سایر منابع:
سایر خبرها
مردی که از اتریش تا کعبه را پیاده می رود/ از داعش متشکرم که باعث شد به ایران بیایم
11 ماه از من بزرگ تر است. * از ابتدا در اتریش زندگی می کردید؟ - 14 ساله بودم که به اتریش آمدم و خواهرم هم وقتی 18 سالش بود به آلمان آمد. راهی به ذهن عبود رسید؛ از زیارتگاه فاطیما تا کعبه *چرا تصمیم به پیاده روی گرفتید؟ - یک روز خواهرم به من زنگ زد و گفت: سرطان دارم، فوری به آلمان رفتم، بعد از اینکه به من گفتند سرطان دارد، فوری او را عمل کردند
گپی با مهرانه مهین ترابی درباره نقش های متفاوت
به گزارش نامه نیوز، مهرانه مهین ترابی متولد سال 1336 شمسی در شهر کرج است. کارشناسی بازیگری و کارگردانی اش را از دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران گرفته و بازیگر شناخته شده ای است بخصوص برای علاقه مندان و طرفداران پیگیر مجموعه های تلویزیونی. بازیگری که در سریال های همسران و خانه سبز خوش درخشید و خاطرات ماندگاری را برای دوستداران تلویزیونی رقم زد، حالا با سریال همه چیز آنجاست بازگشت
مجاهد مُرد!
که اینطوری شد؟ تو در اوج ناگهان با سر خوردی زمین! ببخشا که داغت را تازه می کنم! - 16 سال بیشتر نداشتم که رفتم استقلال. عاشق آبی بودم و از بچگی آرزو داشتم پیراهن استقلال را به تن کنم. خب! - وقتی آمدم تهران یک نوجوان را در خوابگاه لارستان به امان خدا رها کردند. نگفتند در این تهران بی سر و ته این بچه شهرستانی را باید تیمار کرد. هر روز نان و ماست می خوردم و می رفتم
روایت واقعی تسنیم از شیار 143 و سوژه ای که ماندگار شد
دست رفته بود گفت: محمد جعفر به نظم خانه خیلی اهمیت می داد، هر روز صبح قبل از رفتن به مدرسه خانه را مرتب می کرد و اگر موقع برگشتن به خانه چیزی سر جایش نبود به من تذکر می داد، رعایت نظم آنقدر برایش مهم بود که حتی برای من برنامه آشپزی نوشته بود و طبق آن ناهار و شام را درست می کردم. دستی به روی عکس محمد جعفر کشید و گفت: محمد همه چیز بلد بود، کلاس ششم که بود به او گفته بودند باید گلیم بافی
در حسرت یک نقش متفاوت مانده ام
به گزارش گروه وبگردی باشگاه خبرنگاران ،بازیگری که در سریال های همسران و خانه سبز خوش درخشید و خاطرات ماندگاری را برای دوستداران تلویزیونی رقم زد، حالا با سریال همه چیز آنجاست بازگشت درخشانی داشته است به خانه های مردم. بهانه این گفت وگو حضور اوست در همین سریال، در نقش یک مادرشوهر نگران که گاهی با عروسش از در بدجنسی هم وارد می شود، اما مهربان است و در مجموع دوست داشتنی. خانم مهین ترابی
اسرار ویلای گل سرخ
. حواسشان به اطراف بود و به هر طرف نگاه می کردند . کاووس ناگهان از پشت بوته بیرون رفت و با صدای بلندی گفت : - روهید ، رادا . . . زن و مرد به طرف او دویدند و هر دو همزمان کاووس را در آغوش گرفتند . آغوش کاووس برای هر دو نفرشان جا داشت . وقتی از هم جدا شدند ، من از پشت بوته خارج شدم . زن و مردی که کاووس روهید و رادا خطابشان کرده بود یک قدم به عقب رفتند و کاووس گفت : نگران نشید
سمیرا: دخترم سحر، مرا از پای منقل بلند کرد
پای سفره عقد همه آرزو هایم را خاک کردم و وارد خانه ای شدم که مال من نبود. تازه فهمیدم زن دوم هستم. یک زن دیگر با دو بچه هم آنجا بودند. یک اتاق مال من شد یک اتاق با یک فرش و دو پشتی قرمز. تکرار بساط و منقل زندگی ام خیلی عوض نشده بود. حالا فقط از خانه پدری به خانه شوهر رفته بودم. باز هم همان بساط بود. دود و منقل و بوی گند مواد. چیزی تغییر نکرده بود، فقط به جای غصه خوردن با مادرم
بازداشت شکارچی قاتل در کلبه جنگلی
اهالی روستا به بیمارستان انتقال یافته و تحت درمان قرار گرفته بود. در ادامه تحقیقات مشخص شد که قاتل کسی جز داماد خانواده نیست که بعد از شلیک به سمت 2 برادرزنش از محل متواری شده بود. براساس گفته های اهالی روستا، مرد مسلح از مدتی قبل با همسرش و خانواده وی دچار اختلاف شده بود تا جایی که زن و مرد قصد جدایی از یکدیگر را داشتند. شاهدان می گفتند که داماد خانواده بعد از شلیک به 2برادرزنش به سرعت از روستا
پدر و مادر را به اینجا نبرید!
. - اینجا اذیت می شوی؟ - نه پسرم. اینجا بگی نگی خوب است ولی هیچ جا خانه خودم نمی شود دلم برای خانه و زندگی ام، بچه ها و نوه هام، حتی همسایه ها تنگ شده... بغضش می ترکد مثل بچه ای که پدر و مادرش را گم کرده است. کمی که آرام می شود سفره دلش را بدون اینکه سؤال دیگری بپرسم باز می کند: فلان منطقه را می شناسی؟ آنجا ملک دارم، خانه ام هم خیلی بزرگ است. یک پسر و 3دختر دارم
همه همسران رؤسای جمهور ایران+عکس
بیشتر از عمرش نگذشته بود، پا به دنیای حضرت آیت الله خامنه ای گذاشت که در همه فرودهای سرد و سخت زندگی سیاسی و شاید تک فرازهای آن در آن روزگار، یاری غمخوار و دوستی مهربان بود. کارت دعوت را سفارش دادند و روز جشن را که در خانه پدر عروس در پایین خیابان برگزار می شد، تعیین کردند. پس از عقد و پیش از هم خانه شدن، نوعروس خامنه ای باخبر شد که شوی 25 ساله اش پای در میدان مبارزه دارد. خانم خجسته که
عیاری:مخالفت با خانه پدری، بهانه گیری است
اگر موافق هستید از نحوه شکل گیری فیلم شروع کنیم. منشا شکل گیری فیلم بر می گردد به چیزی حدود 37، 38 سال پیش، قبل از انقلاب؛ جنایت مشابهی در شهر اهواز در جنوب ایران که زادگاه من هم هست رخ داده بود و من این را در طی این 37 یا هشت سال همراه خودم داشتم و طی این دوران ورژن های متفاوتی از این موضوع نوشته بودم. شاید هفت یا هشت بار سمت ساخت این موضوع رفتم که سرانجام چهار سال پیش، دقیقا چهار سال پیش، این را در تهران جلوی دوربین بردم. با داستانی که کاملا متفاوت است از آن خاطره یی که من از 38 سال پیش در اهواز داشتم. اما از حیث جوهر شبیه هم هستند. آنجا صحبت درباره پدری بود که دختر خودش را به خاطر یک مساله اخلاقی می کشد و خانوادش هم در آن دخیل بودند، فرزندانش، برادرش، بچه های برادرش. اینجا هم تقریبا تا حدودی چنین عناصری وجود دارند. بخش اول فیلم تا حدی ترسناک - جنایی است. صحنه قتل به راحتی از ذهن پاک نمی شود. یک خانه قدیمی داریم که نمونه اش را در فیلم های ت ...
رهبری: در آرزوی بازگشت به ایران هستم
و ارکستر مجلسی رادیو و تلویزیون که در آنها رهبری می کردم، سه سال قبل از انقلاب با دلخوری ایران را ترک کردم و بدون تعارف می گویم که فکر می کردم که دیگر به ایران باز نخواهم گشت. چون معتقد بودم که وزیر وقت و هیچ کس دیگری از مسوولان به فکر بهبود شرایط بچه های هنرستان نبودند. این در شرایطی است که یک روزنامه در تهران نوشته است من بعد از انقلاب از ایران فرار کرده ام. من این را نمی فهمم! اغلب
کیانوش عیاری: خانه پدری قربانی شد
مساله مهم توقیف فیلم بعد از دو روز اکران صحبت می کند. اگر موافق هستید از نحوه شکل گیری فیلم شروع کنیم. منشا شکل گیری فیلم برمی گردد به چیزی حدود 37، 38 سال پیش، قبل از انقلاب؛ جنایت مشابهی در شهر اهواز در جنوب ایران که زادگاه من هم هست رخ داده بود و من این را در طی این 37 یا هشت سال همراه خودم داشتم و طی این دوران ورژن های متفاوتی از این موضوع نوشته بودم. شاید هفت یا هشت بار
پای صحبت زنانی که از رابطه زناشویی خود ایدز گرفته اند
خلافکار، مرا بسیار آزرده خاطر می کرد. من که هنوز در غم از دست دادن پدر و مهاجرت شوهر و فرزندان خود بودم برایم سخت بود که باور کنم باز هم دچار یک تباهی جدید در زندگی شده ام. خیال می کردم که سختی های زندگی من به پایان رسیده اما مشکلات بزرگ تری سر راه من قرار گرفت. هیچ کس مرا از بیماری شوهرم مطلع نکرد پس از دوران بارداری 3 ماه مداوم تب کردم. به آزمایشگاه رفتم و پس از چند روز متوجه شدم
گفتگو با نیلسون و همسرش ژیلوانا
. اصفهان، شیراز و... این دو شهر را خیلی دوست دارم. امیدوارم یک روز با خانواده ام بتوانم به دیدن این شهرها بروم. من برای بازی به اصفهان و شیراز رفتم و زیاد فرصت پیدا نکردم تا از جاهای زیبا دیدن کنم. پیش از اینکه به ایران بیایم دوستانم می گفتند دیوانه هستی جایی را که نمی شناسی برای بازی انتخاب کردی. من هیچ وقت پیش از این ایران را ندیده بودم اما الان می فهمم که همه چیز اینجا خوب است. می گفتم
گزارشی متفاوت از اربعین 93
انتفاضه سال 91 فرار کرده بود و رفته آنجا، بعد از سقوط صدام در اولین اربعین خود را رسانده بود به کربلا و خانه پدری را پیدا کرده بود و حالا آنجا را کرده بود حسینیه و موکب زده بودند با پسر عموها. این موکب ها در ایام اربعین هتل های چند ستارهای است که حتی در آن پاهای خسته را ماساژ میدهند و ناهار و شام مجانی هم می دهند. یکی از دوستان ما نه یک بار بلکه چند بار در خانه فرماندار کربلا حمام رفته بود.دیده
سفر حییم به انگلیس برای یافتن معادل گِل سرشور ، سنگ پا و سنجد !
متولد شد. پدرش حییم اسحاق نام داشت و مادرش خانم که هر دو شیرازی بودند. سلیمان حییم در سال 1906 وارد کالج آمریکایی شد که زیر نظر جردن اداره می شد. در آنجا با زبان انگلیسی آشنا شد و در سال 1915 پس از اتمام تحصیلات در همان کالج آمریکایی به تدریس پرداخت. وی افزود: با ورود مشاوران اقتصادی خارجی و دکتر میلسپو به ایران، حییم با سمت مترجم در وزارت دارایی به کار مشغول شد. بعد از مدتی ریاست
وقتی یک آیت الله دست به دامن حضرت معصومه می شود
عده ای از طلاب غریب در همسایگی شما از گرسنگی جان دهند. اگر توان نداری، به برادر بزرگوارت حضرت علی بن موسی الرضا(ع) یا جدت امیرالمؤمنین(ع) متوسل شو، خداحافظ. این را گفتم و با قهر و عصبانیت به خانه رفتم. بسیار افسرده خاطر بودم. منظره روز پیش پیوسته در برابرم آشکار بود. برخاستم قرآن را برداشتم بخوانم تا قدری آرامش یابم. [گویا فرمودند] به قدری ناراحت بودم که نتوانستم بخوانم. هوا تاریک و
آیین ازدواج های سنتی در کهگیلویه و بویراحد؛ از'کچه زنی' تا 'واطلبون'
، و زینت آلاتی همانند گوشواره ، حلقه ، دست بند و ... طی مراسمی ویژه ، به خانه دختر برده می شود . با اجرای این مراسم ، خانواده پسر نشانه ای بر روی دستان یا گوش های عروس خویش می گذارند . کد خدا کشونی : در این مرحله با موافقت خانواده ها ، زمان عروسی مشخص می شود . در این مرحله با اطلاع قبلی مجدداً عده ای از ریش سفیدان ( فامیل و کسان ) داماد جهت تعیین روز دقیق عروسی و تعیین مهریه