سایر منابع:
سایر خبرها
اسرار ویلای گل سرخ
بعد از مثلا ناهار ! آتش را خاموش کردم و طوری همه چیز را تغییر دادم که انگار نه انگار کسی آنجا بوده است . این کار را در جنگ و از رزمندگان مخصوص نبردهای نامنظم یاد گرفته بودم . زمان از دست می رفت و باید نشانه ها را دنبال می کردیم . عصرکه شد ، دوباره خستگی به سراغمان آمد . مطمئن بودم که کم کم برداشتن هر قدم برای رادا به اندازه بالا رفتن از یک صخره ، سخت بود . رد و نشانه ها کنار یک مرداب نه چندان
شهید شاه آبادی با عمل، به ما درس می دادند
." آقا گفتند: "حالا باید به این نظام خدمت کنی. همۀ وقایع دیروز را بریز دور، و امروز به این نظام خدمت کن." عباسی ما را بوسید و گفت: "از من راضی هستید؟" گفتم نارضایتی ای از شما ندارم، برو به مردم خدمت کن. همان شب هنگام افتتاح کلانتری ما می خواستیم برویم، که سرهنگ وفا گفت: " آقای شاه آبادی و آقای عرفاتی تشریف داشته باشند." و آن طور که عباسی تعریف می کرد، می گفت: "آن شب که شما را به کلانتری آورده
احمدی نژاد: تنها من می توانم مشکلات کشور را نقد کنم/ چاوز منتظر ظهور امام زمان بود +حاشیه ها
راه جنگ و خونریزی محقق نمی شود، زیرا این راه، راه شیطان است. باید بدانیم بهار حقیقی در راه است و مفسدان با ظهور امام عصر از بین خواهند رفت. حاشیه ها در حالی که مسجد المهدی دولت آباد هنگام نماز پر شده بود و حاضران منتظر ورود احمدی نژاد بودند، اما رئیس جمهور سابق ساعت 7 وارد محل شد. برخی حاضران شعار می دادند: " شعار هر چی مرده احمدی بر می گرده" سر می دادند. احمدی نژاد را افرادی
نامزدهای نگاه نو، هنر و تجربه و سینماحقیقت جشنواره سی و سوم
به حضو در نقش منفی هم دارد یا خیر، بیان کرد: سعی کردم در نقشی کلیشه نشوم و به نظرم این نقش هم کلیشه نبود اما دوست دارم در نقش های دیگری هم خودم را محک بزنم. دانلود نقد و بررسی طعم شیرین خیال 12:30- دکتر یونس شکرخواه استاد دانشگاه در یادداشتی درباره سینمای ایران نوشت: بعضی ها به جهان سلام می کنند؛ بعضی ها به سینما. انگار هنوز رفت و آمد بین واقعیت و ذهنیت؛ حقیقت و مجاز، یک
بولتن سینما ؛ ویژه نامه روزانه جشنواره فیلم فجر/6
/> چقدر رشته ی روان شناسی در تحلیل شخصیت ها برای بازی به شما کمک می کند؟ این رشته تمام ابعاد زندگی من را در بر گرفته و هنگام بازی نیز من با تحلیل خود و صحبت هایی که با کارگردان دارم مسیرم را درست تر می روم. در مورد نقش فرهاد در شیفت شب کمی توضیح دهید. نقش را باید دید و نمی توان توضیح داد، فقط می دانم که فقر و بی پولی سبب خدشه دار شدن روابط و سست شدن بنیان
بازرگان به امام گفت: اسلام به بن بست می رسد؛ امام گفت: شما به بن بست می رسید
، امام هنگام ملاقات داخل بودند، آقای کروبی به من گفت که بروید به امام بگویید امروز خانواده شهدا با شما ملاقات دارند، شاید ندانند، به دلیل اینکه ما یک دفعه آمدیم. رفتم و به امام گفتم که آقای کروبی با خانواده شهدا آمده اند، گفتند: چه کسانی هستند؟گفتم: آقای کروبی در دفتر است، گفتند: برویید الان می آیم، تا نزدیک در شدم، گفتند: بیا کارت دارم، به کروبی بگویید که نه در تأیید و نه در رد آن طرف کلمه ای حرف نمی
راهکار مردم برای انداختن نام امام بر سر زبان ها
بگیرند. در یکی از همین جلسات مطرح شد که باید کاری کنیم تا نام آقای خمینی را بر سر زبانها بیاندازیم. قرار شد در محافل حتی با دعا این کار انجام شود. در همان ایام در میدان تره بار قم پیاز خمین به فروش می رفت. یکبار کسی نزد من آمد و گفت: برو ببین در میدان چه خبر است. من خودم را به میدان رساندم و دیدم در چهارگئشه میدان این صدا به گوش می رسد که آی! پیاز خمینی! شاد باشی خمینی! زمینت آباد خمینی! خدا حفظت کند
فرمانده سپاه تهران: حوادث کشورهای عربی ارتباطی با وقایع بعد از انتخابات ایران ندارد
سردار همدانی با رد اینکه اقدامات مردمی اخیر کشورهای عربی نشات گرفته از حوادث بعد از انتخابات ریاست جمهوری سال گذشته ایران است تاکید کرد: فتنه سال گذشته و سران فتنه و بازیگرانش کاملا از گردونه خارج شدند. به فاصله چند ماه بعد از پیروزی انقلاب اسلامی و به دستور امام خمینی (ره) نهاد سپاه پاسداران انقلاب اسلامی تاسیس شد. نهادی که هر چند در نظامی یا فرانظامی بودنش چالشهایی را تجربه کرد ولی
بچه طهران
، راجع به سنگینک گفتم، گفت: اصلاً نمی دانم چیست؟ به هر رو، من شش کتاب مرتضی احمدی را به سه دسته تقسیم می کنم: اول: من و زندگی، که شرح مختصری از زندگی اوست و اگر نگویم نگاه و نگرش خاصی – به خصوص در مورد قتل احمد دهقان – بر نوشته های او حاکم است، به جرأت می توانم بگویم، جو زمان و مکان حاکم در هنگام رخ دادن این حادثه، بر مرتضی احمدی حاکم بوده است و تحسین عبدالحسین نوشین و به کاربردن کلمه استاد
قوزک پای دایی مشت مأمور ساواک را باز کرد!
هم که غذا راگوست.به او گفتم خوب شما نخور، گفت پس چی بخورم، گفتم نان و پنیر و خیار. (من صبح از پنیر صبحانه یک کمی نگه داشته بودم). گفت خب، پنیرش هم هست، خیارش کجاست. گفتم دعا می کنیم خدا خیارش را هم برساند. خلاصه یک خرده گپ و گفت وگو کردیم، بعد گفتم میگی نه، ببین، خیارش هم زیر عبای آقای معادیخواه هست. خندید و گفت شوخی می کنی، برو بابا. مرا سر کار گذاشته ای. گفتم تو عبا را کنار بزن، می بینی. خلاصه
بولتن سینما ؛ ویژه نامه روزانه جشنواره فیلم فجر/5
این نام برای فیلم هم انتخاب شده است . - بوفالو حیوانی است که برای او هیچ چیز مهم نیست و تنها به خودش اهمیت می دهد. این حیوان از روی مزارع و از همه چیز رد می شود تا به هدف خود برسد. بهرام هم همین گونه است هیچ چیز برای او اهمیت ندارد و از روی همه چیز رد می شود تا به خواسته های خود برسد. حالا یا می میرد و یا با طلاها فرار می کند؛ من این را گذاشته ام برعهده مخاطب. بهرام از روی همه آدم ها رد
در سال های نهضت،25بار دستگیر شدم!
عوض کنیم که مثلا دق دل خبری را که از زندان اوین شنیده بودند، سر ما در آورند! من یک داستان بامزه ای هم با اینها دارم. یک وقتی دیدم چپی ها با من گرم می گیرند، در حالی که به همه آخوندها فحش می دادند. من به اینها می گفتم: من که نفاق ندارم و ظاهر و باطنم یکی است. چطور شما با من که آخوند هستم خوبید، ولی با بقیه آخوندها بد هستید؟ می گفتند: می ترسیم خبر برود زیر8 من گفتم: چه کسی می خواهد خبر ببرد
هم رذائل و هم عشق به فضائل نمی تواند در یک وجود جمع شود
بدانی من این زشتی را دارم، حالا می خواهم پاکش کنم. لذا اوّل باید بدانی کدام رذیله در تو قوی است، بعد به درمان آن بپردازی که خود همین، بالاترین فضیلت است؛ یعنی بالاترین فضیلت این است که جدّی خودت را بشناسی و رذایل خودت را بدانی و به ترتیب آن ها را دفع کنی که اگر موفّق به دفع آن ها شدی، برنده ای و إلّا اگر آن ها را دفع نکنی، تبدیل به حلوه می شوند، برایت شیرین می شوند و دیگر نمی توانی دفعشان کنی. اگر
اعترافات دزدآدمکش دربازسازی صحنه قتل
دزد سابقه داری که تنها 10 روز پس از آزادی از زندان و به خاطر سرقت یک گوشی تلفن همراه مرتکب جنایت شده بود، هنگام بازسازی صحنه قتل با رد اظهارات قبلی اش درباره مصرف شیشه گفت: آن شب در هوشیاری کامل بودم و تنها برای سرقت گوشی آن مرد را کشتم! به گزارش خراسان، متهم 21ساله این پرونده جنایی که پس از ماه ها تحمل کیفر از زندان آزاد شده بود توسط کارآگاهان پلیس آگاهی خراسان رضوی به محل ارتکاب قتل
روزهایی که در حسینیه ارشاد گذشت/ دکتر شریعتی برخلاف ظاهرش عمیقا مذهبی بود
طالقانی که از ذهنم پاک نمی شود یک روز من با مجتبی رفته بودم منزل مرحوم طالقانی. ایشان داشت تفسیر پرتوی از قرآن را می نوشت و رادیویی جلویش روشن بود و اخبار عربی را گوش می کرد. بین اخبار گاهی قطعه ای موسیقی هم پخش می شد که آقای طالقانی به آرامی صدا را کم می کرد، برخلاف عادت خانوادگی ما که هنگام شنیدن رادیو دستمان به پیچ صدایش بود که تا می گفت: دیلینگ، سریع کم می کردیم، انگار آتش جهنم رفت در گوش
روایتی از سرگذشت افسران رژیم پهلوی در عزلت ؛از سرداری تا سرباری
بازگشت او از سفر صبر کند و بعد رضا به موقع به او خبر خواهد داد. اما او بازهم ول کن نبود. خلاصه آن قدر اصرار کرد و هر بهانه ای را به شکلی رد کرد، تا بالاخره رضا مجبور شد که بگوید: به صراحت به او بگو که نیاید من حالا نمی خواهم او را ببینم. البته این رفتار از پسر صدری مشهور، همان استاندار سابق فارس، بعید نبود. پدری که آنقدر در ارتشا و دزدی و سوءاستفاده زیاده روی کرد که افتضاح آن در کشور بالا
ازشکایت احمدی نژادیها از یکدیگر و تهدید امریکا از سوی ایران تا شکستن سکوت 50روزه رییس بورس و پرونده ضرب ...
: او بعد از دیدن عکس ها دیگر با من صحبت نمی کرد. پدرم از کار من بسیار ناراحت بود و خود را عذاب می داد. او ادامه داد: زمانی که پدرم متوجه شد چه کاری انجام داده ام، خود را از بقیه مردم جدا کرد و دیگر با کسی رفت و آمد نمی کرد. همچنین او تلاش می کرد تا من را نیز از بقیه خانواده جدا کند. من گمان می کردم او فقط از کار من عصبی و ناراحت است، اما هرگز انتظار این را نداشتم که پدرم دست به خودکشی