سایر منابع:
سایر خبرها
بخشش، 14 ثانیه بعد از اعدام
، بخشداری، بزرگان روستا، اعضای فرمانداری، امام جمعه و مسوولان قضایی و حتی افرادی که سمت قانونی نداشتند، جلسات متعددی با دوطایفه و بزرگان دوفامیل برگزار کردند و از آنها خواسته شد به خاطر اینکه از اهالی یک روستا و خویشاوند هستند، قاتل را ببخشند اما سرانجام مادر مقتول رضایت نداد و قرار شد حکم را اجرا کنند. علوی ادامه داد: با وجود بی نتیجه بودن تلاش های قبلی، روز اجرای حکم باز هم اصرار کردیم
عامل مرگ معلم بروجردی به دام افتاد
فیزیک مرد خوش اخلاق و دلسوزی بود که همیشه آموزش و یادگیری دانش آموزان برایش اهمیت بسیار زیادی داشت و هیچ گاه با دانش آموزانش دچار اختلاف و مشاجره نشده بود. درحالی که روزها از حادثه گذشته بود، جست وجوی مأموران برای یافتن محل اختفای قاتل نوجوان ادامه یافت تا اینکه سرنخ هایی در اختیار پلیس قرار گرفت که نشان می داد محمد در تهران به سر می برد. سرهنگ احمدی تبار، جانشین فرمانده انتظامی لرستان
"قسامه"، تعیین کننده سرنوشت متهم به قتل
به نام رامین با مهرداد گرفته شده است. رامین ابتدا منکر قتل شد اما بعد در بازجویی ها به این جرم اعتراف کرد و گفت: چون مهرداد به دختر مورد علاقه من نظر داشت و مرتب با او تماس می گرفت نسبت به این مساله حساس شدم، به خانه اش رفتم و او را خفه کردم. پرونده پس از بازسازی صحنه قتل و صدور کیفرخواست برای رسیدگی به شعبه80 دادگاه کیفری استان تهران ارسال شد. رامین در جلسه محاکمه منکر قتل شد و گفت
طلاق به خاطر ارتباط پنهانی با دوست همسر
مرد جوان وقتی متوجه شد که همسرش قبلا با دوست صمیمی اش در ارتباط بوده، تصمیم گرفت به دادگاه خانواده برود و درخواست طلاق بدهد. به گزارش مردم سالاری، چندی پیش مرد جوان با مراجعه به دادگاه خانواده درخواست طلاق داد . وی در خصوص علت این درخواست گفت: یک سال پیش با همسرم آشنا شدم و به خواستگاری اش رفتم و با هم ازدواج کردیم. مرد جوان ادامه داد: من خود را خوشبخت ترین مرد دنیا می دیدم
مدیران در عرصه خدمت رسانی نسبت به فعالیت خود حساس باشند
است. مدیرکل امور بانوان استانداری گلستان گفت: در بخش مشاورین امور بانوان برخی از دستگاه ها تغییر را حس کردند اما در بسیاری از دستگاه ها هنوز نیاز به تغییر است. وی خاطرنشان کرد: بسیاری از فرمانداری ها رابطین زن روستا و رابطین زن شهری را انتخاب کردند که این خود نیز گامی مثبت تلقی می شود. قربانعلی پاشا، مدیرکل ورزش و امور جوانان گلستان نیز در ادامه گفت: احداث خانه
چه کسی باعث شد آیت الله جمی وارد سیاست شود/ چه عاملی باعث شد تا آبادان در جنگ سقوط نکند/تا سه سال قبل از ...
. نهضت ملی نفت را تجربه کرده بودم که چگونه آمال و آرزوهای ملت یکسره بر باد رفت و چه ناامیدی و یأس عجیبی بر همه جا مستولی شد. 15 خرداد 42 را دیده بودم که چگونه با رفتن امام از ایران اندوه عمیقی مردم را فرا گرفت و همه ناامید شدند. یادم هست در آن ایامی که امام از زندان آزاد شدند، همراه آیت الله سبحانی خدمت ایشان رفتم. امام بسیار به بنده محبت کردند و من از همان زمان سخت به ایشان علاقمند شدم. انقلاب اسلامی
کلاهبرداری عجیب از مردم با پیامک تبلیغاتی
به گزارش نامه نیوز، این مرد وقتی روبه روی بازپرس شعبه دوم دادسرای جرایم رایانه ای قرار گرفت، گفت: اوایل آبان ماه سال جاری بود که موتورسیکلتم را برای فروش در یکی از روزنامه ها آگهی دادم، چند روز بعد فردی با تلفن همراهم تماس گرفت و خواست از نزدیک موتور را وارسی کند و در صورت تمایل به صورت نقدی آن را بخرد. وقتی با محمد قرار گذاشتم او از موتور خوشش آمد و خواستار خرید شد، سپس پولی را به
از قتل یک مادر توسط کودک 2 ساله تا نجات 3 سرباز ناجا از دست قاتل نامرئی
به 52 فقره سرقت اعتراف کرده بود در بازجویی ها اظهار داشت: بیشتر اموال باارزش، دلار، طلا و جواهرات و وجوه نقدی مردم را سرقت می کردم. در حالی که اعمال مجرمانه این سارق، موجب ایجاد احساس ناامنی در شهروندان شده بود، وی از سوی دادگاه به قطع ید محکوم شد که این رأی مورد تأیید دادگاه تجدیدنظر استان خراسان رضوی نیز قرار گرفت. برای مطالعه متن کامل خبر اینجا کلیک کنید قاتل معلم بروجردی
مجاهد مُرد!
که اینطوری شد؟ تو در اوج ناگهان با سر خوردی زمین! ببخشا که داغت را تازه می کنم! - 16 سال بیشتر نداشتم که رفتم استقلال. عاشق آبی بودم و از بچگی آرزو داشتم پیراهن استقلال را به تن کنم. خب! - وقتی آمدم تهران یک نوجوان را در خوابگاه لارستان به امان خدا رها کردند. نگفتند در این تهران بی سر و ته این بچه شهرستانی را باید تیمار کرد. هر روز نان و ماست می خوردم و می رفتم
اسرار ویلای گل سرخ
سوار شدن رادا قایق تکان خورد . رادا جیغ کوتاهی کشید و به سمت مرداب برگشت که قبل از سقوط دست او را گرفتم . نگاهمان برای لحظه ای کوتاه در هم گره خورد . وقتی رادا کاملا سوار شد دستش را رها کردم . گونه هایش مثل گلبرگ های گل سرخ در صبحی بهاری رنگ گرفته بودند . کاووس به من نگاه کرد و بعد یکی از پاروها را برداشت و قایق را به حرکت درآورد . من هم با پاروی دوم به کمکش رفتم . رادا روی تکه چوب سکو مانندی ، نزدیک
سمیرا: دخترم سحر، مرا از پای منقل بلند کرد
دیپلم می گیرم و کنکور می دهم و بعد هم دانشگاه. دوست داشتم پرستار شوم. می دانستم برای پزشکی باید کلی کلاس بروم و خرج کنم. من هم پول نداشتم اما مطمئن بودم می توانم پرستاری قبول شوم. چیزی به کنکور نمانده بود. صبح تا شب درس می خواندم اما انگار سرنوشت یک داستان دیگر برایم نوشته بود. پدرم معتاد بود. سال ها بود در زیرزمین خانه قدیمیمان برای خودش پاتوقی درست کرده بود. هر روز می ه مان داشت. آدم
محاکمه عامل قتل پسر همسایه
همسرم مشکوک شده بودم. او تماس و پیامک های مشکوکی داشت. یک روز تلفن همراهش را بررسی کردم و متوجه شدم او با مرد غریبه ای ارتباط دارد. درباره این ارتباط پرسیدم که مدعی شد مرد غریبه را نمی شناسد و فقط به صورت تلفنی با او درددل می کرده است. وی ادامه داد: با افشای این موضوع قصد داشتم همسرم را طلاق بدهم اما به خاطر دختر دو ساله مان پشیمان شدم. روز حادثه سرزده به خانه آمدم و با کفش مردانه ای در
از "سردار در سایه" و شعله های خشم علیه نژادپرستی در امریکا تا اربعین میلیونی و تمدید مذاکرات هسته ای
به غیرنظامیان حمله کرده و صدها نفر را قتل عام کردند به عنوان یک نمونه روز 6 مه 2014شبه نظامیان افراط گرا به روستای گامبورو در شمال شرق این کشور حمله کردند و یک شبه دست کم 200 نفر از اهالی این روستا را به قتل رساندند و صدها خانه را به آتش کشیدند. غرق شدن کشتی مسافربری کره جنوبی با 476 سرنشین این کشتی مسافربری در تاریخ شانزدهم آوریل در حالی که از بندر اینچئون در حومه سئول به
جنایت؛ پاسخ تعرض مرد افغان به زن ایرانی
اما وقتی ثابت کردم قصد خوشبخت کردن دخترشان را دارم و به برخی فرهنگ ها که زن ها را اذیت می کنند اعتقاد ندارم؛ بنابراین قبول کردند با دخترشان ازدواج کنم. من و گلشن بعد از ازدواج به تهران آمدیم و با هم زندگی می کردیم. در این مدت صاحب یک فرزند شدیم و هیچ مشکلی با هم نداشتیم تا اینکه یک شب وقتی با همسرم خواب بودیم صدای پیامک تلفن همراه شنیدم صدا خیلی نزدیک بود، متوجه شدم گوشی در لباس همسرم است از
معیریان: فیلم تجاری می سازم/ کالسکه به همه قشری تعلق دارد
سینما داشتم و به هر دری می زدم تا وارد شوم اما این اتفاق صورت نمی گرفت.تا اینکه در تکاپوی رفتن به خارج بودم و در عین حال فیلمنامه کالسکه را هم نوشته بودم و شب محرم بدون هیچ آشنایی بعد از چند بار تماس با آرش معیریان بالاخره با او صحبت کردم و برایش توضیح دادم که فیلمنامه ای اینچنینی دارم.کالسکه فضایی فانتزی دارد،اما قصه کاملا قابلیت این را داشت که تبدیل به یک فیلم اجتماعی جدی و حتی اشک آور شود،کما اینکه
پدر و مادر را به اینجا نبرید!
. همسرم چند سال پیش از دنیا رفت. پیر شده بودم و نمی توانستم خانه و زندگی ام را اداره کنم. دیگر حساب دو دوتا چهارتایم از دستم می رفت. همه مال و اموالم را بخشیدم به بچه هایم که ای کاش نمی کردم وگرنه اینجا نبودم. پسرم گفت می خواهیم برویم زیارت امام رضا(ع) خوشحال بودم. خیلی وقتی می شد نرفته بودم پابوس آقا. ساکم را جمع و جور کردم، دامادهایم هم آمدند. چند ساعتی در راه بودیم خوابم برد، بیدار که
شبی که نیروهای شهید چمران به ما پناه آوردند
"دایی" صدا می زدند اولین شهیدی که به بروجرد آمد رفتم زیر جنازه اش را گرفتم و شعار دادم برادر شهیدم راهت ادامه دارد. بعد آمدم منزل و راحت خوابیدم. شهید دوم هم که آمد باز شعار دادیم برادر شهیدت راهت ادامه دارد و دوباره برگشتیم خانه. یک روز به خودم آمدم که ما داریم به شهدا دروغ می گوییم که راهت ادامه دارد. فردا رفتم داوطلب اعزام به جبهه شدم. درگیری های کرستان شروع شده بود که
از نیمکت های نهضت سواد آموزی تا کرسی دانشگاه
به جیرفت رفته بودم تابلوی نهضت سواد آموزی توجهم را به خود جلب کرد؛ سال 1367 بود و من نوجوانی که روستا برایش تنگ شده بود در پوست خود نمی گنجیدیم، احساس می کردم بی سوادی آزارم می دهد. چندی بعد خود را در کلاس نهضت سوادآموزی جیرفت یافتم و بی صبرانه در کلاس های نهضت نام نویسی کردم. سوژه جالبی بود، هرچه از مصاحبه ام با دکتر غلامعلی پور می گذشت بیشتر مشتاق شنیدن صحبت هایش می شدم او
برگزاری جشنواره استانی عمار در خوزستان
باز کند و امکاناتش را در اختیار شما قرار دهد و برای پیشبرد این اهداف کمک نماید. راه دیگر عبارت است از دانشگاه امیرالمومنین. چند روز قبل نزد وزیر علوم جناب آقای فرهادی بودم و از ایشان درخواست نمودم مجوز ایجاد رشته هنر اسلامی را در دانشگاه امیرالمومنین به ما بدهند و ایشان نیز استقبال نمودند. امتیازی که دانشگاه ما نسبت به دانشگاه های مرحوم آقای مهدوی کنی آقای مصباح و دیگر عزیزان دارد این
همه همسران رؤسای جمهور ایران+عکس
یافته مکتب اهل بیت (ع)، انسان شریف و بزرگوار حضرت آیت الله آشیخ اکبرهاشمی رفسنجانی هستم. مردم عزیز مرا اغلب با دو حادثه و دو روایت می شناسند. اول حادثه ترور همسرم در سال 1358 که در نجات معجزه وار ایشان صاحب نقش بودم و دوم حوادث تلخ بعد از انتخابات ریاست جمهوری در سال 1388 و صحنه رای دادن در حسینیه جماران که جملاتی از من در رسانه ها انتشار یافت و بهانه ای برای تخریب همسر و فرزندانم توسط تندروها شد.
عیاری:مخالفت با خانه پدری، بهانه گیری است
اگر موافق هستید از نحوه شکل گیری فیلم شروع کنیم. منشا شکل گیری فیلم بر می گردد به چیزی حدود 37، 38 سال پیش، قبل از انقلاب؛ جنایت مشابهی در شهر اهواز در جنوب ایران که زادگاه من هم هست رخ داده بود و من این را در طی این 37 یا هشت سال همراه خودم داشتم و طی این دوران ورژن های متفاوتی از این موضوع نوشته بودم. شاید هفت یا هشت بار سمت ساخت این موضوع رفتم که سرانجام چهار سال پیش، دقیقا چهار سال پیش، این را در تهران جلوی دوربین بردم. با داستانی که کاملا متفاوت است از آن خاطره یی که من از 38 سال پیش در اهواز داشتم. اما از حیث جوهر شبیه هم هستند. آنجا صحبت درباره پدری بود که دختر خودش را به خاطر یک مساله اخلاقی می کشد و خانوادش هم در آن دخیل بودند، فرزندانش، برادرش، بچه های برادرش. اینجا هم تقریبا تا حدودی چنین عناصری وجود دارند. بخش اول فیلم تا حدی ترسناک - جنایی است. صحنه قتل به راحتی از ذهن پاک نمی شود. یک خانه قدیمی داریم که نمونه اش را در فیلم های ت ...
کلاهی گشاد برسر کلاه نمدی ها
سرشان نبود از خانه بیرون نمی آمدند و بعد با خنده ای بلند می گوید: مثل الان نبود که فاکل برای بعضی خانم ها مد شده باشد و چادر پوشیدن عار،الان هر روز یک مدی در میاد . با ناراحتی به صحبت هایش ادامه می دهد: امروزه زنان پابه پای مردها کار می کنند اما در قدیم همه چیز سرجایش بود، زن ها هم کار می کردند اما بیشتر در خانه،کارهایی مثل قالیبافی. و سرشان به بچه ها و زندگیشان بود، زن ها بچه هاشونو
رهبری: در آرزوی بازگشت به ایران هستم
آهنگسازی مشغول شدم و ارکسترهای کوچک مختلفی را رهبری کردم. سال بعد، آکادمی وین از من دعوت کرد که از فصل هنری جدید، به عنوان پروفسور آهنگسازی ادامه همکاری داشته باشم، که این برای من افتخار بزرگی بود، معدود اشخاصی مانند آقای احمد پژمان که در این کار وارد هستند می دانند که تدریس آهنگسازی در آکادمی وین چه افتخار بزرگی است. شاید تصور من از آینده هنری ام همان بود که در آن زمان به آن رسیده بودم! آن زمان
روایت عینی یک دیپلمات از ظهر عاشورای 88/ عنایتی که شد و تلاشی که مقبول افتاد
دستورات دارویی اجازه مرخصی داد. آنها را از علت حادثه و جزئیات آن مطلع نکرده بودم. برگه هایی را برای تسویه حساب به دستم دادند تا بعد از پرداخت پول از بیمارستان خارج شوم. به قسمت صندوق رفتم تا مبلغ آنرا پرداخت کنم. متصدی صندوق گفت قبض هزینه رادیولوژی را بیاورم. نزد مسئول رادیولوژی رفتم و به او گفتم ظاهراً فراموش کردید قبض های عکسی را که گرفته اید ضمیمه کنید، اما او که حتی از علت حادثه خبر نداشت، دقیقاً
ترفند تازه عروس و داماد برای سرقت اموال زن 60ساله
حسابش دارد و چون بچه ای ندارد وکالت داده بود بعد از مرگش اموالش به برادرم برسد. حتی خودرویش نیز به اسم برادرم بود اما چند وقت پیش ناگهان نظرش عوض شد و آن را به نام خودش زد. باور کنید من دزد خانه اش نیستم، روز حادثه فقط رفتم تا رسید برادرم را که به وی بدهکار بود از او تحویل بگیرم. این مرد وقتی در بازجویی ها دچار تناقض گویی شد چاره ای جز اعتراف ندید و گفت: روز حادثه من تلفنی با همسرم ندا در ارتباط بودم
بنیاد شهید ما را فراموش کرده است!
رفتند. در این میان افرادی که فرمایشات مقام معظم رهبری را سرلوحه کار خود قرار دادند توانستند در مسیر اصلی باقی بمانند. فرزند من هم همینگونه بود. پدر شهید غلام کبیری سخنش را ادامه می دهد و می گوید: این اختلافات تمام شد اما جوان های ما را زیر خاک فرستاد. شما نمی دانید چه در قلب من می گذرد همسرم هم همینطور است. خیلی عوض شده حالش خیلی دگرگون است. دیگر هیچکدام از ما به حالت روزهای قبل از شهادت
خداحافظی فرجی؛ از حلاوت و شیرینی احسانی تا تیم ملی پورمحمدی
فرجی همیشه در ذهنم خواهد ماند. سال گذشته آقای فرجی برای برنامه شهرباران به من اعتماد کردند و پخش زنده را به من واگذار کردند. حمایت های ایشان باعث سربلندی ما شد و خیلی در ذهن ما جا افتاد. پارسال مریضی صعب الاعلاجی گرفتم و یکماه تحت درمان بودم و به زادگاهم اصفهان رفتم. خودسیانی ادامه داد: برایم جالب بود که ایشان به شدت پیگیر درمانم بود و درس بزرگی به من داد که هر چقدر سرمان شلوغ باشد باید
کیانوش عیاری: خانه پدری قربانی شد
این صحنه و این فیلم ترسناک نیست. صحنه جنایی و پلیسی هم نیست. یک قتل است که اتفاق می افتد و قرار است در محل وقوعش دفن بشود. دوربین مطلقا طی این 100 دقیقه از خانه قدیمی ای که داستان در آن اتفاق می افتد خارج نمی شود. نه پای پلیسی به میان کشیده می شود و نه افراد دیگر. فقط افراد همان خانواده هستند در آن خانه، با همان افرادی که ما در فیلم می بینیم، در همانجا بزرگ می شوند و از جوانی به پیری می رسند.
قتل دوست با تصور دخالت در زندگی خصوصی
شده و ضارب گریخته است. کارآگاهان بعد از رفتن به بیمارستان و انجام تحقیقات مقدماتی پی بردند مصدوم مردی به نام اکبر است که توسط دوستش به نام سامان زخمی شده است. پلیس، همان زمان تحقیقاتی را برای دستگیری سامان انجام داد، اما مرد میانسال محل سکونتش را ترک کرده و به مکانی نامعلوم رفته بود. تلاش ها برای بازداشت سامان همچنان ادامه داشت تا اینکه بعد از گذشت حدود 9ماه از وقوع درگیری، خبر رسید
پای صحبت زنانی که از رابطه زناشویی خود ایدز گرفته اند
بچه هایم را ببینم نه شوهرم را. خانواده شوهرم به همراه فرزند های من به استرالیا رفته بودند. دوران سخت بارداری 26 ساله بودم که از طریق رفت و آمد در محل کارم با همسر دومم آشنا شدم. 7 ماهه باردار بودم که فهمیدم شوهرم معتاد است. تازه فهمیدم که او یک سابقه دار حرفه ای است. او حتی پس از ازدواج با من نیز اعتیاد و دزدی اش را ترک نکرده بود. باور این مسأله که او هم معتاد بوده و هم