیم، مردی به استقبالمان آمد که دیدن صورتش تمام تردید های ما را به یقین تبدیل کرد. وقتی به دنبال نام و نشانی از حاج رجب بودم، می گفتند جانبازی که شما دنبالش هستید یک سوم صورتش را از دست داده، نمی تواند به خوبی حرف بزند، اما همین باعث می شد تا برای دیدنش مشتاق تر شوم، وقتی وارد خانه اش شدم و او را دیدم، تنها سوالی که در ذهنم بی جواب ماند این بود که دو سوم دیگری که می گویند از صورت این مرد باقی مانده، کجاست؟ وارد خانه که شدیم مردی به استقبالمان آمد که تنها پیشانی و ابروهایش کمی طبیعی به نظر می رسید، بینی، دهان، دندان، گونه و یکی از چشمهایش را کاملا از دست داده بود، چشم دیگر او هم به سختی باز می شد و مقدار اندکی بینایی داشت. مقابلش نشستیم، روز جانباز را با اندکی تاخیر به او تبریک گفتیم، حاج رجب هم با زبانی که به سختی با آن سخن می گفت از ما تشکر کرد، دیدن صورتش کمی ما را بهت زده کرده بود و شروع مصاحبه را سخت تر... از او پرسیدم چه شد که صورتتان را از دست دادید، آن لحظه را یادتان هست؟ حاج رجب با صدایی که به سختی و کمی نامفهوم شنیده می شد، لحظه مجروحیت خود را اینگونه برایمان وصف کرد: خیلی کم یادم است، فقط اندازه یک ثانیه، در سنگر داشتم برای کلمن یخ می شکستم و دو نفر از همرزمانم در کنارم بودند، ناگهان خمپاره زده شد و بعد از اینکه احساس کردم خون زیادی از من می رود، بیهوش شدم. طوبی زرندی، همسر حاج رجب به کمکش می آید، همزمان که او برایمان از لحظه مجروح شدنش می گوید، همسرش هم جملات نامفهوم حاج رجب را برایمان بازگو می کند؛ در آن لحظه چهار نفر در سنگر حضور داشتند، یک سرباز رفته بود تا از تانکر آب بیاورد، حاج آقا هم در حال شکستن یخ بوده و بقیه هم خواب بودند که خمپاره جلوی سنگر می خورد. دوست هم سنگرش می گفت یک دفعه دیدم آقا رجب افتاد، تا آمدم از جایم بلند شوم و به او کمک کنم دیدم نمی توانم، یک دست و یک پایم قطع شده بود و دیگر هم سنگری هایش هم شهید شده بودند، آن جانباز نیز چند سال پیش بر اثر جراحاتش شهید شد. خانم حاج رجب که زمان جانباز شدن همسر نانوایش 30 ساله بود و چهار فرزند داشت، می گوید: همسرم همیشه می گفت اگر نماز و روزه واجب است، جبهه رفتن هم حق و واجب است. پرسیدم چگونه خبر مجروحیت حاج آقا را به شما دادند، محمدرضا محمدزاده، فرزند بزرگ حاج رجب که تنها هشت سال پدرش را با صورت عادی اش دیده، می گوید: آن موقع من دوم دبستان بودم، قبل از اینکه خبر جانباز شدن پدر را به ما بدهند، او نامه ای نوشته بود که مرخصی گرفته و به مشهد بر می گردد، ما هنوز از چیزی خبر نداشتیم تا اینکه یکی از هم رزمان پدرم من را در کوچه دید و پرسید پدرت نیامده؟ من جواب دادم نه و او که با خبر از ماجرا بود گفت که انشاء الله خبرش می آید. بعد از آن بود که متوجه شدیم جانباز شده ولی نمی دانستیم از چه ناحیه ای، فکر می کردیم دست یا پایش قطع شده است، اما وقتی وارد بیمارستان فاطمه الزهرا تهران شدیم من و مادرم با صحنه ای مواجه شدیم که برایمان قابل درک نبود. پدرم را فقط از پشت سر توانستم تشخیص دهم، ترکشی که به او خورده بود تمام صورتش را از بین برده بود. از همسر حاج رجب خواستیم تا برایمان روزهای قبل از مجروحیت و لحظه ای که خبر جانباز شدن همسرش را به او می دهند، بازگو کند؛ وقتی با پسر هشت ساله ام و دختر کوچکم که در بغلم بود وارد بیمارستان فاطمه الزهرا شدم، با دیدنش فهمیدم این مجروحیت ساده نیست و اتفاق بزرگی برایش افتاده است. ملحفه سفیدی روی همسرم انداختند تا تمام کند نزدیک تر شدم، صورتش کاملا باندپیچی شده بود، بعد از اینکه باندهای صورتش را برداشتند دیدم فک بالای همسرم از بین رفته، صورتش صاف صاف شده بود و زبان کوچک ته گلویش به راحتی دیده می شد. یک چشمش هم به دلیل افتادگی نابینا شده بود و تنها چشم دیگرش آن هم از فاصله های نزدیک می بیند. بعد از دیدن آن صحنه از حال رفتم و در اتاق دیگری بستری شدم، آن قدر وضعیتش وخیم بوده که در همان ابتدا وقتی متوجه میزان آسیب دیدگی همسرم می شوند، یک ملحفه سفید روی او می کشند، گوشه سالن رهایش می کنند تا تمام کند، ولی گویا یک پزشک جراح خارجی از کنارش رد می شود، وضعیت او را می بیند و می گوید او را مداوا می کنم. فرزند بزرگ حاج رجب یادآور می شود: گویا در همان لحظه ها هم فکر می کردند که حاج آقا شهید شده، چون صدای خرخر مثل قطع شدن سر شنیده می شد، او را به تبریز و شیراز اعزام می کنند، ولی گفته می شود که درمان چنین مصدومی کار آن ها نیست و به تهران می برند. حاج رجب در این مدت 26 بار زیر عمل جراحی قرار گرفته تا به شکل امروز درآمده، هر بار در این عمل ها یک تکه پوست از دست، پا یا سرش جدا می کردند و به صورتش پیوند می زدند، از پوست سرش برایش ریش و سبیل ساختند، ولی استخوان دماغش جوش نخورد، خانواده اش می گویند در چهره ای که شما از حاج رجب می بینید، همه چیز ساخته دست پزشکان است. وضعیت حاج رجب بعد از مجروحتیش باعث شده بود تا زندگی خودش و خانواده اش هم مثل صورتش از حالت عادی و طبیعی خارج شود، بچه هایی که تا مدتی قبل از سر و کول پدر بالا می رفتند حالا با دیدنش جیغ می کشیدند و فرار می کردند . او بعد از هر عمل صورتی جدید پیدا می کرد و همین باعث شده بود تا خانواده اش نتوانند به راحتی با این وضعیت کنار بیایند، از همسرش که می پرسم چگونه با این وضعیت کنار آمدید، پاسخ می دهد: کارم شده بود گریه و تا دو سال هر شب با بغضی می خوابیدم که رهایم نمی کرد، یک شب که قبل از خواب بسیار گریه کرده بودم خوابی دیدم که بعد از دو سال خداوند صبری به من داد که تا همین حالا ادامه دارد. خواب دیدم در پایین جایی شبیه به جبل النور کوهسنگی ایستاده ام، مقام معظم رهبری در بالای این کوه دستشان را دراز کرده اند و مرا به بالای بلندی آوردند، مادر شهیدی که در کنارمان ایستاده بود را نشان دادند و گفتند مقام شما با مقام این مادر شهید یکی است. همسر این جانباز 70 درصد بیان می کند: هیچ وقت پیش خدا و بنده خدا از این وضعیت گلایه نکردم، ولی فشار این اتفاق آن قدر بود که تا مدت ها صبح ها به یک دکتر مراجعه می کردم و بعد از ظهرها به یک دکتر دیگر، این اتفاق برای من بسیار سنگین تمام شد، گاهی می گفتم کاش رجب قطع نخاع می شد ولی این اتفاق نمی افتاد، بچه ها نیز کوچک بودند، نمی توانستند با شرایط کنار بیایند و با دیدن چهره پدرشان می ترسیدند. فرزند بزرگ حاج رجب هم می گوید: برای یک کودک دبستانی سخت بود که پدرش در این وضعیت باشد ولی شاید معجزه خدا بود، اینکه هیچ حس بدی نداشتم، پدر را خودم حمام می بردم، لباس هایش را تنش می کردم و با همان سن کم، همه جا با او می رفتم. حاج رجبی که نه دهان دارد، نه فکی و نه دندانی، حالا آرزویش شده تا بعد از 26 سال لقمه نانی را در دهانش بگذارد و غذاهای خانگی را بخورد، همسرش می گوید تا یک سال فقط با سرنگ به حاج آقا غذا می دادم. او 27 سال است که فقط مایعات می خورد. در طول تمام این سال ها کسی پیدا نشد که درد دل ما را بفهمد، فقط می گفتند خدا اجرتان دهد، حاج رجب تنها 30 درصد سلامتی داشت که آن هم دو سال گذشته سکته قلبی کرد و مجبور به انجام عمل قلب باز شد، همیشه می گویم خوش بحال شهدا که شهید شدند، رفتند و راحت شدند، شوهر من جلوی چشمانمان روزی چند بار شهید می شود. در این لحظه فرزند بزرگ حاج رجب دو سال گذشته را به یاد آورد که پدرش را به خاطر عمل قلب باز در بیمارستان بستری کرده بودند، او می گوید: سکته ای که پدرم دو سال پیش کرد از سنگینی همین حرف های مردم بود، زمانی که حاج آقا عمل قلب باز در بیمارستان داشتند، در بخش آی سی یو مانیتورهایی برای ملاقات کنندگان جهت آگاهی از وضعیت بیمارشان نصب شده بود. وقتی برای ملاقات پدر به بیمارستان آمدیم، متوجه شدیم که مانیتور اتاق حاج آقا را قطع کرده اند، با پرس وجوهایی که کردم فهمیدم مردم شکایت کرده و از تصویر پدرم ترسیده بودند، به همین دلیل مانیتور اتاقش را قطع کردند، این قدر رفت و آمد کردم تا پس از مدتی تصویر وصل شد ولی از دور پدرم را نشان می دادند. او تصریح می کند: پرستار اتاق پدرم برای دادن قرص هایش با حالتی خاص دم در اتاق می ایستاد، در حالیکه صورتش را به سمت دیگری می برد تا پدر را نبیند، قرص ها را دست من می داد تا به او بدهم، درحالی که این ها وظیفه پرستار است، من به آن پرستار گفتم، پدرم ترس ندارد، او فقط یک جانباز است، همین. ما غرق سوال و جواب و نگاه به صورت نداشته حاج رجب بودیم و او نگران دهان خشک مهمانانش، در طول مصاحبه بارها صحبت های فرزند و همسرش را قطع می کرد و با دستانش به سمت میوه و چای هایی که مقابلمان بود اشاره می کرد، به اصرار حاج رجب گلویی تازه می کردیم و دوباره سوال و جواب هایمان را از سر می گرفتیم. دو سال است که کسی به همسرم سر نزده از خانواده اش پرسیدم در این 26 سال که حاج آقا جانباز و از کار افتاده شده بودند با داشتن 6 فرزند آیا مشکل مالی هم داشتید؟ همسرش پاسخ داد: با همان حقوق ماهانه بنیاد زندگی مان می چرخد، چند سال پیش خانه ای برایمان گرفتند که برای داماد کردن آخرین فرزندم مجبور شدم آن را بفروشم و در حال حاضر هم مستاجریم، یک بار به بنیاد جانبازان زنگ زدم و گفتم برای عروسی یکی از فرزندانم یک میلیون تومان وام می خواهم، آن ها هم پاسخ دادند ما پول نداریم قبض آب و برق اینجا را پرداخت کنیم، چگونه به شما وام بدهیم؟ همسر حاج رجب تاکید می کند: من هیچ انتظاری ندارم که کمک مالی بشود، ولی حداقل اگر خبری از همسرم بگیرند بد نیست، حدود دو سال است که از طرف بنیاد هیچکس به ما سر نزده، دلیلشان هم این است که بنیاد پول آژانس برای سرزدن به جانبازان را ندارد، به نظرم بنیاد بین جانبازی که روی ویلچر می نشیند، با سایر جانبازها تبعیض قائل می شود. حاج رجب 26 سال در آرزوی دیدن مقام معظم رهبری است اگر حاج رجب را از نزدیک می دیدی، کنار آمدن با این جمله که دو سال است کسی به او سر نزده، برایت بسیار سخت می شد، خواستم سوال کنم در طول این 26 سال چه کسانی به دیدن حاج آقا آمدند، آیا ایشان دیداری با مقام معظم رهبری، امام جمعه مشهد یا ... که پسرش با خنده ای حرفم را قطع کرد و گفت: دو سال گذشته قرار بود پدرم در حرم امام رضا دیداری با رهبری داشته باشند، ولی وقتی در صحن حرم مسوولان با چهره پدرم روبه رو شدند طور دیگری برخورد کردند. من نمی توانستم پدرم را با این وضعیت تنها در میان آن جمعیت رها کنم، با او از حرم برگشتم در حالی که آرزوی دیدار با مقام معظم رهبری همچنان بر دلش مانده است. فرزند این جانباز 70 درصدی می گوید: حاج آقا خیلی مظلوم است، بدنبال جایگاه نیست، ولی داشتن یک دیدار با رهبری فکر نمی کنم برای چنین جانبازی خواسته بزرگی باشد. سخن گفتن از 26 سال تنهایی حاج رجب و فرزندانی که یک بیرون شهر رفتن با پدر، بزرگ ترین آرزوی شان شده تمامی نداشت، وقتی یکی از عکس های او در اینترنت و برخی شبکه های اجتماعی منتشر می شود، عده ای نظر می نویسند خدا به این مرد اجر دهد، اما دلیل نمی شود که فرزندانش با سهمیه به دانشگاه بروند. این حرف ها بر دل دختر کوچک حاج رجب که از وقتی به دنیا آمده صورت پدر را به همین شکل دیده، سنگینی می کند، او با بغضی که سعی در فرو بردن آن دارد، می گوید: به پدرم افتخار می کنم، او سایه سر ماست، اما طاقت نگاه ها و حرف های مردم را ندارم. باور کنید حسرت یک پارک رفتن یا زیارت رفتن برای یک کودک آن قدر بزرگ است که با یک سهیمه کنکور نمی توان آن را جبران کرد، من درس خواندم و امسال بدون استفاده از سهمیه به دانشگاه رفتم. دلم می خواست بنشینم کنار حاج رجب تا جواب همه سوالاتم را از دهان نداشته خودش بشنوم، زبان او برای حرف زدن خیلی سخت می چرخید، اما دیگر طاقت نیاوردم، کنارش نشستم، پرسیدم حاج آقا حرم امام رضا که می روی از او چه می خواهی؟ آرزویت چیست؟ دور گوش هایش باندپیچی بود و صدایم را به سختی می شنید، سوالم را بلندتر تکرار کردم و گوش هایم را تیزتر، خودکارم را آماده در دستانم گرفتم تا از آرزوهای حاج رجب کلمه ای را جا نیندازم، دیدم دو دستش را به سوی آسمان دراز کرد و گفت می خواهم خدا از من راضی باشد منتظر بودم تا حرفش را ادامه دهد، اما با دستمالی که در دستش بود گوشه همان چشم کوچکی که در صورتش کمی سالم مانده بود را پاک کرد و دیگر چیزی نگفت. حالا حاج رجب با سیرت است و بی صورت، در میان مردمی راه می رود که همه آن ها بی آن که بدانند این صورت را چه کسی و برای چه چیزی از او گرفته، نگاهشان را از حاج رجب می دزدند، شاید حق دارند، نمی دانند که او صورت داده برای نترسیدن ما، برای آرامشی که هنگام غذا خوردن در یک رستوران به آن نیاز داریم، رستورانی که روزی گذر حاج رجب و فرزندش به آن جا افتاد و صاحبش به خاطر آرامش مشتری هایش او را به آنجا راه نداد. خودش زبانی برای گلایه کردن ندارد، اما دل همسرش سخت شکسته، دلگیر است از وقتی که با شوهرش بیرون رفته بود، مادری که فرزندش گریه می کرد آنها را می بیند، انگشت اشاره اش را سمت حاج رجب دراز می کند و می گوید پسرم اگر گریه کنی می گم این آقا تو رو بخوره . برای همسرش سخت است تا به مادر آن کودک بفهماند شوهرش صورتش را فدا کرده تا دیگر هیچ کسی جرات نکند در خاک وطنش به فرزندان این کشور نگاه چپ بیندازد. نمی دانم چگونه، اما آسان نیست جبران زخم زبان ها و نگاه هایی که باعث شده تا آخرین خاطره بیرون رفتن دو نفره این زن و مرد به دو سال قبل باز گردد و آنها دو سال از اینکه نمی توانند با هم به پابوسی امام رضا(ع) بروند حسرت بخورند . همسرش می گوید: طاقت شنیدن حرف های مردم را ندارم، وقتی بیرون می رویم و به حاج رجب توهینی می کنند، نمی توانم ساکت باشم، جوابشان را می دهم و در نهایت دعوایی بلند می شود، حالا ترس از همین دعواها دو سال است ما را خانه نشین کرده است. به حاج رجب می گویم دلت که می گیرد چکار می کنی، در این سال ها خسته نشدی، با همان صدایی که حالا شنیدنش برایمان عادی شده بود، پاسخ داد: خستگی از حد گذشته، در هر حالتی خسته ام، چه وقت هایی که در میان جمعیت و شلوغی هستم، یا وقت هایی که استراحت می کنم، روزی هزار بار عذاب وجدان دارم که چقدر مردم با دیدن من اذیت و ناراحت می شوند. این صورت برای من عادی شده ولی برای مردم نه. حاج رجب نوه هایی هم دارد که بودنشان او را کمی از تنهایی درآورده، در طول مصاحبه شنیدن غصه های پدربزرگ برایشان آسان نبود، دور او می گشتند و هوایش را داشتند، نادیا، نوه بزرگش کلاس پنجم دبستان است، او می گوید: جشن تولدهایمان را اینجا در خانه پدربزرگ می گیریم، عیدها پیش او می مانیم و پدربزرگ به ما عیدی می دهد، دوست داریم با او بیرون برویم اما طاقت حرف های دیگران را نداریم. اما عشق که باشد، خلاصه شدن زندگی برایت در یک چهار دیواری آن قدرها هم تلخ نمی شود، کنار همسرش نشستم، آرام به او گفتم در این 26 سال فکر جدایی به سرتان نزد، خندید و گفت: چند سال پیش همسر یکی از جانبازان که دوست من هم بود، زنگ زد، گفت اگر شوهر من وضعیت حاج رجب را داشت حتما از او جدا می شدم ، بعد از این تماس تلفنی تا چهار سال نتوانستم با این دوستم ارتباط برقرار کنم، حرفش به دلم سنگین آمد و به شدت مرا ناراحت کرد. از حاج خانم می پرسم شما که اکثرا در خانه اید، با آقا رجب دعوایتان هم می شود، صورتش غرق تبسم می شود و می گوید بله، چرا دعوا نکنیم گفتم آخرین بار کی دعوایتان شد، با لبخندی که حال و هوای ما را هم عوض کرد، گفت قبل از آمدن شما ، پرسیدم سر چه چیزی، پاسخ داد: داشتم برای آمدن شما خانه را آماده می کردم که حاج آقا با فلاسک چایی اش آمده بود بالای سرم و اصرار داشت تا همان لحظه برایش چایی درست کنم. *** به صورت نگران حاج رجب نگاه می کنم که گویا این روزها در هیاهو و کش مکش های سیاسی گم شده، او روزگاری برای این نگرانی جانش را کف دستانش گذاشت، بی سر و صدا رفت، بی سر و صدا و بی صورت هم بازگشت تا امروز منافع ملی و صورت نداشته اش در میان دلواپسی های نابه جای عده ای به فراموشی سپرده شود. حاج رجب نقاب نمی زند، برخلاف خیلی از آدم هایی که چهره واقعی شان را پشت شعارها و نگرانی های ساختگی شان پنهان می کنند، او با همین حالش هم از فضای سیاسی کشور بی خبر نیست، از میان برنامه های تلویزیونی فقط اخبار را نگاه می کند و از هیچ راهپیمایی یا انتخاباتی جا نمی ماند . حاج رجب خودش است، بی هیچ نقابی، حتی می توانی لبخند خدا را بر روی لب های نداشته او ببینی، صورت حاج رجب جایی جا مانده که هرگاه خواستی روی ماه خدا را ببینی، می توانی به اینجا بیایی، اینجا می توانی امضا و دست خط خدا را ببینی که بدون هیچ پرده ای بر صورت او به یادگار مانده است. ...
مشکلات اوتیسم در ایران
فرهنگیان نیوز - تدبیر : مشکلات اوتیسم در ایران برگران: علیرضا طالب زاده talebov@yahoo.com اوتیسم را در خودماندگی و در خود فرورفتگی ترجمه کرده اند. مبتلایان به این بیماری با درجاتی که بر روی پیوستار یا طیف اوتیسم قابل شناسایی است، در سال های اولیه زندگی به نوعی از اختلال رشدی دچار می شوند که در تمام طول رندگیشان از عوارض آن رنج می برند. دنیای اوتیسمی ها دنیایی متفاوت و
هاشمی: روحانی اهل تعامل جهانی است
؟ بسم الله الرحمن الرحیم، درخصوص پرونده هسته ای من فکر می کنم آنها احساس کردند که می توانند براساس شایعات و به بهانه های هسته ای و حقوق بشر، ایران را زمینگیر کنند. یعنی فکر می کردند کاری را که در تمام سال های پس از پیروزی انقلاب نکرده بودند، در شرایط جدید می توانند انجام دهند. درخصوص پرونده هسته ای، ما از گذشته هم اختلافاتی داشتیم. گاهی منافقین گزارش های دروغ می دادند و آنها هم حساس
آقای خامنه ای! بگویید دیگر روضه حضرت قاسم(ع) نخوانند(حدیث دشت عشق)
مرحمت دیگر نمی تواند تحمل کند و می خواهد در دوران ابتدایی به جبهه اعزام شود ولی اجازه اعزام به او داده نمی شود. مرحمت سرش را پائین انداخته و با حسرت می گوید: اینها به من می گویند سن تو کم است اما خیال کرده اند، هر طوری شده من باید خودم را به جبهه برسانم . لذا برای رسیدن به هدف، تصمیم بزرگی می گیرد و خود را به تنهایی و با مشقت هر چه تمام تر به پایتخت می رساند و به ملاقات رئیس جمهور می رود. با چه
شهادت مهدی نوروزی به روایت مادر
مادر پنج فرزند دو دختر و سه پسر هستم. همسرم سر سال خمسی مان که می شد به من می گفت حساب و کتاب کن چه در خانه داریم تا خمسش را بدهیم. رد مظالم می داد و به این امور اعتقاد زیادی داشت. پدر بچه ها از مبارزین انقلابی بود و ما هم همواره در تظاهرات و فعالیت های مذهبی مساعدت می کردیم. پدرش زمان انقلاب دست از کار کشید هر چه هم در می آورد خرج انقلاب و اهداف انقلاب می کرد. با شروع جنگ، برای جهاد با دشمن راهی
سرنوشت قاتل امام حسین (ع) در قیامت چگونه خواهد بود ؟
بابویه در کتاب "عقاب الاعمال روایت کرده است . در جلد سی ام کتاب "تذلیل"شیخ المحدثین در بغداد "محمد بن نجار"که در احوال فاطمه دختر ابی اعباس از وی نوشته است مشاهده کردم که به سند خود از "طلحه "روایت می کند که گفت :شنیدم رسول خدا می فرمود موسی بن عمران از پروردگارش پرسید :خدای من !برادرم هارون به جهان باقی شتافت او را مورد آمرزش قرار خواهی داد. خداوند به او وحی فرمود :"ای موسی اگر آمرزش اولین تا آخرین انسانها را از من بخواهی خواسته ات را اجابت می کنم به غیر از قاتل حسین بن علی بن ابی طالب صلوات الله و سلامه علیه که او را هرگز مورد رحمت قرار نخواهم داد ...
رکورد همراهان احمدی نژاد در سفر به نیویورک
"، "جلالی" (مسوول حراست نهاد ریاست جمهوری)، "صالحی مرام"، "آشتیانی"، "سروش پور"، عکاس، فیلمبردار و خبرنگاران وبسایت ریاست جمهوری، واحد مرکزی خبر، ایرنا، شبکه خبر و ... به چشم می خورد.در این سال عکسی از حضور فرزند، عروس و مادر عروس احمدی نژاد در سازمان ملل منتشر شد که باعث به وجود آمدن واکنش های متعددی از سوی مسئولین نظام و نمایندگان مجلس شد. همراه شدن فرزند و عروس رئیس جمهور در سفر هفتم به مجمع عمومی
جنجالی ترین روز مجلس + صوت
بود اما با گذشت یک سال از زمان انتشار نوار، از عمق بصیرت و دید موضوع از این قرار بود که فردی به نام عزت الله کفایتی از اعضای سازمان مجاهدین خلق، تحت عنوان نماینده دانشجویان دانشگاه تبریز که در آن مقطع برای تحقق انقلاب فرهنگی دانشگاه تبریز را اشغال کرده بودند، نزد آیت می رود و در گفت وگویی محرمانه اوضاع کشور را با وی درمیان می گذارد عمیق آیت در مسائل آن دوره پرده برداشت. مدت ها پیش از این
اسلام به کفر پناهنده نمی شود
به گزارش فرهنگ نیوز، تاریخ انقلاب - در روزهای آخرحیات شیخ شهید یکی از مهم ترین اتفاقات رخ داد. سفارت روسیه –که در آن روزگار ملجأ برخی سیاسیون مخالف مشروطه گشته بود- پرچم خویش را به منزل شیخ ارسال کرد که وی با برافراشتن آن بر فراز سرای خویش، جان خویش از خطر برهاند و در پناه آن آسوده باشد. همه آنان که در آن روزگاران شاهد احوال شیخ شهید بوده اند، از رد قاطع این پیشنهاد توسط وی خبر می دهند. شیخ چنین
ما به مقصد رسیدیم/ مذاکره کنندگان ما با عزت و اقتدار، افتخار آفریدند
جرقه های اولیه دیدارهای دوجانبه که البته به صورت محرمانه انجام می شد، اواخر دولت دهم زده شد. شما آن هنگام مسئولیت وزارت خارجه را عهده دار بودید و پیش تر در اشاره ای گذرا خبر داده بودید که مذاکره با امریکا سال 1390 آغاز شد. لطفاً درباره چرایی و چگونگی تمایل به مذاکره دو کشوری که 33 سال قطع رابطه دیپلماتیک داشتند توضیح دهید. اینجانب از زمانی که پرونده ساختگی هسته ای ایجاد شد، در جریان همه
پیشنهادی به سازمان مدیریت برای خروج برنامه ششم از بن بست توسعه
به گزارش سرویس سیاسی پایگاه خبری بی باک ، از طرح مسئله الگوی اسلامی - ایرانی پیشرفت در فضای گفتمانی کشور تقریبا 8 سال می گذرد. ضرورت تدوین الگوی اسلامی- ایرانی پیشرفت را آیت الله امام خامنه ای در دانشگاه سمنان در تاریخ 1385/8/18برای اولین بار به صورت مبسوط مطرح فرمودند. ایشان در این سخنرانی و در سخنرانی های سالهای بعد ابعاد مختلفی از این مسئله کلان را تبیین کردند؛ تبیین جایگاه فرادستی الگوی
صالحی: مذاکره کنندگان ما با عزت و اقتدار، افتخار آفریدند
چگونگی تمایل به مذاکره دو کشوری که 33 سال قطع رابطه دیپلماتیک داشتند توضیح دهید. اینجانب از زمانی که پرونده ساختگی هسته ای ایجاد شد، در جریان همه جزئیات این چالش قرار داشتم و به عنوان کسی که قبلاً مسئولیت نمایندگی ایران در سازمان بین المللی انرژی اتمی را عهده دار بود، بر موضوع هسته ای متمرکز شده و به عنوان نمونه با رسانه های بین المللی زیادی درباره این موضوع مصاحبه داشته یا مقاله نوشتم؛ بعدها که
نگاهی به زندگی و فعالیت های علامه شهید عارف حسینی
بود، تحکیم اتحاد بین تسنّن و تشیّع بود که بحمد اللّه حاصل شد و در آنجا صدها نفر علاقمند به شیعه شدند و هم اکنون افراد دیگری هم که توسط ایشان به مکتب تشیع گرویدند، فعالیت های مذهبی و تبلیغی دارند. یکی از طلاب پاکستانی نیز در این رابطه می گوید: در سال 1354 با شهید عارف حسینی به مکه مشرف شدیم، در منی چادر بزرگ به پا شده بود و علماء پاکستانی که از اهل سنت بودند، در آنجا ساکن بودند.