سایر منابع:
سایر خبرها
کفاشیان: وزیر ورزش گفت تاج را برکنار کنم/کل دارایی های من 5،6 میلیارد است و پسرم بنز سوار است/درآمدم ...
/> کفاشیان: بنز است. مثلا اینطوری شده بود. البته به شما بگویم پسر من هیچ پولی ندارد ها.فقط ماشینش بنز است. ماشین را هم من برایش با مجوز گرفتم. تنها چیزی که در فوتبال به ما دادند، تیم که رفت جام جهانی به همه مجوز ماشین دادند.فکر کردند به من نمی دهند. پسرم گفت اگر دادند می دهی به من؟ من هم گفتم می دهم به تو. بعد مجوز را دادند و من گفتم بیا این هم مال تو. به همه دادند. به ورزشکارها دادند به من هم دادند
آشنایی با زندانیان سیاسی در آمریکا
ساعت شبانه روز در سلول را با روی کاغذ آوردن برنامه های آینده اش و ایده های درخشان دربارۀ اقتصاد سیاسی سپری می کرد. نام جورج جکسون، با به تحریر درآوردن کتابی با عنوان "خون در چشم من" ( Blood in My Eye ) در سراسر دنیا پیچید. جورج در کتابش نوشت: "لحظه ای از تعصب دست بردار، بیا دور هم جمع شویم و موقعیت خود را درک کنیم. بفهمیم که فاشیسم همچنان اینجا هست. بیا بفهمیم که مردم می میرند
شعر برای شهریار نوعی سحر حلال بود
بالاتر از اینهاست و باید تلاش کنم. به عنوان صحبت پایانی خاطره ای را که از دیدار با شهریار دارید، بیان کنید؟ من در جوانی که درس طلبگی می خواندم، به تبریز رفتم و شماره و آدرس منزل ایشان را گرفتم. با ایشان تلفنی صحبت کردم و گفتم طلبه ای هستم و از قم آمدم و می خواهم شما را زیارت کنم. مرحوم شهریار برای شب به من وقت دادند. من گفتم اگر می شود روز بیایم و ایشان گفتند امروز روزه هستم و حال
گفتگو با شهرام قائدی بعد از کاهش وزن (عکس)
این نقطه از جایی که آمدم که بعد از 25 سال، سالن سینما ندارد، سالن تئاتر ندارد، هیچ گونه امکانات فرهنگی ندارد، واقعا یک معجزه بود. گاهی که به این مسائل فکر می کنم، هم حال می کنم هم تنم به لرزه می افتد. فرار از مخمصه با حرف مادر شهرام: مادر من یک مادر پیر فوق العاده مهربان است که گاهی صحبت هایی می کند که من به خنده می افتم و می گویم الهی دورت بگردم چرا آنقدر از جهان بی خبری
غرضی: همه اطلاعات را به آیت الله منتظری می دادم/ هاشمی هم از موسوی حمایت کرد
. در ماجرای تغییر ایدئولوژی سازمان شما کجا بودید؟ فراری بودم. از زندان که بیرون آمدم، فراری شدم. چند بار دستگیر شدید؟ یک بار. چه سالی؟ سال 50 وقتی سازمان لو رفت، من به خانه بهرام بازرگانی رفتم و دستگیر شدم. محکومیتم شش ماه بود. بعد از آزادی فراری شدم. سازمان تا سال 50 و 51 تا وقتی که رضا رضایی بود قوتی داشت. وقتی رضا رضایی شهید شد
هادی غفاری: در زندگی یک حکم اعدام هم ندادم
ما با آقای هاشمی بیعت کردیم. آقای صباغیان آمد. صحبت کرد. هرچی از دهانش آمد، به جناح ما گفت. 10 دقیقه اش، 20 دقیقه شد و ادامه داد. آقای هاشمی چند بار زنگ را زد که آقای صباغیان این کار را نکنید. بگذارید مجلس به آرامی اداره شود. اما آقای صباغیان تمام نکرد و نیم ساعت بعد هم صحبت کرد. بعد از آن، آقای قره باغ که 68 سالش بود، از عقب مجلس بلند شد و داد زد که آقای هاشمی اگر شما عرضه اداره مجلس را ندارید، ما بلدیم.
جنایت زنانه برای رسیدن به عشق اول
چون قطعا به ستاره شک می کردند. ستاره چندبار به خانه من و نیلوفر هم آمده بود و زنم را می شناخت. این مرد در ادامه گفت: چند روز قبل از حادثه من به یک سفر کاری رفتم. ستاره همراهم نبود. به او گفتم همکارانم متوجه می شوند بنابراین نمی توانم تو را با خودم ببرم. من و ستاره با هم بحث کرده بودیم و رابطه مان داشت کم رنگ می شد. داشتم به این فکر می کردم که به جای جدایی از نیلوفر، از ستاره جدا شوم که به
رئیس خانه مداحان: حدادیان و ارضی با ما مشورت نمی کنند
زینب صفری: وقتی سخن از آسیب شناسی کار مداحان به میان آمد معترض شد که مگر همه مسائل کشور حل شده و حالا مسئله ما مداحی است؟ او البته ترجیح داد پاسخ بعضی سوالات را هم ندهد. آنجا که از او درباره کف و سقف دریافت های مداحان پرسیدم و یا از وظایف شورای "ستایشگری" مداحان سوال کردم گفت که قرار نیست همه چیز را بگوید. با این حال اما سخنانش آنقدر نکته شنیدنی داشت که بشود از کنار آن چند سوال پاسخ
دختر شینا قصه مردانگی زنان جنگ است
تلنگر بزرگی بود که نباید دست دست کنم. او به من اطمینان کرده بود و ریز و درشت زندگی اش را در اختیار من قرار داده بود، نباید این اطمینان بی سرانجام می ماند. من با اینکه به شدت بعد از فوت ایشان مریض شدم و ناراحت بودم، اما کار را شروع کردم. آغاز کار دشوار بود. وقتی قلم را به دست می گرفتم، حالم بد می شد. پنج ماه از شروع کار گذشت. با خودم گفتم که روایت این خاطرات پس از 27 سال، حتماً حکمتی دارد
اعظمیان:فیلم من زندگی عاشقانه منوچهر مدق است
تلاش کرد در دوران سردار صفوی این سریال ساخته شود که موفق نشد. رفتم سراغ ساخت مرزی برای زندگی که با حوزه هنری کار کردم و داستان این اثر درباره مواجهه یک بسیجی ایرانی و یک سرباز عراقی بود. این فیلم با وجودی که در سال 82 در بخش اصلی جشنواره فجر پذیرفته نشد اما در میان فیلم های اول و دوم سیمرغ گرفت و در چند جشنواره بین المللی جایزه کسب کرد. فیلم مرزی برای زندگی در سینماها اکران نشد و حتی به
همه آرزوهای یک شهید
بیرون را می بوسید و بعد به داخل می آمد. می گفتم مهدی جان مردم دارند نگاهت می کنند می گفت عیب ندارد بی بی معصومه(س) باید مرا موقع ورود ببیند بقیه مهم نیست که چطور نگاه می کنند. از سن 10- 12 سالگی روزه می گرفت. آن موقع ها خواهرش 9 ساله بود برای اینکه خواهرش تنها بود همه اش با او روزه می گرفت یادم نمی آید یک روز از روزه هایش را تا به حال خورده باشد. یک بار کار یکی از دوستان مهدی در تهران گیر
از خودم کلاهبرداری شده بود
پشیمان شدم و یک بار هم بعد از کلاهبرداری پیش یکی از مغازه داران رفتم و پولش را پس دادم. او هم گفت از من شکایتی ندارد. آیا سابقه داری؟ بله، در سال 90 هم به همین جرم دستگیر شدم. آن دفعه چند مورد کلاهبرداری داشتی، چطور دستگیر شدی و چه مدت زندان بودی؟ دفعه قبل 27 شاکی داشتم که پول همه را دادم و رضایتشان را گرفتم، با وجود این بیش از پنج ماه در زندان بودم. دفعه قبل با
نوار مغز سرم را من نخواندم
چیست؟ اگر مستمندی دستش را دراز کرد به او کمک کنی . چند سال پیش مداحی عجیب و سخیفی با عنوان "نوار مغز سرم " بین مردم دست به دست می شد و همان ایام هم به شما منتسب شد. شما هم فورا انتساب این مداحی به خودتان را تکذیب کردید. چه شد که این کار به شما نسبت داده شد؟ واقع مطلب را نمی دانم.شاید حسادت! حسادت چه کسی؟ نمی دانم . من فکر می کنم آن هایی که مصداق ذکاوت و
روایتی از شادی شیعیان کشمیر با شنیدن آزادی خرمشهر
کاغذ پوستر که آماده شد، آن را وسط اتاق محل استراحتم پهن کردم؛ رویش نشستم و با قلم درشت نوشتم: خرمشهر آزاد هو گیا و پس از آن شروع کردم به نوشتن ریز اخباری که از بعد از ظهر ضبط کرده بودم. در اثنای کار، دوستم از خواب برخواست. نگاهی به ساعت کرد و بعد نگاهی به من انداخت. گفت: فلانی اگر کسی تو را در این حال و روز ببیند باور می کند که تو اینور دنیا، این ساعت از شب، مفت و مجانی برای انقلاب ایران کار می کنی؟ .
کشاورزان اینجا ترویج را نمی شناسند
اینجا کشاورزان بر اساس تجربه های شخصی خود کار می کنند، تجربه ای که به پشتوانه ی آن گه گاهی سال های پرمحصول دارند و در اکثر ایام از این که دخل وخرجشان با هم نمی خواند گله مندند و از طرف دیگر خیل عظیم بیکاران رشته های کشاورزی به دنبال یافتن کار اداری مطلوب خود هستند و بدتر از آن دستگاه عریض و طویل جهاد کشاورزی بسیاری از برداشت محصول ها که حاصل تجربه ی ناقص کشاورز است را نتیجه ی ترویج و آموزش خود می داند، این برداشتی کلی از درددل های کشاورزان دهستان میش خاص از توابع بخش تازه تأسیس سیوان است که ب
گفت و گویی متفاوت با استاد شهرداد روحانی
/> خانه ای از جنس خاطره وقتی برای اولین بار بعد از بیش از بیست سال به ایران آمدم به دوستم گفتم خیلی دوست دارم که به خانه دوران کودکی ام بروم و ببینم که آیا آن خانه هنوز سر جایش هست یا نه؟ دوستم پذیرفت و ما راهی محل قدیمی مان در تهرانپارس شدیم. خیابان و کوچه ها تغییر کرده بودند و اکثر همسایه ها خانه های شان را کوبیده بودند، اما در کمال تعجب خانه ما سر جایش بود با همان ظاهر، تردید همه وجودم را
گفتگوی خواندنی سید حسن نصرالله عراق +تصاویر
نجف ممنوع است. پس باید بدانید ما در وسط این پیچیدگی ها قرار داریم. نکته ای را هم از سید حسن نصرالله بگویم که ما ایشان را سید مقاومت جهان بعد از آقا می دانیم و درحالی که فکر می کنیم کار ایشان به ظاهر نظامی است اما ایشان مدام در دیدارهای مختلف به بنده تأکید می کنند که تمرکز شما باید بر فعالیت فرهنگی عمیق باشد. به دنبال ایجاد بسترهای فرهنگی و اعتقادی برای تشکیل حزب الله در عراق
می گویند زن و بچه که نان نمی دهد، باید هم از این شعرها بگوید!
هم صحبتی با کسی که همچنان هم شعری جوان و پرشور دارد و هم چمدانی پر از تجربه را بچشد. این چند سال، رسم مهرخانه در روز شعر و ادب فارسی، گفت وگو با یکی از زنان شاعر کشور بوده است، امسال هم پروانه نجاتی ما را به یک گفت وگوی شهریوری در هوای غزل آلود شیراز مهمان کرد. - قبل از هر چیز سلام و بعد از سلام چند جمله مختصر و مفید درباره خودتان. سلام. من پروانه نجاتی هستم. شاعر و
پاسخ های متفاوت کفاشیان | تاج کارگزار باند اصفهانی هاست
ندارم. گفته می شود که شما در اسپانیا هم سرمایه گذاری کرده اید؟ نه، من هیچ سرمایه گذاری درهیچ کجا نداشته ام تنها یکبار در زمانی که معاون ورزشی سازمان تربیت بدنی بودم با آقای مهرعلیزاده به اسپانیا و بعد از آنجا هم به کوبا رفتیم. همانطور که می دانید در اسپانیا، باشگاه رئال مادرید را بدون دلسوزی خصوصی کردند. بله، اما کاش من هم یک بیزنسی داشتم و یکمقدار در
چگونه با ورشکستگی و بیکاری همسرمان برخورد کنیم؟
، چون حفظ شأن و شخصیت او به عنوان مرد برایم بسیار ارزش داشت. بیکاری همسرم با تمام سختی ها، نگرانی ها، تشویش ها و بی پولی ها تقریبا یک سال طول کشید اما عاقبت او توانست شغلی مناسب با درآمد مکفی پیدا کند و مشغول به کار شود. اگرچه آن روزها برای من و همسرم سخت ترین روزها بود، اما الان بعد از گذشت سال ها، با مرور خاطرات آن دوران احساس رضایت و خشنودی می کنم چون به عنوان یک زن، قوی بودم و هیچ گاه با وجود
قرآن زیستی ، راز ماندگاری استاد شهریار
حشر و نشر با قرآن ، برخورداری از دانش و بینش قرآنی و وحیانی و بهره گیری از آن در اشعارش عنوان کرد و افزود : شهریار به دلیل اینکه در خانواده ای روحانی و قرآنی متولد شد ، از کودکی با موسیقی روح نواز و معنوی آیات قرآنی مانوس و ازمعارف ناب قرآنی بهره مند بود. خودش در این باره می گوید : 'من شانس ادبی که آورده ام، مدیون این هستم که در دهی بودم و شش سال داشتم، الفبا را خوانده بودم می توانستم عبارات
فروش قسطی و بدون سود خودرو در بازار راکد
فروش محصولات خود می پرداختند، به صدا درآمده است. خودروسازان که با وجود حمایت های پدرانه و غیرمتعارف دولت در سال های گذشته حرف چندانی برای گفتن در بازارهای فراملی نداشتند، در بازارهای ملی هم دیگر خواهانی ندارند. مصرف کنندگانی که از وضع نامناسب خودروهای داخلی جانشان به لب آمده، تصمیم گرفتند تا به پادشاهی خودروهای غیرکیفی، اما گران بازار پایان دهند. تغییر در رفتار بازار بعد از توافق وین
آیا کفاشیان در وزارت اطلاعات کار کرده است؟
ستاره : رییس فدراسیون فوتبال گفت: پسر من بنز سوار می شود نه مازراتی. علی کفاشیان در گفت وگویی مفصل با رضا رشیدپور درباره مسایل مختلف صحبت کرده است: رشیدپور: اولین میهمان ما متفاوت است. مردی است جنجالی، مردی که هر وقت گفت و گو کرده، تیترهای داغ و جذاب از گفت و گوهایش بیرون آمده است. من خدمت شما سلام عرض می کنم جناب آقای کفاشیان. خیلی خوش آمدید و خوشحالم. کفاشیان
زمانی برای پنهان شدن زیر اندکی سایه
داشت اما الآن نایاب است. در این کتاب توجه من عمدتاً روی فرم داستان متمرکز بود. فرم برای من یعنی بهترین شکل برای گفتن حرفم. این رمان سال ها پیش از نگارش به من الهام شده بود. من و دکتر آزاده و واقفی به سفر رفتیم و شبی را در خانه الیاس چشم آبی گذراندیم. این داستان شدیداً وامدار حقیقت است. در رمان زمانی برای پنهان شدن هم از یک اتفاق واقعی استفاده کردم. شبی برای دیدار یکی از این عزیزان آزاده رفتم. گفتم
تو را من چشم در راهم!
خانه ی من چقدر ستم می کِشی. جوری کنید که بداند قدرِ زحماتش را می دانید. گاهی هم هدیه هایی برایش بخرید. ما زنها، دلمان به این چیزها خوش است که به یادمان باشند. نیما پرسید: مثلاً چی بخرم؟ گفتم: مثلاً یک شیشه عطرِ خوشبو یا یک جورابِ ابریشمی خوش رنگ یا یک روسری قشنگ ... نمی دانم از این چیزها. شما که شاعرید، وقتی هدیه را به او می دهید یک حرفِ شاعرانه ی قشنگ بزنید که مدتها خاطرش خوش باشد. این
ماجرای کدورت بین ابتهاج و شهریار چه بود؟
کجا برم، من تا نصفه شب خونه شهریار بودم و بعد می رفتم خونه و می خوابیدم. حس می کردم که دیگه شهر خالیه، هیچ چیزی نیست، نه مکانی، نه زمانی و نه موجودی. رفتم مثل دیوانه ها چند ساعت تو خیابان ها راه رفتم. خودمو آروم کنم نشد. در حالی که من در هر حالتی زود می تونم به خودم مسلط بشوم. رفتم خونه و خیلی هم دیر خوابم برد و صبح هم از خونه زدم بیرون. قصد داشتم دیگه پیش شهریار نرم اما شهر برام غریب بود... همه
رستگاری در آمازون + فیلم
را از شما قبول نمی کند و هر کسی باید خودش تحقیق کند و دلیل منطقی برای مسلمان شدن داشته باشد. این اشارات به طور واضح در قرآن کریم وجود دارد. من هم به عنوان کسی که برای مدت طولانی و حدود ده سال از این حقیقت دور ماندم و در زمان کارناوال برزیل بازنگری بر این موضوع داشتم، ناگهان دلیلی منطقی در قرآن کریم برای خودم پیدا کردم، یک ضرب المثل ایرانی می گوید: در خانه اگر کس است، یک حرف بس است .
انتخاب مانتو به سبک ساغر شکوری
هایش حرف نمی زد و اجازه خودنمایی به آنها نمی داد، او برای هر قیچی و کوک لباس هایش دلیل دارد و می گوید اگر چنین سرسپردگی نبود این پارچه ها نمی توانستند با جامه عشق به تن صاحبانش روند. با ساغر که در بازیگری هم خوش درخشیده به بهانه طراحی و برگزاری شوهای لباسش گپ زدیم. اگر علاقه مند به دنیای رنگ و پارچه هستید این مصاحبه را از دست ندهید، چون او به شما می گوید سراغ چه مانتوهایی بروید و از چه رنگ و طرحی
علی رهبری: نباید سنت بلای جان مان شود
امکانات لازم برای رسیدن به سطحی که مدنظرتان است در ایران وجود دارد، حالا از نوازنده تا سالن و... . همان روز اول گفتم ما یک برنامه شش ماهه می ریزیم و ثابت می کنیم بچه های ایرانی لیاقت احترام گذاشتن را دارند. چند نفر از استادان مهم گفتند: علی جان اینجا این اتفاق نمی افتد . من هم که اخلاق خیلی خوبی ندارم، گفتم با شما نمی شود؛ اما با این بچه ها می شود. امروز که چند ماه از بازگشایی ارکستر گذشته است
حواشی آزمون استخدامی فرهنگیان؛ حضور در آزمون با شاسی بلند!
اینکه به ریاضی علاقه داشتم و ریاضی ام خوب بود، تا ارشد این رشته را ادامه دادم، الان 32 سالم است، هرکجا رفتم برای استخدام گفتند نیازی به رشته ریاضی نداریم و چند سال است که در مغازه پدرم فروشندگی می کنم و حالا خیلی امید دارم که در این آزمون استخدامی قبول شوم و بتوانم از تحصیلاتم استفاده کنم. علی ابراهیمی لیسانس تکنولوژی آموزشی دارد 27 سالش است و متاهل، عکس دخترش را از گوشیش نشانم می دهد