سایر منابع:
سایر خبرها
چشم های منتظر، اشک های بی پایان
اکنون بوی عاشقی می آید؛ بوی نفس ها، بوی شور و اشتیاق جوانی اکبر در خانه پدری اش. چند روزی شنیده است، پدری پیر و قامت خمیده ،هرچه می گویی و هر چی می خواهی انتظارش را پایان دهی نمی توانی ،با لرزش دستانش عکسش را بوسه می زند و روی سینه می گذارد انگار باورش سخت است، می داند می آید ،هر لحظه که نزدیکتر می شود تمام بدنش می لرزد، می داند نزدیک است، تنها دو روز دیگر در آغوشش می گیرد. اما انگار
در چالش روز خبرنگار! ساختارشکنی در یک موقعیت تکراری؟!
انتخاب خبر- مریم قدسیه: " خبرنگار یعنی صداقت، شجاعت، تعهد و مسئولیت" همکارم همان طور که روی صندلی اش نشسته بود با نیم چرخشی رو به دوربین، جمله را گفت. لبخند ملایمی زد و سرش به کار گرم شد. آمده اند تا به مناسبت امروز که می گویند روزماست، با ما مصاحبه کننده ها مصاحبه کنند. از همان مصاحبه های اجباری و البته به ناچار تکراری که نمی توان قواعد کلیشه ای اش را شکست و همه سعی در فرار
شهید سید محمد اسحاقی، خبرنگار شهید گیلانی و روایتگر جنگ
کرد شوهرم به من گفته سید محمد رو دعوا نکن، من 2 تا پیت سنگین نفت داشتم که به من کمک کرد و تا خونه برام آورد. همیشه برای مادر شهدا که احتیاج به دکتر داشتن نوبت می گرفت، آنها را می برد و می آورد. مادر شهید حق وردیان هنوز ایشان را یاد می کند و همیشه قبل از اینکه سر مزار پسرش برود بر سر مزار سید محمد می رود. فرازی از وصیت نامه شهید سید محمد اسحاقی دوستان عزیز و هموطنان شریف اگر می خواهید
اشعار ویژه شهادت امام صادق(ع)
شکسته ی او را شکسته تر کردند شبیه مادر مظلومه اش پر از غم بود اگر تمام ملائک زگریه می مردند به پای خانه ی آتش گرفته اش کم بود حدیث حرمت او را به زیر پا بردند اگر چه آبروی خاندان آدم بود شتاب مرکب و بند و تعلل پایش زمینه های زمین خوردنش فراهم بود مدینه بود و شرر بود و خانه ای ساده چه خوب می شد اگر یک کمی
انتخاب کنید همان زندگی را داشته باشید که می خواهید
کسی که روزی دوستش داشتم، یک جعبه پر از تاریکی به من داد. سال ها طول کشید تا بفهمم این هم یک هدیه بوده است. -- مری اولیور (Mary Oliver) هفدهم ژانویه سال 2000 دچار یک تصادف رانندگی شدم. آن زمان در فرانسه زندگی می کردم. چیز زیادی از آن تصادف یادم نیست. فقط می دانم که به سختی خودمان را از ماشین بیرون کشیدیم. همه مان شوکه، ترسیده و سردرگم بودیم؛ و البته مجروح . یادم می آید که به
میزبانی نصف جهان از پیکرهای مطهر شهدای غواص و خط شکن
سال چشمم به در بود تا حسینم در بزند و وارد خانه شود، شب ها گریه می کردم و روزها چشم انتظار بودم. مادر شهید حسین رفیعی درباره لحظه ملاقات پیکر فرزندش پس از 29 سال گفت: به پسرم حسین می گویم خیلی خوشحالم که در راه خدا شهید شدی، سلام مرا به حضرت فاطمه زهرا(س) برسان، پسرم قابلیت شهید شدن را داشت برای بزرگ کردن پسرم خیلی زحمت کشیدم، خیلی خوشحال هستم که پسرم با حرمت و عزت و سربلندی بر روی
واکنش یک طلبه به سریال پرده نشین
نشان خواهد داد و گره گشایی قصه گوی پردنشین دندانگیر از آب در نخواهد آمد. البته هنوز تا آغاز این موج از وقایع سریال پرده نشین باید چند شبی باقی مانده باشد. دوم: اما پرده نشین در حال بررسی چه داستانی از زندگی ما طلبه هاست؟ دنبال این است که کدام قسمت دیدنی زندگی ما را تبدیل به مسئله کند و بیننده را وادار کند که چند هفته به آن فکر کند و با آن همراه باشد؟ مخاطب قرار است زندگی طلبه های این مدرسه
دل نوشته اصفهانیهابرای شهدای غواص
اصفهان: یونس گمگشه بازآید...راه را برای یعقوب باز کنید؟ به یاد پدران و مادران صبوری که سالها چشم انتظار فرزندشان ماندند و با بغضی در گلو مانده و آرزوی برآورده نشده برای دیدار با فرزند وعده گاهشان بهشت شد. به احترام پدری که هر سال عید، با دیدن تنگ ماهی، قامت رعنای فرزند غواصش در خاطرش آمد اما دم نزد تا مادر با همان قاب عکس کنار سفره هفت سین، سال نوی دیگر را چشم انتظار پسر
10 روستایی تاثیرگذار تاریخ ایران که آیت الله آن ها را نشناخت
فشارها همچنان ادامه داشت تا این که مجبور به ترک تحصیل شدم. غصه یتیمی چون باری سنگین به دوشم بود. (بغض می کند) یتیم هیچ کس را ندارد. کارمند، کارگر، بانکی، کاسب و هرکس دیگری شب که به خانه اش می رود دستی به سر و روی بچه اش می کشد. اما یتیم این محبت بزرگ را ندارد. شب ها، شب های جمعه پاهایش را در بغل می گیرد و به انتظار می نشیند. در انتظار آن کس که دستی به سرش بکشد... 3-سردار شهید نور علی
روایتی تلخ از کوچه پس کوچه های تبریز / خودرو های گرانقیمت در غروب محله ای فقیرنشین
است و محروم از مهربانی مادر، وقتی مادرش نیز درگیر اعتیاد است و ساعات شبانه روز خود را در گوشه و کنار این شهر لابلای مردانی سپری می کند که او را به ازای جرعه ای از گرمای بدن بی جانش می خواهند و برادری کوچک که در بهزیستی است و خواهری بزرگتر از خودش که خود وضعیت مناسبی ندارد. با همه این ها پدر بزرگی دارد مهربان که سختی روزگار کمرش را خم کرده و با ما از بی مهری های روزگار می گوید و گلایه می
درد دل یکی از خانوادهایی که سه عزیز خود را از دست داد/خانواده محترم بیطرف و طالبی
خانواده که بمب خنده بود هر جا که بود انگار آنجا جنگ شادی برگزار شده بود.اصلا خود سیدجواد آقا که همیشه با آن متانت خوبش خنده از لبش کنار نمیرفت.چه اتفاقی یا بهتر بگویم چه بلایی برسر این خانواده آمده که دیگر از آن آدمهای سر زنده خبری نیست. همه در شک رفتن و نبودن مادر و دو کودک شیرین زبانش هستند و جای خالیشان را باور ندارند . خانه حاج رضا در و دیوارش بوی زینب السادات و سید محمد میداد.دیگر از آن های و
سیره سردار شهید "علی اصغر انتظاری" در کلام همسر شهید
کرد. وقتی می دیدم با گریه از خدا طلب شهادت می کند، تنم به لرزه می افتاد و خواب از چشمانم می پرید. آن روز ها بیشتر وقتش را در پادگان می گذراند. هر وقت به خانه می آمد کمی استراحت می کرد و به خانه پدر و مادرش می رفت. انگار می خواست با حضورش غم شهادت حسن را برایشان کمتر کند. نوروز 65 سالگرد برادر شهیدش را برگزار کرد. در آن مدت تمام توانش را به کار گرفته بود تا مراسم را هرچه بهتر
گفت وگو با صاحب مشهورترین تاکسی جهان
های پایتخت باشد. کف پوش های تاکسی آقای خاکی، مثل چمن مصنوعی است؛ سقفش پر از شاخ و برگ های مصنوعی است و منظره روی داشبورد و پشت شیشه عقب، یک باغ مینیاتوری به تمام معناست که شامل خانه های چوبی و درخت های کوچک است. البته قبلاً یک آب نمای کوچک هم گوشه داشبورد بوده که وقتی می پرسم چرا دیگر نیست، با خنده می گوید "به خاطر بحران آب و صرفه جویی در مصرف آب برش داشتم". روی کاغذی که به یکی از تپه
دیروزجبهه، امروز خیریه
روحیه است و بسیار ولایی. وقتی سخن از مقام معظم رهبری می شود به یکباره تمام صورتش از لبخند شکوفا می شود و می گوید ما همه این سختی ها و جراحات را فقط به عشق حضرت آقا تحمل می کنیم. حسن رمضانی نیز از رزمندگان عزیز 8 سال دفاع مقدس است که در موسسه حضور دارد و از اینکه سری به آنان زده ایم بسیار تشکر می کند. وقتی از جانبازی اش سوال می کنم می گوید بنویسید فقط رزمنده. و زمانی که می گویند
گفته ها و ناگفته های شنیدنی فیلم محمد(ص)-ناگفته های شنیدنی آهنگساز فیلم محمد(ص) و خبرهای مرتبط با فیلم ...
را ببینند. هنگام بازگشتن به مکه مادر محمد در 30 سالگی در ابواء وفات کردو همانجا دفن شد. استفاده از لوکیشن خانه ی بنی عَدِیّ بن نّجّار بخش کوتاهی است که در این فیلم آمده است. کوچه های مدینه، برای همه کسانی که روزگاری به این شهر در عربستان سعودی امروز مسافرت کرده اند کوچه های غمگینی است و اینجا در لوکیشن محمد(ص) هم با وجود سرسبزی و زیبایی خانه های مدینه، این سایه سنگین حس می شود. سایه سنگینی
زندگانی امام صادق جعفر بن محمد: نوشته سید جعفر شهیدی
تیر سوم به تیر دوم برخورد کرد تا حضرت چندین چوبه تیر را به این طریق به هدف زد. همه در شگفت شدند و هشام گفت: یا اباجعفر تو در تیراندازی ماهر ترین مرد عرب و عجم هستی. هشام مدتی به فکر فرو رفت و در حالی آثار خشم و غضب در چهره ی وی نمایان بود سرش را بلند کرد و حضرت را مشاهده کرد. در این هنگام هشام اظهار تفقد و نوازش کرد و حضرت را روی سریر خود نشاند و گفت: یا محمد آیا ما و شما از نسل عبد مناف نیستیم