سایر منابع:
سایر خبرها
اینطوری اصلا شیک نیست
، فالکنر درست است یا فاکنر، سم شپرد درست است یا سام شپارد، کسانی هم پیدا شده اند که می گویند باید به براتیگان بگویی براتیگن، دلار غلط است، صحیحش دالر است. نه آن آبشار نیاگارا نیست، لطفا با من تکرار کن: نایگر. نگو استیو جابز، بگو ستیو جابز. نه، این طوری نه، روی سین ساکن بگذار. بله می دانم سخت است و در فارسی کلمه با دوحرف ساکن شروع نمی شود، ولی آخر مگر نمی خواهی شهروندی جهانی باشی؟ خب آن طرف اگر به این
عطسه و بلیت جشنواره
به جشنواره نرفتن تو داره؟ بیا برو فیلمهای جدید را ببین دائی حرصم رو در نیار! اصلاً من به خاطر نبودن فیلم شما تو جشنواره اون رو تحریم کردم! حالا شما میخوای بلیت هاش را بهم بدی؟! عزیزمن تو چرا خودت را ناراحت می کنی؟! بلیت ها را می فرستم برو فیلمها را ببین، بگو چشم! نمی خوام! شما دارید با دادن بلیت جشنواره به فیلم خودتون خیانت می کنید! جواب "آشغالهای دوست داشتنی" را
کدام بزرگراه و تونل تهران، پولی می شود؟
شهریتونو بر طرف کنید بابا فردا برای نفس کشیدن هم میگن باید پول بدی...خب این پولا اخرش چی میشه یه خرده از حقوق های چند ده میلیونی کم کنید...... از اقایانی که با پول بیت المال به سفر های خارجی می روند خواهشمندیم ضمن کپی برداری از پول گرفتن ها ی انور ابی نیم نگاهی هم به خدمات رسانی انور ابی ها داشته باشند تو را به خدا یه فکری در مورد ترافیک اتوبوس های چهار را ولیعصر بکنید اگر قطار شهری جایگزین اتوبوس ها بشود خیلی بهتره
شما سیاستمدار عزیز سوتی بدهید، پخش فایل صوتیش با ما
می شه؟ بفرما!"بلافاصله یکی از دوستان گیر داد که "تو کی گفتی؟"- حالا بماند. مهم اینه که گفته بودم.- من یادم نمیاد، بالاخره یکی باید یادش باشه که تو چنین حرفی رو زدی.- همون هفته های دوم سوم لیگ بود. نشون به اون نشون که خونه ارشیا اینا بودیم که گفتم.- عه؟ من فایل صوتی مهمونی خونه ارشیا اینا رو دارم. بذار الان میارمش.چند لحظه بعد همه گوش ها چسبیده بود به رکوردر و داشتند صدای منو گوش می کردند.- آقا
متن گفت وگوی تلفنی احمدی نژاد با خاتمی!
! محمودم!- محمود دولت آبادی؟! ... خوب هستین؟!- نه! محمود احمدی نژادم!- محمود احمدی نژاد؟! کدوم محمود احمدی نژاد؟!- ای بابا! چرا این روزها دیگه هیچکس منو نمی شناسه؟! محمودم دیگه! مخالف فقر و فساد، محمود احمدی نژاد؛ بگم ... بگم! آب رو بریزین همون جایی که می سوزه! یادت اومد؟!- آهان! خب فرمایش؟!- می خواستم ازت بخوام مثل گذشته دوسم داشته باشی! حمایت کنی ازم! آخه چی شد که همه تون یهو با من نامهربون شدین
تأثیرگذاری رمان محمد (ص) در همبستگی میان ادیان / کتاب دیگر رادیو ندارد / روایت انقلابیون سارتر در چرخ ...
ادبیات می دانم تا پست مدرنیسم و اصولا نمی فهمم کسی که هیچ سنخیت شخصیتی و رویکرد ذهنی به پست مدرنیسم ندارد چگونه می تواند کارش را پست مدرن کند. اصلا پست مدرن کردن کار چه فضیلتی دارد؟ بیشتر یک نوع اداست که متاسفانه الان جامعه ادبی ما به آن مبتلا شده است. عین مبتلا شدن به یک مرض، مرض ادا در آوردن. خوشبختانه من هر مرضی داشته باشم از نظر ادا درآوردن پاک پاکم و از این نظر به خودم افتخار می کنم. اگر یادتان
بخش های خواندنی کتاب شیار 143
، دمر افتاده، طاقباز... کسی زانوی نعمت الله را چسبید. جوانکی سبزه رو. با زبانی خشک به حرف آمد. - برادر... محمدحسین میرجلیلی از یزد هستم. اگر برگشتی خبر شهادتم را برسان. بگو چشم انتظار نباشند. تیر پهلویش را سوراخ کرده بود. صدای ابوالقاسم از پشت سرش بلند شد. - نعمت... برو... اینجا نمان. ما را تیر خلاص می زنند و تو هم از دست می روی... برگرد. نعمت تلخ خندید
گفتگویی خاص و متفاوت با عراقچی
ناراحت شدم. البته وقتی رسیدم خانه آخر بازی بود. پسرم پای تلویزیون بود و من هم نشستم. هم حرص خوردم از گل هایی که نزدند و می توانستند بزنند و هم حرص خوردم از گل بی ربط و بی مزه ای که خوردند. ولی از ملوان که باخت خوشحال شدید؟ آن که آره! آن باخت حسابش فرق می کند. آقای دکتر، اینکه دامادتان معمم هستند... این را از کجا می دانید؟ حالا، این حُسن بود یا سرعت گیر بود؟ اول بگو از کجا می دانید؟از دوستان
گفتگوی دختران جهادنکاح با همکلاسی ها+ عکس
مشکله. مخصوصا برا من که راحت و مرفه بودم. من فکر می کردم که در سوریه آب و غذا و تخت وجود ندارد .. ولی اینطور نیست، ما الان تو خونه های بزرگی زندگی می کنیم و چیزایی زیادی داریم. * یعنی راضی هستید؟ بله، ما اینجا همه چیز داریم و لذت می بریم. هیچ ترس و نگرانی هم نداریم. من از شما و بقیه هم که هرجا هستن و میتونن بیان میگم که برا جهاد در راه خدا بیان اینجا. * شما چطور رفتین؟ وقتی قصدش رو داشته باشین خدا راه
صریح و بی پرده با مسعود کیمیایی
اعتراضی ترین فیلم کیمیایی بعد از انقلاب است. مسعود کیمیایی: خط قرمز، دندان مار، اعتراض و بقیه فیلم هایم هم همینطور بوده اند. قبل از انقلاب هر اعتراضی مشخص و معین بود. سمت و سو داشت. موضعگیریات معلوم بود. در آن دوره گروهها و سازمانهای سیاسی، خطوط معین و مشخصی داشتند. وضعیت تو هم به عنوان معترض روشن بود. معلوم بود اعتراضت به کجاست. الان وضعیت فرق کرده، هر اعتراضی تبدیل به لاشه می شود، یک
همشهری داستان؛ بعد همه چیز اتفاق افتاد
گوش می کنه، با نگهبان ها ورق بازی می کنه. ولی یه چیز جالبی که کشف کردم اون اتاق سومیه که تو این سوییت هست. پشتِ یه در بسته کنار سلول نگه داریه. من در رو باز کردم رفتم تو و هیچ کدومِ نگهبان هایی که باهام بودن جلوم رو نگرفتن. فراموش نشدنی ترین اتاقیه که تا حالا دیدم. می دونی توش چی بود؟ هرچی باقی مونده، همه ی وسایل شخصی ای که محکوم ها با خودشون به اتاق نگه داری برده بودن. کتاب
بانک مرکزی!!
یعنی؟!گفت : ننه بیا اینو بر دار ببر سر چهارراه استانبول بده به هوشنگ پلنگ! ما رو میگی... آقا ترسیدیم ولی بعدش حکمت کارو فهمیدیم... تو اون تشک دست کم 50000 دلار قایم کرده بودن اونم تو اون سال.هوشنگ 500 دلارشو به من داد گفت بازم با ما کار کن... دردسرتون ندم ... ما شدیم مسئول جمع آوری پس اندازای پیر زنای مهربون.یه روز یه پیر زن یه چراغ قدیمی داشت داد به ما...ما رفتیم شب خونه دیدیم ای وای من
عاشقانه های یک خلبان با همسرش+تصویر
نمی کنم از پایم خارج کنم . علی که اون همه خوش تیپ بود رفته موهایش رو از ته تراشیده من هم شده ام شبیه آن درویشی که هر وقت می رفتیم چهارراه زند آنجا نشسته بود . بچه های گردان یک شب وقتی من و علی داشت کم کم خوابمون می برد دست و پایمان را گرفتند و انداختند توی حمام آب را هم رویمان بازکردند . اولش کلی بد و بی راه حواله شان کردیم اما بعد فکر کردیم خدا پدر و مادرشان را بیامورزد چون
جریمه غیبت مشمولان سربازی تعیین شد
تعیین می شد که خیلی بهتر بود تو رو خدا رسیدگی کنید رفتیم پلیس+10 می گن کسایی که مدرکشون 86 به قبله می تونن ثبت نام کنن حال اینکه کسی که اواسط 87 گرفته هم در سال 94 سالهای غیبتش به 8 سال میرسه.خواهش می کنم یه جواب درست بدید زندگی خیلیا در گرو این قضیه اس..... کاش من نمی رفتم نهایتا ده یانزده تومان میدادم معاف میشدم
خاطرات منتشر نشده بهزاد نبوی: کولر خانه مهستی را من نصب کردم!
بود و من شاهد آن صحنه بودم، تصور کردم که دایی ام را هم خواهند کشت. در نزدیکی محلی که ایستاده بودم، مقداری سنگ و آجر برای تعمیر پیاده رو ریخته بودند. یک سنگ برداشتم و در حالی که فریاد می کشیدم دایی ام را کشتند، به سمت ماموران دویدم. به عقلم نمی رسید که ممکن است این کار فایده ای نداشته باشد، اما در این سن و سال، این تنها کاری بود که به ذهنم رسید. اقدام من باعث به هیجان آمدن جمعیتی که به داخل خیابان
گفت و گوی غافلگیر کننده حدادیان با روز آنلاین
یک محفلی نشستین و می خونین و همه بزرگان مملکت اونجا نشستن. خیلی موقعیت مهمیه نه؟ چه حسی دارین وقتی این کارو می کنین؟ اولا به شما بگم شما باید خدا رو ببینین. قصدتون قربت الی الله باشه؛ اگر قصدتون رضایت حق تعالی باشه خب همه چیز درست میشه. البته مومن وقتی کار خوب انجام میده خوشحاله. من اون مجلس رو از این بابت که اثرش یک اثر جهانیه، بهش علاقه دارم و بسیار مقدس می دونم. بسیار هم تاثیر گذاره در حد، نه
واکنش اینستاگرامی مردم به روحانی: نگذارید کسانی که به شما رای دادند پشیمان شوند/ خونسرد باش و هر چقدر ...
هم با ادبیاتی طنز آمیز نوشت: خدا عقل سالم را به بدن سالم بدهد...خداوکیلی خودتم فهمیدی چی گفتی؟! یعنی هرکی مریض بود خدا نباید بهش عقل بده؟! بابا یکمی خونسرد باش...هرچقدردوست داری مذاکره کن خب قرآن همه چیز را برایمان توضیح داده است mahdi110 هم ضمن اشاره به اینکه بالاخره آمریکا و اروپا کی از ما راضی می شوند؟ پاسخی قرآنی به آن داد: هرگز یهود و نصاری از تو
بازگشت به زندگی در جاده ها
خیلی مردی مهریه ام رو بده و خلاص.- عه؟! تو اگه خیلی ناراحتی مهریه ات رو ببخش برو دنبال کارت.- الهی بمیری نامرد. جرات داری پاتو بذار خونه.- من دیگه عمرا برنمی گردم توی اون خراب شده.(کنترل اتوبوس از دست راننده خارج می شود و.....)- الو... الو جعفر... چی شد؟ حالت خوبه؟- الو... ای وای .. اتوبوس رفت ته دره.- خاک بر سرم... خودت خوبی عزیزم؟- آره من خوبم... پریدم بیرون نگران نباش.- تقصیر من بود. نباید وقتی
یک لقمه نان موتوری
ها شاید. الان که زمستان است، اوضاع اصلاً خوب نیست. - در تهران چندتا موتور داریم؟ دو میلیون. - چندتاشان مسافرکشی می کنند؟ نمی دانم. مشخص نمی شود خیلی... - درست است... رسیدیم آزادی! کجا پیاده می شوی؟ - جلوتر. آن دست میدان. جلوی پایانه. می خواهی شماره ام را داشته باش کاری چیزی بود بهم بگو هرجا باشی 5 دقیقه ای
حاشیه های جالب از دیدار شعرا با رهبر انقلاب
چنین، همان اول جلسه داشت با جماعت اتمام حجت می کرد که کسی ناراحت نشود. بعد از این صحبت ها، اولین نفری که معرفی شد برای خواندن شعر استاد مجاهدی بود. مجاهدی موی سر و رو سپید کرده بود و وقتی زمانی داشت معرفی اش می کرد، ایستاده بود منتظر تا شعرش را بخواند. وقتی حرف های زمانی تمام شد، رهبر گفت: شما چرا نشسته نمی خوانید؟ مجاهدی هم قبول کرد و سرجایش نشست. مجاهدی قبل از خواندن شعر گفت دست خالی
کدام خاطره استاد فلسفی، امام خمینی را خنداند
است! گفت: آشیخی چیست؟ گفتم: به مردم تعالیم دینی می دهیم. از خدا و پیغمبر و ائمه، عبادات و معاملات و حلال و حرام سخن می گوییم. سخنم را قطع کرد و با فریاد گفت: از این حرف ها، دست بردارید. مردم را معطل کرده اید و عمر همه را هدر می دهید. همچنین بار دیگر نیز این بی ادبی را تکرار کرد. بعد از طی مسافتی به یک روخانه رسیدیم و اتومبیل باید از کف آن عبور می کرد.رودخانه نیز نسبتاً پرآب بود. وقتی اتومبیل وارد
یک روایت داستانی جذاب از تاریخ اسلام و واقعه عاشورا
میکنی؟ حسین گفت: ای شمر ملعون! بحق خدای که این جادوی نیست، ولیکن این حلق من بوسه جای پیغامبر است علیه الصلوة والسلام و چندین بار یاد دارم که پیغامبر مرا در کنار گرفته است و بر حلقه من، چندین بوسه داده است. اگر شمشیر تو بوسه جای پیغامبر را نتواند بریدن، هیچ عجب نبود. آنگاه شمر ملعون گفت: ای حسین! من ترا ناکشته رها نخواهم کردن، بگو تا چه کنم تا تو ازین خلاص یابی، و ازین رنج برهی که فرمان یزید برین
زنگ تفریح/ لبخند حلال
یارو داره بهم نگاه میکنه و یه لبخند تمسخر هم رو لباشه! بهش گفتم: خنده داره؟ خب من فکر کردم آدمه! اما یارو چیزی نگفت! خوب که دقت کردم دیدم اونم یه مانکن دیگه ست!!! الانم قرصامو خوردم مرسی بهترم.. ***** میدونی وقتی بچه بودی و تو یه درس نمره کم میاوردی ... چجوری به پدر و مادرت می گفتی که عصبانی نشن ؟اینجوری . . . .
مکالمه تاسف برانگیز بهزیستی با پدرِ بیمار مبتلا به اوتیسم
کسی بلد نیست با این سیستم کار کنه .. واسه همین قراره که یه نفر از اونور بیاد و بهشون یاد بده که باهاش کار کنن. * یعنی اینقدر سیستمش سخته ؟ - نمیدونم والا آقا .. شما هم چه سوالایی می کنین ها !! * خب یعنی اگه سیستم ایشالا بعد از اون دوماه دیگه که فرمودین درست بشه من میتونم پلاک بگیرم ؟ - آره .. البته بعد از اون افرادی که این دو سال رو تو نوبت بودن !! * خیلی ممنون ... - آره دیگه .. شما همون فروردین ماه تماس بگیرید ایشالا پرونده تون در جریان بیفته * دستتون درد نکنه .. ببخشید مزاحم شدم - خواهش می کنم ، روز خوبی داشته باشید (!! ...
شوخی های جالب شبکه های اجتماعی (93)
کنه شترا 180 تا می رفتن! 27. تو این فیلم خارجیا می خوان بچه رو شاد کنند یه دونه شکلات در میارن میدن بهش، حالا عموی ما می خواست ما رو شاد کنه، پلکاشو بر می گردوند ما عین سگ می ترسیدیم! 28. خدا هیچ سگکی رو وسط دو تا سوراخ کمربند اسیر نکنه! 29. همین اینترنتو می بینین که اینقد سرعتش افتضاحه، فقط کافیه یه چیز آبروبر رو اشتباهی بفرستی؛ در کسری از ثانیه سند میشه اونام که سالی دوازه ماه off بودن زرت on می شن می بینن! 30. دقت کردین یک پاک کن هرگز تموم نمیشه؟! بلکه وقتی که نصف میشه یا گم میشه یا می دزدنش! ...
دریافت هزینه تاسیسات مسکن مهر، متوقف شود
/> آقایانی که همش وعده وعید میدن و پشت میزاشون حرف ،فقط حرف می زنن چند تا سوال دارم ازشون : برادر من بگو ببینم مگه تو از مردمی؟مگه توی مردم زندگی میکنی؟مگه پایه حقوق وزارت کاری میگیری؟مگه تو مستاجری؟تا حالا شده واسه خونت خرید کنی،اجاره بدی،فیش های آب و برق و گاز و.. پرداخت کنی،شهریه دانشگاه،هزینه های جاری زندگی رو با یک ماه حقوق 700-800تومنی بگذرونی؟کردی این کار رو؟ بچه دانشگاهی داری
موضع گیری امارات علیه جنتی
ایم کاهش بی سابقه قیمت نفت از اقدامات ملک عبدالله فقط برای دشمنی با ایران بود بابا حرف بدی نزدن که کلا اهانت در اسلام رد شده ... گرچه شما عرب ها لیاقت هیچی رو ندارید ولی خب قبوله ، توهین و بی حرمتی زشته و فقط مخصوص شماست . ... من هم ازمرگ عبدالله خوشحالم ، ماازچیه عربستان باید بترسیم او تا به حال هر کاری برای نابودی ایران کرده دیگه کاری مونده که انجام نداده، اون
اعدام یک پیرمرد به دست داعش +عکس
تصویربرداری کرده و در رسانه ها و شبکه های مجازی خود منتشر کرد. اگر شما دستور خدا را اجرا نمی کنین اینا دستور خدا را اجرا کردند، چرا ناراحتین. با سلام چندی پیش فیلمی از داعشی های از خدا بیخبر دیدم که چند راننده رو از ماشین پیاده کرده و بدلیل ندانستن چند سوال و مشکوک شدن داعش به اونها، اونارو اعدام کردند. آیا این حکم خداست؟؟؟؟شما اگه ناراحت نمیشی بگو ببینم حکم خدا رو
سرگذشت یک زندگی شور انگیز
خطرناک است. پدرم کتاب را به زمین گذاشت، میله های بافتنی و گلوله کاموا از دست مادرم بزمین افتاد و هر دو به من خیره شدند. مادرم رنگ به چهره نداشت و پدر دستهایش می لرزید و با صدائی متشنج گفت یا امام رضا یا حضرت عباس یا امام حسین. گفتم پدر ناراحت نباشید اتفاقی برای کسی نیفتاده فقط می خواهم یک راز را برای شما بگویم و اگر توانستید مشکل را حل کنید. مادر گفت خب الحمد ا... که برای کسی اتفاقی نیفتاده حالا
تیترهای مطبوعات و طنزهای آقای اسکاف (13 بهمن )
مربی هندبالید یا هندی شاپ فروزان: من بودم دو سه تا از پنالتی ها را می گرفتم ( گل ) آقای اس کاف: محسن خان حالا که بازی تموم شده و کنتور هم که نمیندازه بگو همه رو می گرفتم چرا فقط 2 – 3 تا فردوسی پور: این که می گویند سوال ها را با منصوریان هماهنگ کردم خنده دار است ( گل) آقای اس کاف: بله واقعاً خنده دار است چون جواب ها هماهنگ شده بود نه سوال ها