سایر منابع:
سایر خبرها
تشییع بازیگر پیشکسوت بدون چشم هایش
(یدالله صادقی)، همیشه می گفت احمد علامه دهر در سیاه بازی بهتر از من است. این هنرمند سپس شعر کوتاهی از کلیم کاشانی سرود. همت در ادامه اظهار کرد: من الان متوجه شدم که ما در چنین روزی، 11 مرداد سال 75 عزیز دیگری را از دست داده بودم و آن مرحوم مجید افشاریان بود. این بازیگر تئاتر و تلویزیون همچنین بیان کرد: به یاد دارم هر زمان که برای کاری به شیراز می رفتم، زمانی که می خواستم از
بسیجی که تا پایان عمرش در جبهه ماند و شهید شد
به گزارش خبرنگار به نقل از آران مغان، "خدمت سربازی او در جبهه سپری شد، خانواده اش رسماً عقدش کرده بودند تا اجازه ندهند بعد از پایان خدمت دوباره به جبهه برگردد؛ اما این کار نه تنها از اراده او ذره ای کم نکرد. بلکه این بار با عزمی راسخ راهی جبهه شد و همان جابه فیض شهادت نائل گشت." این شهید، عبدالله نصیرزاده فرزند امان الله است که در روستای "توبنق" مشکین شهر در سال 1339 به دنیا آمد. سومین
بخش های خواندنی کتاب نگهبان تاریکی
راهی باشم تا خودم را به آن ها برسانم. از همان جا برگشتم ده. نمی توانستم آن چه را دیدم برای کسی تعریف کنم. صبح، دوباره با اسب به همان جا برگشتم. آن دو نفر رفته بودند و به کدام طرف، معلوم نبود! وقتی برگشتم به مقر عمویم را دیدم. گفت دیشب کجا بودی؟ هرچه طفره رفتم نشد. گفتم گفتنش سخت است. تمام آنچه را اتفاق افتاده بود تعریف کردم. پرسید جای آن درخت و کوه در یادم مانده؟ گفتم آره
پیرتر از آن ام که بازنشسته شوم / "کافه سینما" گفتگوی خواندنی تازه راجر کورمن را منتشر می کند؛ کارگردان و ...
هایی که در کمپانی نیو ورلد پیکچرز پخش آن را بر عهده داشتید، فیلم Student Nurses ساخته استفانی راثمن بود. همه می دانند که شما شرایط ورود بسیاری از کارگردان های مشهور را به این صنعت فراهم کردید. اما نکته جالب اینجاست که زمانی که هیچ کس کارگردان های زن را جدی نمی گرفت، شما به مطرح شدن بسیاری از آن ها کمک کردید. لطفاً کمی در مورد این موضوع توضیح بدهید. - مردم به این دلیل که من زن ها را
خاطره رضا ایرانمنش از شهید گمنامی که روز شهادتش را خبر داده بود
. در همان حین خود من سه تا گلوله خوردم. مرا به پشت خط آوردند. بعد از مدتی مداوا در تهران، به شهرستان خودمان (جیرفت) برگشتم. از یکی از دوستان سؤال کردم: جنازه پرویز را آوردند؟ گفت: پرویز شهید نشده! گفتم: من همان جا از پشت بی سیم شنیدم پرویز امیری شهید شده! گفت: نه، زخمی شده بود و مدتی بین مجروحان گم بود. او را بردند مشهد، آنجا هم ناشناس بود. در جبهه، بعضی از بچه ها با
همه ی مصائب مسکن مهر فسا؛ از بوی نامطبوع فاضلاب تا خانه هایی که نه گاز دارند، نه آسانسور و نه خریدار!
گندی حال و احوال ما را تحت الشعاع قرار می دهد از آنها می پرسم اصلاً چه شد از روز اول مسکن مهر را انتخاب کردید؟ یکی از آن دو با آه و ناله گفت: روز اول به ما گفتند با 5 میلیون صاحب خانه می شوید. ظرف مدت یک سال و بعد می توانید بعد از یک سال تنفس قسط های آن را بپردازید ما خوشحال شدیم. پول را به حساب ریختیم بعد از ریختن پول به حساب، اول به ما گفتند: 18 ماهه و بعد گفتند 24 ماهه شده است و تا
کنکاشی در ماجرای مک فارلین
رئیس جمهور وقت حضرت آیت الله خامنه ای آن را نفی کردند و در مصاحبه ای که پس از ایراد سخنرانی در مجمع عمومی با خبرنگار شبکه تلویزیونی ای بی سی امریکا به عمل آوردند اظهار داشتند: من گزارش تاور را که توسط هیئت انتصابی از طرف ریگان تهیه شده خواندم و متوجه شدم که جریان این معاملات تسلیحاتی در میان مردم امریکا با آنچه مورد نظر ماست بسیار فرق دارد تا آنجا که ما اطلاع داشتیم معامله تسلیحات در قبال گروگانها
آیت الله شهید مرتضی مطهری ، از تولد تا شهادت
ظاهر باور نمی کرد که دین و مذهب دوباره زنده شود. در آن هنگام که پانزده شانزده ساله بودم ، درباره هر چیزی فکر می کردم و راضی نمی شدم الاّ تحصیل علوم دینی . آن وقتها فکر نمی کردم که با این اوضاع و احوال این چه فکری است ! .... به مشهد رفتم . بعد دوباره به محل خودمان برگشتم . در آنجا هم وضع ، سخت تر از جاهای دیگر بود. پدرم را که روحانی و پیرمردی هفتاد هشتاد ساله بود، به زور کشیدند بردند و مکلاّیش
کوتاه و گویا 4
حسین معلم، معلم و نویسنده الف) خاطره: معلّم مدّتی بود که هوس کرده بودم بروم مدرسة ابتداییِ ده را ببینم که بیش از چهل سال قبل در آن جا درس می خواندم. وقتی وارد مدرسه شدم، اصلاً توجّهی به قسمتِ نو ساز آن نکردم و یکراست رفتم سراغ آن قسمت که قدیمی ساز بود. روبروی کلاس ها قبل از حیاط وسیع مدرسه دو باغچة بزرگ بود که هرکدام سه درخت سرو داشت و سطح زمین آن را لایة سبزی از چمن پوشانده بود. بعد نمای آجری ساختمان دیده می شد که اسکلت خشت و گلی خود را با آجر های کهنه و رنگ و رو رفتة رو کار مخفی می داشت. سپس از چپ به راست، کلاس های اوّل تا پنجم دیده می شد که یکی پس از دیگری ساخته شده بود. همة کلاس ها نسبتاً بزرگ بود، با سقف های هلالی بلند و در و پنجره های کهنه و رنگ باخته که از تسمه های نازک آهن ساخته شده بود. و دیوار های گچی درون کلاس ها که گَرد و خاک سال ها تلاش سپیدیشان را خاک آلود کرده بود. و کف کلاس ها که با آجرهای چهار گوش قدیمی فرش شده بود. و سر انجام، مهمترین جای کلاس یعنی نزدیک درِ ورودی تخته سیاهی بود که حالا رنگ سبز آن را پوشانده بود، و میز و صندلی آقا معلّم که هنوز در کنار آن دیده می شد. بعد از این که نگاهی کلّی به همة ساختمان انداختم، ابتدا رفتم سراغ کلاس اوّل: آرام و آهسته در را باز کردم؛ میز ها و نیمکت ها درست مثل گذشته در سه ردیف چیده شده بود. خیلی آرام و آهسته وارد کلاس شدم و رفتم میز دوّم نشستم و نگاهم را دوختم به تخته سیاه و میز آقا معلّم. سپس خود را به خیال سپردم و برگشتم به حدود چهل سال قبل و این صحنه را به یاد آوردم: آقا معلّم وارد کلاس شد. وپس از سلام واحترام بچّه ها، همه را خوب نگاه کرد. بعد رو به من کرد و گفت: حسین! بالاخره یاد گرفتی اسم بابات را بنویسی؟! من با کمی تردید گفتم: بَ... بله آقا...! آقا معلّم گفت: خب! برو بنویس ببینم... من رفتم پای تخته سیاه و با خطِّ نسبتاً درشت نوشتم؛ عبّاس آقا معلّم که کنارم ایستاده بود و کنجکاوانه نگاه می کرد تا ببیند چه می نویسم با دیدنِ واژة عبّاس ، گفت: آفرین پسرم! درست نوشتی، خدا بیامرزه بابات را... بعد برخاستم و کلاس ها را یک پس از دیگری با دقّت و کنجکاوی تمام نگاه کردم تا... رسیدم به کلاس پنجم. رفتم داخل و روی نیمکتِ میز اوّل نشستم و دوباره به جایگاه آقا معلّم و تخته سیاه خیره شدم. و خیلی زود صحنه ای دیگر از آن روزها به یادم آمد: آن روز پس از پایان درس، آقا معلّم مرا صدا زد و من رفتم پای تخته سیاه. آقا معلّم گفت: حسین! بگو ببینم وقتی بزرگ شدی می خواهی چه کاره شوی؟! من خیلی سریع گفتم: آقا معلّم! اجازه می دهید جوابم را روی تخته سیاه بنویسم؟ آقا معلّم کمی مکث کرد، سپس گفت: بله! چه اشکالی داره بنویس... من پرانتزی بزرگ باز کردم و داخل آن نوشتم: معلّم آقا معلّم چشمانِ درشتش، درشت تر شد! و با تعجّب نگاهی به من انداخت و نگاهی به نوشتة روی تخته سیاه! و بعد شعری خواند که من آن روز معنایش را نفهمیدم، امّا امروز شاید: کس گفت؛ چونی چنین رنج بَر، به تعظیمِ استاد بیش از پدر؟! بگفتا؛ زد آن نقش آب و گِلم و زین تربیت یافت جان و دلم! عبدالرحمان جامی(بهارستان) * ب) درس امروز: من برای برتری و بزرگی، هیچ راهی جز راهِ معلّم نمی شناسم! 1 معلّم خوب، سخنش تعلیم و رفتارش تربیت است. 2 کوچک ترین رفتارِ معلّم از هزار نصیحتِ او مؤثّرتر است. 3 روی معلّم به آفتاب است، زیرا روی آفتاب به معلّم است! 4 به پاس احترام معلّمان، سروهای آزاد تا ابد برپا هستند!؟ 5 اگر نوازش دست های معلّم نبود، همة گل های باغ می مُردند! 6 من برای برتری و بزرگی، هیچ راهی جز راهِ معلّم نمی شناسم! 7 هر نوزادی که متولّد می شود، باری بر دوش معلّمان افزوده می شود. 8 اگر معلّم ها خوب درس بدهند، دانش آموزان خوب یاد می گیرند! 9 معلّم خوب حتّی نگاهش را بین دانش آموزان به تساوی تقسیم می کند. 10 هیچ کس مقامش والاتر و برتر از مقام معلّم نیست، از پسِ مقام نبوت(بعد از نبی، مقام معلّم بوَد بلند/ بعد از رسول، بهرِ بشر پیشوا بوَد/نیکو همّت). *البتّه صاحبان همة شغل ها محترم اند(قصّاب، بقّال، نجّار، پلیس، پرستار، دکتر، مهندس... به ویژه رفتگر زحمت کشی که با پاکیزه کردن کوچه و خیابان نان حلال به خانه می برد امّا از همه محترم تر معلّم است، زیرا همه از سفرة معلّم تغذیه کرده اند). پ) سرود:کی بود اثر...؟! ...فارابی و افلاطُن و سُقراط و ارسطو کردند به بَر، کسوت زیبای معلّم شاهانِ جهانگیر و وزیرانِ جهاندار سودند سرِ خود به کفِ پای معلّم کی بود اثر هیچ ز تقوا و ز دانش، هرگاه نبُد دانش و تقوای معلّم؟! کی بود به گیتی هنر و حکمت و صنعت، هرگاه نبُد جانِ هنرزایِ معلّم؟! کی بود نشانیّ و ترقّی و تمدّن، هرگاه نبُد فکر توانای معلّم؟! کی بود بشر این همه در اوجِ تعالی، هرگاه نبُد همّتِ والای معلّم؟! کی بود ز غوغای صنایع، اثر امروز، هرگاه نبُد جُنبشِ غوغای معلّم؟! کی بود پزشکی و دواهای شفابخش، هرگاه نبُد مُعجزِ عیسای معلّم؟! ...قاضی و مهندس نبُد و عالِمِ شاعر، هرگاه نبُد درسِ دلارای معلّم؟! *این شعر را سال ها پیش از معلّم زحمت کش و نجیبم شادروان استاد دکتر خسرو فرشید ورد گرفتم. روحش شاد. ...و با آرزوی دلخشی معلّمان(حسین معلّم) ...
بررسی آسیب شناسانه معضلی به نام آقازادگی / آقازاده ها
مردم بیرون آوردند، حضرت امام پس از اطلاع از این موضوع به مرحوم آقای اشراقی داماد خود دستور داد که با پاسداران کمیته تماس گرفته و به آنها بگوید که سید حسین را تحت الحفظ به تهران برگردانند و اگر دست به اسلحه خود زد، او را با تیر بزنند. مرحوم اشراقی در تماس با پاسداران بخش اول پیام امام را ابلاغ کرد اما به ملاحظه خویشاوندی سید حسین با امام از گفتن بخش دوم خودداری کرد. وقتی بعد از ابلاغ پیام به نزد امام
خاطرات همسر امام خمینی (ره) از زندگی خصوصی تا سیاسی
آید!! " من گفتم: " نه، من که از اینها بدم نمی آید؟ من اینها را دوست دارم. " آنوقت گفتم: " من همه اینها را دوست دارم، اینها پیامبر من هستند، امام من هستند. آن امام دوم من است، آن امام اول من است " پیرزن گفت: تو که از اینها بدت می آید! " اینها را گفتم و از خواب بیدار شدم. ناراحت شدم که چرا زود از خواب بیدار شدم. صبح برای مادربزرگم تعریف کردم که من دیشب چنین خوابی دیدم. مادربزرگم گفت: " مادر! معلوم
خاطرات هاشمی رفسنجانی در مورد سقوط فاو و جنگ/دفاع سردار قربانی: اشتباه کرده است !!با تحلیل های آبدوغ ...
اطلاعیه دعوت نیروهای سپاه را پخش کند. به مجلس رفتم. گزارش ها خبر از فشار بیشتر نیروهای عراقی به نیروهای ما در فاو و نزدیک شدن آنها به شهر و قطع پل ارتباطی ما روی اروند می داد و حدود ظهر به ما اطلاع دادند که نیروهای ما تصمیم به عقب نشینی از فاو را گرفته اند؛ خیلی متاثر شدم. چاره ای نداشتیم. اگر دستور مقاومت بیشتر می دادم، تلفات بیشتری را بایستی بپذیریم که نتیجه ای مطمئن هم نداشت1. خبر
خاطراتی از حسن روحانی :روحانی توسط چه کسی با امام خمینی آشنا شد /پیش بینی رئیس جمهور شدن روحانی
بی حجاب به محوطه ی ستاد مشترک ارتش جلوگیری کند. پس از ستاد ارتش، نوبت به نیروهای سه گانه رسید. در آغاز به پادگان دوشان تپه رفتم و همه ی کارمندان زن را که تعداد آن ها هم زیاد بود، در سالنی جمع و درباره ی حجاب صحبت کردم. در آنجا زن ها خیلی سروصدا را انداختند، اما من قاطعانه گفتم: این دستور است و سرپیچی از آن جایز نیست . بعد توضیح دادم که ما نمی گوییم چادر سر کنید، بحث چادر
فشار!فشار!فشارخون !هرآنچه که شما در مورد فشارخون خود و دیگران باید بدانید !
خصوص وقتی به درد می خورد که به تازگی مصرف دارو را شروع کرده اید یا پزشک تان به تازگی داروی شما را تنظیم کرده است. در این موارد اندازه گیری مکرر فشار موجب اطمینان خاطر شما از کنترل بهتر می شود. اندازه گیری فشار خون یادگیری شیوه صحیح اندازه گیری فشار خون کار سختی نیست اما نیاز به آموزش و کمی تمرین دارد. در این جا نکاتی برای افزایش دقت اندازه گیری شما آورده شده است: * فشار خون
خاطره ای آموزنده از مشاور رییس جمهور/آبروی مومن (حتما بخوانید)
پسرش زن بگیرد با شیخ هادی مشورت می کرد و در آخر هم شیخ خطبه عقد را جاری میکرد. اگر کسی در محله فوت میکرد شیخ هادی برای او نماز میت می خواند و کارهای بسیاردیگر ... یک روز من برای خواندن نماز مغرب و عشاء راهی مسجد شدم و برای گرفتن وضو به طبقه پائین که وضوخانه در آنجا واقع بود رفتم ، منتظر خالی شدن دستشویی بودم که در یکی از دستشوییها باز شد و شیخ هادی از آن بیرون آمد. با هم سلام و علیک
باند مهدی هاشمی/ اعترافی که اگر صورت نمی گرفت چه می شد؟ /کالبد شکافی باند مهدی هاشمی
مارکسیسم و اسلام دچار یک عمل زدگی فراوان شده بود. اما دیگر قدرت عجیب ارتباط گیری وی بود، به نحوی که بعضی از دوستان اعتقاد بر سحر کلام وی داشتند؛ بنابراین جذب نسل جوان به وی هم بسیار مساعد بود. عامل دوم نیز به بستر مبارزاتی با حکومت شاه ملعون و حکومت پهلوی بر می گشت، چرا که تمامی علما به عنوان علت العلل فساد مبارزه با حکومت پهلوی را در سرمنشأ امور خود قرار داده بودند، بدین نحوه مبارزه با شاه به
بازخوانی سه پرونده جنجالی موسسات اعتباری غیرمجاز در سال های گذشته
نزدیک ندیدند، 50 روز بعد دوباره تجمعی بزرگ را در مقابل دفتر این صندوق ترتیب دادند. در تجمع روز یکشنبه 23 فروردین 83، خیابان جی اصفهان بسته شد و بیش از سه هزار نفر رو به روی این صندوق تجمع کردند. تجمع از ساعت 10 صبح به صورت متراکم آغاز و هر لحظه بر تعداد آنان افزوده شد. به دنبال این روند، خیابان جی و حوالی آن تحت نظر نیروی انتظامی قرار گرفت و محدوده ترافیکی مشخص شد. در ساعت 12 ظهر فرماندار و
شما هم همیشه گرفتار افکار منفی هستید؟
به گزارش نامه نیوز به نقل از آنا، یک نیروی فوق العاده قدرتمند در خودتان دارید که هر لحظه بخواهید می توانید تحت تاثیر آن شادی و غم را تجربه کنید. فقدان این نیرو شما را بدون شک سردرگم می کند و برعکس بودنش موفقیت و کمال را به دیدگان شما می آورد. این نیرو هرکسی را که با شما در ارتباط است تحت تاثیر قرار می دهد. به این معنی که افراد را جذب یا دفع می کند. جالب است بدانید این نیرو حتی می تواند شما ر ا
ابهام در علت سانحه ایران 140 با گذشت یک سال
وقوع این سانحه و بعد از ظهر همان روز، یک شنبه 19 مرداد، به دستور رئیس جمهور از ادامه پرواز ایران 140 تا پایان پرونده رسیدگی به سانحه جلوگیری شد که این محدودیت پروازی ایران 140 همچنان ادامه دارد. روحانی در جلسه هیئت دولت همان روز از وزیر راه و شهرسازی خواست گزارش کاملی از چگونگی وقوع سانحه و علل آن ارایه کند و تا رسیدگی کامل، از ادامه پرواز این نوع هواپیما ممانعت به عمل آید.
روایت هاشمی از گذر صداوسیما ازکنارحرف رهبری درباره حق الناس بودن آرا
به سمت خود می برند. آقای ناطق گفت من دوباره می روم با آنها صحبت می کنم. ایشان رفت و صحبت کرد و گفت نمی پذیرند. من گفتم چون کار دارم و نمی توانم دیگر در جلسه بیایم می توانیم این موضوع را به قضاوت آقا محول کنیم. ایشان رفت با رهبری صحبت کرد. رهبری هم گفتند چرا دست آنها را ببندیم خوب آنها بروند تشکیلات خود را داشته باشند. البته تشکیلاتی نبود و یک گروه دولتی بودند از معاونین و وزرای من و یک نفر هم آقای
با شهدای جهاد دانشگاهی
تسلیم مشکلات دنیا کند پس از این مرحله دوباره در کنکور شرکت کرده و در سال 64 وارد دانشگاه تبریز شد گویا می دانست که همین جا میعادگاه او با خداست و باید در این شهر شهیدان محراب ، به وصل دلدار رسد.لذا همیشه آمادگی شرف یابی به درگاه معبود را درخود داشت و در نهایت همچون پرنده ای پرگشود و ازاد و رها شده از قفس ، تخته بند تن را شکسته و روح ملکوتی خود را به پرواز درآورد. شهید علی اکبرهمتی مسئول
اعتراف زن قائمشهری به قتل شوهرش در خواب
نظر می رسید پلیس بصورت نامحسوس تحقیقات خود را روی این موضوع متمرکز کرد.در ادامه مراحل تحقیقات به دستور سرهنگ رستمی رئیس آگاهی مازندران تیمی از کارآگاهان پلیس جنایی استان نیز وارد عمل شدند. تجسس های همزمان دو تیم از پلیس مازندران به نتیجه رسیده و اطلاعاتی به دست آمد که نشان می داد زن جوان از مدت ها پیش با همسرش دچار اختلافاتی عمیق بود و دائماً با هم جر و بحث می کردند.به دست آمدن این سرنخ ها باعث شد
شعر/ یمن؛ طلیعۀِ نور
شین - به دل خونیِ لاله ها بر حسین به آن شیعه را قبلۀِ عالمِین - خدا را به سر نیزه دیده به عِین قسم بر کبودیِ رویِ بتول - به آن قلبِ از دردِ حیدر ملول به مرهم نِهِ زخمِ قلب رسول - به ماه علی کرده نیلی حُلول به امِّ ابیهای دَرهَم ز درد - به آن چون خدا مانده تنها و فرد به آن زادۀِ کعبۀِ عاشقی گذشته زجان در پیِ عاشقی به مسجد به محراب و سجاده اش - به آن غرقه خون فرق
ماجرای یکی از شهدای غواص که بازگشتش را به پدر خبر داد
یکی حسینعلی توست اصغر بالویی به خواب دیگری هم اشاره می کند و می گوید: فردایش تا ظهر اینجا ماندم. نماز خواندم و بعد نماز رفتم خانه. دیگر خیال من راحت شد که بچه ام اینجاست. تا چند روز بعد که به ما خبر رسید بچه شما میان این غواص هاست. ما دیگر مطلع شدیم که پسرمان اینجاست. یک شب هم در ماه مبارک رمضان خواب دایی خودم را دیدم. دیدم کل خانواده های ما همه در یک جا هستیم و دایی من که فوت شده به
اولین مداح ایرانی که در نیویورک روی چهارپایه رفت
را برای محرم جدا کردیم و با ترجمه روان کنارش می خواندیم که این اشک ها و مناجات ها، دل ها را برای روضه و درک مصیبت اهل بیت آماده می کرد. از این روضه های سنگینی هم که داخل خوانده می شود، تا حد امکان پرهیز می کنیم. آقای دردشتیان تمام تلاشش ر برای جذب کوچکترها به مسجد می کند تا جایی که برخلاف هیئت های سنتی در ایران، ردیف اول سینه زن هایش را کودکان و نوجوانان قرار داده؛ حتی اگر این کار باعث
عاقبت مصرف "شیشه"
تهیه موادمخدر جدید در دستور کار خود قرار دادند. برای مصرف شیشه ابزار مخصوص وجود دارد که به آن پایپ(Pipe)گفته می شود و شبیه یک چپق شیشه ای است. نشئگی حاصل از مصرف این ماده تقریباً شبیه هیچ مادمخدر دیگری نیست. عوارض مصرف این ماده ، بسیار خطرناک و سنگین است مصرف کنندگان این ماده در دفعات اولیه مصرف، گاه تا 72 ساعت نمی خوابند. در این مدت، سطح انرژی بسیار بالا، توهم شدید و خیره شدن به یک
با رد توافق در کنگره جنگی دیگر رخ می دهد
ایران ، شامل تخفیف تحریم ها خواهد بود. پس استدلال علیه تخفیف تحریم ها در عمل استدلال علیه هرگونه راه حل دیپلماتیک در مورد این موضوع است. درست است که اگر ایران به تعهدات خود پایبند باشد، این کشور به پنجاه و شش میلیارد دلار از پول خود ، دست خواهد یافت. این پول ها در خارج به وسیله ی دیگر کشورها مسدود شده اند اما این ایده که چنین چیزی تغییر دهنده بازی خواهد بود و اینکه همه این پول ها به فعالیت های مهلک
نجات قاتل خشن یک زن از چوبه دار
مراحل بازرسی توانست رضایت آنان را جلب کند صبح دیروز در شعبه چهارم دادگاه کیفری یک از جنبه عمومی جرم و رابطه پنهانی تحت محاکمه قرار گرفت. مجید در آخرین دفاع گفت: قبول دارم معصومه را به قتل رساندم و حالا پشیمان هستم و تقاضای عفو و بخشش دارم. بنابر این گزارش، عامل جنایت از سوی قاضی عبداللهی و دو قاضی مستشار به 5/4 سال زندان و 100 ضربه شلاق محکوم شد. فرهنگ نیوز
مریلین مونرو، جذاب ترین زن قرن بیستم
به شکایت مریلین مونرو از بدشکلی چانه اشاره کرده و از کاشت غضروف در چانه او در سال 1950 خبر داده است که به تدریج حل شده بود. همچنین این پرونده حاکی از این است که نوک بینی او مورد عمل جراحی پلاستیک قرار گرفته است. این عکس ها تصاویر اشعه ایکس از بینی، سقف دهان، و استخوان های صورت او را نشان می دهد. تاریخ ثبت عکس ها با اشعه ایکس به هفتم ژوئن 1962 برمی گردد، یعنی دو ماه پیش از مرگ مونرو در پنجم اوت 1962
مسلمان شدن چندتازه مسلمان اززبان خودشان
احساس خوبی که اولین بار در حرم تجربه کردم، مجدداً عازم سفر به مشهد مقدس شدم و قبل از اینکه اینجا مشرف شوم به قم و حرم حضرت معصومه(س) نیز سفری داشته ام. مذهب تشیع؛ کامل ترین دین ایمی ساکن نیویورک بوده و شرح اولین آشنایی اش با اسلام شنیدنی است: روز اربعین در نیویورک با گروهی از شیعیان برخورد کردم و آن ها به من غذای نذری دادند. هنگامی که درباره امام حسین(ع) و واقعه کربلا از آنان پرسیدم پاسخ های جالبی