سایر خبرها
ترک اعتیاد اجباری جنایت آفرید
تحقیقات اولیه مشخص شد که 2 برادر در یک درگیری هدف ضربات چاقو قرار گرفته و یکی از آنها کشته شده است. عامل جنایت نیز با لباس راحتی فرار کرده است. سومین برادر که در محل جنایت حضور داشت، به ماموران گفت: ما 3برادر پرسنل کمپی در کرج هستیم و در آنجا کار می کردیم که روز حادثه پدر جوان معتاد(قاتل) با ما تماس گرفت و گفت که پسرش حاضر به ترک نیست و از ما خواست تا برای انتقال او به کمپ به خانه اش
کرار: سرم را برای مظلومی می دهم
باشد و همه جا از من حمایت کند. هر وقت در کوچه و خیابان بازی می کردم، می آمد و تماشا می کرد. اگر بگویم مشوق اصلی ام پدرم بود، عین حقیقت است. یک روز در زمین خاکی محل مان، بازی داشتیم. خیلی خوب بودم، آن قدر خوب که نماینده باشگاه نجف مرا صدا زد و گفت فردا بیا برای تمرین. این یک اتفاق بزرگ در زندگی ام به وجود آورد. در لیگ برتر برای نجف بازی کردم. خیلی زود به بازیکن ثابت تبدیل شدم. اولین قراردادم به پول
اعترافات تکان دهنده زن تاجیکی فراری از داعش
دبستان درس خواندم و به سختی می توانم بنویسم و بخوانم. پدرم معلول و مادرم خانه دار است. پدر و مادرم توانایی مالی نداشتند که من و دیگر خواهران و برادرانم را به مدرسه بفرستند بطوریکه هیچ کدام از اعضاء خانواده ما حتی دیپلم دبیرستان هم ندارد. چون شوهرم کارگر بود برای کسب درآمد و زندگی بهتر به شهر "کراسنادار" روسیه مهاجرت کردیم. ما یک سال در روسیه زندگی کردیم تا اینکه یک روز تلویزیون جنگجویان داعش را در
پیامک های عاشقانه پسر جوان به زن ثروتمند/ رازگشایی قتل مسافری از سوییس در کن
مراجعه به اداره آگاهی، ماموران را درجریان مفقود شدن خواهرش به نام طوبی قرار داد. این درحالی بود که مشخصاتی که این زن از خواهر گمشده اش می داد ماموران را به فکر انداخت که جسد کشف شده چند روز قبل متعلق به این زن باشد. این زن نگران وقتی به پزشکی قانونی فرستاده شد جسد خواهرش را شناسایی کرد. او پس از حضور در دادسرا به بازپرس پرونده گفت: بعد از ظهر جمعه همراه با خواهرم به میهمانی رفتیم
چرا زنان خیانتکار طلاق نمیگیرند، شوهر را میکشند؟؟؟
اواسط مرداد امسال ماموران از کشف جسد مردی در حاشیه شهر فاضل آباد باخبر شدند. آنها پس از حضور در محل مشاهده کردند مرد ناشناس بر اثر اصابت ضربات جسم سخت به سرش به قتل رسیده است.در ادامه ماموران هویت مقتول را شناسایی کردند و خانواده وی برای تحقیقات به پلیس آگاهی منتقل شدند. همسر مقتول در تحقیقات گفت: شوهرش شب هنگام برای انجام کاری بیرون رفته و قرار بوده زود برگردد که خبری از او نشده و
بازداشت نویسنده سینما به اتهام آدم ربایی یک کارگردان
نیز با رد ادعای معتاد بودن همسرش گفت: همسرم چند سالی می شود که با رضا دوست است. آنها با هم رفت و آمد کاری دارند. وقتی اوایل مردادماه متوجه ناپدید شدن ناگهانی همسرم شدم با رضا تماس گرفتم و احوالش را جویا شدم. او گفت همسرم پرونده امنیتی دارد و برای حل آن به جای امنی رفته است. من خیلی ترسیدم. از حرف رضا تعجب کرده بودم و مدام با او تماس می گرفتم و می خواستم تا جای مسعود را به من بگوید اما او هر بار
2 کودک قربانی قتل جنون آمیز مادر افسرده
جسد پسر نوزاد و خواهرش به پزشکی قانونی و متهم به قتل و شوهرش به پلیس آگاهی منتقل شدند. همسرم قاتل است ابتدا پدر خانواده در اظهاراتش گفت: صبح که خانه را به قصد رفتن به محل کارم ترک کردم، همسرم و بچه ها کنار هم خوابیده بودند. ظهر که به خانه برگشتم کسی در را باز نکرد. در را با کلیدباز کردم و وارد خانه شدم. چند بار همسرم را صدا زدم اما پاسخی نداد. دلهره عجیبی داشتم. به سمت اتاقی که
ذبح حیا در مقابل آتش هوس/+ 18
برای ماندن در شهر خودشان نداشته است. شبانه به سمت شهری دیگر راهی می شود. در این شهر با مرد متاهلی به نام حمید آشنا می شود و بعد از ادواج موقت با او باردار می شود. حمید به سقط جنین اصرار دارد اما فریبا زیر بار نمی رود و از دست حمید فرار می کند. خانه ای برای خودش اجاره می کند و تا به دنیا آمدن کودک همان جا می ماند. از قضا یکی از همسایه ها از همان واسطه ها بوده است. زیر پایش می نشیند که با یک بچه سر چه
ناشنیده هایی از طلایه دار مقاومت و آزادی
بودیم. پدر را پیش ما آوردند. در آن زمان من حبس ابد گرفته بودم. من و هم پرونده ایم پس از نماز و نهار. در اتاق باز شد و ناگهان دیدم که چند نفر تیمسار و سرهنگ وارد شدند و تعظیم و تکریم کردند، چون می خواستند که از پدر نامه و یادداشت علیه مجاهدین بگیرند که البته ایشان با وجود انتقاداتی که به سازمان داشت، نداد. پدرم از جایش تکان نخورد. نه چیزی گفت و نه بلند شد، فقط به آنها نگاه کرد، آنها شروع کردند که قربان
ماجرای تلخ 5 روز گروگانگیری زهرا بدیهی در بناب +عکس
. درحالی که آدم ربایان برای آزادی گروگانشان درخواست 5/1میلیون یورو کرده بودند، کارآگاهان پلیس پس از چند روز توانستند هر سه مرد جوان را دستگیر کنند. متهمان اما در بازجویی ها مدعی شدند که 2 روز بعد از گروگانگیری، از ترس دستگیری، زهرا را به قتل رسانده و جسدش را در حیاط خانه مدفون کرده اند و به این ترتیب جسد دختربچه از عمق 1.5 متری زمین بیرون کشیده شد. ماجرای تلخ 5 روز گروگانگیری زهرا خانم بنابی +عکس با
مردی برای ساکت کردن همسرش سر سفره شام او را کشت
با مرد صاحبخانه در حالی روبه رو شدند که سر و صورتش زخمی بود و جسد همسرش در محوطه حیاط خانه ویلایی روی زمین افتاده بود. مرد صاحبخانه به تیم پلیسی گفت:ساعت حدود سه بامداد بود که با شنیدن صدای زنگ در از خواب بیدار شدم. در را که باز کردم سه مرد در حالی که نقاب سیاهرنگی بر چهره داشتند با زور وارد خانه شدند. وقتی خواستم اعتراض کنم یکی از آنها با چوب ضربه محکمی به سرم زده و باعث بیهوشی ام شد
پسر خردسال، شیطان را به دام انداخت
وقوع حادثه، روزهای پایانی هفته گذشته یکی از قربانیان که همراه پدرش برای پیگیری پرونده به دادسرا رفته بود، به طور اتفاقی متوجه مردی شد که شباهت بسیاری به همان مرد آزارگر داشت که با مشاهده وی بشدت ترسیده بود و فقط گریه می کرد. پدر این کودک بلافاصله موضوع را به ماموران مستقر در دادسرا اطلاع داد و آنها بموقع وارد عمل شده و متهم پیش از آن که فرصتی برای فرار پیدا کند، دستگیر شد. او با انتقال به
امامزاده تنهایی لیلا کجاست؟ + تصاویر
کرد. از او خواستم تا با حضور در آستان مقدس امامزاده گفت وگو را شروع کنیم. نوکری آستان امامزاده افتخار من و خاندان من است محسن عابدینی، متولد سال 1365، اصالتا بوجانی است و در حال حاضر کارمند شهرداری لواسان؛ صبح ها پس از بازکردن در آستان امامزاده به محل کار خود می رود و بعد از ظهرها امور آستان را رفق و فتق می کند. می گوید به صورت افتخاری کار می کند و از سال 91 تاکنون
عشق یا آدامس نعنا
خنکی به صورتم خورد و دوباره دلم شوهر خواست! با عزمی که نمی دانستم از کجاست، به حیاط رفتم و کنتور آب را از جا کندم و همانجا زنگ زدم آب و فاضلاب. تلفنم را قطع نکرده بودم که پشت در بود و بی مقدمه گفتم: اِوا باز که شمایید! چشم غره ای رفت و زیر لب گفت: تا 2 دقیقه پیش سالم بود که. کنتور آب را انداخت سر جایش و دوباره رفت. هر روز یک گندی به کنتور آب می زدم و می آمد در خانه و انگار فقط یک پیچ سفت می کرد و
نگاه طالقانی به احزاب از دیدگاه مذهبی او نشأت می گرفت
که در اوخر آبان ماه 1333 برای دیدار نواب به مسجد هدایت رفته بود چنین می نویسد: 17 اکتبر 1954 که نواب شدیداً تحت تعقیب و مخفی بود و هوای سرد خون را در رگ ها منجمد می کرد، سوار یک اتومبیل کرایه ای شدم و چند لحظه بعد در خیابان استامبول بودم. چنانکه می بایست با آقای س پس از نماز مغرب ملاقات می کردم. فضا آکنده از رعب و وحشت و وضع بسیار متشنج بود. نشانه های ترس در چهره تهرانی هایی که در حال
پایان سناریوی ربودن کارگردان سینما با آشتی
مرد غریبه بر بالین خودم دیدم. آنها مدعی شدند مأمور هستند و به بهانه بازجویی مرا از خانه خارج و سوار یک خودرو کردند. بعد هم مرا تحویل کمپ ترک اعتیادی حوالی کرج دادند. ماجرا را برای مدیر کمپ توضیح دادم و گفتم که معتاد نیستم اما حرف هایم را قبول نکرد. 27 روز در آنجا حبس شدم و در این مدت کارکنان کمپ مرا شکنجه های روحی و جسمی دادند تا اینکه موفق به فرار شدم. طرح شکایت وی ادامه داد: پس
زورگیر جوان: با دختران خوب نبودم
/> چطور دستگیر شدی؟ بعد از اینکه با ماشین خودم رفتم زورگیری مأموران چند بار در خانه مان رفتند ولی نتوانستند من را دستگیر کنند. یک روز که به خانه پدرم رفته بودم به پلیس زنگ زد و مرا لو داد. اگر همین بلا سر خانواده خودت می آمد چه می کردی؟ اتفاقا همین بلا در شمال سر دختر دایی ام آمد همه داشتیم دیوانه می شدیم. پس چرا خودت این کار را کردی؟ اشتباه کردم
پیرزن تنها را چه کسی کشت؟
پیش می شناخت و به همین دلیل به راحتی وارد خانه او شده و دست به جنایت زده است. این جرم با انگیزه مالی و سرقت به وقوع نپیوسته بود. از طرفی وقتی مشخص شد کوکب تنها زندگی می کرد. همسایه های او تحت بازجویی قرار گرفتند و گفتند او با فرد خاصی اختلاف نداشت و در این زمینه به کسی مشکوک نیستند. اطلاعات جمع آوری شده حکایت از آن داشت که پیرزن آخرین بار سه روز قبل از کشف جنازه در محل دیده شده بود و بعد از آن
دختر 8 ساله قربانی انتقام سیاه
بازی او را به داخل مدرسه بردم. از بالای دیوار وارد مدرسه شدیم. معصومه وقتی متوجه شد دانش آموز دیگری در مدرسه نیست، دچار وحشت شد و خواست فرار کند. او را گرفته و به سرویس بهداشتی بردم. دختر هشت ساله شروع به داد و فریاد کرد که شالش را دور گردنش انداخته و او را خفه کردم. بعد از تجاوز و قتل، گوشواره های او را سرقت و زیر فرش خانه مخفی کردم. پس از اعتراف مرد 21 ساله، ماموران راهی خانه او شده و
قتل به خاطر ایجاد مزاحمت برای خواهر
آگاهی تهران بزرگ قرار گرفت. کارآگاهان در نخستین گام اقدام به شناسایی عاملان درگیری کرده و موفق به بازداشت چند پسر جوان شدند که به گفته شاهدان عینی در درگیری حضور داشتند. با آغاز بازجویی ها یکی از متهمان به نام مسعود به قتل اعتراف کرد و درباره روز حادثه به کارآگاهان گفت: مدتی بود که فکر می کردم خواهرم با پسری غریبه ارتباط دارد. وقتی موضوع را با خواهرم در میان گذاشتم متوجه شدم چنین چیزی
کرار؛ همسرم گفت ما مهم تریم یا اردوی استقلال
المپیک، لژیونر شدم و به قطر رفتم. بعد از پایان این رقابت ها بود که الوکره قطر پیشنهاد داد و با بررسی تمامی جوانب و مشورت با خانواده ام راهی این تیم شدم. (با خنده) الوکره درست مثل استقلال بود! وقتی که قرارداد بستم، یک خانه ویلایی و شیک در بهترین جای شهر به من دادند. یک ماشینBMW آخرین مدل برایم در نظر گرفتند و طبق قراردادی که بستم، بدون یک روز تأخیر تمامی پولم را به حسابم می ریختند! از شوخی
اعترافات زن فراری از دست داعش
حمیدووا زوایای تاریکی از جنایت پیشگی گروه تروریستی داعش که از سوی غرب حمایت می شود را روشن کرده است که در پی می آید: شما چطور سر از سوریه درآوردید؟ من تا کلاس چهارم دبستان درس خواندم و به سختی می توانم بنویسم و بخوانم. پدرم معلول و مادرم خانه دار است. پدر و مادرم توانایی مالی نداشتند که من و دیگر خواهران و برادرانم را به مدرسه بفرستند بطوریکه هیچ کدام از اعضاء خانواده ما حتی دیپلم
جزئیات شهادت مامور پلیس از زبان رئیس پلیس پایتخت/پدر بی رحم 30 سال دخترش را قربانی اعمال پلید خود ...
صاحب خانه حادثه ساز شد+ تصاویر بی احتیاطی به هنگام کار با دستگاه فرز در یک منزل مسکونی باعث مصدومیت مرد صاحب خانه ای شد. سه قاتل بی رحم حین شنا کردن در روخانه دستگیر شدند سه قاتل فراری در شهرستان شبستر حین شنا کردن در روخانه در دام پلیس گرفتار شدند. واژگونی کامیونت حمل بار آجر + تصاویر کامیونت حامل آجر در جاده ورامین تهران واژگون شد و محموله
مهمان خانه مجردی
بازگشت به خانه گذشته بود. از این می ترسیدم اگر مجدد به خانه بازگردم باید کتک های پدرم را تحمل کنم. پسر جوان از این موقعیت استفاده کرد و اصرار داشت برای مدتی مهمان خانه مجردی او باشم. من که از این وضعیت خسته شده بودم خیلی زود خام حرف های او شدم و با او به سوی خانه اش رهسپار شدیم که ای کاش پاهایم می شکست و این راه را انتخاب نمی کردم. پس از حضور در آن خانه متوجه حضور چند نفر
ریاض محرز: می خواستم فرار کنم، دیدم استوکم را جا گذاشته ام!
بازیکن لسترسیتی در تایلند، کشوری که متعلق به مالک باشگاه است، دست داشت و زمینه را برای اخراج راحت پدر فراهم کرد. البته شوکی که به نیمکت این تیم هم وارد شد و کلودیو رانیری به عنوان مربی لستر انتخاب شد، تا حدودی کار را برای مدیریت باشگاه راحت کرد چون هواداران لستر کاملاً از این انتخاب رضایت دارند. اتفاق دیگری که می رفت موفقیت های لستر را تحت تأثیر قرار دهد رفتن استبان کامبیاسو، بهترین بازیکن آبی
ابهام 11 ساله در پرونده جنایت دسته جمعی
استان تهران فرستاده شد تا متهمان در این شعبه محاکمه شوند. اما درست چند روز مانده به جلسه محاکمه متهمان، حمید که اتهامش معاونت در قتل بود، به مرخصی رفت و دیگر بازنگشت. با فراری شدن متهم، پرونده بار دیگر به دادسرای جنایی تهران فرستاده شد، تا متهم فراری دستگیر و پرونده پس از تکمیل تحقیقات به دادگاه کیفری فرستاده شود. اما تجسس های ماموران پلیس برای شناسایی و دستگیری متهم فراری نتیجه نداد و
اعتراف به قتل پس از 10 سال
آژانس کار می کرد. حالا چند روزی است که به خانه بازنگشته و گم شده است. چند بار به موبایلش زنگ زدم، خاموش یا از دسترس خارج بود. حتی از دوستان و اقوام نیز جویای حالش شدم اما آنان هم از سرنوشت پسرم بی اطلاع هستند. با ادعاهای این پدر نگران بازپرس به تیمی از پلیس دستور داد تا تحقیقاتی را برای یافتن جوان گمشده آغاز کنند. روز 31 شهریور ماه بود که جسد عقیل از دره ای واقع در جاجرود بیرون کشیده شد و پلیس با
کابوسی به نام خیانت
اینکه همسرم به روال سابق زندگی خود برگشته و به من خیانت کرده است، اولین باری که از زن همسایه این قضیه را متوجه شدم باور نکردم ولی با زیر نظر گرفتن وی در چندین بار متوجه شدم که همسر نامهربانم به من و فرزندانم خیانت کرده است. متاسفانه او تعهدات خود را زیر پا گذاشته بود، دیگر از خودم و کارم که باعث شد از زندگی ام غافل بمانم بدم می آمد، آن روز با جر و بحث های طولانی و تهدید، به او هشدار دادم
زن شوهرش را کشت تا به مرد مشهدی برسد!
/> زن جوان در اعترافاتش گفت: من با مردی در شبکه اجتماعی لاین آشنا شدم و ارتباطمان روزبه روز بیشتر می شد به طوری که برای دیدن او چند بار به مشهد رفتم. من اوایل به او گفته بودم مجرد هستم و از شوهرم و بچه هایم حرفی نزده بودم. اما زمانی که علاقه بین ما بیشتر شد، تصمیم گرفتم ماجرای زندگی ام ر ا برایش تعریف کنم. او زمانی که متوجه شد متاهل هستم خواست از شوهرم جدا شوم، اما می دانستم شوهرم حاضر به جدایی نیست
اعتیاد در زنان، دروازه ظلمات خانواده
افتادم. ** اوایل مصرف مهمان دوستم بودم اما وقتی کاملاً معتاد شدم،خود را کنار کشید! وی درباره هزینه تأمین موادش می گوید: اوایل که مصرف می کردم، مهمان دوستم بودم، ولی رفته رفته که مصرفم بیشتر شد و به طور کامل به شیشه اعتیاد پیدا کردم، دوستم گفت: 'باید هزینه مصرفت رو خودت تأمین کنی'. از اینجا بود که مادرم را هر روز به بهانه های مختلف سرکیسه کرده و از او پول می گرفتم، تا اینکه این