سایر منابع:
سایر خبرها
خاطرات طیبه صفایی از اولین سمت مدریتی اش در ارومیه
/> تیار: ف عالیت در بسیج تأثیری در زندگی شما داشت؟ زمانیکه در این مسئولیت بودم ازدواجم کردم و ازدواجم هم یک ازدواج بسیجی بود و من با لباس بسیجی در محضر حاضر شدم و با پنج سکه به نیت پنج تن آل عبا عقدم جاری شد و هدفم از این کار بیشتر بحث الگودهی به جوانان بود. من دو فرزند پسر دارم و در ازدواج فرزندان هم سبک ازدواج آسان را مدنظر قرار دادم و پسر بزرگم که مقام معظم رهبری با
اعترافات گانگسترهای گلستان به 13 قتل
سلاحی که از آن گلوله ها شلیک شده در اختیار کارشناسان اسلحه شناسی تشخیص هویت پلیس قرار گرفت. همزمان با تشکیل پرونده قضایی تحقیقات پلیس برای شناسایی ضاربان فراری و مشخص شدن هویت مرد زخمی ادامه یافت تا این که روز بعد خانواده ای با حضور در پلیس آگاهی اعلام کردند فرزندشان به نام عابد که راننده ای مسافربر بوده، خانه را ترک کرده و تاکنون بازنگشته و تلفن همراهش نیز خاموش است و تصور می کنند اتفاقی
شهیدی که راوی شهادت نزدیکترین دوستان خود شد + تصاویر
کردن دبه آب را نداشتم. قدرت کشیدن خود را هم نداشتم، چه رسد به این که بخواهم وزنه ای را هم حمل کنم. میل شدیدی به خوردن آب داشتم اما وظیفه ام بود که آب نخورم. قدرت و توان حمل آن دبه را نداشتم؛ پس با اکراه، کمی از آب استفاده کردم. چفیه ای را که در راه دیده بودم، خیس کردم و روی سر انداختم تا توان حرکت پیدا کنم. در همین حین، متوجه یک کلمن کوچک شدم که زیر مین ها بود، خیلی خوشحال شدم؛ چون سبک تر از دبه
گفت و گو با خلبانی که 10 سال مفقودالاثر بود! +عکس
اطراف مرا هدف گرفتند و تیرها به من اصابت نکرد. بعدش چشمانم را باز کردند و گفتند: کشتن تو برای ما به همین آسانی است! حواست به خودت باشد. راستش من در آن شرایط چنان گیج و منگ بودم که بدون هیچ عکس العملی از کنار جریان تیرباران رد شدم. عراقی ها تعجب کرده بودند و به هم می گفتند راستی راستی اینها فاتحه خودشان را خوانده اند بعد آمده اند جنگ! دوران مفقودالاثری! بردنم زندان نیروی هوایی
ماجرای نخلی که در برابر امام صادق خم شد
جمع کردم، چند روزی نگذشته بود که دنبال من فرستاد (و پیام داد) من مریضم بیا! من نزد او رفت و آمد می کردم و به معالجه اش می پرداختم تا این که اجلش فرا رسید. در حال جان دادن نزد او نشسته بودم تا این که از هوش رفت، بعد که به هوش آمد، گفت: ای ابوبصیر! امام تو به قولش وفا کرد، سپس از دنیا رفت. من به مکه رفتم و خدمت امام صادق رسیدم، اجازه ورود خواستم، وقتی که وارد شدم، هنوز یک پای من در صحن منزل
22 زن در جمع نیروهای جهان آرا/ ماجرای دختر جاسوسی که به سه زبان مسلط بود/ چرا محسن رضایی و جهان آرا به ...
شهید شدند و تعدادی از شهدای خرمشهر مربوط به همان انفجار بودند. ماجرای سیل امباشی: اواخر زمستان سال 58 سیل آمد و تمام خانه های روستایی را ویران کرد. روستایی ها به شهر آمدند. برخی از آنها اسلحه داشتند و در همین اوضاع و احوال بود که جنگ شروع شد. تمام جوان های خرمشهر به روستاها رفتند و لباس، پتو، آذوقه و ... برای آنها بردند. بچه های کانون همه با کمک هم به روستا ها برای بازسازی و کمک
فروش عتیقه های 20 میلیونی به قیمت جان مرد جوان تمام شد
و از آنجا رفت.زن جوان ادامه داد: من که نگران شده بودم سعی کردم با شوهرم تماس بگیرم اما موفق نشدم. چند ساعت بعد او به خانه برگشت و وقتی از او درباره ماجرای دستگیری اش و مراجعه رامین به خانه مان برای گرفتن سند ماشین پرسیدم، عصبانی شد و بی آنکه چیزی بگوید از خانه خارج شد. در آن لحظه فقط متوجه شدم که قصد رفتن به خانه رامین را دارد اما پس از آن شوهرم ناپدید شد و دیگر او را ندیدم. با اظهارات
روایت جالب امید ابراهیمی از شادی گلی که اگر مگویان نبود ، یادشان می رفت!
/> روی گل کاشته ات، دروازه بان فکر می کرد هر جور بزنی توپت را می گیرد ولی تو باهوش عمل کردی. خب فکر کردند من می خواهم بغل پا بزنم. اگر توجه کرده باشید یک بازیکن هم روی خط ایستاده بود. من مطمئن بودم اگر بغل پا بزنم به دیوار دفاعی می خورد به همین خاطر گفتم رو پا و محکم بزنم. دقتم را بالا بردم و خدا را شکر توپ گل شد. ما که تا پلک زدیم دیدیم توپ گل شده است! (خنده) من
دوست ندارم سوپر استار استقلالی ها باشم | گل نمی زنم نمی زنم، یهو دو تا دو تا می زنم!
گفت روزبه چشمی ثابت تر از توست و می توانی در زمین آزادتر باش و در حمله کمک کنی. اگر توجه کرده باشید خسرو وقتی حرکت کرد من در محوطه جریمه نبودم اما وقتی سر توپ زد، فهمیدم باید به داخل بزنم. اول قصد نداشتم ولی با حرکتی که انجام داد من وارد محوطه شدم و ماشاءا... سانتر خسرو این قدر دقیق بود که روی سرم فرود آمد تا گلش کنم. روی گل کاشته ات، دروازه بان فکر می کرد هر جور بزنی توپت را می گیرد
دوست ندارم سوپر استار استقلالی ها باشم/ امید ابراهیمی: گل نمی زنم نمی زنم، یهو دو تا دو تا می زنم!
کرده باشید خسرو وقتی حرکت کرد من در محوطه جریمه نبودم اما وقتی سر توپ زد، فهمیدم باید به داخل بزنم. اول قصد نداشتم ولی با حرکتی که انجام داد من وارد محوطه شدم و ماشاءا... سانتر خسرو این قدر دقیق بود که روی سرم فرود آمد تا گلش کنم. روی گل کاشته ات، دروازه بان فکر می کرد هر جور بزنی توپت را می گیرد ولی تو باهوش عمل کردی. خب فکر کرد من می خواهم بغل پا بزنم. اگر توجه کرده باشید یک
ابروهای جو گندمی، راز 14 قتل گلستان را فاش کرد
کسی که ممکن است جرأت کند مرا لو دهد، اوست و برای همین نقشه کشتن او را در سر داشتم و منتظر فرصت بودم تا وی را به قتل برسانم اما قبل از آن دستگیر شدم. حتی سال ها پیش، زمانی که فهمیدم مردی مزاحم همسرم شده، همه جا را گشتم تا او را پیدا کنم و وی را به همراه اعضای خانواده اش به قتل برسانم اما موفق نشدم. این جنایتکار بالفطره در جریان بازجویی ها پرده از قتل یک نفر دیگر هم برداشت و گفت: او را یکی
اعترافات مردجوان به قتل وحشتناک /زن صاحبخانه قربانی النگوهایش شد
همسر مقتول نیز در اظهارات خود به کارآگاهان گفت : طبق روال هر روز ، ساعت 05:00 برای رفتن به محل کار از خانه خارج شدم ؛ در محل کار خود بودم که دخترم با من تماس گرفت و موضوع مرگ مادرش ( همسرم ) را به من اطلاع داد ؛ زمانیکه به خانه رسیدم ، ماموران کلانتری در محل حضور داشتند و اعلام کردند که همسرم به قتل رسیده است . همسر مقتول پس از اطلاع از موضوع سرقت طلا و جواهرات همسرش ( به
متن کامل کتاب زندگانی امام جعفر صادق (ع): سید جعفر شهیدی
بینی همه را از دست دادم. ابوبصیر می گوید پیش دوستان رفتم و مقداری لباس جمع کرده برای او آوردم. بعد از چند روز شخصی را نزد من فرستاد. رفتم دیدم مریض است. دو سه روزی مشغول معالجه ی وی بودم تا هنگام مرگ وی فرا رسید و من در بالای سر وی نشسته بودم و او مشغول جان دادن بود پس از زمانی غش کرد و دوباره به هوش آمد و گفت ای ابی بصیر امام صادق علیه السلام به وعده ی خود وفا کرد. این را گفت و جان به جان آفرین
اسکی یعنی سرعت، هیجان وآرامش
دارم. چه انگیزه ای باعث شد که سراغ اسکی بروی؟ من اصلیتم دیزینی است وبیشترسال درآنجا هستم، خونم مرابه این رشته می کشد، من در برف وچمن به دنیا آمدم وزیباهایی آن مرا به سوی خودش کشید، خانه ما تاپیست یک ربع فاصله است. شما با اسکی آلپاین شروع کردی چطور شد که به اسکی روی چمن روی آوردی؟ اسکی چمن درتابستان ها یک نوع مکمل برای اسکی روی برف آلپاین است به عبارتی
دزدی درنقش مهندس
زمانی که برای رسیدگی به پرونده اش به شعبه چهاردهم دادسرای سعادت آباد منتقل شده بود در گفت و گو با سرنخ از جزئیات سرقتش گفت. چند سال داری ؟ 23 سال به چه جرمی دستگیر شده ای؟ به جرم سرقت. از کجا سرقت کردی؟ چند وقتی می شد که با یک پسر آشنا شده بودم. این پسر آنقدر پولدار و ثروتمند بود که وسوسه شدم از او سرقت کنم. برای همین به خانه اش رفتم و از آنجا
قتل زن سالخورده برای سرقت طلا
آن با پلیس تماس گرفتم. شوهر مقتول هم وقتی تحقیق شد، گفت: من هر روز صبح ساعت پنج راهی محل کارم می شوم. امروز هم در محل کارم بودم که دخترم تماس گرفت و من را از ماجرا باخبر کرد. پیرمرد گفت همسرم مقداری طلا و جواهرات به ارزش 15 میلیون تومان داشت که از خانه سرقت شده است. این مرد همچنین گفت چهار ماه قبل طبقه دوم خانه ام را به مرد 37 ساله ای به نام محمد اجاره دادم اما بعد متوجه شدم که این مرد از سارقان
17 ساله بودم، نمی دانستم که مجازات قتل چیست!
به گزارش خبرنگار ما، متهم 22 ساله پرونده که کامران نام دارد، چهارم اسفند ماه سال 89 پس از قتل یکی از دوستانش که فرهاد نام داشت در تهرانسر بازداشت شد. پسر جوان گفت مدتی قبل از حادثه با دختری به نام نازنین دوست شدم. بعد متوجه شدم که فرهاد با نازنین طرح دوستی ریخته و به او نزدیک شده است. روز حادثه فرهاد تماس گرفت و با من مشاجره کرد. فکر می کرد که من می خواهم مانع دوستی آنها شوم. وقتی برای توضیح به