سایر منابع:
سایر خبرها
جنایتی با 2 قربانی
دوست داشتم به من آرامش می داد وقتی بچه به دنیا آمد دوباره درگیری های ما شروع شد. او به خاطر بچه به من چیزی نمی گفت. وقتی زایمان کردم و سرپا شدم، دوباره دعواها بین ما شروع شد. احساس می کردم شوهرم مرا نمی بیند اصلا نمی خواست قبول کند من هم آدم هستم و نباید این رفتارها را کند. او جلو دیگران تحقیرم می کرد، بدوبیراه می گفت و فحش می داد. حق نداشتم جایی بروم تنها جاهایی که برایم مجاز بود، خانه پدرم و
قتل نادانسته
پسری بود که در نوجوانی مرتکب قتل شده و قتل هم اتفاقی بود. بعد از اینکه پرونده با سرانجامی خوش پایان یافت، در راه برگشت به تهران بودم که زنی جوان با من تماس گرفت و گفت از زندان سپیدار اهواز زنگ می زند. یکی از مسوولان زندان چون می دانست روی پرونده هایی که متهمان آن کمتر از 18سال هستند حساس هستم و با جدیت زیادی این پرونده ها را دنبال می کنم، شماره مرا به آن زن داده بود. آن زن خودش را معرفی کرد و گفت
کلیمی ها و روزهای انقلاب
صبح یکی از روزهای اواخر بهمن ماه57، همه جای تهران غوغا بود. تب وتاب انقلاب هنوز در خیابان ها جریان داشت ولی مُهر پیروزی بر هرچه می دیدی خورده بود. راه بندان ها دیگر معنی دوروز قبل را نداشت و خشم مردم فروکش کرده بود. صبح زود برای انجام کاری به بیمارستان ایرانشهر می رفتم، که سروصدای چندنفر و ناله و فغان مادری توجه مرا جلب کرد، به سوی آنها رفتم و در اولین برخورد دانستم، کلیمی هستند. از زن جوان
قتل کودکی با والدین معتاد
گفتند کودک به کما رفته است. در ادامه تحقیقات معلوم شد پدرومادر جمیله به ماده مخدر شیشه اعتیاد دارند و به همین دلیل کودک نزد مادربزرگش زندگی می کرده. بازپرس جنایی بعد از بررسی اظهارات متهم و مدارکی که در پرونده موجود بود، مرضیه را در قتل عمد مجرم شناخت سپس برای این زن کیفرخواست صادر و او در شعبه 71 دادگاه کیفری استان تهران محاکمه شد. اولیای دم در جلسه محاکمه خواستار قصاص مرضیه شدند اما وقتی نوبت به
بهترین های جشنواره فیلم فجر معرفی شدند+عکس
بعد از دریافت جایزه گفت: آقای رضاداد سیمرغ بلورین کو؟ چرا؟... از هیات انتخاب تشکر می کنم و خیلی هیجان زده هستم. از هیات داوران تشکر می کنم. از علی جلیلوند برادرم تشکر می کنم. او تنها تهیه کننده فیلم نبود. گفتن واژه تهیه کننده برای او کم است او یک برادر برای همه عوامل فیلم است. وی ادامه داد: می خواهم این شبه سیمرغ و ذوق خود را تقدیم کنم به مادرم نه برای اینکه عزیزترین مادر دنیا است که هست
دختر جوان در دام دوستان برادر بی غیرت
دوستان شیطان صفت او با توسل به زور و تهدید مرا سوار خودرو خود کردند و به خانه ای که نمی دانم کدام نقطه مشهد بود بردند و زندانی ام کردند. من سه روز در آن لانه شیطانی زندانی شدم و... پس از گذشت 3روز بالاخره از چنگ دوستان هوسران برادرم رها شدم و به سختی خودم را به خانه رساندم مادرم به محض آن که مرا دید به گریه افتاد و پرسید: دخترم از دیروز که از سفر برگشته ام نگرانت هستم و گم شدن تو را به پلیس
پدر خشمگین دختر 8 ماه اش را خفه کرد
مادربزرگش به بیمارستان منتقل شد. با توجه به نظریه پزشکی قانونی که علت مرگ را خفگی در آب عنوان کرده، اقاریر متهم مبنی بر اینکه دخترش را به حمام برده و در حالی که از صدای گریه او کلافه شده بود او را در آب فرو کرده و متوجه مرگش نشده است و سایر قراین موجود در پرونده به عنوان نماینده دادستان تهران با توجه به شکایت مادر مینا در مرحله دادسرا درخواست صدور حکم قانونی را دارم.در ادامه به دلیل اینکه مادر
عامل تجاوز به زنان خانه دار در ملاء عام اعدام می شود
این پرونده در نیروی انتظامی به جریان افتاده بود، شکایت مشابه دیگری در همان منطقه به دست ماموران رسید. او گفت: وقتی مرد جوان زنگ در را زد، گفت مامور شهرداری است و از من خواست شوهرم را صدا بزنم، گفتم کسی در خانه نیست. آن مرد گفت برای متراژ خانه آمده است من هم در را باز کردم. او ناگهان به من حمله کرد و گفت اگر صدایی از خودت در بیاوری که همسایه ها متوجه شوند، می کشمت من هم سکوت کردم. او وارد خانه شد، من
همسر اولم مرا از مرگ نجات داد
/> پزشکی قانونی تایید کرد ضربه وارده به قسمت حساس بدن مقتول باعث خونریزی شدید داخلی و در نهایت مرگ شده است. پرونده با توجه به شکایت اولیای دم و درخواست آنها برای قصاص قاتل بعد از صدور کیفرخواست به دادگاه کیفری استان تهران فرستاده شد. متهم در دادگاه نیز به قتل اعتراف کرد و گفت: نیمه شب بود که همسر صیغه ای من زنگ زد و گفت در راه رفتن به خانه است و مردی مزاحمش شده، من هم بلافاصله از خانه بیرون رفتم. چاقو
هنرمندان در اختتامیه جشنواره ی فیلم فجر چه گفتند؟
دلیل صبرشان برای دو سال تلخ خانه نشینی که مرا و همه بهانه گیری های مرا و خشم ام را که ناشی از ناعدالتی بود که در حقم شده بود، تحمل کردند و لحظه ای اجازه ندادند احساس تنهایی کنم. کوثری خطاب به پدر و مادرش گفت: دستتان را می بوسم که حتی یک بار وادارم نکردید، کاری را که دوست ندارم بپذیرم. بزرگترین افتخار زندگی ام تا لحظه مرگم این است که اسمم زیر سایه رخشان بنی اعتماد و جهانگیر کوثری است.
جشنواره فیلم فجر 33 برگزیدگان خود را شناخت+حاشیه ها
: به دلیل صبرتان در آن دو سال تلخ خانه نشینی که مرا تحمل کردید، برای تحمل همه خشمی که برای ناعدالتی علیه ام داشتم، تشکر می کنم. خدا را شکر که با تمام سختی هایی که داشتم کاری نکردید که جیزی بگویم که پشیمان شوم. این بازیگر در پایان تاکید کرد: بزرگترین افتخارم تا لحظه مرگم این است که نامم زیر سایه رخشان بنی اعتماد و جهانگیر کوثری باشد. دیپلم افتخار بهترین بازیگر نقش اول زن نیز به
از انداختن خرس به جان دختران تا قتل به وسیله ی شیرهای گرسنه
پدرم و برادران اینجانب، به نام خسرو و علی را هم که برای شکنجه دستگیر کرده بودند و به من گفتند که آن ها را هم برای خاطر تو گرفته ایم و بایستی تمام حقایق را بگویی. پدرم را آوردند و گفتند تمام ریش هایش را دانه دانه می کنیم. که در اول اوراق بازجویی منعکس است [...] خلاصه بعد از مقداری بازجویی، مرا به دست سرهنگ زمانی سپردند. ایشان از ساعت هفت بعدازظهر فردای آن روز، به طور متصل، به استثنای یک ربع که برای
پدری دخترش را در صحرا سوزاند و دفن کرد!
مهر: یک زن سعودی با اشاره به جزئیات وحشتناک کشتن دختر 11 ساله اش به دست پدرش اظهار داشت: شوهرم پس از سوزاندن "ساره" منتظر ماند که جان دهد سپس دخترم را غسل داد، کفن کرد و در زیر خاک صحرا دفن کرد. به گزارش خبرگزاری مهر، "سلامه المنصوری" مادر "ساره المنصوری" در منطقه ینبع در گفتگو با روزنامه عکاظ عربستان اظهار داشت: دخترم هنگامی که پدرش در حال کندن قبرش بود، این صحنه ها را می دید. پدر ساره او
فرار کودک ربایان 200 میلیونی
دادند.در جریان این حادثه مامور شجاع پلیس مجروح شد و بعد از انتقال به بیمارستان تحت درمان قرار گرفت و آدم ربایان نیز توانستند از محاصره پلیس فرار کنند. قاضی امام وردی، بازپرس شعبه 804 مجتمع قضایی شهیدقدوسی مشهد که رسیدگی به پرونده را بر عهده دارد، گفت:بعد از فرار آدم ربایان، تحقیقات برای دستگیری آنها ادامه یافت اما این زوج که پلیس را در یک قدمی خود می دیدند، همان روز دختربچه ربوده شده را سوار تاکسی
بازخوانی شاهد زنده از وقایع انقلاب در کازرون؛ دانش آموزی که به مبارزان انقلابی پیوست
آرامش می داد. یادم هست یک مرتبه که در کوچه مسجد حاج طالب به طرف مسجد سید ابراهیم می رفتیم، اعلامیه ای را از زیر درب، داخل خانه ای انداختم. ظاهراً صاحب خانه کمین کرده بود و به محض انداختن اعلامیه بیرون آمد و به دنبال من شروع به دویدن کرد. او میان سال و من جوان بودم و می دانستم که هرگز به من نمی رسد و با خاطری آسوده می دویدم او هم بعد از گفتن چند ناسزا رها کرد و رفت و من هم به کار خودم ادامه
کوچکترین شهید مبارزات انقلاب/ مشت های گره کرده مریم، مرگ بر امریکا را فریاد می زد
بدون کوچکترین ناراحتی درحالی که پیکر مریم در آغوشم بود به سمت خانه راه افتادم. برقراری حکومت اسلامی هزینه دارد وقتی از در بیمارستان بیرون آمدم، پسرم به همراه دامادم که آنها نیز از فعالان مبارزات انقلابی بودند را دیدم، پسرم با دیدن لباسهای خونی من که پیکر دخترم را در آغوش داشتم طوری بر سر و صورت خود زد که عینکش شکست و برزمین افتاد، بادیدن حال پسرم به اوگفتم؛ پسرم ناراحت نباش
ناگفته های جالب از مرد اعدام ایران!
مادر لاله افتاده بود و از او می خواست تا او را بخشیده و از اعدام رهایی یابد اما مادر لاله می گفت با وجود تهمت ها و دهن کجی شهلا در دادگاه دلیلی برای ببخشیدن او ندارد. * قاتل سعادت آباد از مرگ می ترسید؟ یعقوب متهم پرونده سعادت آباد سه روز قبل از قصاص وقتی برای صلح و سازش به دادسرا آورده شد مدعی بود اگر رضایت بگیرد سر سعیده - متهم دیگر پرونده – را می برد. برای خانواده مقتول جای
معمای ناپدید شدن دختر کوچولوی 5 ساله
بشدت بیمار شدم. بنابراین به ناچار دختر شیرخواره ام را به مادرشوهرم سپرده و در بیمارستان بستری شدم. مدتی بعد و پس از بهبود راهی خانه شوهرم شدم اما در کمال ناباوری مرا به خانه راه نداد و بنای ناسازگاری گذاشت. بعد هم به بهانه بیماری طلاقم داد و مانع دیدار دخترم شد. سرانجام پس از تحمل چند سال رنج و سختی، حکم قانونی حضانت دخترم را گرفته و همراه مأموری برای تحویل گرفتن بچه به خانه مادرشوهرم رفتیم
پایان خوش برای یک کتک کاری خانوادگی!
و به تعریف و تمجید از من بپردازد ناگهان کیف و سوغاتی ها را روی زمین انداخت و به من حمله ور شد. وی خیلی من را کتک زد. تنها توانستم از در به بیرون فرار کنم و خواهرم هم لباس هایم را پشت سرم آورد و من را به بیمارستان رساند. آخرین حرفش هنوز در گوشم است که فریاد زد حق بازگشت به خانه اش را ندارم.با این ادعاها و تشکیل پرونده قضایی، بازپرس دادسرای ناحیه یک تهران دستور داد تا شوهر زن بازداشت شود. این مرد
مرد شیشه ای، ناباورانه خانواده اش را کشت!
تعهداتش پا می گذاشت.اما امروز صبح، حادثه ای در کمین خانه نشسته بود. مجید دست پسرش ایلیا را گرفت و مثل خیلی از روزهای دیگر او را به سرویس مدرسه رساند و به خانه بازگشت.آنطور که در بازسازی صحنه اولیه جرم به بازپرس مربوطه گفت این بود که بعد از رساندن پسرش به سرویس مدرسه و بازگشتن به خانه، رفتارهای غیرمعمول ناشی از مصرف شیشه در صبح دم باعث اعتراض همسرش شد. او تمام خانه را به هم ریخت. به سمت همسرش حمله
ناطق نوری: فروهر انصافاً آدم شجاع و مبارزی بود
خطرناک بود. فردای آن روز دستگیر شدم و تحت شکنجه قرار گرفتم. بازجوی من آن وقت یک فردی بود به نام سرهنگ تهامی. او در بازجویی من را با کابل می زد و می گفت: روزی گذشت پادشهی از گذرگهی... با کابل می زد و با تمسخر این شعر را می خواند. در همان دستگیری ممنوع المنبر شدم. * من از مازندران جاده چالوس با فولکسی که داشتم می آمدم به تهران. تنهاهم بودم. نزدیک غروب بود، رسیدم سد کرج. یک دفعه دیدم دو تا
هلیا کوچولو قربانی اعتیاد پدر و مادر
آمد من و شوهرم جایی برای زندگی نداشتیم. من برای ادامه زندگی به خانه مادرم رفتم و شوهرم نیز راهی خانه پدرش شد تا جایی برای زندگی پیدا کنیم. چند روز در هفته مادر من و چند روز هم مادر شوهرم از هلیا مراقبت می کرد چراکه من و شوهرم چند سالی بود که به مصرف شیشه اعتیاد داشتیم. شوهرم با موتور کار می کرد و من هم درآمدی نداشتم. مادر مقتول ادامه داد:سیما دختری هفت ساله داشت و هلیا را هم خیلی دوست داشت
خودکشی مرد جنایتکار در محاصره پلیس
خودرو پراید سفید رنگ خارج شده و طبق اظهارات مادر فقدانی ، در چند روز اولیه و از طریق تماس تلفنی با مادرش در ارتباط بوده اما پس از گذشت دو روز از زمان خروج از منزل دیگر پاسخگوی تماس های تلفنی خود نبوده است.در ادامه رسیدگی به این پرونده و با توجه به قوت گرفتن فرضیه آدم ربایی و وقوع جنایت ، پرونده جهت رسیدگی تخصصی از پایگاه چهارم به اداره یازدهم پلیس آگاهی تهران بزرگ ارجاع و رسیدگی به این پرونده در
پیشنهاد استاد پناهیان برای تعامل تأثیرگذار با اروپا و مسیحیان جهان/تمام اروپایی ها باید بدانند که مادر ...
احکامی که امام(ع) به او یاد داده بود، احکام خرید و فروش غلام و کنیز بود. و لذا او در این موضوع، خیلی وارد شده بود. او می گوید: یک بار پاسی از شب گذشته بود که امام هادی(ع) مرا صدا زد. رفتم دیدم که فرزندشان امام حسن عسکری(ع) نیز حضور دارند و حضرت حکیمه خاتون(س) هم در پشت پرده، حاضر هستند. حضرت به من فرمود: می خواهم یک مأموریتِ بسیار مهم و خطیر به تو بدهم. آیا حاضری این مأموریت را انجام دهی
شکستِ شاه ِ پریشان - سعید حجاریان*
گذشته بود، پرداختید. اکنون اگر قرار باشد یکی از دو بخش دیگر (ماقبل و مابعد) را مورد مداقه قرار دهید، ترجیح می دهید درباره کدام بخش صحبت کنید؟ *** پاسخ : اجازه بدهید امسال و در این ایام به آنچه در 'ماقبل' انقلاب رخ داد بپردازیم و 'مابعد' را بگذاریم برای سال های بعد. * بنابر این آنچه قرار است در اینجا به آن بپردازیم احتمالاریشه یابی دلایل و عللی است که به وقوع انقلاب منتهی شد. *** بله
تهدید دولت, سرقت کادوهای میلیونی و چندین حادثه دیگر
پول، چک و خودروی ماکسیما ی مرا سرقت کردند. پس از این شکایت، کارآگاهان به چهره نگاری از تبهکاران پرداختند، اما تحقیقات در این شاخه به نتیجه نرسید. دو روز بعد نیز در ماجرایی مشابه، یک دستگاه خودروی مگان سرقت شد. زورگیری تحت عنوان مأمور در حالی که تجسس های پلیسی برای شناسایی و دستگیری سارقان زورگیر ادامه داشت، یک مرد افغانی با مراجعه به پلیس از ماجرای دیگری پرده برداشت. دیروز دو پسر جوان
محاکمه هایی از جنس پدر کشی و برادر کشی ....
نداشت. روز حادثه هم بدون اینکه کلامی با هم صحبت کنند امیر بلند شد، چاقو را برداشت و به سمت شوهرم حمله کرد و او را زد، ما نتوانستیم کاری بکنیم. فقط به پلیس و اورژانس خبر دادیم اما متاسفانه شوهرم فوت شد. از وقتی امیر زندانی شده وضعیتش بدتر شده است با اینکه مادرش هستم و با همه وجود دلم برای پسرم می سوزد اما می دانم، نمی توانم از او در خانه نگهداری کنم و ممکن است دوباره به کسی آسیبی برساند اما چنین آدمی
مادر و دختر، قربانی وسوسه میلیاردی داماد شدند!
دادم. او نقشه را کشیده بود و من اجیر شده اش بودم. برای همین راهی سفر شدم و سلاحی با 11 فشنگ جنگی خریدم و به تهران برگشتم. بعد از آن آماده شدم تا داماد خانواده روز اجرای نقشه را به من بگوید. آن روز چه اتفاقی افتاد؟چند روز قبل از حادثه زمانی که قربانیان در خانه شان نبودند، همراه داماد خانواده به خانه آنها رفتیم. او همه جای خانه را به من نشان داد و خواست طناب بخرم و قبل از جنایت دست و پای آنها را
بنگر: با قلعه نوعی رفیقم، اما فقط پرسپولیس
از سال ها به مقام قهرمانی دست یابیم. البته ما رقبای سرسختی داریم... کره جنوبی، ژاپن و استرالیای میزبان هم برای قهرمانی می آیند. مازندران، یک زمین چمن خوب ندارد!! مهم ترین منابع طبیعی در کشور در مازندران سرسبز است، بعد یک زمین چمن خوب در این استان وجود ندارد! تازه زمین وطنی را هم چمن مصنوعی کردند. چون کارخانه های از فوتبال حمایت نمی کنند، من حاضرم نصف پرسپولیس از تیم شهرم پول
کاری فراتر از دستور امام خمینی انجام ندادم
از صبح تا عصر راهپیمایی کردن انرژی می خواست! من از صبح که بیرون می رفتم پنج تا انجیر توی جیبم می گذاشتم و فقط کلید را دنبالم می بردم تا اگر دستگیر شدیم مدرکی هم نداشته باشیم. سبک باشیم. سبک بار باشیم. آن روز راهپیمایی پنج بعد از ظهر تمام شد. تسنیم: وقتی برگشتید، به خانه راهتان دادند؟ بدرالسادات سلطان العلما: شوهرم، اطراف میدان نزدیک خانه قدم می زد و منتظر من بود. گفت بروید