سایر خبرها
شیوه سنتی حج جواب نمی دهد/ مخالفت آل سعود با طرحی جانمایی 5 میلیون نفر در منا
روز اول به دلیل ازدحام جمعیت وقتی وارد منا می شوید پس از استراحت، از ساعت 9 به بعد برای رمی جمرات بروید؛ از 455 کاروان، 400 کاروان هیچ آسیبی ندیدند و 35 کاروان بیشترین آسیب را دیدند که از نظر خود ما در حال بررسی است که چرا این کاروان ها به توصیه ما عمل نکردند؛ البته ما الزامی در این زمینه نداشتیم که حتما در چه ساعتی به منا بروند. وی اظهارکرد: چند توصیه مهم مطرح شد از جمله اینکه در مسیر
از خواب های عجیب تا مرگ دلخواه فردوسی پور/ مشاوره فوتبالی عادل به جناب خان +فیلم
بارها مجبور شده خودرویش را به عابرین بسپارد و با موتور به سمت محل گزارش برود. او در ادامه خاطره ای در این باره تعریف کرد: یک روز سوار ترک موتورسوار شدم و از او خواستم مرا به گزارش بازی برساند. نمی دانم موتورش چه بود و می گفت آماده ای تک چرخ بزنم. واقعا صحنه های ترسناکی را پشت سر گذاشتم و همانجا متوجه شدم مرگ به وسیله سقوط با هواپیما راحت از مرگ بر اثر سقوط از موتور است. (ویدئو) آرزوی
بیش از 90درصد زنان 6کشور آفریقایی ختنه شده اند/ ناقص سازی جنسی زنان هنوز در این کشورها انجام می شود
. او نجات دادن دختر ها را برای اولین بار در سال 2011 شروع کرد. کولیا در این باره گفت: اولین بار 2 دختر عمویم را نجات دادم، یکی از آن ها که داشت ازدواج می کرد فقط 10 سال داشت، وقتی متوجه این قضیه شدم او را نجات دادم و مدرسه فرستادم. 2 روز بعد تلفنی دریافت کردم که ازدواج دیگری در روستا انجام شده است و من در جواب گفتم "دختر عمویم پیش من است پس چه کسی ازدواج کرده؟" و به من گفته شد که دختر عموی
از عشق تا مرگ با عادل فردوسی پور
/> مرگ با هواپیما آسانتر از سقوط از موتور! عادل فردوسی پور در بخشی از این گفتگوی جذاب درباره حضورش با موتور در گزارش ها گفت و اعلام کرد به دلیل ترافیک بارها مجبور شده خودرویش را به عابرین بسپارد و با موتور به سمت محل گزارش برود. او در ادامه خاطره ای در این باره تعریف کرد: یک روز سوار ترک موتورسوار شدم و از او خواستم مرا به گزارش بازی برساند. نمی دانم موتورش چه بود و می گفت آماده ای تک چرخ
بازیگر سینما:دلیل کم کاریم را باید مسئولین توضیح دهند!
هنرهای نمایشی شدم. در کنار آن نیز مدتی در حوزه هنری مسئول واحد تئاتر بودم و در کنار بازیگری، چندین نمایشنامه نوشتم که تعدادی از آن ها در همان دوران منتشر شد. حتی چند جایزه در زمینه نمایشنامه نویسی گرفته ام ولی بازهم به دلیل مشغله کاری نتوانستم بیشتر از این در عرصه تئاتر فعالیت کنم. * تصمیم گرفتم که اندیشه هایم را برای خودم نگه دارم، کارگردانی را کنار بگذارم به سراغ بازیگری بروم!
شرایط وقف به وسیله شخص حقوقی
جدیدی است که پیشینه ای ندارد. روش تحقیق در نوشتار حاضر، روش تحلیلی توصیفی، با استفاده از مطالعات کتابخانه ای است، یعنی با استفاده از متون علمی، مطالب استخراج، و با توضیح و تشریح لازم به نقد آنها پرداخته شده است. همچنین سعی شده است این موضوع با مسائل روز نیز تطبیق داده شود. در ابتدا معنای واژه شخصیت و اقسام آن، و سپس مبانی فقهی و حقوقی وقف به وسیله شخص حقوقی را بیان خواهیم کرد
مظلومی: می خواستم دایی را آبی پوش کنم
پوش بزرگسالان را هم که 20 روز است در اختیار نداریم و هنوز هم در اردو هستند و باید مقابل ژاپن بازی دارند و چهارشنبه آنها را به ما می دهند. از بازیکنان خارجی ما هم که مگویان مصدوم بود و تازه دیروز به ما اضافه شده است، آقای کرار که خارج از کشور است و به خاطر مشکلاتی که داشته و تعهداتی که قرار بود باشگاه انجام دهد و هنوز دنبالش هستند که انجام شود. ریوالدو که به خاطر مسائلی که بود از استقلال رفت. کریمی
گریم های ماهرانه برای شکار دختران دم بخت
معرفی کند. چند روز بعد برای آشنایی بیشتر مرا به یک پارک دعوت کرد. روز قرار لباس های شیک پوشیدم و طلاهایم را انداختم. او به همراه یک پسر جوان و خوشتیپ در پارک منتظر من بودند و بعد از مدتی صحبت کردن، پسر جوان آبمیوه ای به من تعارف کرد. بعد از خوردن آبمیوه بیهوش شدم و وقتی به هوش آمدم در یک بیمارستان بودم. متوجه شدم آنها سارق بوده اند و طلاها، پول ها وگوشی موبایلم را سرقت کرده اند. پرونده به
انتظارات مازندران از رییس دولت تدبیروامید
متعلق به مردم استان نیست بلکه به همه مردم کشور تعلق دارد که سالانه و به صورت مداوم به این استان سفر می کنند. احمدی لاشکی خاطرنشان کرد: در ایام تعطیل، روزهای پایان هفته و تابستان با حضور مسافران داخلی و خارج از کشور، جمعیت استان و خصوصا غرب مازندران به چند برابر می رسد، بنابراین باید خدماتی که ارائه می شود ملی باشد. احمدی با اشاره به پیشرفت 57 درصدی قطعه یک آزادراه در دولت یازدهم یادآور شد
چرا درد تخمک گذاری نباید نادیده گرفته شود؟
وب سایت رژیم سلامتی: درد وسط سیکلدر سراسر یک چرخه، روز14 هر ماه، یک تخمک بالغ از فولیکول آزاد شده و به لوله فالوپ مجاور سفر می کند این فرآیند به نام تخمک گذاری است و آن بخش مهمی از تولید مثل است همه زنان تخمک گذاری را احساس می کنند هر چند احساس آن لزوماً دلیلی برای نگرانی نیست شما نباید درد تخمک گذاری را نادیده بگیرد. در این مقاله آنچه باید شما بدانید آورده می شود. مبانی تخمک گذاری
اروپا رویای پناهجویان
نفر مرده اند. از این جور اتفاقات در طول مسیر ممکن است رخ دهد. - چند روز در راه بودید و از چه وسیله ای استفاده کردید؟ * حدود یک هفته در راه بودم، از قطاری که خود کشورها آماده کرده بودند استفاده کردیم فقط قطار مقدونیه از ما پول گرفت و ما بقی رایگان بود البته در طول مسیر از اتوبوس هم استفاده کردیم. - آیا دوستانی داشتید که قبل از شما از این طریق مهاجرت کرده باشند؟
عمدی بودن حادثه منا بعید است
الرحمن می داند و بعید به نظر می رسد که در حادثه منا، عمدی در کار باشد، ولی بی کفایتی عربستان مشهود بوده است و باید از این واقعه در خصوص اعزام و مدیریت حجاج درس بگیریم. با اشاره به وقوع حادثه منا بیان کرد: در بدو وقوع حادثه دولت درخواست کرد که یکی از اعضای دولت بتواند حضور یافته و مشکلات حجاج را پیگیری کند. از زمان درخواست با چهار روز تاخیر اجازه دادند که این سفر انجام شود. وی با
حکایت ازدواج های شرطی
گوناگونی را ایجاد کرد. زنانی که یک نسل قبل یعنی سال های 70 تا 80 ازدواج کردند بیش از سایرین با ممنوعیت ها و محدودیت های این قانون دچار تعارض شدند. وقتی حق طلاق با مرد باشد، زن برای مشکلات عدیده ای که دارد نمی تواند از همسرش جدا شود و این اختیار با مرد است. از سوی دیگر در این قانون زن اجازه نداشت بدون اجازه مرد کار کند، سفر کند یا حتی تعیین کند که می خواهد کجا زندگی کند. شروط ضمن عقد
موشک های روسی،چگونه تحولات سوریه را تغییر می دهند - عملیات - از دریا تا رودخانه - چیست؟
و زمینی خود را با پوشش گسترده هوایی روسیه آغاز کرد و موفق شد 70 کیلومتر از محور مورک و 20 کیلومتر از محور قلعة المضیق را در روز اول جنگ باز پس بگیرد. نیروهای سوری در ادامه به سمت شمال این مناطق یعنی بلندی های الصیاد و الهواش پیشروی کردند. آنها به این ترتیب در آینده می توانند تمامی مناطق حومه جنوبی ادلب را تحت آتش مستقیم خود قرار دهند و از بخش شرقی نیروهای خود در سهل الغاب حمایت کرده و
ژوله: الگوی بزرگ زندگی ام پیمان قاسمخانی است!
نامه شد. 40 یادداشت اول آن را هم کتاب کردم که به چاپ چهارم رسید. البته بعد از این کودک فهیم وارد طنزهای اجتماعی شد. بعد یک روز پیمان قاسم خانی که برای مصاحبه به دفتر چلچراغ آمده بود با بچه های تحریریه احوالپرسی می کرد که گفتم من خیلی کارهای شما را دوست دارم، ایشان هم گفتند اتفاقا من هم کارهای شما را دوست دارم. گفتم مگر کارهای مرا خوانده اید؟! بعد متوجه شدم آن یادداشت ها را خوانده است. از
خواستگارهای قلابی 35 دختر دم بخت را بیهوش کردند + عکس
تا در اختیار برادرشوهرش قرار دهد و همان روز مرد جوان که خودش را پویا معرفی می کرد، با من تماس گرفت. پس از آن آشنایی ما آغاز شد و به صورت پیامکی با هم در ارتباط بودیم تا اینکه بعد از گذشت 2روز پرستو به مغازه ام آمد و خواست تا در پارکی با هم قرار بگذاریم تا خواستگارم را ببینم. من هم سر قرار حاضر شدم و خواستگارم که مرد شیک پوشی بود را ملاقات کردم. درحالی که هر سه نفرمان روی نیکمت نشسته
دومین شب از شب های شعر آئینی" بر آستان اشک" برگزار شد + متن اشعار و گزارش تصویری
/> سوز دلم همیشگی و جاودانی است شمعم، که اقتضای من، آتش زبانی است هر جا که نام توست، مکان فرشته است بر هر کتیبه ای که بینی، نوشته است باز این چه شورش است که در خلق عالم است باز این چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است؟! باید در این حسینیه، از خود سفر کنیم باید در این مقام، شبی را سحر کنیم با کاروان گریه، مسافر شدم تو را
یادی از سردار رشید اسلام به قلم دکتر بهداروند
سردار حاج حسین همدانی/ سرویس منتظران بی همگان به سر شود یادبود پرواز شهید سردار حسین همدانی سلام حاج حسین! سوریه دو روز پیش غوغا بود. صدای شلیک خنده از قلع و قمع شدن داعش تمام مقرهایمان را گرفته بود.بعد از نماز ظهر در حالی که جوراب هایت را بالا میکشیدی گفتی ابوعلی [...] سردار حاج حسین همدانی/ سرویس منتظران بی همگان به سر شود یادبود پرواز شهید سردار حسین همدانی سلام حاج حسین! سوریه دو روز پیش غوغا بود. صدای شلیک خنده از قلع و قمع شدن داعش تمام مقرهایمان را گرفته بود. بعد از نماز ظهر در حالی که جوراب هایت را بالا میکشیدی گفتی ابوعلی والله به لطف خدا، کار این تکفیری ها تمام است. به سمت حرم وگنبدعقیله بنی هاشم اشاره کردی و گفتی به این خواهر بی برادر قسم. خبرت; بی خبر تمام سپاه را عزادار کرد. امروز صبح روی تمام صفحه تلفن ها این عبارت نقش بسته بود: سردار عاشق; حسین همدانی ،راهی کربلا شد. تااین خبر را شنیدم اول گفتم شاید بازهم راهی کربلا شدی ولی وقتی از حاج حسین کاجی سراغ گرفتم گفت نه آقا، این دفعه واقعا سردار رفت کربلای آسمان. اصلا باورم نمی شد .باورم شد که مزد حمایت از دختر غریب رسول الله چیزی غیر از شهادت نیست. آخرین بار که در قرارگاه فرماندهی ات باهم حرف زدیم تابلویی را در گوشه اتاقت نشانم دادی و گفتی این عبارت یا سیدتی زینب کلنا عباسک (یا حضرت زینب(س)، همه ما عباس تو هستیم) عجیب با دل من بازی می کند. آن روز من و تو با دیدین این عبارت خیلی گریه کردیم. یک بارتو جمله را می خواندی یک بار من، شاید سی بار این جمله را خواندیم و گریه کردیم، عجب روزی بود حاج حسین. باورم نمی شود این قدر زود رفته باشی. آخر رفتن مقدمه می خواهد، علامت می خواهد، بهانه می خواهد. یادش سبز احمد سوداگر که وقتی قرار شد جایش را در فرماندهی لشکر 27 رسول الله به تو بدهد، من، تو، عزیز، احمد، سعیدسلیمانی، قبل از جلسه در محوطه لشکر باهم حرف میزدیم. احمد از دست خیلی ها عصبانی بودولی به رویش نمی آورد. تو آرام گفتی دکتر، احمد را بدزدیم و ببریم، خندیدم و گفتم بدزدیم؟ چطور؟ - احمد متوجه من و تو شد و گفت چه خبره؟ شما با هم چه میگویید؟ - تو با خنده گفتی احمد جان خبری نیست. من و دکتر کارت داریم - با من، چه کاری؟ آقا عزیز مشغول حرف زدن بود و اصلا متوجه ما نشد. همراه هم به کناری رفتیم، تو دست احمد را گرفتی و گفتی احمد آقا ! برادر خوبم، دنیا مال دنیایی هاست. بخدا من ساک سفرم را بسته ام، کار من و تودر آن دنیاست. دلت دریا باشد. دنیا; چشم هم بگذاری تمام میشود. حرف های دیگری هم زدی که آنها را نمی گویم. یکمرتبه احمد چهره اش رنگ و حال و هوایی دیگری پیدا کرد و گفت حاج حسین زنده ام کردی. قول میدهم همینطور فکر کنم. من که شاهد حرف های تو بودم خم شدم و دست تو را بوسیدم و گفتم احمدآقا،بخدای لاشریک له دوست یعنی سردار همدانی و بس. البته مدتی بعد تو هم ازفرماندهی لشکر رفتی و دو روز بعد در دفتر احمد با خنده گفتی دیدی احمد منم رفتم. خنده هایت دیدنی بود. دنیا را به بازی گرفته بودی. سردار عزیز روزها مثل برق و باد آمدند و رفتند. احمد یک روز عصر به سادگی یک کلام ناب بی هیچ گفت و شنودی راهی شد و او را بدرقه بهشت کردیم. در اولین برخورد بعد از شهادت احمد وقتی همدیگر را دیدیم در حالیکه گریه کردی گفتی احمد راحت شد. نمیدانم الآن در بهشت با بچه ها چه می گوید نمی دانم. چقدر گریه کردی و از دیوار گلایه پایین نمی آمدی. من محو حرف های تو شده بودم و اصلا حرفم نمی آمد که بگویم. درب منزل احمد وقتی داشتی خداحافظی میکردی گفتی:دکتر جان! بعد از حاج احمد من دیگر شورای راهبردی نمیایم. من هم گفتم تو نیایی غلامپور، اسدی، فضلی، قربانی هم نمی آیند و جلسه تعطیل می شود، راضی هستی؟ تا این حرف را زدم،انگار از حرفت پشیمان شده ای دست راستت را روی سینه ات گذاشتی و گفتی باشد باشد به احترام حاج احمد می آیم. آن روزها چه زود گذشت وتنها خاطراتش در دل و جانمان مانده است و بس. حاج حسین! دیروز اصلا باورم نمی شد که سردار ما بی هوا به بهشت برود. وقتی مطمئن شدم خبر درست است در گروه های اجتماعی خبرت را منتشر کردم و از قضا بچه های ناب و دوست داشتنی بسیجی اندیمشک برایت چهارده هزار صلوات نذر کردند. شنیدم قراراست بدن مطهرت را بیاورند. گفتند اول به طواف عقیله بنی هاشم میبرند .بهترین کار تا آمدن جسد مطهرت پناه بردن به آلبوم عکس های جلسات شورای راهبردی بود. یادش بخیر آن روزها در جلسات وقتی خیلی با هم حرف می زدیم حاج احمد می گفت حاج آقای بهداروند، سردار همدانی اگر حرفی هست بما بگویید ماهم بدانیم. من میخندیدم و می گفتم نه سردار ، خبر خاصی نیست فقط حرفهای خصوصی است. بی شما دیگر آن جلسات اصلا صفایی ندارد. صندلی خالی تو و احمد روزگار مرا بی سامان می کند. عاقبت ساعت ده شب جمعه پرواز دمشق تهران تو را همراهش آورد.. تمام فرودگاه را قدم زدم تا وقتی آمدی اولین کسی باشم که بتو تبریک شهادت را بگویم. چه غوغایی بود. آقا عزیز ، رشید و خیلی دیگر از فرماندهان آمده بودند. تا تابوتت وارد سالن فرودگاه شد هر کس تلاش می کرد دستش را به مرکب چوبی برساند. تمام فرودگاه مهرآباد غرق در گریه و فریاد یا حسین بود. هر کس تابوت را می دید دست به سینه با ادب می ایستاد و احترام می کرد. شاید آنها هم میگفتند سردار ما خوش امدی. در گوشه کنار فرودگاه من خانم های کم حجابی را دیدم که با آمدن تابوتت برایت گریه می کردند. تمام سربازها و هر کسی درجه ای داشت تا چشمانشان به تابوت تو افتاد احترام نظامی می دادند. جرات نکردم نزدیک بیایم. در حالی که به عکس جلسه راهبردی نگاه می کردم گفتم حاج حسین خوش آمدی. وهب که نام او کنیه تو در دمشق بود (ابو وهب) چه حالی داشت. تمام بچه های تو آمده بودند. از لشکر 27 تا لشکر 10 تا قرارگاه تا خانواده ات تا.... برای لحظه ای تو را روی زمین نهادند تا کمی استراحت کنی. می دانستم که خسته هستی، من از شب نخوابیدن های تو خوب خبر داشتم. همه دور تو مثل آن روزها جمع شدند.هر کس باتو حرفی می زد . یکی گفت حاج حسین دست مریزاد. دیگری می گفت حالا اول آرامش توست. یکی میگفت سلام مارو به شهدا برسان. وهب هیچ حرفی نزد . جای حاج صادق آهنگران خالی بود. یاد دیدار با رهبری افتادم که وقتی حاج صادق می خواند ای لشکر صاحب زمان آماده باش آماده باش تو وحاج قاسم سلیمانی چقدر شانه هایتان از شدت گریه تکان می خورد. با سلام و صلوات تو را به معراج الشهدا بردند. همان جایی که بارها برای بیعت با شهیدان نیمه شب ها می رفتی و ساعت ها کنار تابوت های بی نام و نشان می نشستی و می گفتی مادر شما کجاست؟ خانه ات محل آمد و رفت فرماندهان شد. همه آمدند از عزیز تا محسن تا رحیم... هرکس از مردی تو میگفت و از نبودنت که چقدر نفس گیر است. همسرت گفت حسین بمن قول شفاعت داده و من منتظرم درب بهشت به سراغم بیاید. من اصلا دل تنگ نیستم، حسین آرزوی رفتن داشت و من دعایش کردم. دیدن چهره محسن وعزیز دیدنی بود.وهب می گفت تو گفتی که این آخرین ماموریت من است. من اگر شهید شدم، مرا در همدان دفن کنید. حاج حسین! چطور دلت آمد این حرفها را به وهب بزنی؟ هیچ پدری خبر یتیمی را جلو جلو به فرزندش می دهد؟ فدای رفتنت سلام ما را به همه شهدا برسان و بگو سید علی محتاج دعای شماست؛ دعا کنید حاج قاسم تنها نماند. دعا کنید حرم حضرت زینب(س) همیشه باز بماند. دعا کنید مملکت ما عاری از فرهنگ شهادت نشود. تا صبح معراج الشهدا با آمدن تو چه حالی داشت. تمام محوطه را بوی حرم عقیله العرب گرفته بود. مثل همیشه آرام گوشه ای خوابیده بودی و حرف نمی زدی. عروج تو را به آقا سید علی این مرد میدان حماسه و شرف تبریک می گویم. تا تو و امثال تو هستند او مقتدر است و دانا. ختم کلام حاج حسین! برای ما هم دعا کن. درج شده توسط : بهزاد باقری / دبیر سرویس شهدا و منتظران " میرملاس نیوز "bagheri1348@yahoo. ...
شرمن به دانشجویان هاروارد درباره مذاکرات چه گفت؟
97 سفر مختلف عزیمت کردم و فقط در جریان مذاکرات با ایران من 27 شب؛ در هتل وین اقامت کردم. پس همانطور که گفتم علاوه بر موضوع ایران من در این سالها با موضوعات سیاسی دیگری مربوط به لیبی ؛ سومالی ؛ افغانستان و عراق سروکار داشتم. من به عنوان معاون وزیرخارجه آمریکا می بایست در هر جا در دسترس تماس تلفنی دیپلماتهای وزارت خارجه قرار می گرفتم ؛ یعنی اینکه من روز و شب نداشتم و هر فردی
ناگفته های سریال جذاب خانه پوشالی
/> بلکه با گفتن حقیقتی بی رحمانه کارش را انجام می دهد، این چیزی ست که درخواست کردی و حالا من هم اینگونه آن را به تو می دهم. با چنین حرکتی همه چیز واقعی و زنده خواهد شد. این هدفی ست که ما تمام مدت در سر داریم. البته معمولا کوتاه می آییم اما من واقعا به آن صحنه افتخار می کنم." 8. "لحظات زیادی وجود دارند که دوست دارم به گذشته بازگردم و تغییراتی در صحنه های مختلف سریال ایجاد کنم. گاهی اوقات
با عادل فردوسی پور در خندوانه از کتابخوانی تا خوابهای فوتبالی
فردوسی پور در بخشی از این گفتگوی جذاب درباره حضورش با موتور در گزارش ها گفت و اعلام کرد به دلیل ترافیک بارها مجبور شده خودرویش را به عابرین بسپارد و با موتور به سمت محل گزارش برود. او در ادامه خاطره ای در این باره تعریف کرد: یک روز سوار ترک موتورسوار شدم و از او خواستم مرا به گزارش بازی برساند. نمی دانم موتورش چه بود و می گفت آماده ای تک چرخ بزنم. واقعا صحنه های ترسناکی را پشت سر گذاشتم و همانجا
آیا مازندران در این سفر به حق خود می رسد؟
پروژه ها در جای جای استان مازندران است، لطف سفر هیات دولت ایجاب می کند تا رقم مورد نیاز این پروژه ها برای اتمام و افتتاح به سرعت تخصیص یابد تا قبل از سال آینده، طعم شیرین این سفر کام مردم متدین و ولایی مازندران را شیرین کند. درخواست ایران از زبان مازندران از آنجا که همه مواهب خدادادی مازندران متعلق به همه مردم ایران است و همه آنان در طول سال یک یا چند بار از این مواهب استفاده
شوهرم اجازه نمی دهد درس بخوانم
به گزارش خبرنگار حوزه حوادث گروه اجتماعی باشگاه خبرنگاران جوان ، چندی پیش زن میانسالی با مراجعه به دادگاه خانواده درخواست طلاق داد و در خصوص علت آن به قاضی گفت: آقای قاضی شوهرم به من اجازه ادامه تحصیل نمی دهد. حالا که من همه فرزندانم ازدواج کرده اند و روزها در خانه تنها هستم، تصمیم گرفتم به دانشگاه بروم و تحصیلاتم را ادامه بدهم. ولی شوهرم به شدت مخالفت می کند و می گوید در این سن و سال حق نداری به
بخشش در پایان سناریوی قتل پدر
است. کارآگاهان خیلی زود اصغر را بازداشت کرده و تحت بازجویی قرار دادند. این پسر در بازجویی ها گفت: سال هاست که پدرم معتاد است و حتی وی را به یک کمپ ترک اعتیاد منتقل کردیم اما بی فایده بود تا اینکه روز حادثه پدرم از بیرون به خانه آمد و مشغول خوردن ناهار شد. همزمان خواهرم نسبت به غذا خوردن پدرم اعتراض کرد، در این میان پدرم به سمت خواهرم حمله کرد و وقتی مادرم برای میانجیگری آمد وی را هم کتک
گر تو قرآن به این نمط خوانی....
پایگاه خبری تحلیلی انتخاب (Entekhab.ir) : حجت الاسلام و المسلمین محمدمهدی فقیهی در روزنامه جمهوری اسلامی نوشت: در چند روز اخیر مصاحبه ای از آقای صادق خرازی منتشر شد که از جهات مختلف جای نقد و تحلیل دارد. نگارنده ترجیح می دهد در شرایط فعلی کاری به آمال سیاسی و آرزوهای بلند و شگفت جناب ایشان نداشته باشد، همان گونه که کاری به تحلیل دلایل چنین مصاحبه ای را آن هم در آستانه انتخابات ندارم، اما به
روایت وزیر بهداشت از دیدارهایش با علما و مراجع تقلید در توصیه هایی که درباره فاجعه منا و حج شد
به حادثه منا و با بیان این که پس از سال 1366و کشتار حجاج چنین اتفاقی در حج سابقه نداشت ابعاد این فاجعه را عمیق تر خواند و گفت: بی توجهی و سهل انگاری عربستان منجر شد درخواست دولت جمهوری اسلامی ایران برای اعزام نمایندگانی از دولت به این کشور با چهار روز تاخیر پذیرفته شود. وی افزود:مقامات عرستانی برای دلجویی و شناسایی خاطیان قول مساعد داده اند. همچنین آنها در تلاشند تا چنین حوادثی تکرار
ازدواج ما الهی و عاشقانه بود
این کوچکی ازدواج کنم و ترجیح می دادند درسم را بخوانم. تا اینکه به من گفتند: قرار است از کن مهمان بیاید! خیلی از این بابت ناراحت شدم و بسیار گریه کردم و گفتم: نه ایشان را می خواهم و نه الان ازدواج می کنم! بالاخره آمدند و من ناراحتی های خود را ابراز می کردم. تقریباً یک ماه طول کشید که برای ما عقدکنان گرفتند. اما همچنان ناراحت بودم و گریه می کردم. مسئله هم ناگهانی پیش آمده بود. اینطور نیست
همکاری رسانه ای ایران و کشورهای عربی تقویت منافع مشترک است
مقابله با تروریسم کمک می نماید. رییس دفتر رییس جمهوری تأکید کرد: حضور جمهوری اسلامی ایران در سوریه نیز خارج از این حکم نبوده و حضور برخی از شخصیت های نظامی کشور دقیقاً جنبه مستشاری و بر اساس درخواست دولت مرکزی سوریه بود و تاکنون حضور ایران مشاوره ای بوده و هست. خبرنگاری از دکتر نهاوندیان در خصوص دستاوردهای توافق هسته ای با کشورهای 1+5 پرسید؟ که وی پاسخ داد: با
فردوسی پور در خندوانه چه گفت؟
که ظرف ها را بشوییم با آنها سنگ، کاغذ، قیچی بازی می کردیم و من همیشه پیروز می شدم. در خانه هم وقتی حوصله حرف زدن نداشتم از کلمات مخفف استفاده می کردم. مثلا وقتی می خواستم بگویم کولر را خاموش کن می گفتم ک.خ یا وقتی می خواستم بگویم درب را ببند می گفتم د.ب. فردوسی پور در پاسخ به این سوال که آیا آشپزی بلد هستی یا خیر نیز گفت: در این حد که نون و ماست بخورم و گرسنه نمانم می توانم کاری کنم