سایر منابع:
سایر خبرها
حاشیه های صرفا جهت اطلاع از زبان نجف زاده
بمانند اما ترجیح می دادند به کشور برگردند. غرقی یادآور شد: همواره استرس هایی که در وجود من به خاطر بحران های کشور بوده به خانواده منتقل می شده اما همسرم بسیار خویشتن دار است و با شغل من کنار آمده است. من در 30 سالی که کار کردم 15 سال در شرایط بحرانی بودم. خبرنگاری را با همه بی پولی ها و فشارهایش دوست دارم وی درباره اوضاع مالی خبرنگارها گفت: من 10 سال پیش خبرنگار ارشد شدم و
از حضور بازیگران در بازی بارسلونا تا عکس کمیاب شهدای غواص
جور بشه و در کنار جمعی از بچه های کیمیا از این اتفاق لذت ببریم... خوشحالم که در کنار جمعی بودم که خیلیاشون برای اولین بار حضور در استادیوم رو تجربه میکردن مثل خانم های محترم گروهمون مهراوه، زری عماد، سارا سهیلی و خاطره حاتمی که پا قدمشون دیدن 9 گل بود اونم تو فوتبالی تو این سطح... جای همه دوستان خالی بازی بارسلون و سویا سوپر کاپ اروپا... شهر تفلیس،گرجستان پ.ن : ممنون از سامان ملتی عزیزم دوست
روحانی ای که اقتصاد روستای وامنان آزادشهر را متحول کرد/ ایده ای که تبدیل به یک صنعت روستایی شد
سال وجود دارد. توصیه می کنم خیلی کوچک هستند و یا دیر به فکر ازدواج نیافتند. بعضی مواقع سن پایین باعث می شود که نتوانند امور زندگی را به خوبی مدیریت کنند. به صورت انفرادی با آن ها صحبت می کنم و راهنمایی می کنم. ارتباطاتتان با دهیار روستا چگونه است؟ ارتباطم با دهیار روستا آقای محمود خان احمدی خوب است و فکر می کنم با تعامل می توانیم به اهداف خودمان برسیم. چه بازی های محلی در روستا انجام می شود؟ الان بچه های روستا به سمت بازی های بومی و محلی گرایش ندارند و درگیر بازی های رایانه ای هستند. این موبایل ها بچه ها را بی جان کرده است. انتهای پیام/ ...
رابطه بیش از حد صمیمی فاطمه گودرزی با فرزندانش!
نیستم. آرزوی من برای بچه ها هم همیشه این بوده که آنها به آنچه دوست دارند و رضایت شان در گرو آن است، برسند و خوشحال باشند. من و پدرشان همیشه سعی کردیم به آرزوها و خواسته های پویان و آوا پروبال دهیم و تا حد توان به رشد استعداد های شان کمک کنیم. پویان: کلا مامان از آن مادرهایی نیست که مثلا مرتب بگوید وای چقدر دوست دارم بچه هام ازدواج کنن و من نوه دار شوم یا اینکه بخواهد ما دکتر
خانواده های خوشبخت این شکلی اند
معنی مخفی کاری و پنهان کاری نیست. مدیریت اینگونه رفتار سخت است اما خوشبخت ها می توانند بین صمیمیت و دخالت، مرز قائل شوند. حرف هایی برای گفتن بعد از ازدواج بعضی از ما فکر می کنیم، همسرمان باید ذهن خوانی بلد باشد و خیلی از حرف ها، علایق، دوست داشتن ها و نیازهای ما را از چشمانمان بخواند! تعجب نکنید، این جمله برای طنز و شوخی نبود بلکه واقعیتی است که اگر با دقت به زندگی خودتان نگاه
گفتگوی داغ با خانم دکتر پورانصار؛ از حمایت تاجگردون برای رئیس شدن تا خطرات بیشمار سزارین
زندگی شما داشته؟ سال 83 ازدواج کردم و یک پسر 3 ساله و یک دختر 1 ساله دارم، باید بگویم من در خانه ام هیچ چیز کمی از یک خانم خانه دار ندارم و همیشه خودم آشپزی می کنم و اصلا غذای مانده و کنسروی را قبول ندارم. ارتباط با مردم را همیشه دوس داشتم همیشه خدمت به مردم برای من لذت بخش است. البته اولویت ما بیمارانمان می باشد که ممکن است با یک لحظه غفلت تلفات جبران ناپذیری به همراه داشته باشد برای
نوستالژی هایی از طهران قدیم
بیشتر اینجا کلیک کنید لاله صبوری :از وقتی یادم هست مادر بودم خوشبختانه همسرم مردی بسیار همراه و مهربان است. شاید اگر او تا این حد همراه و خوب نبود نمی توانستم در ادامه راه موفق شوم، ایشان متولد آمریکا هستند و تازه هشت سال است که برای زندگی به ایران آمده اند، شغل همسرم در زمینه صنعتی است و فعالیتی در عرصه هنر به شکل جدی ندارند، اما هنر را بسیار دوست دارند و درک می کنند. این
اینجا ایستگاه آخر است
ها را نگه دارم. خیلی زور می خواهد کشیدن این همه بار. وارد بحث ما می شود: ... بله خیلی سنگین است. تازه کم کم مچ دست هام درد گرفته. بماند کمر درد و کتف درد هم دارم. قبلاً تولیدی پوشاک کار می کردم از صبح زود تا 9 شب. بعد از طلاقم به خاطر نگهداری از دختر کوچکم نتوانستم بروم تولیدی. حالا توی مترو کار می کنم تا عصرها زودتر به خانه بروم و به دخترم برسم. وقتی از کار و بارش می پرسم می گوید: شکر. می گذرانیم
داغ فقر بر کلیه مردم/ وقتی فقر دختر 16 ساله را مجبور به فروش کلیه می کند
سال سن دارند و چهار سال است که ازدواج کرده اند. این زن و شوهر جوان تصمیم گرفته اند برای نجات زندگی شان، کلیه هایشان را بفروشند. عرفان که به همراه همسرش برای دریافت چک 15 میلیونی پاداش هدیه ایثار کلیه اش به انجمن آمده است، سه روز است که در بیمارستان بقیه ا... اعظم تهران کلیه اش را با گروه خونی ب مثبت به یکی از بیماران سنندجی فروخته است. می گوید: به دلیل فقر مالی شدید ناگزیر شدیم که همراه با همسرم
سرطان سینه یعنی پایان روابط زناشویی؟!
ناتوانی جنسی، باعث افسردگی بیماران می شود. خبر خوب اینکه می توان این مسائل را با آموزش بیماران و همسران آنها و رعایت نکته هایی خاص تا حد زیادی مدیریت و از بروز مشکلات زناشویی جلوگیری کرد. سرطان سینتیا نیکسون سینتیا نیکسون یکی از چهره های نام آشنای هالیوود است که سرطانش در سال 2006 در سن 40سالگی تشخیص داده شد. پزشکان در ماموگرافی غربالگری به توموری که در سینه راست او بود، پی بردند. نیکسون برای
شهیدی که راوی شهادت نزدیکترین دوستان خود شد + تصاویر
به گزارش سرویس قطعه شهدای شیرازه ، شهید رضا پورخسروانی در سال 1343 در شیراز متولد شد. او دوران کودکی را با شور و شعفی وصف ناشدنی پشت سر نهاد. با شروع جنگ تحمیلی با لبیک به ندای رهبر به سوی جبهه های نبرد شتافت. مدتی بعد، وی جانشینی مخابرات لشگر را عهده دار شد و در هجدهم تیرماه 1364ازدواج نمود. هنوز دو هفته از ازدواجش نگذشته بود که شیراز را به مقصد شلمچه ترک کرد. رضا سرانجام در عملیات
ماجرای نخلی که در برابر امام صادق خم شد
منزل حماد بن عیسی وارد شدم، گفت: آیا به خاطر داری که امام صادق برای من دعا کرد؟ گفتم: آری گفت: این منزل من است که در این شهر بی نظیر است، و باغی دارم که بهترین باغها است و همسرم را از فامیل بزرگواری گرفته ام و فرزندانم را هم که می شناسی. تاکنون چهل و هشت مرتبه حج نیز به جا آورده ام. می گوید: حماد پس از آن دو حج دیگر به جا آورد و چون برای پنجاه و یکمین بار عازم حج شد، به جحفه که رسید و خواست لباس احرام بپوشد، وارد رودخانه شد تا غسل کند، سیل او را برد، غلامانش دنبال او رفتند، ولی مرده او را از آب گرفتند، از این رو حمادّ را غریق الجحفه نامیدند. ...
روزهای سخت چاردیواری یک رزمنده /عکس
59 زمانی که 14 سال بیشتر نداشتم با اصرار، پدر و مادرم را برای رفتن به جبهه راضی کردم. ابتدا به ستاد اهواز رفتم، در آن زمان به دلیل کمبود نیرو اگر کسی معرف داشت می توانست به جبهه برود؛ واقعیت پدرم راضی نبود اما مادرم راضی بود. زمانی که پدر متوجه شد که من را به دلیل سن کم از مسجد اعزام نمی کنند به من گفت: بابا، خب اگه می تونی برو من رضایت می دم؛ گفتم واقعاً رضایت میدی؟ گفت آره، گفتم بنویس بعد رضایت
22 زن در جمع نیروهای جهان آرا/ ماجرای دختر جاسوسی که به سه زبان مسلط بود/ چرا محسن رضایی و جهان آرا به ...
رفت. من هم آرام از پله ها پایین رفتم. آن زمان به خاطر حادثه ای، دستم بخیه خورده بود. به آنها گفتم کجا می روید؟ من هم همراه شما می آیم. گفتند: برو خواب تو بچه ای و دیدم که آنها بیرون از خانه با چند تا از فعالان خرمشهر قرار داشتند. آنها رفتند و حوالی اذان صبح برگشتند. بعدا متوجه شدم آنها آن شب به روستاهایی رفتند که در خانه های آن اسلحه هایی پنهان شده بود. اسلحه ها از عراق وارد شده بود و
جشن نوجوانی با خصلت های جوانمردان
پیشکسوتان ورزش زورخانه ای کشور ماست که این مراسم را برای پسران خودش هم برگزار کرده بود. به همین دلیل همسرم علاقه داشت که این مراسم برای پسر ما هم برگزار شود. هرچند بیشتر وقت و انرژی من هم در مسیر خدمت به مردم می گذرد، اما حتما فرزندم از این خدمتگزاری ها درس خوبی می گیرد .
در سه سوت خانه داری کنید
برای رسیدن به چنین حس قشنگی لازم نیست تا غول چراغ جادو به کمک شما بیاید و یا آنقدر کار کنید که دیگر رمقی برای زندگی و آرامش و لذت بردن از آن برای تان باقی نماند. چند فوت کوزه گری را به شما پیشنهاد می دهیم تا ببینید که بچه داری، شاغل بودن و هر کار دیگری نمی تواند باعث شود که خانه تان بی نظم و به هم ریخته باشد. اتاق خواب تان را هر روز صبح مرتب کنید برای داشتن یک محیط منظم، از
همت خانوادگی برای حفظ قرآن!
یاراحمدی در عملیات آزادی خرمشهر به شهادت رسید. او معلم بود و من با گذشت سال ها، خاطرات خوشی را که از او دارم هنوز فراموش نکرده ام. پدر بزرگ و مادربزرگم از من خواستند برای عمویم هر شب جمعه قرآن بخوانم. پنج شنبه شب ها سر خاک عمویم می رفتم و برای او سوره جمعه را می خواندم و بعد از مدتی این کار، جزو کارهای دائمی من شد و هر هفته بدون آنکه کسی حرفی بزند برای عمویم قرآن می خواندم. همین قرآن خوانی باعث شد تا کم
قاسمخانی: نسل تتلو را نمی توانیم بلاک کنیم (2)
پطرزبورگ، قشنگ معلوم بود کسی که آن را نوشته این فضا را زندگی کرده. - سن پطرزبورگ را یادم رفت بگویم. در کارهایی که کردم آن را هم خیلی دوست داشتم. برای سن پطرزبورگ ما دو بار کامل فیلمنامه را دور ریختیم و از اول نوشتیم. پول اضافه ای هم نگرفتیم چون واقعا آن را دوست داشتیم ولی در کل یک سال و نیم زمان برد. شاید اگر کسی غیر از افخمی می ساخت، بار طنز و فانتزی اش بیشتر می شد.
گفتگوی جالب و خواندی با شماره یک کلش آو کلنز ایران
تعریف کنید. امیررضا: به نظر من کلش یک بازی جذاب استراتژیک است که مخاطبینش هیچ گروه سنی خاصی ندارند. یعنی هرکس با هر سن و سالی می تواند درگیرش شود و از آن لذت ببرد. محوریت بازی و ملاک برنده و بازنده هم تعداد کاپ هایی است که هر کس از آن خود می کند. تو خودت چند تا کاپ داری؟ امیررضا: رکورد کاپ ایران دست خود من است، 4901. الان 4775 تا کاپ دارم. در طول چند سال
این بازیگر مشهور:اگر کسی در فضای مجازی فحاشی کند بلاکش می کنم!!
سال 88 من رویکردم بیشتراجتماعی بوده است ونه سیاسی،هیچ وقت آدم سیاسی نبوده ام.شایدمن سمپات یک جریانی مثل گفت وگوی تمدن ها بوده ام وهنوزهم رئیس دولت اصلاحات ایران یکی از عزیزترین های زندگی من هستند،اما به عنوان اندیشمندومتفکر جهان اسلام و جدای سیاستمدار بودن شان است که ایشان را قبول شان دارم. به نظرم نمی شود بی تفاوت بود مخصوصا اگر فکر کنم تاثیری می گذارم که به فردای بهتر برای بچه های
کار کردن به وقت استراحت
هم دفتر املاک باز کردم. تا اینکه چند وقت پیش بیماری قلبم تشدید شد و مجبور شدم کار را کنار بگذارم و الان مجبوریم زندگی را به سختی با حقوق بخور و نمیر بازنشستگی بگذرانیم. اشاره ای به چند مرد میانسال دیگر که کمی آن طرف تر هستند می کند و می گوید: خیلی از این افراد شغل دومی که انتخاب می کنند سخت تر و پایین تر از شغل خودشان است و همین باعث می شود که بعد از یک مدت افسردگی بگیرند. این بازنشسته ها الان بعد
نهضت جهانی صلوات را تاسیس کردم
مهر: زندگی این مرد فراز و نشیب های زیادی داشته و اتفاقات عجیبی در زندگی اش تجربه کرده است. در سن جوانی روزهای تلخ و دشوار اسارت در زندان دوله تو و جنایات دموکرات ها در کردستان را تجربه کرده است. بعد از آن هم مسیر زندگی اش با هم نشینی با بزرگانی چون حجت الاسلام خوش وقت، شهیدان احمدکاظمی و حسن تهرانی مقدم و...تغییر کرد و او یک باره مسئولیت بزرگی چون راه اندازی نهضت جهانی صلوات را بر عهده گرفت
کامران رسول زاده: اگر مورات ککیلی در خیابان راه برود، ترافیک می شود
کنسرت هایم مجبور شدم کنداکتوری ببندم که کمی هم هیجان در آنها وجود داشته باشد. من و بازار موسیقی ترجیح نمی دهی مخاطبان کمتری داشته باشید اما موسیقی که ارائه می کنید همانی باشد که دوست دارید؟ چرا تا الان هم نسبت به آلبوم بچه های دیگر خیلی به نفع خودم کار کرده ام و برخلاف جریان رفته ام. ضامن بقای یک خواننده برای کنسرت، اقبال تهیه کننده ها است. من ترجیح می دهم مسیر کنسرت هایم اول روند
روایت یک افغان از رد شدن قاچاقی از مرز ایران
را مقصد سفر خود انتخاب می کنند. سال 74 به خاطر جنگ در کشورمان گذرنامه ام را گرفتم و از زاهدان به تهران آمدم. اولین کار محمد گاوداری در شهریار بود، اما چند ماه بعد به پیشنهاد پسرعمویش به درکه آمد: آن سال ها تلفن همراه وجود نداشت. پسرعمویم سال ها در درکه کار می کرد. وقتی شنید به شهریار آمدم، یکروز سراغم آمد و گفت توی رستوران های کوهستان شرایط کاری مناسبی وجود دارد. هوای درکه
اعترافات مردجوان به قتل وحشتناک /زن صاحبخانه قربانی النگوهایش شد
همین خاطر به در منزل مادرم واقع در خیابان صمدی مراجعه کردم . هرچقدر زنگ خانه را زدم ، مادرم جواب نداد ؛ پاسخگوی گوشی تلفن همراه و همچنین تلفن خانه نیز نبود !! این در حالی بود که ما برای ساعت 10:00 آنروز برای رفتن به بازار با یکدیگر قرار گذاشته بودیم ؛ به ناچار و با کمک یکی از بچه های محل ، در حیاط را باز کرده و خودم وارد خانه شدم . زمانیکه وارد ساختمان شدم ، متوجه باز بودن در ورودی شدم !! به سرعت
متن کامل کتاب زندگانی امام جعفر صادق (ع): سید جعفر شهیدی
الطاغی جواد الحسینی المراغی [صفحه 12] زندگانی حضرت امام صادق علیه السلام بسم الله الرحمن الرحیم نام پیشوای ششم جعفر، کنیه اش ابوعبدالله، لقبش صادق، پدر ارجمندش امام باقر علیه السلام و مادرش ام فروه می باشد. او در هفدهم ربیع الاول سال 83 هجری در مدینه چشم به جهان گشود و در سن 65 سالگی در سال 148 هجری دیده از جهان فروبست و در قبرستان معروف بقیع در کنار مرقد پدر
اسکی یعنی سرعت، هیجان وآرامش
اسکی چمن تمریناتی از رشته آلپاین است، این باعث شد که اسکی چمن راهم شروع کنم، بعدها آن را جدی گرفتم. چند سال داری وازچندسالگی اسکی راشروع کردی؟ 23ساله هستم واز4سالگی اسکی روی برف را شروع کردم چون عضوتیم ملی اسکی روی برف هم هستم. بهترین سن برای شروع اسکی چه زمانی است؟ پنج سالگی بهترین زمان برای شروع اسکی است، کسی که از پنج سالگی اسکی را شروع کند، می تواند در
شوهرم مرا وادار به تن فروشی می کرد
با هم دوست شدیم و بعد هم ازدواج کردیم. یعنی هر دوی شما شیشه مصرف می کردید؟ بله، من هم شیشه مصرف می کردم. معمولا من جنس می خریدم چون به مردها بیشتر شک می کردند. گفتی تو یک دختر هم داری. زمانی که شوهرت مرد او کجا بود؟ دخترم بیشتر وقت ها خانه مادربزرگش بود. ما نمی خواستیم او مواد مصرف کردن ما را ببیند. البته خودش هم راضی بود خانه مادربزرگش بماند. در آنجا
10 روستایی تاثیرگذار تاریخ ایران که آیت الله آن ها را نشناخت
/> امکانات مالی مان اجازه نمی داد به مدرسه بروم و فقط پس از رفتن به کلاس اول مجبور شدم پشت دار قالی بنشینم و قالیبافی کنم. تا 13 سالگی روزها قالی می بافتم و شب ها درس می خواندم. چاره ای نبود، وسع مالی ما جز این اجازه نمی داد. خاک خوردم و زحمت بسیار کشیدم. در سال 2بار بیشتر نمی توانستیم برنج بخوریم. یک بار روز 21 ماه رمضان و بار دوم شب چهارشنبه سوری. آرزو داشتم یا خلبان شوم یا پولدار و برای
2 روز برای مقتول قبر می کندم + عکس
عین خونسردی گهگاه زیر گریه می زند و از عذاب وجدانی می گوید که هشت ماه رهایش نمی کرد. قاتل 30 ساله در گفت وگو با جام جم به بیان جزئیات تازه ای از قتل پسر 22 ساله و دفن جسدش در چاه مغازه اش پرداخت. خودت را معرفی کن. جواد 30 ساله هستم و شش سال قبل ازدواج کردم. فرزندم 40 روز دیگر به دنیا می آید و مغازه جگرکی دارم. مقتول را از کجا می شناختی؟ بچه محل