سایر منابع:
سایر خبرها
کپسول اکسیژن جزئی از اجزای بدنم شده است
. در فرهنگ عمومی هم به کسانی جانباز می گوییم که در راه دین، کشور، ناموس، ارزش ها، بایدها و نبایدها و... فداکاری کرده اند و بخشی از صحت و سلامت خود را از دست داده اند. وقتی با آنها حرف می زنی هزاران درد دارند ولی روح بزرگ آنها همه دردها را در خود غرق می کند و آرامش دریای دلشان، خود را در قالب واژه ها به رخ می کشد. هشت سال عاشقانه به عشق امامشان برای حفظ دین و خاک وطن ایستادند، هشت سال برای
ماجرای نبرد ایران و آمریکا در خلیج فارس
به گزارش افکارخبر ، امیر دریادار حبیب الله سیاری سابقه 75 ماه حضور در جبهه های جنگ تحمیلی را دارد. او جانباز 70 درصد است. او در سال 1353 پس از اتمام تحصیلات مقدماتی به استخدام ارتش درآمد و پس از طی دوره مقدماتی در رشته تکاوری در دانشکده افسری نیروی زمینی در نیروی دریایی مشغول به خدمت شد. امیر دریادار سیاری دوره های کلاه سبزی، دافوس و علوم استراتژیک را در دانشگاه عالی دفاع ملی گذرانده است.
سنت شکنی و ناهنجاری به سبک خندوانه!
تحمل کند و بی خبر برای دیدن دوستانش به آسایشگاهی در شهرستان مراجعه کرده است. حسین اسرافیلی خودش در جبهه قطع نخاع شده اما وقتی از مشکلات مبتلابه جانبازان می گوید به مشکلات جانبازان اعصاب و روان اشاره می کند و آن ها را قشر مظلومی از جانبازان می داند که هیچ کدام از نهادهای مسئول آن ها را آن طور که باید به رسمیت نمی شناسند. او می گوید: من به عنوان یک جانباز نخاعی به سازمان یا نهادی مراجعه می
دوپینگ علی مشهدی با انرژی جانبازان
کرد تا بتواند در هفته دفاع مقدس دل آن ها را شاد کند. از ورودی آسایشگاه خودش ویلچر یکی از جانبازان عزیز را هدایت کرد، داخل آسایشگاه که رسیدیم خیلی با حوصله سراغ یکی یکی آن ها رفت. نوکرم و چاکرم و کوچیکتم از دهانش نمی افتاد. در مقابل جانبازان عزیز هم علاقه زیادی به او نشان دادند و مدام درباره ژیان پدرش، ماجراهای گواهینامه گرفتنش و پیژامه پوشیدنش با او شوخی می کردند. علی مشهدی هم با همه آن
نامم از بین همه پزشکان در قرعه کشی اعزام به جبهه درآمد
و وامدار شهدایی هستیم که در دوران دفاع مقدس در کسوت جامعه پزشکی به درجه جانبازی رسیدند. برخی نیز اکنون در خارج از مرزها در دفاع از دین تلاش می کنند که امیدواریم همه آنها در پناه خداوند متعال باشند. هاشمی با قدردانی دوباره از تلاش شهرداری منطقه 14 برای قدرشناسی از جامعه پزشکی که در دوران دفاع مقدس به مجروحان و جانبازان ارائه خدمت کرده است در حالی که به ایستگاه پایانی نمایشگاه و VIP رسید
بمباران قبرستان، اجساد شهدای دفن شده را بار دیگر تکه تکه می کرد/فقط روز اول و دوم 64 زن و کودک دفن کردند
. خانم "اون باشی" الان چه می کنید آیا خانه دار هستید؟ بله بیش از یک سال است که به دلایل مختلف جسمی و .. در خانه هستم درست مانند سال های 59 تا 69، دارم دخترم را عروس می کنم و حسابی مشغول هستم، سال 70 بود که احساس کردم با بزرگ شدن بچه هایم – دو دختر و یک پسر می توانم مشغول کارهای فرهنگی شوم و بهترین جا برای من جهاد بود. می دانید که تا قبل از ادغام جهاد و کشاورزی، جهاد بسیج نداشت چرا که خود نیروهای ارزشی داشت با 3100 شهید که اکثر سنگر ساز بی سنگر بودند با اقدام جهاد 9 سال به عنوان مسئول بسیج خواهران سازمان جهاد کشاورزی در خدمت نظام بودم. ...
بانوان بسکتبالیست معلول قطع نخاع!زندگی جاریست! با ورزش! با لبخند! با عشق، در تنگنا با محرومیت!
. یک تصادف. یک غفلت، و قطع نخاع و سکون و دیگر هیچ! همه عمر اسیر صندلی چرخدار شدن، گاه کوچکترین پیامد حادثه است. 29 امرداد 82 در چهارده سالگی بر اثر یک بی احتیاطی و وزش ساده باد کولر که باعث گیر کردن روپوش بلندش در دستگاه کابل می شود، بداخل دستگاه کشیده شده، دست ها و گردنش بشدنت آسیب می بیند. پزشکان از او قطع امید می کنند، و اما خدا می خواهد و او زنده می ماند و الان دوازده سال است که ویلچر نشین
آخرین نفری بودم که حاج همت را پیش از شهادت بوسیدم/ فکر کردند زنده نمی مانم، خبر شهادتم را دادند!
به گزارش گروه حماسه و جهاد دفاع پرس ، چندماه پیش جانباز فیروز احمدی فرمانده دیدبانان گردان بُریر (ادوات) تیپ 10 سیدالشهدا(ع) و تیپ 110 خاتم (ص) میهمان ما در خبرگزاری دفاع مقدس بود. در گفت و گویی صمیمی با او، روایاتی از عملیات های که در آن حضور داشت و نحوه دیدبانی در دوران دفاع مقدس را برای مان شرح داد. ( لینک مصاحبه ) در پایان از دیگر برادرش گفت که او نیز از سن نوجوانی به صحنه نبرد آمده است.
فرهنگ در رسانه
امام خامنه ای با جانبازان حکم جهاد می دهم، جهاد فکری کنید میهمان ها دور تا دور حسینیه نشسته اند و چشم دوخته اند به درِ ورودی و منتظر ند تا آقا وارد شوند البته میهمان ها همگی ننشسته اند، یعنی همه شان نمی توانستند که بنشینند. بعضی هایشان روی تخت دراز کشیده اند. نه فقط الان، که 28 سال است! 94 را که امسال باشد منهای 66 که آخرین مرحله مجروحیت یکی از همین میهمان ها باشد
بالاترین مدال را با جانباز شدن گرفتم/ دیدن دوباره مادرم تنها آرزویم در لحظه جان دادن بود
نصف جهان علی نادری جانباز 70 درصد، قهرمان پارالمپیک آتن و جهان در رشته دو و میدانی در سه ماده (پرتاب نیزه، دیسک و وزنه) از سال 60 و در سن 14 سالگی به جبهه های حق علیه باطل رهسپار شده و به مدت 6 سال در تمام مناطق جنگی اعم از جنوب و غرب در برابر دشمنان اسلام مردانه ایستادگی کرد. وی در آخرین عملیات والفجر 10 در شهر حلبچه براثر شیمیایی شدن و همچنین اصابت ترکش سه کیلویی از گلوله
زندگی با ترکشی درجمجمه
به همسرم هستم، هیچ کاری نمی توانم انجام دهم. دوباره مسیر صحبت هایمان را تغییر می دهد. انگار دارد زندگی اش را ورق می زند چون هر بار از یک موضوعی سخن به میان می آورد، اما تمام این حرف ها به جنگ و جبهه و دنیایی که سال ها قبل آن را از دست داده ختم می شود؛ قبل از اینکه بروم جبهه، نظافت می کردم. بعد از جبهه هم در پالایشگاه تهران به عنوان کارگر مشغول به کار شدم. نمی دانم چند سال پیش. 10سال
تنها پسرم را خودم به جبهه فرستادم/ عاشقانه های من و اصغر تمام نشدنی است/ آرزویم دیدار با مقام معظم رهبری ...
دیگران که من را قاتل تنها فرزند پسرم می دانستند، قد خم نکردم و فقط خدا را شکر گفتم" شما را دعوت می کنیم به میهمانی محضر مادر شهید اصغر راستگار عبدالهی، شهیدی که 21 سال چشم مادر را به در دوخت! آناج: چطور شد که تنها پسرتان را به جبهه فرستادید؟ اصغر اولین فرزند و تنها پسرم بود که در سال 1348 به دنیا آمد. خداوند بعد او دو دختر به ما هدیه داده بود اما من وابستگی و علاقه ی
سرمقاله های روزنامه های 31 شهریور
سیدرضا صالحی امیری رئیس سازمان اسناد و کتابخانه ملی ایران در ستون سرمقاله روزنامه ایران با تیتر درس هایی که از دفاع مقدس آموختیم ، نوشت: هفته دفاع مقدس و سالروز آغاز حمله رژیم صدام در آخرین روز شهریور سال 59 یادآور نکات ارزشمندی است که بازخوانی و توجه به تجربه های آن مقطع سرنوشت ساز و تأثیرگذار می تواند چراغ راهی برای پیمودن ادامه مسیر درخشان انقلاب اسلامی تا تحقق کامل آرمان های بلند
همدلی جانبازها با آقای جانباز/ میزبانی شانه های رهبر جانباز از اشک های فرزندانش/ آقا گفتند این را به ...
را پاک می کند و می گذارد روی صورتش. آقا وارد می شوند و دیدار از سمت جانبازهایی که روی تخت دراز کشیده اند شروع می شود. از دیدار سال 90 آقا با جانبازان قطع نخاعی، روبوسی های طولانی آقا در یادها مانده است. اینجا هم همینطور است. آقا جانبازها را درآغوش می گیرند و صورت و سر آنها را پشت سر هم چند ماچ می کنند. بیشتر جانبازها روی صورت هم آثاری از مجروحیت دارند. جانباز اول از آقا می خواهد
سهم زنان از جنگ
سه نفر رفتیم و در بالکن جماران نشستیم. امام وکیل من شدند و یادم هست سفارش کردند که باهم مهربان باشیم و باهم بسازیم. ما همین کار را کردیم. این همه سال زندگی کردیم. هنوز هم همدیگر را دوست داریم و خوب زندگی کردیم. همسرم از همان اول خواستگاری با من شرط کرد تا وقتی جنگ باشد اغلب اوقات جبهه خواهد بود. سپاهی هم بود. من هم خیلی دوست داشتم همسرم سپاهی باشد. به او گفتم من عاشق جبهه و جنگم و
همسر جانبازان اعصاب و روان بیشتر از خودشان زجر می کشند
کردند و نه غریبه ها شناختی از آن داشتند. حتی پزشکان هم تشخیص مناسبی از آن نداشتند و سال ها طول کشید تا یک جانباز اعصاب و روان در میان مردم تعریف پیدا کرد. حالا هم حتی مجروحین اعصاب و روان نمی توانند مشکلاتشان را مانند دیگر جانبازان توصیف کنند. خرسندی می گوید: مثلا به عنوان یک جانباز اعصایب و روان تصمیم می گرفتی امروز بهترین حرف ها را بزنی اما دم در خانه ورق برمی گشت و سیستم عوض می شد...هیچ چیز دست