سایر منابع:
سایر خبرها
ماندم و خدمت کردم
دارد از مدرسه ابتدایی شهر به عنوان اردوگاه دانش آموزی استفاده کند. متأسفانه بحران جمعیتی به روستای ما هم رسیده و بچه کوچک در این شهر نیست. ایده طرح 77 از کجا شکل گرفت؟ یک روز مدیر آموزش و پرورش استان بوشهر در هفته معلم آمدند خانه ما و از من دعوت کردند که به استان بوشهر بروم و در آنجا کارم را ادامه بدهم. بعد از مدتی صحبت و مشاوره و با دید خوبی که مدیر آموزش و پرورش دارند من طرح
روایت آزاده اهوازی از تلخ و شیرین روزهای اسارت
آزاده سرافراز جنگ تحمیلی از خاطرات تلخ و شیرین و شکنجه های دوران اسارت می گوید. احمد لندی استاد تمام دانشگاه شهید چمران اهواز که برای انجام سربازی وارد ارتش شده بود در سال های آخر جنگ در منطقه عملیاتی جنوب اسیر شد و بعد از قطعنامه 598 و تبادل اسرا به ایران برگشت. به مناسبت 26 مرداد سالروز بازگشت غرورآفرین و سرافرازانه آزادگان کشور به میهن اسلامی گفت وگویی با این استاد
ماجرای مردی که بازوبند پهلوانی خود را به جای تقدیم به اعلیحضرت به امام رضا هدیه داد و مزد وفاداری خود را ...
امام رضا علیهما السلام کانون دعا، قرآن، نیایش و معرفت افزایی است، شاید به جرأت بتوان گفت این دهه تداعی کننده تمام مفاهیم سازنده ای است که در فرهنگ اسلامی وجود دارد. گفتمان به مناسبت ورود به این ایام مبارک هر روز تا انتهای دهه کرامت مطالبی را به صورت روزانه ذیل یک بسته فرهنگی به نام امام مهربانی ها منتشر می کند که مجموعه ای از تولید، فرآوری، بازنشر و بسته بندی محتواهای مرتبط با امام رضا(ع
برخی اسرا در بیابان های بصره زنده به گور شدند!/ قسم حضرت عباس مرا از سیاه چال نجات داد
اسارت شما را بردند چه نام داشت؟ اولین اردوگاه نهروان نام داشت. منطقه ای که جنگ نهروان رخ داده بود. بیش از یک سال ما را آن جا نگه داشتند، بعد ما را به اردوگاه 18 در منطقه بعقوبه بردند. اولین روزی که اسیر شدید، چه حسی داشتید؟ حس عجیبی بود. اولین روز اسارت ما را به بصره بردند. 6-5 روز آنجا نگه مان داشتند حدود سه یا چهار هزار اسیر را گرفتند. از بس ما را اذیت کردند و تشنگی و گشنگی
فریدونی؛ چشمی که هرگز بسته نمی شود
مظلومیت علی و موسفیدانی که گوشه گوشه نخلستان اوج نشسته اند. اشک می ریزد و می گوید؛ یک روز علی را در مسیر خانه دیدم که در شیب تند محله ما با دستی پر از وسیله بالا می رفت. ایستادم تا سوارش کنم. در دل بغض کردم که او امروز بعد از سی و اندی سال تلاش برای انقلاب حتی یک پیکان ندارد... اشک او را امان نمی دهد و صدای شاتر عکاسان کنار صدای هق هق خادم المله، بالا می گیرد! علی فریدونی
صالح علا: ایران می مانم، به جان مادرم!
شماری می کردم که زود برگردم و این یک اغراق شاعرانه نیست؛ مثلا بلیت برگشت من چون اینطور بود که از آنجا قرار بود ابتدا به مصر بروم و بعد از طریق یونان به تهران بیایم، می نشستم و می گفتم با این احتساب من 25 روز و 25 ساعت و چند دقیقه دیگر قرار است سوار فلان هواپیما بشوم. خیلی پیش می آمد گوشه ای کز می کردم و گریه ام می گرفت. می گفتم اگر همین الان هم همه چیز فراهم بشود که به تهران برگردم لااقل 24 ساعت طول
خلاصه ای از خاطرات هزار و یک شب اسارات دختر 17 ساله ایرانی
به گزارش اروم نیوز به نقل از تیار ؛ کتاب من زنده ام خاطرات معصومه آباد از دوران اسارتش به دست رژیم بعثی عراق است وی با بیان خاطرات هزار و یک شب اسارات خود می گوید: سی و چند روز بیشتر از حمله رژیم بعث به ایران نگذشته بود که چهار نفر از دختران امام خمینی به دست نامحرمان اسیر شدند بنات الخمینی عنوانی بود که سربازان صدام به چهار بانوی امدادگر ایرانی داده بودند بعدتر برخی دیگر از افسران بازجو به این
دوران اسارت فصل جدیدی از زندگی ام را رقم زد
؟ گفتم بله. گفت خوب چی بود؟ گفتم: همه چیز تمام شد ما دو روز دیگر آزاد می شویم. خواست یک سیلی بهم بزند، اما گفت پس چرا در کلاس نشسته اید. گفتم این جنگ سیاسی است. ما تا آزاد نشویم نباید باور کنیم. گفت درست است برو به کلاست برس. ایشان و همراهان با خوش حالی باز گشتند. بعد از ظهر آن روز اسرا گروه گروه شدند. روز 26 شهریور سال 69 گروه اول آزاد شدند. اردوگاه ما گروه سوم بود. ما در روز 27 مرداد ماه
اعمال ماه ذی القعده
آخر ماه صفر است).(3) بیست و پنجم ماه ذی القعده: طبق روایتی از امام رضا(علیه السلام) روز دحوالأرض است (روزی است که نخستین خشکی ها از زیر آب - که تمام روی زمین را فراگرفته بود - سر برآورد و مطابق بعضی از روایات، نخستین جایی که از زیر آب بیرون آمد و خشک شد و سپس گسترش یافت، سرزمین مکّه و به خصوص محلّ خانه کعبه بود و لذا مکّه ام القری ]= مادر همه آبادی ها[ نام گرفت).(4)
روزی که اسیر شدم...
خودم را به سمت جاده خرمشهر کشاندم ولی بعد از چند دقیقه که دشمن فهمیده بود اینجا خبری بوده برگشت و محاصره شدم. تعدادی از سربازای عراقی به سمتم آمدند و دست و پایم را گرفتند و انداختنم درون نفر بری که تمام جنازه های عراقی ها درون اون بود. ساعاتی که درون این نفر بودم از شدت بوی تعفن تمام درد خودم را فراموش کرده بودم و دیگه به هیچ چیز فکر نمی کردم هیچ چیز... وقتی به خط
حکایت آزاده ای که یک شهید او را راهی جبهه کرد/ اعمال داعشی ها امروز برای ما تازگی ندارد/ شکنجه عاطفی؛ ...
گونه توصیف می کند: آناج: از اولین اعزام خود به جبهه ها بگویید؛ چطور شد گام در این وادی گذاشتید؟ پس از اتمام دوران دبیرستان و اخذ دیپلم در سال 59 جنگ شروع شد و من هم تصمیم به عزیمت به جبهه گرفتم و ادامه تحصیل ندادم. البته قبل از جنگ ایران و عراق، قائله ی کردستان را داشتیم که پاسدارانی هم در آن درگیری شهید می شدند و جنازه شان را به شهر می آوردند. یک شهید مرا راهی
تفسیر غزل های عاشقی در نگاه تندیس های استقامت /پایان بیقراری آغوش وطن
داغی گران در سینه داری. از دلتنگی غروب های محصور در چهاردیواری اردوگاه اسرا و از اضطراب بی پایان برای تمام نشدن روزهای تکراریت بگو... از سرخوشی روزهایت برای شنیدن خبرهای خوش جبهه های نبرد حق علیه باطل بگو که بعثی ها چطور با الله اکبر گفتنت در آن لحظه ها برای جبران ناکامی شان اردوگاه را بر سرت خراب می کردند و تو اما لبخند از لبانت محو نمی شد... برای ما نسل امروزی ها از آن روزها
یادگاری از 2400 روز اسارت/ طعم شیرین حفظ قرآن در اردوگاه های بعثی + عکس
عراق به کویت منتشر شد، هنوز در شک این خبر بودیم که رادیوی اردوگاه اعلام کرد از روز بعد تعدادی از اسرا آزاد خواهد شد. از روز بعد شروع به آزاد سازی اسرا کردند که من در گروه سوم بود و جزء هزار نفر اول که وارد تهران شدیم، بودم، همه این اتفاقات به سرعت هر چه تمام تر صورت گرفت . علی هادی در ادامه در مورد قابل باور بودن خبر آزادی می گوید: رفتار عراقی ها به حدی غیرقابل تخمین بود که لحظه ای به آزادی
موسیقی ایران برای آزادگان وطن چه خوانده است؟
بعضا مورد ارزیابی مختصر و اجمالی قرار داده ایم. *** 26 مرداد 1369 در تاریخ ثبت شد؛ ورود آزادگان سرافراز به ایران اسلامی وب سایت تاریخ ایرانی می نویسد: در روز 26 مرداد 1369 اولین گروه آزادگان ایرانی پس از سال ها اسارت در زندان های رژیم بعث عراق با ورود به کشور به جمع خانواده های خود بازگشتند. این رویداد دو هفته پس از اشغال نظامی کویت توسط ارتش صدام و 2
ماجرای تونل مرگ اسرای ایرانی در اردوگاه رمادیه/ هشت ماه اول اسارت خبری از صلیب سرخ نبود
سیمانی احاطه شد. خوش آمد گویی عراقی ها به اسرای ایرانی با عبور از تونل مرگ تعداد کابل هایی که تا آن روز خورده بودم در دو سه ماه گذشته بالای 500 ، 600 تا بود. خدا می داند که چطور تحمّل کرده بودیم . ما را پیاده کردند، هوا خیلی گرم بود. هنوز فکر می کردیم دیگر دوران زجر و شکنجه تمام شد و از دست دژخیمان بعثی در استخبارات راحت شدیم. از درب اردوگاه که وارد شدیم عراقی های از
خاطرات فراری ناکام تکریت یازده
بازدیدی نداشت. تا آخر جنگ صلیب هیچ اسیری را ندید و ما اولین اردوگاه صلیب ندیده بودیم. در آنجا اتفاقات متعدد و متفاوتی افتاد. تا سال 1369 آزاد شدیم. البته جنگ دو سال بود تمام شده بود ولی عراق هنوز قبول نمی کرد؛ ما احساس می کردیم صدام می خواهد یک امتیاز از ایران بگیرد به خاطر ما. این بود که یک لیست از بچه های صلیب ندیده نوشتیم و اقدام به فرار کردیم با بچه ها که 3نفر بودیم ولی موفق نشدیم .
سرانجام 238 افسر ارشد رب المشاکل
. محمود مترجم ایرانی عراقی ها مرا بغل کرد و شروع کرد به گریه کردن. گفتم محمود تو چرا گریه می کنی؟ گفت خب شما آزاد شوید ما هم به خانه هایمان می رویم. تبادل شروع شد، سری به سری می بردند تا نوبت اردوگاه ما رسید که مفقود و ثبت نام نشده هم بودیم افسران را 10 تا 10 تا تبادل می کردند. ما سی نفردرجه دار و افسر ارشد از جمله جنابان صحت و گلمکانی و مصطفی دهقان نژاد مانده بودیم. یک روز
ایت الله بهجت را بهتر بشناسیم/عکس
قدس سره در خاطره ای می گوید: پس از آزادی حضرت امام از زندان و ورودشان به قم در سال 1341 ه.ش. مردم در تمام محله های قم جشن گرفتند و منزل هر روز آکنده از جمعیت بود، در آن زمان حضرت آیت الله العظمی بهجت نیز از کسانی بود که هر روز به منزل امام تشریف می آوردند و مدتی بر در یکی از حجرات بیت ایشان می ایستادند وقتی به ایشان پیشنهاد شد که شایسته نیست بیرون اتاق بایستید، لااقل در داخل اطاق بنشینید. ایشان در
از خزانه تا بهشت با عباس جدیدی
چیزمان دود شد بعد از یکی، دو سال تمرین از خزانه نقل مکان کردیم و به خیابان پیروزی آمدیم، چون در خزانه خانه مان آتش گرفت و تمام زندگی مان دود شد و رفت هوا و مجبور شدیم به پیروزی بیاییم. پرده اتاق به خاطر فاصله کم تا بخاری خیلی زود آتش گرفت. مادرم در آن زمان در حیاط مشغول شستن لباس بود که بنده خدا به یکباره سرش را بر می گرداند و می بیند که همه خانه آتش گرفته است. * بخاطر
من؛ سید محمد غرضی!
به گزارش بولتن نیوز، نفتی ها و پستی ها؛ دو قشر از کارکنان دولت تنها کسانی بودند که وقتی سید محمد غرضی برای انتخابات ریاست جمهوری کاندید شد، به راحتی توانستند در باره وی اظهار نظر کنند. وزیر اسبق نفت هر چند یکی از مبارزان انقلابی پیش از سال 1357 و از چهره های معروف دهه 60 بود، اما در دهه 80 و البته چند سال نخست دهه 90، ذهنیتی از وی در جامعه وجود نداشت؛ جامعه ای که پوست انداخته بود و غرضی را در تاریخ جست