سایر منابع:
سایر خبرها
فرماندهان ارتش پس از انقلاب چگونه انتخاب می شدند
دادگاه نمی کردید؟ مجبور بودم از خودم و سربازم دفاع کنم. به هر حال نکته اصلی این بود که می گفتند ما تیراندازی را شروع نکردیم. سرتیپ عبدالله نجفی یکی از فرماندهان نیروی زمینی و از شاگردان نامجو است، در خاطراتش می گوید من با واحد نظامی تحت امرم مامور حفاظت از یک پمپ بنزین بودم. کسانی بودند که می خواستند به مردم نفت و بنزین نرسد و فشار بر آنها بیشتر شود و از انقلاب زده شوند در صدد بودند پمپ
روایت ماجرای 12 شبانه روز شکنجه در قتلگاه شیراز
و بنده نیز جزو یکی از این 5 نفر بودم که ارتباط نزدیکی نیز با آیت الله بهشتی داشتم. * پدرم می گفت "اگر کسی بتواند قرن حاضر را تکان دهد، آن شخص فقط حاج آقا روح الله است " حجت الاسلام سالک در خصوص نحوه آشنایی اش با امام خمینی (ره) گفت: بنده بعد از وفات آیت الله بروجردی براساس تحقیقاتی که کردم به مدت یک سال مقلد آقاسید محسن حکیم بودم اما به دلیل اینکه مرحوم پدرم با حضرت امام
بهت زندانبانان در برابر سلول پر ستاره
کابل پذیرایی مفصلی می کردند تا تمام بدن متورم شود. آن شب که مرا بازداشت کردند تا صبح با دستبند آهنی از در آویزانم کردند و پس از آن مرا به سلول انفرادی بردند. طی 7 ماهی که در این بازداشتگاه بودم شاهد شکنجه های وحشیانه زیادی بودم که هیچ گاه از خاطرم پاک نمی شود. در اتاق بازجویی روپوش را به جای روسری روی سر انداخته بودم بازجو می گفت هر اطلاعاتی داری بنویس. کنار من پسر جوانی بود و شعله فندک را زیر دست
زنده سوزانی آمریکا و اسرائیل قبل از داعش
دفن (شستشوی میت) بخش های اصلی بدن او صرفنظر شد. او گفت"بعد از آن حمله، روستاییان آمدند و اجساد را به بیمارستان بردند. ما اجساد را ندیدیم. آنها در تابوت بودند. اجساد تکه تکه و سوخته بودند. "ادریس فرید، که در حمله موشکی 17مارس به جرگه مجروح شد و چند تن از بستگان خود را از دست داده، توضیح داد که چگونه پس از حمله، بستگانش" مجبور بودند تکه های بدن و استخوان های آنها جمع آوری و سپس همانطور دفن کنند
وجود سردار حاج قاسم سلیمانی در راهپیمایی قدرتمان را چند برابر کرد
صدای گلوله و فضا تیره و تار شده بود ولی خداوند یک قدرت خاصی به ما داده بود و جمله من که خانم های آن زمان شاهد بودند می گفتم صحنه عاشورا مجسم کنید آنجا زیلو خیلی انبار شده بود و در بالای آن ایستاده بودم می گفتم هم اکنوت صحنه عاشورا را مجسم کنید خانم ها نترسید داریم امتحان می شویم صحنه آتش زدن خیمه حضرت زینب را ببینید. خانم های انجم شعاع، حاجی زاده و اطرافیانی که هنوز مرا می بینند می گویند سخنان آن
جنایت دختر جوان علیه والدینش با اجیرکردن 3 آدم کش/ عکس
بستن دست و پای برادرانم و حبس کردنشان داخل یکی از اتاق ها، بار دیگر مرا از اتاق بیرون آوردند و در حدود ساعت 15، مرتضی مدعی شد که مادرم را خفه کرده و به خاطر آن که کسی متوجه موضوع نشود باید پدرم را نیز به قتل برساند که به همین علت یکی از برادرانم را با تهدید چاقو مجبور کردند با پدرم تماس گرفته و از وی بخواهد یک دفتر نقاشی خریده و به خانه مراجعه کند.مینا ادامه داد: پدرم حدود ساعت 17:30، در حالیکه
مادر هانیه شکنجه دخترش را انکار کرد
می کرد و وقتی اعتراض می کردم، مرا هم کتک می زد. من مجبور بودم برای تامین هزینه اعتیاد و زندگی مان، تکدیگری کنم. وی افزود: وقتی به خانه برمی گشتم، هانیه مرا در آغوش می گرفت و با گریه می گفت که حمید او را کتک می زند. او همیشه با التماس می خواست از آن خانه برویم؛ چون از حمید می ترسید. مادر هانیه ادامه داد: وقتی نسبت به رفتارهای شوهرم اعتراض می کردم، او با تهدید از من می خواست سکوت کنم و من
نجات زن جوان از چوبه دار
کند و ما به صورت 99 ساله صیغه خواندیم. قاضی: چرا عقد دائم نکردید؟ متهم به قتل: اگر نام او به عنوان همسر در شناسنامه ام می آمد دیگر نمی توانستم مستمری پدرم را دریافت کنم. وقتی من و رضا ازدواج کردیم رفتار او تغییر کرد و سر هر موضوعی من را کتک می زد. بعد ازد و سال به خاطر رفتار او تصمیم گرفتیم جدا از هم زندگی کنیم. من رضا را دیگر به خانه ام را هم می دادم و اختلافات ما خیلی جدی شده بود. یک روز که با رضا
مردی بعد از 20 سال حبس بیگناه شناخته شد!
مدیره سابق این تعاونی و دو دلال زمین به اتهام خیانت در امانت و کلاهبرداری بازداشت شدند. اصرار 20 ساله بر بی گناهی در این پرونده همه متهمان جرم خود را گردن گرفتند اما در بین آنها یکی از متهمان به نام حسنعلی اکبری راد هیچ گاه اتهام دلالی و معاونت خیانت در امانت را قبول نکرد و به دفاع از خود پرداخت. وی گفت: من این اتهام را قبول ندارم، نه با خریدار تبانی کرده ام و نه با مالک زمین ها، اگر شاکیان ادعایی
سرقفلی 7 میلیونی برای دستفروشی در مترو/بازداشت مرد هوسران در قرار ساختگی/ اعلام حکم اغتشاش گران ...
پدر و مادرم حرف بزنند. شهرام وقتی با جواب منفی من روبه رو شد، بهانه آورد و گفت که مادرم گفته قبل از ازدواج باید مرا ببیند. او از من خواست چند عکس خصوصی ام را از طریق شبکه های اجتماعی برایش بفرستم تا به مادرش نشان دهد. من هم فریبش را خوردم و تعدادی از عکس های خصوصی ام را در اختیار او قرار دادم. بعد از آن از شهرام و خانواده اش خبری نشد. چند روز قبل با شهرام تماس گرفتم تا جویای حالش شوم اما در کمال
مرد: زنم را چنان زدم که روی قوطی های رب و کمپوت افتاد و مرد
آزار می داد. وی افزود: شب حادثه میوه و رب و کمپوت خریده بودم که به خانه رفتم فرزندم گریه می کرد اما همسرم اصلا توجهی نمی کرد به او گفتم بچه را نگهدار! ولی او باز هم عکس العملی نشان نداد من که ناراحت شده بودم میوه ها و قوطی های رب و کمپوت را روی زمین انداختم و سیلی به گوش او زدم وقتی بلند شد سیلی دیگر را طوری زدم که روی قوطی های رب و کمپوت افتاد و دیگر حرکتی نکرد. به خانواده ام پیامک دادم که چنین اتفاقی افتاده اما آن ها نیز پاسخ مرا ندادند تا این که مجبور شدم خودم به خانه پدرم بروم و ماجرا را توضیح بدهم پس از آن نیز به منزل آمدیم و ماجرا را به پلیس اطلاع دادیم. ...
اسرار ویلای گل سرخ
باشی ، چون بعد از جنگ معلوم نیست که چند نفر از این جماعت باز هم بتونن همدیگه رو ببینن . از این که مجبور بودم بعد از آن شستشوی نیم بند باز هم همان لباس های سابق را بپوشم ، احساس خوبی نداشتم . مریدان داکشا همه از زن و مرد لباس های رنگارنگ پوشیده بودند . لباس و آرایش ساتی و رادا هم به شکل عجیب و فریبنده ای چشم ها را خیره می کرد و تنها من بودم که در آن جمع لباسی شبیه به پوشش شکارچی ها به تن
آفتی که خاندان پهلوی را نابود کرد
دختران ایران را در ابتدای جوانی لایق ازدواج نمی دانست او ابتدا با شاهزاده فوزیه ی مصری ازدواج کرد و سپس تصمیم گرفت با گابریلا دختر پادشاه برکنار شده ی ایتالیا ازدواج کند. در دربار نیز تمام فشار بر این بود که اعلی حضرت زن خارجی بگیرند ، اما موضوع با مخالفت آیت الله بروجردی خاتمه یافت.[23] شاه حتی در بیماری های پیش پا افتاده مانند دندان درد از پزشکان ایرانی استفاده نمی کرد و برایش از سوییس
مهدی پاکدل: من ابوطالبم، عاشق محمد (ص)
پیدا کردیم. بعد از آن طی چند روز همه مراحل پیوستن به پروژه مثل عقد قرارداد را انجام دادیم و شروع به تمرین کردیم. این قضیه مربوط به چه سالی است؟ اردیبهشت 90. چون دقیقا یادم است اسفند 89 ازدواج کردم و بعد تا اردیبهشت بیکار بودم. با خودم می گفتم خدایا من در این موقعیت ازدواج کردم و هیچ کار خاصی هم نیست که انجام دهم. در شرایطی که یک ذره به هم ریخته بودم، با پیشنهاد تست و بازی در
ماجرای یک پیامک ویران کننده !
قدس: اگر همان روز متوجه شده بودم که پیامک دریافتی از یک ناشناس است و به آن توجهی نکرده بودم امروز زندگی ام ویران نشده بود. وقتی از شوهرم جدا شدم و با بهروز ازدواج کردم اصلا به این فکر نمی کردم که عاقبت زندگی زیبایم به اینجا ختم شود که زیر مشت و لگد های این مرد سنگدل با مرگ دست و پنجه نرم کنم . اینها بخشی از سخنان دختر جوان دیروز و زن شکسته امروز به نام شیواست که با سر و وضعی نامرتب و
معروفترین داعشی ها؛ از بدنساز آمریکایی تا دختران فیسبوکی +تصاویر
داوطلبانه به ایدئولوژی داعش می گرایند، از انگیز ۀ بالایی برخوردارند و قادر به انجام وحشیانه ترین ترورها هستند.افراطیونی که زندگی به سبک غربی را رها کرده و برای کشتن انسان ها به سوریه یا عراق گسیل می شوند، چه کسانی هستند؟"من ماه ها با این سؤال درگیر بودم تا اینکه خدا همان جوابی را که بدان نیاز داشتم، به من داد. خدایا، تو مرا به نزد این ها آوردی! (به داعش)"این جمله را "دان مورگان" (Don Morgan) 44 ساله
زندگی مقام معظم رهبری و همسرشان + تصاویر
و من ابتدا خیلی ناراحت و آزرده خاطر شدم اما ایشان آنقدر درباره درگیری، خطرات و مشکلاتش و وظیفه همه افراد در این رابطه صحبت فرمودند که کاملا مرا قانع کردند. ایشان این مطلب را درست همان روزی که امام خمینی دوباره بازداشت شدند و ایشان را از قم به تهران آورده و سپس به ترکیه تبعید کردند، مطرح کردند. مقام معظم رهبری درباره همراهی همسرشان با ایشان در آن سال های پر از مشغله و دردسر می گویند: هیچ وقت اظهار
بولتن سینما ؛ ویژه نامه روزانه جشنواره فیلم فجر/6
حضور معاون رییس جمهور در اکران شیفت شب ، صحبت های محمد احسانی درباره توجه ویژه به امید در فیلم های امسال، نگاهی به برنامه روز هشتم جشنواره فیلم فجر در کاخ جشنواره، اعلام نتایج نظرسنجی مردمی در هفتمین روز از جشنواره فجر، حضور 90 هزار نفر در پنج روز در سینماهای مردمی، نشست رسانه ای فیلم های سینمایی شرفناز ، مزار شریف ، پدر آن دیگری ، آزادی مشروط و شیفت شب ، اعلام زمان اولین اکران فیلم محمد رسول الله ، حبت های عباس غزالی بازیگر فیلم سینمایی اعترافات ذهن خطرناک من ، سانس فوق العاده رخ دیوانه در سه سینما، گفت و گویی صمیمی با محمدرضا فروتن که خود را شاگرد اول روانشانسی می داند، اظهارات کمال تبریزی درباره طعم شیرین خیال ، فیلمی درباره محیط زیست و گلایه از سهل انگاری مسئولین جشنواره که باعث خروج این فیلم از آرای مردمی شد، آغاز اکران فیلم سینمایی لامپ صد از روز جمعه، توضیحات رضا کریمی درباره تگرگ و آفتاب ، گفت و گویی مفصل با فرزاد موتمن کارگردان فیلم خداحافظی و درنهایت نگاهی به حواشی برگزاری جشنواره در روز هفتم سرخط مهمترین اخبار امروز را به خود اختصاص می دهد. ...
خاطرات دمیرتاش؛ فقر، پ.ک.ک و نمایندگی مجلس
کوه پیوسته ام آمده بودند. به من گفتند دنبال صلاح الدین دمیرتاش هستیم . به آنان گفتم: خودم هستم . فوراً بیرون رفتند. در زمان کوتاهی همراه صدها پلیس به محله ریختند. مرا دستگیر کردند. 15 روز بازداشت بودم. در آن 15 روز مدام تحت بازجویی قرار داشتم. هر بار اسمم را می پرسیدند و جواب می دادم صلاح الدین دمیرتاشٍ. قبول نمی کردند دوباره بازجویی ها شروع می شد. من، خودم را در 15 روز توانستم ثابت کنم.
این قاتل حتی به سن قانونی نرسیده بود
دفن کردم. او مرا خیلی اذیت کرده بود.مریم درباره نحوه آشنایی با شوهرش گفت: او خواستگارم بود. ما همسایه بودیم. چون معلم بود و تحصیلات دانشگاهی داشت پدرم گفت باید با این فرد ازدواج کنی. من نمی خواستم اما مجبور شدم.پرونده بعد از انجام تحقیقات و صدور کیفرخواست برای متهم به دادگاه رفت. بعد از اینکه کیفرخواست علیه متهم صادر شد و اولیای دم نیز درخواست قصاص را مطرح کردند، مریم در جایگاه حاضر شد. او اتهام
ظریف : مادرم تمام شماره تلفن های مرا معدوم کرد
. خانواده شان نیز سنتی و مذهبی هستند. ما در مجموع خانواده مرفهی بودیم و وضع مالی مادر و پدرم خوب بود. هنوز از قبل آن هاست که زندگی می کنم و منزل و زندگی من از اموالی است که پدرم برایم به ارث گذاشته و یا مادرم به من بخشیده است. خانه اول این خانواده بین خیابان کاشان و خیابان کمالی، پشت باغ شاه سابق بود. خانه ای بزرگ و قدیمی که تا فوت پدر ظریف این خانواده در همین خانه ساکن بودند اما بعد از فوت پدر در سال 63
بررسی پرونده غم انگیز یک نوزاد
به گزارش پایگاه 598، به نقل از ایران، اگر پدر و مادر امیر از هم جدا نمی شدند، اگر پدر حمید فوت نمی شد، اگر مادر حضانت بچه ها را قبول می کرد و آنها مجبور نبودند تنها زندگی کنند، اگر خواهر حمید مجبور نمی شد بعد از ازدواج، برادرش را تنها بگذارد، اگر حمید از نوجوانی به کشیدن حشیش روی نمی آورد، اگر آن تصادف اتفاق نمی افتاد و حمید مجبور نمی شد برای گذراندن دوران نقاهت در خانه خاله اش بماند، اگر
ما به انقلاب بدهکاریم
محمدی به او گفت این برادر جواد منصوری است. او هم یک سری حرفای بی ربط و اهانت ها یی کرد و گفت آن یکی برادرش را هم باید بگیریم اینها همه شان مشکل دارند. که اتفاقا آن یکی برادرم احمد آقا ازدواج کرده بود و بچه دار شده بود و سرش به کار خودش بود. البته برای دانش آموزان جلسات قرآن و تفسیر قران گذاشته بود. من پیغام فرستادم که منوچهری چنین حرفی زده و مواظب خودت باش. این ها مدام می گفتند ما برای چی گرفتیمت
خدا کند مادرزنم نفهمد آدم ربایی کرده ام
هایی که پشت سرم زده بودند انتقام بگیرم. آنها مرا فروردین ماه با قمه زخمی کردند و شکایتم به جایی نرسید. من یک کاسب خوش حساب بودم. آنها همه جا گفته بودند من سه میلیارد کلاهبرداری کرده ام و آبروی من را بردند. حتی جرات بیرون آمدن از خانه را نداشتم. اگر کلاهبرداری نکرده بودی، چرا از خودت دفاع نکردی؟ مدرکی نداشتم. نقشه آدم ربایی را چگونه طراحی و اجرا کردی؟ نقشه ای
نگاهی بر کتاب شاه بی شین
: شاه نوکر آمریکایی هاست، وگرنه الان من روی این چوب بست نبودم و تو هم مجبور نبودی برای من آجر بالا بیندازی. همین جمله باعث شد برای پدرم پرونده ای در سازمان امنیت باز شود به این کلفتی! که به مرور زمان، لابد به تعداد ساختمان هایی که می سازد، به برگه های آن اضافه می شود. سال ها بعد، که یک روز پدرم مثل یک بچه مدرسه ایِ درس خوان، کارنامه اش را زیر بغل زد و به خانه آورد، تازه