سایر منابع:
سایر خبرها
آقای روشن،جنگ را وسط نکشید،آن زمان من نبودم/پولی در جیبم نیست
بودم و برای همین می خواستم برگردم. مدت هاست مشکلات دارم. همه از مشکلات من باخبر هستند اما کوچکترین قدمی برای حل آن برنمی دارند. خانه ندارم، من باید همسر و فرزندانم را در کجا اسکان دهم؟ برایم چند بار هتل گرفته اند، اما وقتی پولش را ندادند من را بیرون کردند. این کار درستی نیست. بارها گفته ام برایم یک خانه بگیرید این را هم نمی توانند انجام دهند؟ گرفتن یک خانه که دیگر کاری ندارد. صدبار گفتم به جای اینکه
خرازی: ایت الله بهشتی و امام موسی صدر با خانم ها دست می دادند من هم می دادم/یکی از بدبختی های ما در ...
/> پس شما اول واژه را انتخاب کردید بعد دنبال مخفف گشتید؟ همه جای دنیا اینطور هست. در همه جای دنیا اول کلمه را می بینند بعد مخفف را طوری می چینند که بتواند معنا پیدا کند. هر دو درست هست. واقعا قصد این را نداشتیم. بعضی تصورشان اینست که ما بدلیل موضوع ندا آقاسلطان این اسم را انتخاب کردیم که اصلا اینگونه نیست. حتی من جز کسانی بود که تحفظ پیدا کرده بودم که این اسم را
متخصص ترین وزیر خارجه تاریخ بعد از انقلاب ایران آقای ظریف است
موسوی یا خاتمی بیایند من دنبال آن ها می روم. تا روزی که آقای خاتمی آمد من ستاد آقای روحانی را اداره می کردم. مسئول ستاد انتخاباتی آقای روحانی بودم. جلساتی هم در منزلم داشتم که آقای روحانی و بسیاری از بزرگان نشستند، مشورت و صحبت کردند. سال 88 آقای روحانی به من گفت اگر آقای موسوی یا خاتمی هر دو بیایند، احمدی نژاد رئیس جمهور ایران می شود، من به تو قول می دهم و این هم شد. ظهر روز انتخابات 92 با آقای
بازپرس ویژه قتل بدل خود را دستگیر کرد
نام شما را در روزنامه ها بسیار دیده بودم. چند روز قبل در جلسه هیات مدیره یکی از اعضا گفت در شعبه شما دچار مشکل است من هم به دروغ گفتم شما پسرعموی من هستید و می توانید کارش را راه بیندازید. نمی خواستم پیش این عضو هیات مدیره کم بیاورم به همین دلیل از نام شما سوءاستفاده کردم. مانده بودم چگونه برخی افراد به راحتی با دیدن یک اسم چنین راه هایی به ذهنشان خطور می کند. مردم نیز نباید فقط به یک اسم اکتفا کنند و خیلی سریع فریب افراد کلاهبردار را بخورند و در دام آنها گرفتار شوند. حسین روشن - وکیل پایه یک دادگستری و بازپرس سابق جنایی تهران ...
اولین مصاحبه کلوپ در لیورپول و کنایه به مورینیو: من آقای معمولی هستم
دورتموند داشتم و البته یک سال سخت که فصل قبل بود. بیا از آنفیلد حرف بزنیم. انگلیسی من آنقدر خوب نیست که بتوانم احساسم را بیان کنم. چند ماه دیگر برگرد و این سوال را از من بپرس. قطعا برای حضور در آنفیلد هیجان زده ام. می خواهم آن را ببینم. احساسش کنم. می خواهم آن را بو بکشم. می خواهم کارهای زیادی آن انجام دهم. وقتی با دورتموند به اینجام آمدم، هیجان زده بودم. آمدم و رختکن تیم مهمان
ربیعی:یارانه 4میلیون نفر دیگر قطع می شود
اجتماعی را به دلیل اینکه پسرم ماشین دارد رو حذف کردنند دردم را برم به کی بگم مگ که راضی نیستم متأسفانه راضی بودن یا نبودن من و شما و دیگران برای این آقایون اصلاً اهمیتی نداره . صَنار یارانه میدن به مردم ، تازه همونم هر روز یه بهونه ای براش میارن تا کامل هم قطعش نکنن دست بر نمیدارن . اولاً با دادن یارانه تورم رفت بالا چه برای پولدار چه برای بی پول دوماً قیمت انرژی زیاد
بازیگر مشهور و رفاقت با فروغ و سهراب!
مادرم با این قضیه کنار نمی آمد و اوقاتش تلخ بود. او تحصیلکرده دانشسرای مقدماتی بود و خط خوبی داشت و برای من با آن خط زیبایش یادداشت می نوشت که تو دل مرا شکستی! من هم خیلی از این موضوع ناراحت بودم اما اسم خودم را بیشتر از شهرزاد دوست داشتم! شما سه سال هند زندگی می کردید؛ چرا به هند رفتید؟ - همسر من نماینده تلویزیون ایران در هند بود و به همین دلیل مرا با خود به هند برد. بچه ها در
بیش از 70 درصد ادبیات نوجوان وارداتی است/ آثار ترجمه علاوه بر آسیب های روانی، عمق تمدنی کشور را هدف گرفته
مربوط به نوجوانان که از کشورهای دیگر وارد کشور ما می شود، با فرهنگ کشور ما متفاوت است؛ ولی اصلا کسی متوجه این مسئله نیست که چه اتفاقی در حال وقوع است. فردا: این آثار ترجمه که می فرمایید 70 درصد است تا چه حد تاثیرات فرهنگی و اجتماعی با خود به همراه دارند؟ سپیده خلیلی: بنده برای ترجمه آثار کتاب های زیادی را خوانده ام و متوجه شدم که آثار سایر کشورها اصلا با فرهنگ ما تناسب ندارد؛ از
شهاب حسینی: از دیدن خودم جلوی دوربین خسته شدم!
احساس رضایت کنید هم مشتاقانه کار کنید و توامان هزینه ها هم بالا نرود. به عنوان مثال من در کارگردانی که خودم انجام دادم به شدت متوجه شدم یک کتاب مقدسی برای کارگردان باید وجود داشته باشد و آن دکوپاژ است. یعنی اصلا به این شکل نیست که شما خلق الساعه و بداهه برای ضبط پلان ها داشته باشید و باقی درخدمت شما باشند تا شما در لحظه ببینید و کشف کنید که حالا چه پلانی بگیرم بهتر است. استری برد و
کلوپ: من آقای معمولی هستم؛ برای لیورپول قهرمانی خواهم آورد
تواند یک دوره ویژه باشد و اگر چهار سال اینجا بمانم بصورت حتم یک مقام قهرمانی خواهیم داشت." فرصت مطالعاتی: "تعطیلات نرمالی داشتم. در بیشتر زندگی ام پول کافی برای تعطیلات نداشتم و زمانی که پول داشتم زمان نداشتم. من تنیس بازی می کردم، با خانواده بودم و فوتبال های مختلف از سراسر جهان نگاه می کردم." هواداران لیورپول انتظار چه نوع فوتبالی داشته باشند؟ "یک فوتبال احساسی و
گری کاسپاروف: خیلی ها می ترسیدند با من شطرنج بازی کنند
... همه مسابقاتی که بعد از آن با او داشتم، رقابتی سخت و دشوار بود ولی همیشه این من بودم که مسابقه حساس تر را می بردم، همیشه. البته او خیلی شطرنج باز قوی ای بود، فقط شاید مشکلش این بود که هضم قهرمانی دنیا بدون شکست دادن “بابی فیشر” برایش کار دشواری بود. اصلاً شاید این انتقام الهه شطرنج بود؛ “کارپف” نتوانست “فیشر” را ببرد، او شکست خورد . در آن دوره خفقان شوروی، شما روحیه ای آزاد داشتید. این روحیه را از
روایت زنانه رانندگی در تهران
لباس شویی بنشین" که این به نظرم آزاردهنده است. البته به نظر می آید سال های اخیر این متلک گویی کمتر شده است. سارا درباره تجربه ای که از سال ها رانندگی نصیبش شده، تعریف می کند: کم سن و سال تر که بودم، ماشینی داشتم که برایم مهم نبود جایی بخورد، برای همین نمی گذاشتم کسی حقم را بگیرد و هرکس می خواست مزاحمم بشود، بی کله می رفتم جلوی ماشینش و نمی گذاشتم حقم را بگیرد، اما تجربه های بدی که داشتم
بازیگری که بعد از 17 سال سکوت خود را شکست
امیر محمد زاده بازیگر نقش مجید در مجموعه دنیای شیرین دریا در گفتگو با خبرنگار حوزه رادیو تلویزیون گروه فرهنگی باشگاه خبرنگاران جوان ؛ در خصوص نحوه ورود خود به عرصه بازیگری اظهار داشت: به صورت اتفاقی بهروز بقایی را در منزل دایی ام ملاقات کردم و او پیشنهاد بازیگری در دنیای شیرین دریا را به من داد. عصر همان روز برای تست بازیگری به محل فیلمبرداری رفتم و خوشبختانه قبول شدم. وی با اشاره به
علاقه مندی قهرایی به حضور رئیس جمهور در مقابل دوربین مخفی
نداشتم چرا که برای شخصیت آدم ها احترام خاصی قائل بودم. فکر می کردم افراد آزرده نشوند و با اینکه همسرم سواد و آگاهی خاصی در زمینه طنز دارد و بدون اینکه مردم را آزار بدهد، موجب می شود با راه های بهتری مسائل را بازگو کند منم در این کار دخیل شدم. سین: هدف دوربین مخفی از نظر شما؟ جیم: برنامه های دوربین مخفی به نظر من به همه ثابت می کند که دوربین همه جا هست. مثل حضور خدا. چه حضور دوربین باشد یا نباشد باید ما مواظب رفتار خودمان باشیم و سعی کردیم بگوییم با صفاتر باشیم و با ظاهر مردم کاری نداشته باشیم و می خواهیم به این نتیجه برسیم که ناکس کس نمی گردد از این بالا نشین ها ...
رضا یزدانی: بی خیال المپیک نمی شوم
اگر می رفتم حتما مدال می گرفتم. حالا هم هدفم فقط پیروزی در المپیک است. از هیچکس دلخور نیستم چون عادت کرده ام همه چیز را با سختی بدست بیاورم. بعد از جام جهانی که آسیب دیده بودم خودم را به زحمت به مسابقات انتخابی رساندم و اول شدم و انتظار داشتم کادر فنی در کنارم باشد و از من حمایت کند. دارنده 2 مدال طلای جهان تصریح کرد: خداراشکر طحان موفق به کسب سهمیه شد هر چند که دوست داشتم مدال بگیرد چون
به یاد قربانی منا، ناصر قربان نیا
/> استاد راهنمایم بود، اما نمی خواستم باشد، یعنی ابتدا نمی خواستم باشد، ولی بعد خواستم و شد. معاون پژوهشی دانشگاه بود و او باید موضوع پایان نامه دانشجویان بورسیه را تایید می کرد؛ رفتم به اتاق معاون پژوهشی دانشگاه، نزد او. تنها بودیم، این دیدار کوتاه هم او را متعجب کرد و هم مرا شگفت زده و البته به دلیل آن شگفت زدگی، دیگر حالا شگفت زده نیستم. برگه ای از موضوعات
پیام ضدشیعی زرقاوی به ایمن الظواهری چه بود؟
بارگاه امامین عسکرین منفجر شد، آقای سیستانی بارها به من گفت: نمی خواهم حتی اگر مرا هم کشتند کسی از کسی دیگر انتقام بگیرد و فاش شد کسانی که این کارها را می کردند سنی ها بودند. اما بعد از انفجار مقام امامین عسکرین لهیب آتش همه جا را گرفت. به عراق وارد شدم در حالی که با امریکایی ها بر سر موضوع اشغال اختلاف داشتم، این موضع اعلام شده است، وقتی که امریکایی ها شورای حکومت را بر اساس تمایلات طایفه
نخستین مصاحبه کلوپ: لیورپول نخستین انتخاب من برای کار در فوتبال پرشور انگلستان بود
بعد از 15 سال کار مداوم بود. همیشه تا آخرین روز فصل کارم را باید انجام دهم چون اگر به تاریخچه بازی من نگاه کنید؛ می بینید که همیشه کسی بوده ام که تیم هایم تا روز آخر جنگیده اند. این کار دشواری است. اما کمی ریلکس بودن را تجربه کردم به کسی تبدیل شدم که در فوتبال نیست. به کسی که فقط یک فرد عادی است. به چیزهای زیادی علاقه دارم و این شامل دیدار با افرادی باهوش و صحبت در مورد فوتبال می شد. در مورد
داستان رشته های محبوب
انقلاب کارها کند شد و پس از انقلاب همه چیز دوباره پیگیری شد و من اولین کار جدی خود را در این کارخانه شروع کردم و مراحل تکمیل ساختمان، ترخیص و نصب و راه اندازی ماشین آلات و شروع تولید را در آنجا بودم. البته حضور احمد صادقیان در این کارخانه چندان طولانی نبود زیرا سال بعد کاری در استانداری یزد به او پیشنهاد شد. خودش می گوید: دوستی داشتم که من را به آقای مهندس قندهاری استاندار یزد در سال 59
پدرم بفهمد، می میرد
با او همدست است به همین دلیل با آنها قطع رابطه کردم و به سرکارم برگشتم. چرا دستگیر شدی؟ وقتی حسن و رضا را گرفتند آنها مرا لو دادند و من هم دستگیر شدم و برای اولین بار حس سرد دستبند و پابند را تجربه کردم. فکر می کردی دستگیر شوی؟ نه. توبه کردم و از خدا خواستم من را ببخشد. اموال سرقتی را پس دادم و فکر می کردم شاکی رضایت دهد. حرف آخر ...
دوستانم مرا مهرداد کثیف کردند
/> شیشه من را از ریخت انداخته است. در خیابان راه می روم، همه از من فرار می کنند. من شیشه کشیدم آرام شوم، اما مرا از زندگی انداخت. راستی چرا به تو کثیف می گویند؟ هرکسی لقبی دارد و من هم به دلیل کارتن خوابی و وضع صورتم در بین دوستانم به کثیف معروف شده ام. چرا مواد را ترک نمی کنی؟ چندبار خواستم ترک کنم و یک بار شش ماه پاک بودم، اما طاقت نیاوردم و دوباره با وسوسه
اینجا اروپا نیست، ایران است!
به گزارش نامه نیوز به نقل از توریسم آنلاین، در کشورمان نقاط دیدنی و زیبا، کم نیستند. شاید برای شما هم اتفاق افتاده باشد که مثلا با جستجو در اینترنت به تصاویر بسیار زیبایی از جذابیت ها و زیبایی های ایران برخورد کرده باشید که ابتدا باورش برای این که این عکس ها و تصاویر مربوط به ایران است سخت بوده اما متوجه شده اید که انگار این زیبایی ها واقعا مربوط به ایران است. نمونه اش حقیر که چندی پیش
دستور ویژه شاه به گمرک درباره حضور زنان خارجی
برگشتم، ایمان داشتم مردی که ملاقات کرده بودم چند قدم بیشتر با توحش فاصله ندارد؛ و اینکه با نوعی تیزهوشی حیوانی و نبوغ بدوی بر ارتش تسلط یافته و از همین طریق به مقام سلطنت رسیده است. او همه اینها را برای اهداف شخصی اش به کار گرفته است، که باید بگویم چندان هم به نفع ایران و یا مردمش نیست؛ بلکه فقط برای تقدس و عظمت بخشیدن به شخص خودش بوده است. دبدبه و کبکبه شاهنشاهی ، و املاک نامحدودی که خریداری یا مصادره
سختگیری های آقای کارگردان به پسر بازیگرش!!
تجربی را طی کند چون من خودم این سختی ها را کشیده ام. - حامد: من یادم است سر نمایش پرده عاشقی دلم می خواست جای یکی از این نقش ها باشم و پدرم گفت برو هر کاری می خواهی بکن. من رفتم با خانم مفید حرف زدم و اینجوری شد که وارد کار شدم. این درگیر شدن با فضای پدرت به خصوص اینکه تک پسر هستی چطور ایجاد شد؟ هیچ وقت نگفتی این چه کار سختی است که پدرم دارد؟ - حامد: نه، من واقعا این
سرلیدر پرسپولیس جواب نکونام را داد/ با کاپیتانی نوروزی مشکلی نداشتم
کمی بعد از فوت ناگهانی هادی نوروزی ، جواد نکونام در مطلبی از مظلومیت هادی نوروزی در پرسپولیس سخن گفت. او عنوان کرده بود: داشتم مصاحبه بعد از بازی پرسپولیس نفت را می خواندم، دلم به درد آمد واقعا، می گفتند این بازوبند برایش گشاد است، نوروزی و کفشگری لیاقت ندارند، امروز همان نان به نرخ روز خور ها می گفتند نوروزی تیمت رو بردار و بیا، چرا زنده بود تشویق نشد؟ مردم عزیز چه آبی چه قرمز بدانید
بعثی ها پایکوبی می کردند و می گفتند: دختران خمینی را گرفتیم
/> بعد از نوزده ماه با جسمی نحیف و رخساری رنجور و رنگ پریده برگه نامه ام که هنوز خالی از آن دو کلمه بود در دستم بود و باید به دوربین نگاه می کردم... فکر کردم با چه حالتی به لنز دوربین خیره شوم که به آنها آرامش دهد. به لنز دوربین خیره شدم برای اینکه به مادر و پدرم و همه ی آن هایی که دوستشان داشتم نگاهی فارغ از درد و رنج هدیه کنم. تبسمی گذرا بر لبانم نقش بست. تبسمی که حکایت از بی دردی و شعف بود.
سناریوی عجیب مرد اسیدپاش در دادگاه
اسیدپاشی از سوی دیگر مرد اسیدپاش نیز خیلی زود به دام پلیس افتاد و تحت بازجویی های قضائی و پلیسی قرار گرفت. وی که در ابتدا سعی می کرد منکر اسیدپاشی شود، در ادامه به جرم خود اقرار کرد و گفت: به دلیل اختلافات خانوادگی که با همسرم داشتم مجبور شدم از او جدا شوم اما همچنان می خواستم با او زندگی کنم ولی همسرم اصلا به من اهمیت نمی داد و مرتب تهدیدم می کرد. ما حتی بعد از طلاق هم همیشه با هم بودیم تا این که
علیرضا حیدری: بلد نیستم به خاطر شغلم ریش بگذارم
خرج کنی اگر نه اینطوری نمی شود. حالا مدا برو 5 میلیارد خرج کن مسابقه بگذار، قهرمان دنیا شو، مدال طلای جهانی بگیر اینها مهم نیست. باز هم تا پول نداشته باشی با تو حرف نمی زنند. سرگئی با آن اسم و رسمش... در یک جلسه برای بازی های قزاقستان من شب رفتم صبح هم برگشتم فقط برای جلسه رفته بودم، در جلسه می خواستم یک کلمه حرف بزنم یک فرد هندی آنجا بود انگشتر طلا و دستبند و ... داشت به من
علامت سؤال های زیاد از بی تدبیری آل سعود وجود دارد/ داشتن ادب قرآنی قاریان مهاجر الی الله
جان بودم، خود را به چادری رساندم، اهالی آن چادر از اهل تسنن کشور مصر بودند به داخل رفتم در استراحت گاهش دراز کشیدم. کمی حالم بهتر شد، از من پرسیدند تو ایرانی هستی و من هم که از جریان فکری آنها نسبت به شیعیان ایران با خبر بودم، گفتم قاری هستم، آنها با شنیدن این حرف خوششان آمد و از آنجایی که تلاوت قرآن برای آنها خیلی مهم است از من خواستند تا برایشان قرآن بخوانم. من با وضعیتی که داشتم و از
بی بی حاضر برای بچه ها عروسک می سازد
نگاهتان کنم. خب حوصله ام سر می رود. وقتی خیلی به موبایل نگاه می کنید بدم می آید. سختم می شود. خب با من حرف بزنید. 40 روز پیش یکی از نوه هایم بودم. می گفتم مادر من هیچی نمی خواهم. غذا بخواهم خودم می خورم. تلویزیون بخواهم خودم می بینم. فقط یکی را می خواهم بامن حرف بزند. آخرین روزهایی که آنجا بودم گفت مادر شرمنده من خیلی با شما حرف نزدم. گفتم ننه حالا همان کم را حرف زدی؟ تو که اصلا حرف نزدی. (خنده) بنده