سایر منابع:
سایر خبرها
2 دختر جوان؛ مدعی آدم ربایی
پرونده هایی که درباره ربوده شدن دو دختر تشکیل شده بود، در دادسرای جنایی تهران موردرسیدگی قرار گرفت و یکی از پرونده ها با اعلام رضایت شاکی مختومه شد. نخستین پرونده با شکایت مردی به نام حسن در شعبه پنجم دادسرای جنایی تشکیل شد. حسن به بازپرس آرش سیفی گفت: من از همسرم جدا شده ام و همراه مادر و دخترم زندگی می کردم. مدتی قبل دختر 15ساله ام همراه مادرم از خانه بیرون رفته بود که پسری 22ساله با
راز سر به مهر قتل مادر و فرزند
شرق: هیأت قضات دادگاه کیفری استان تهران 12 سال بعد از قتل مادر و کودکی در تهران و بعد از تبرئه متهم این پرونده، با پرداخت دیه از بیت المال برای هردو مقتول موافقت کردند. به گزارش خبرنگار ما، هشتم اسفند سال 82 مردی به نام کریم به مأموران پلیس خبرداد همسر و فرزندش در خانه اش به قتل رسیده اند. زمانی که مأموران در محل حاضر شدند جسد غرق در خون زنی 25ساله به نام پری و پسر دوساله اش پرهام را پیدا کردند
نجات فرزند پلیس پایتخت از دام آدم ربای افغان
، پایین تر از ترمینال جنوب بردم و خودم به محل کارم رفتم. ساعت 19 بود که همسرم وحشت زده تماس گرفت و ناپدید شدن ناگهانی پسرمان احسان را خبر داد. به سرعت خودم را به خانه رساندم. همسرم در حالی که گریه می کرد، گفت: احسان یک ساعت پیش برای بازی با دوستانش به داخل کوچه رفت اما لحظاتی قبل فهمیدم به طرز مرموزی گمشده است. در حالی که به شدت شوکه شده بودم ابتدا به مأموران کلانتری 117 جوادیه خبر دادم و بعد سراغ
فرزندان پزشکان چه شخصیت هایی دارند؟
با پسرم هم عقیده نیستیم، گاهی کشمکش به وجود می آید و برخی اوقات از آشنایان می شنوم که این ایده آل گرایی را کنار بگذار. اسکندری همچنین در مورد نداشتن زمان کافی در مورد تربیت دوران کودکی فرزندش می گوید: با اینکه بعد از گذراندن طرح فرزنددار شدم، اما یک سری کارهایم ناتمام مانده بود. با این اوصاف فرزندم در اولویت قرار داشت و سه چهار سال اول کودکی اش را همیشه کنارش بودم تا برخی از مشکلاتی که
جزئیات جدید پرونده باند خون آشام شمال
شدم تصمیم به انجام سرقت گرفتم. حسین درباره وقوع این سرقت ها تاکید می کرد که به هیچ عنوان برای انجام سرقت به منزل کسی نرفته است و حتی این را همیشه در ذهن داشته که به محلی نرود که خانواده ای در آنجا زندگی می کند. وی ادامه داد: من بیشتر سرقت های موتورسیکلت را مد نظرم داشتم و در تمامی سرقت هایی که انجام دادم می دیدم که موتورسیکلت یا تراکتوری سر زمین بدون وجود صاحبش افتاده است و بلافاصله
رشته برق، انتخاب پسر وزیر امور خارجه ایران
با اشاره به وضعیت خانواده اش گفت: پدرم اصفهانی بود و دو سال قبل از تولد من به تهران آمد. مادرم تهرانی بود. وی با بیان اینکه حدود 30 سال پیش پدرم فوت کرده و اکنون دو سال است که از فوت مادرم می گذرد در مورد نحوه ازدواج خود گفت: همسرم اصفهانی است و ما در اصفهان ازدواج کردیم و او به فاصله کمی بعد از ازدواج به من در آمریکا پیوست. ظریف با بیان این که دو فرزند دارد، افزود: پسرم 30
گانگستر بازی بادیگارد استانبولی برای دختر ایرانی!
کردم. بعد از اینکه پرهام وضعیت بهتری پیدا کرد همراه او به ترکیه رفتم. چند روزی که در استانبول بودم متوجه شدم دخترم افسرده است. او در درس هایش عقب افتاده بود و این موضوع نگرانم کرد تا اینکه فهمیدم مدتی با مردی ایرانی به نام اشکان رابطه دوستی دارد. دخترم گفت که اشکان بادیگارد باشگاهی شبانه در استانبول است و مدتی قبل با او آشنا شده است. دخترم گفت هرچند اشکان به او پیشنهاد ازدواج داده بود اما با تهدید
از اعترافات جدید شیخ فتنه و فساد مالی جدید دولت احمدی نژاد تا ادعای خانواده مرد عضله ایران درباره مرگ وی ...
خواهی این خانه را همینطور رها کنی او هم گفت که خانه خودم است و خودم باید برایش تصمیم بگیرم. زن جوان ادامه داد:آقای قاضی بعد از این قضیه خیلی عصبانی شدم و هرچه فکر می کنم نمی توانم به شوهرم اعتماد کنم. احساس می کنم شوهرم این خانه را برای خودش گرفته و هرازگاهی به آنجا می رود. وقتی دیر می کند یا تلفنش را جواب نمی دهد احساس می کنم در آن خانه رفته است. هرچه تلاش می کنم می بینم نمی توانم با این
گفتم محمد! عزیزم شهادتت مبارک!
به مدرسه اش رفتم و اعتراض کردم. گفتم بچه کلاس اول که نمی تواند روزه بگیرد، پسرم آمد پیش مدیر مدرسه و گفت من می توانم روزه بگیرم اگر سحر هم بیدار نشوم روزه ام را می گیرم. این پسر از همان دوران طفولیت نشانه های بزرگی را نشان می داد. خیلی حرف گوش کن بود. به او می گفتم بیرون نرو، نمی رفت. ما سرکار بودیم بچه هایم منزل بودند. محمد تا راهنمایی و دبیرستان از خانه بیرون نمی رفت از مدرسه مستقیم می آمد
بنیاد در آینه مطبوعات
امسال نمی توانیم سالگرد بگیریم. من هم که برای ادامه تحصیل به تبریز رفته بودم گفتم خب چاره ای نیست و قرار شد سالگرد نگیریم . تا این که شب در خواب پدرم را چند دقیقه ای دیدم که یک جمله گفت ورفت(پسرم مشکلات هست ولی به مادرت بگو من را فراموش نکنند.) یک دفعه از خواب بیدار شدم و همان موقع با مادرم تماس گرفتم و ماجرا را تعریف کردم بعد ها فهمیدم که یکی از همرزمانش هم خواب پدرم رادیده بودو پدرم به او گفته بود
دارایی ام را با خدا نصف کردم
این مرد بزرگ مشتاقمان می کند تا از شهدایش بیشتر بدانیم. ابتدا از شهید حسین عالمی می پرسم و او با همان لهجه شیرین شمالی اش از دردانه زندگی اش برایمان اینگونه روایت می کند: من چهار فرزند داشتم دو دختر و دو پسر. همه دارایی ام را با خدا نصف کردم و حسین و ناهید شهدای خانه عالمی ها شدند. حسین فرزند دوم خانواده بود. من کشاورز بودم و روی زمین کار می کردم تا لقمه نان حلالی را برای خانواده ام به
خاطرات شاکری از دبیر جبرش؛ شهید رجایی/ ماجرای شکل گیری سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی و مخالفت عده ای با ...
ممنوعه، دادگاه های مبارزینی که توسط ساواک دستگیر شده بودند را بازنویسی می کردیم. در جریان این فعالیت ها با جمع فرهیخته ای به نام هیات خمسه طیبه آشنا شدم. برخی از افراد این هیات شهید شدند، برخی امروز در کشور مسئولیت دارند و برخی نیز متاسفانه به سازمان مجاهدین خلق پیوستند. عزت شاهی نیز در این هیات بود. آن وقت من نوجوان بودم. جلسه ی دعای ندبه نیز به طور سیار هر هفته جایی برگزار می شد. بعد
حکم تیری که برای سق سیاه صادر شد
شهرهای اصفهان به دنیا آمدم. بچه تو دل برو با نمک که عاشق پستونک های قرمز رنگ بودم. به دلیل نظامی بودن پدرم مدتی در اصفهان زندگی کردیم و 4 ساله بودم که به شیراز رفتیم بعد از انتقال پدرم به تهران از 12 سالگی به محله نارمک آمدیم. یکی از دست مایه های زندگی در اصفهان لهجه شیرین اصفهانی است که تا الان آن را به همراه دارم. سین: تعداد خواهر و برادر؟ جیم:2 خواهر و 2 برادر دارم و با