روحانی مبارزه اصیل حاضر نمی شد با آن موافقت کند، وی را ضربه می زدند، و در چهره ی دوست، هدف دشمن را لباس عمل می پوشاندند! شهید سعیدی، این روش را برای حرکت نهضت، خسران و خطر بزرگی می دانست، و آن را در یک نامه به امام چنین گزارش نموده است: ... عجب این است که اگر کسی طرفدار شماست، ولی با اعمال آنان موافقت ندارد، اگر شده به دست یکی از هم مسلکان، وگرنه به وسیله ی یکی از مخالفان شما
خوانندگان گرامی می شود. موسیقی از نظر اسلام نامه شما رسید در این نامه درباره چند مطلب سؤال کرده بودید و لازم دانستم به این سؤالات طی نوار پاسخ مفصل تری بدهم، خواهش می کنم که نوار را گوش کنید تا اگر باز نکته ای به نظرتان رسید بپرسید تا پاسخ بدهم یکی از سؤالات شما این است که نظر اسلام دربارهء موسیقی چیست ؟ از چه منبعی در کار دین این جواب را می دهید؟ اگز از قرآن است خواهشمندم آیه آن را نشان دهید.
/> وقف عام وقفی است که مخصوص دسته و طبقه خاص نیست مانند وقف بر فقراء، روضه خوانی و اطعام، وقف بر طلاب علوم دینی و مساجد و غیره . وقف خاص وقفی است که مخصوص دسته ای خاص باشد مانند وقف بر اولاد و ذریه شخص و غیره . به بیان دیگر وقف عام وقفی است که برای انتفاع کل مردم قرار داده شده است و وقف خاص حق انتفاع را برای گروهی خاص در نظر دارد (11) . از جمله تقسیمات دیگر
ولی عصر(عج) هستید. *هر آنچه آموخته ام از پدر و مادرم است فاطمه روزه اولی دیگری است که روزه داری را سال گذشته با روزه گرفتن کله گنجشکی تمرین کرده و اینکه مادرش در رمضان های سال های قبل او را برای سحری خوردن بیدار می کرده و این گونه در رمضان امسال آماده روزه داری است. قرآن خواندن هنگام سحر را دوست دارد و پس از اقامه نماز صبح کنار مادرش قرآن می خواند تا اگر واژه ای از
که احیا شد، دارای خواست و نیاز می شود، وقتی خواست و نیاز پیدا کرد دچار رنج و لذت می شود. این لذت و رنج را در قالب دعا می ریزد. ماه رمضان غیر از بحث روزه مبحث دعا را در خود دارد. حُبّ بهانه خلقت اول چیز برای خلقت، حب الهی است و چون حب دارد و دوست دارد که انسان را احیا کند، پیامبر (ص) را می فرستد تا انسان احیا شود پس خداوند ابتدا ما را دوست می داشت و چون ما را دوست می داشت ما
می گفت: اگر شهید شدم با من مثل یک شهید گمنام رفتار کنید. او مجرد بود که از طرف سپاه مرا به مشهد برد، بعد مرا در جایی نشاند و گفت: مادر جان اینجا بنشین و گریه کن، گفتم: پسر، مگر آدم بیخودی هم گریه می کند؟ گفت: بنشین تا بگویم، آنجا مقدار زیادی علف بود، وقتی کندم، گفت: اینجا مزار شهید گمنام است، من خیلی ناراحت شدم و همه علف ها را کندم. بعد گفت: اگر شهید شدم زیاد سر خاک من نیا، مثل شهدای گمنام و من