سایر منابع:
سایر خبرها
آرزوها و تجربه های خبرنگارهای برتر
و تنگ آشوب دلم (غزل محمدی)، وانت (لیلا موسی پور)، زمستان بود و خیابان خلوت (نازنین نجفی) و برید کنار لطفاً (ستاره نصیری) نامزدهای رشته ی شعر بهار و به نام تو (زهرا امیربیک)، خیال (مریم حمید شریف لو)، پروانه و تار (مریم دانشور)، گذشته (فریدا زینالی)، دعوت (سارا سلیمانی)، ستاره و نشانه ها (نوشین صرافها)، پولک گمشده (فاطمه علیزاده)، تو و سفر (زهرا فیض الهی)، کابوس (نیکو کریمی
خاطرات سفر به سن پترزبورگ و مسکو
دریای بالتیک تا غربی ترین نقطه یعنی"جزیره بزرگ دیومد" با 10000 کیلومتر فاصله وجود دارد. در هر حال، به عنوان یک عاشق سفر احساس نمودم از قیل و قال مدرسه حالیا دلم گرفت/ یک چند نیزخدمت معشوق کنیم . بنابراین بار سفر بربستیم تا به زبان شاعرانه اخوان ثالث: بیا، ره توشه برداریم ببینیم آسمان هر کجا، آیا همین رنگ است؟ و در روسیه دیدیم نه! آسمان همان رنگ نبود بسیار آبی تر، با هوا ی بس
فرار ناکام از بازداشتگاه به سبک فیلم های هالیوودی
آنها که قصد داشتند زندانیان بند دیگر را هم فراری دهند، در آخرین مرحله از نقشه شان رودست خوردند و گرفتار مأموران شدند. ساعت19 سیزدهم شهریور ماه بود که سارقی که در بازداشتگاه پلیس زندانی بود، افسرکشیک را صدا زد و مدعی شد که حالش مساعد نیست و دل درد دارد. او به بهانه رفتن به سرویس بهداشتی از بازداشتگاه خارج شد و دقایقی بعد با همان افسر نگهبان که چند دقیقه ای نمی شد که شیفت را از همکارش تحویل
هفت انتقاد از فیلم محمد رسول الله(ص) / یک سوال چهارگزینه ای درباره برجام
مامان.که از بس تعریف کرده ،شده یکی از خاطره های خودم.یادت هست؟سوم شعبان سال هشتادو دو توی جشنی که به مناسبت روز پاسدار برگزار کرده اند نشسته ایم.مجری با هیجان از حضار میخواهد بچه شهیدان جمع بیایند بالا.من از بغل مامان می پرم پایین که بروم بالا، که مامان لب به دندان گرفته،دست مرا به طرف خودش میکشاند.شاید اگر چند روز بعد اون شب یکی ازروزهای ماه مهر برای همه بی مهر برای ما ، نبود.این خاطره هم برای مامان
زندانی که بشود داخل آن سکه برد,زندان نیست,کویت است/غرضی لامپ خانه اش را هم نمی تواند عوض کند و شده مهندس ...
برادرتان مجتبی بودند، رد پایی از آقای هاشمی را در آن ماجرا نشان می دهند. شما که شاهد عینی ماجرا بودید چه دیدید؟ آن شب تقریباً همه مسئولان به منزل ما آمدند. همه هم مضطرب بودند. آقای مهندس بازرگان آمد. همکارانش آمدند. مرحوم دکتر بهشتی آمد و واقعاً هیچ کدامشان هم نمی دانستند مجتبی را کجا برده اند؟ بعد از اینکه بچه های ما غرضی را دستگیر کردند و آوردند، آقای هاشمی هم آمد! آقا به شدت عصبانی بود
دخترانی با سراب شهر آرزوها
سقف خانه پدری بر این دختر ها چه گذشته است که آنها کوله بار فرار بر دوش، عطای همه چیز را به لقایش می بخشند؟ **مهتاب به دنبال روزهای آفتابی مهتاب یکی از کسانی است که می تواند پاسخ این پرسش را بدهد. او که در 17 سالگی از درخت پشیمانی میوه چیده و طعم تلخ آن را چشیده، می گوید: من فقط دلم می خواست مانند بقیه دوستانم باشم. پدر و مادرم بی سواد بودند و شغلی نداشتند، اعتیادشان هم شده بود مایه عذاب من، بساط
فرزین: دولت بر سر سفره 70 هزار میلیارد تومانی هدفمندی نشسته است
بینی از فروش نفت محقق نشده و طبیعی است در پرداخت ها با مشکل مواجه باشد. جامعه در رکود بوده و کار دولت سخت است. البته معمولاً بخش عمده ای از بودجه های عمرانی نیمه دوم سال پرداخت می شود. فارس: پرداخت یارانه نقدی ظاهراً بار مالی سنگینی به دولت تحمیل می کند و انتقاد می شود که در گذشته این قانون اجرا شد و وزیر اقتصاد گفته بود شب پرداخت یارانه ها شب عزای دولت است؟ فرزین: دلایل عمده
گلایه از وزیر به خاطر بی تفاوتی پرستاران/از روحانی چه تصویری در جامعه وجود دارد؟/ نگهبانی که برای دستور ...
ابتکار نوشت: از قضا خبرنگار مجروحی در آن بیمارستان بود که پزشک مخصوص او خود وزیر محترم بود...داستان از این قرار است که وقتی وزیر محترم بهداشت در همان شب از راهروی بیمارستان داشت عبور می کرد دید که چند نفر از همراهان بیماران روی نیمکت و صندلی دراز کشیده اند. از این صحنه ناراحت شد و دستور داد که همراهان بیماران را در جای مناسبی اسکان دهند. نگهبان گفت جایی برای آنان در نظر گرفته نشده است. وزیر گفت خیلی
تعطیلات مترسک
گفت: ببین پسرم، این جا مرغ فروشی آقا کمال است! بیچاره بلدرچین که گوشتی ندارد. آقا کمال گفت: خانم کبابی اش حرف ندارد. *** پدر بلدرچین ها که تازه به لانه آمده بود، گفت: خانم عجب ترافیکی! چند ساعت توی ترافیک ماندم. بعد متوجه من شد و گفت: این آقا پسر کیست؟ خانمش گفت: این؟ خب، این همان بچه ای است که قصه ی ما را از پدرش شنیده. آقای بلدرچین لبخندی زد و گفت: بنشین. غریبی
دفاع از پرداخت یارانه نقدی خانوار
یارانه ها به بخش بهداشت و درمان است. در روش اول علاوه بر اینکه با همان آسیب های شناسایی روبرو هستیم، با آسیب های دیگری ازجمله انتخاب سبد، تهیه و توزیع آن و حتی بازار آن محصولات روبرو می شویم. حال فرض کنید که حجم عظیم یارانه ها را بخواهید از این روش توزیع کنید.به دلیل آسیب های اساسی حتی تصور آن نیز غیرممکن است. روش دیگر اختصاص یارانه به خدمات عمومی مانند بهداشت و درمان است که باز تجربه آن
وقتی که دندان نشان خیر می شود
پیدا کند. من همه عمرم را برای محمدم می گذارم، همیشه پیش او هستم و خودم تمام کارهایش را انجام می دهم. پسرم هیچ حرکتی ندارد و نمی تواند بهداشت دهان و دندانش را رعایت کند. کلا همه کارهایش با خودم است. باید او را پوشک کنم، حمام ببرم، غذا در دهانش بگذارم و... اما باز هم خدا را شکر. از خدا می خواهم که توانی به من بدهد که بتوانم همچنان به بچه ام رسیدگی کنم. مسئول پذیرش با ویلچر پیش مادر محمد می
مشکلاتی که شما مطرح کردید؛ از خطر شیرابه زباله ها تا افزایش قهوه خانه هایی که بلای جان جوانان شده
برای سلامتی مردم جای بحث نیست . در دو بار اول جوابهایی هر چند نامربدط به من داده شد امسال زحمت همان جواب بی ربط هم به خو ندادند اگر مایلید پیگیری کنید این صحنه ها را حتما خودتان روزانه شاهدید و نیازی به فیلم های من نیست. اقا لطفا یه پرونده برید راجع به اینکه چرا باید سوپر مارکت ها و رستوران ها بعد از ساعت 12 شب تعطیل شن ؟ چه دلیلی داره ؟ کجای دنیا اینجوریه به خدا باز باشه امنیت هم بیشتر
از وقتی که به یاد دارم، عاشق پزشکی بوده ام
شهرری را تحت پوشش قراردادیم. در تمام سال هایی که مسئول بودم، نیمه های شب و به طور نا شناس به خوابگاه ها و بیمارستان های زیر نظر دانشگاه شهید بهشتی سر می زدم تا خیالم راحت شود که همه چیز روبراه است، با خودم فکر می کردم اگر اتفاقی بیفتد من در قبال خدا مسئولم وپاسخگو. از طرفی جلب اعتماد مردم برایم بسیار مهم بوده و هست. این چیزهاست که به آدم آرامش می دهد و مرا ارضا می کند. این ها همان رگ و