سایر منابع:
سایر خبرها
200 شهید گمنام را به خانواده هایشان رساندم
شناسایی شده می پرسم که در جوابم خاطره ای می گوید. ماجرا از این قرار است که چند روز پیش در خانه شهید ابوطالبی، یکی از همین شهدایی که با کمک دکتر تولایی و همکارانش شناسایی شده، مراسم تجلیل با حضور خانواده های شهدا برگزار می شود. دکتر تولایی خاطره جالبی دارد از این مراسم خودمانی: مثل تمام مراسم ها من را هم یک جا نشاندند. یکی یکی پدرومادرهای شهدا با یک قاب عکس به دست وارد می شدند. پدر شهیدی را هدایت
طنز؛ مشکل زود عاشقی!
یک نگاه یک سال به خودمان مشغول بودیم. عاشق شدن در آن سال ها بعد از کار در معدن دومین شغل سخت دنیا بود. مثل الان نبود و نمی شد جلوی خانواده از عشقت حرف بزنی؛ سریع قضای حاجت می کردند توی عشق آدم. یک بار به حالت درد دل به مادرم گفتم: دختر فلانی چند بار منو نگاه کرد و مادرم بلافاصله گفت: به خودت نگیر بچه جون! آدم قضای حاجت هم می کنه به ماترکش نگاه می کنه ! زمان ما عشق افلاطونی مد
پدربزرگ، نوه اش را گروگان گرفت!
زودتر پدربزرگ و مادربزرگش را ببیند اما اتفاق عجیبی افتاد. وی افزود: روز گذشته برای کاری از خانه خارج شدم اما وقتی به خانه برگشتم اثری از سام و پدرم نبود. گمان می کردم پدرم با نوه اش برای تفریح به بیرون رفته است و به همین خاطر خیالم راحت بود تا اینکه چند ساعت بعد تلفن خانه به صدا درآمد. در کمال ناباوری از پدرم شنیدم که پسرم را به گروگان گرفته است. باور نداشتم پدرم دست به چنین کاری بزند
ادعای تکاندهنده دختر جوان در دادسرا
ظاهر شاگرد مغازه بود شماره تلفتش را به من داد و ادعا کرد اگر مشکلی با برنامه های گوشی داشتم از او کمک بگیرم. بعد از این که به خانه رفتم متوجه شدم شماره سریال گوشی با شماره سریال روی جعبه همخوانی ندارد. با شماره ای که از فروشنده داشتم، تماس گرفتم و موضوع را با او در میان گذاشتم. این پسر جوان با من قرار گذاشت تا گوشی را از من بگیرد و مشکلم را حل کند. در خیابان با او قرار داشتم که با یک
اشعار شب دوم محرم؛ ورود به کربلا
دلم تکیه گاه شانه های خسته ام در هر مقام پابه پایت آمدم یک عمر همدل همنفس پابه پایت آمدم هرجاکه رفتی گام گام باتو این پنجاه سال احساس عزت داشتم با تو در محمل نشستم در کمال احترام با تو تا اینجا رسیدم بی غم و بی دردسر با تو میگویند از امنیتِ من خاص و عام اسم اینجا را که گفتی سینه ام آتش گرفت شعله ور شد خاطرم از غصه های
سحر دولتشاهی، یک مهرماهی متعادل
کار هم برایم لذت بخش است. ترس ها و استرس ها بازیگری برای من هنوز هم همان جذابیت ها و نگرانی های روز اول را دارد. هنوز هم برای حضور در کاری هیجان زده می شوم و هنوز هم هنگامی که قرار است مقابل دوربین بروم یا روی صحنه بیایم آن استرس را دارم اما فرقی که در این سال ها با تجربه های مختلفی که به دست آوردم، در من ایجاد شده این است که حالا در کنترل احساسات و هیجاناتم بهتر و درست تر رفتار می
نویسنده ای که کربلا را مثل کف دستش می شناسد+ تصاویر
مشرق: سیدسلمان هادی آل طعمه، شاعر، نویسنده و پژوهشگر اهل کربلای معلی، کم کم پا به 83 سالگی می گذارد، اما خانه اش همچنان محل رفت و آمد شاعران و روزنامه نگاران کهنه کار عراقی و نویسندگان جوان شهر اوست که ماهی یک بار در جلسات انجمن اتحادالادبای کربلا شرکت می کنند. آل طعمه، عضو یکی از خانواده های بزرگ علمی و تحصیل کردگان کربلاست که در میان آن ها، می توان به دکتر صالح جواد آل طعمه و دکتر
آمرین به معروف تنها مانده اند
کردند و رابطه خاصی بین ما در جریان بود. من نزدیک 20 سال بود که با ایشان ازدواج کرده بودم و تنها 7 – 8 سال پرستاری مداوم ایشان به عهده خود من بود، اما من هر کاری که برای ایشان انجام می دادم ایشان تشکر و اظهار شرمندگی می کرد و می گفت که من خجالت می کشم که به تو بگویم حتی برایم یک لیوان آب بیاوری. همه می دانیم شخصی که بستری باشد نیاز به شستشوی مرتب و حداقل یک روز در میان دارد. اگراتفاقی می افتاد و
از نگاه یک مجسمه ساز به مفهوم شهاب سنگ تا سفیدپوش شدن درختان برج میلاد
شرکت کردم. وقتی نام ایران را در لیست دیدم مشتاقانه اسم نوشتم تا به ایران بیایم. این بانوی مجسمه ساز که در خانواده ای هنرمند متولد شده است، درباره سختی کار مجسمه سازی، گفت: پدرم نقاش است و مادرم هم کار هنری می کند؛ من هم خواستم با مجسمه درون خودم را نشان بدهم و همین سبب شد تا وارد این کار بشوم. وی در خصوص جانمایی اثرش پیشنهاد داد: مجسمه مرا در پارک و فضای طبیعی بگذارند تا جلوی
روشندل بروجردی؛ نوای ملکوتی قرآن مرا به خود جذب کرد
از همان ابتدا علاقه ای خاص به قرائت قرآن کریم داشته است و در این رابطه می گوید: خیلی دوست داشتم قرآن بخوانم اما چون نابینا بودم و امکاناتی هم برای خرید کتاب های بریل نداشتم، نمی توانستم به این علاقه خود برسم. روزی به صورت تصادفی پای صوت پخش شده از دستگاه ضبط خانه برادرم نشسته بودم که نوای ملکوتی قرآن مرا به خود جذب کرد و از همسر برادرم خواستم که نوار قرآنی که در اختیار داشت به من امانت
مقتل نویسی که آوازه شهرتش همه گیر نشد
نامعلوم صدایم بسته شد. نمی توانستم حرف بزنم. کلی درمان کردم خوب نشد که نشد. رفتم مشهد ایام مخصوص امام رضا (ع) بود. خیلی دعا کردم و به حضرت متوسل شدم. چند روز مشهد بودم و به تهران برگشتم. تاثیری در گرفتگی صدایم حاصل نشد. همسرم گفت رفتی پابوسی امام رضا پس چرا خوب نشدی؟ دلم شکست که جواب توسلم را نگرفتم. او هیچ نگفت. وضویش را گرفت و مشغول نماز شد. در حین نماز حس کرد صدایش باز شد. سلام نماز را داد و صدایش
اعتیاد به مواد مخدر و ...
خانواده مان در سن 15 سالگی با اصرار پدر و مادرم مجبور به ازدواج با حامد شدم و ثمره زندگی من و شوهرم یک پسر 9 ساله و یک دختر هفت ساله است. شوهرم از ابتدا اعتیاد به مواد مخدر داشت و اکثر اوقات شبانه روز را در منزل به سر می برد، بسیار بدبین بود حتی به من اجازه نمی داد که به دیدن خانواده پدرم بروم یا در مراسم جشنی شرکت کنم. در طول زندگی به خاطر رفتار شوهرم بارها تصمیم گرفتم خودکشی
نمایندگان مجلس، مدرس یا مهندس!/ آیا آمریکا هنوز هم هیچ غلطی نمی تواند بکند؟
خانه بزرگتر که شدم نمیدانم دنیا عوض شد یا خودم آن دلخوشی ها و سرگرمی ها کمرنگ شدند و ناخداآگاه جای خود را به مسائلی جدی دادند حرف ها و نصیحت های مادر و معلمم تغییر کرد انگار مرا از خطراتی پیدا و پنهان ایمن میکردند. مادر به وقت و وسواس مواظب رفتارها و اعمالم بود حتی گاهی که تنها بودم مثل جرقه ایی رفتارم را به خود مطمئن می ساخت دور و برم را که به وقت نگاه کردم کاملا متوجه شدم که علت چیست
دور دنیا با عبدالرضا زهره کرمانی
مندان به گردشگری دارد تا از سفرهای خود بهترین استفاده را ببرند. شعار همیشگی پدرم من از دوران کودکی علاقه زیادی به کشف کردن جاهای جدید داشتم و از آنجایی که پدرم هم اهل سفر بود، از همان کودکی سعی می کرد هر سال چند جای تازه را به من نشان دهد بنابراین لحظه به لحظه به سفر کردن بیشتر علاقه مند شدم. پدرم یک شعار داشت که می گفت: بسیار سفر باید تا پخته شود خامی. نتیجه اینکه بهترین
بعد از خواستگاری با هیچ کس مشورت نکردم
باور نمی کردم. دو روز آن خبر را در سینه داشتم و هیچ خبری از پدر نبود. در آن دو روز، پیش از خواب پدرم را با مجروحیت در ذهنم تصور می کردم و با خودم می گفتم آیا دوباره می تواند روی پاهایش بایستد؟! نمی توانستم پدرم را با جانبازی تصور کنم و با این فکر و خیال ها به خواب می رفتم. اعضای خانواده منتظر پدرم بودند. هنگامی که صدای در آمد، همه به جز من به استقبالش رفتند. زیرا طاقت دیدن پدرم
اولین مدیرکل تربیت بدنی بوشهر نقاب در خاک کشید+ عکس
آن مرحوم بوستانی که مدیر مدرسه پورسینا بود به فوتبال علاقمند شد و تیم فوتبالی را در امامزاده تشکیل داد که با انگلیس ها مسابقه می دادند. تیم بعدی که تشکیل شد تیم فوتبال مدرسه اخوت بهمنی و سعادت به سرپرستی عبدا... سویت بود. آن زمان که به تماشای فوتبال می رفتم کلاس سوم یا چهارم ابتدایی بودم. سال 1321 تیم "نبرد" را تشکیل دادم زمانی که رئیس تربیت بدنی شدم، بوشهر تیم
بازخوانی قطعه أنا مظلوم حسین نزار القطری
محمد حشمتی خواننده پاپ درخصوص آثار مناسبتی و جدیدترین کارهای خود در گفتگو با خبرنگار حوزه موسیقی گروه فرهنگی باشگاه خبرنگاران جوان ؛ گفت: با توجه به فرا رسیدن ماه محرم چند قطعه مرتبط با حال و هوای این ایام را به رادیو تقدیم کرده ایم که در روز های محرم و صفر پخش خواهد شد. وی ادامه داد: یکی از این قطعات با عنوان أنا مظلوم حسین است که به سبک مرحوم پدرم که ذاکر و استاد قرآن بودند اجرا شده
سبک زندگی ، بیوگرافی و نوع پوشش افراد مشهور / مهراوه شریفی نیا
من درباره ی بازیگری بود . توسط ابراهیم شیبانی آگاه شدم که خانم بنی اعتماد برای فیلمشان تست می گیرند و رفتم تست دادم . خوشبختانه چند وقت بعد با من تماس گرفتند و گفتند قبول شده ام. به نظر می رسد نسبت به خیلی از بازیگران کمتر دچار حاشیه می شوید. برای این که درگیر حواشی نشوید از پدر و مادرتان کمک می گیرید؟ در این که من از مشاورهای خوبی بهره مند هستم شکی وجود ندارد؛ چه مستقیم و
چ ربطی به تیمسار فلاحی ندارد
ببیند که ما هم به اتفاق رفتیم. امام آن روز چه گفتند؟ به شخص بنده چیزی نگفتند. همه را مورد تبریک و تسلیت قرار دادند. امام به ما تسلیت گفتند و به فلاحی اظهار لطف داشتند. علت دفن تیمسار سرلشکر فلاحی کنار مزار آیت الله طالقانی چه بوده است؟ ایشان همیشه وصیت زبانی می کردند که چنانچه من در سنین جوانی حین انجام وظیفه از دنیا رفتم یا شهید شدم، مرا در کنار آیت الله طالقانی دفن
بنیاد در آینه مطبوعات
اقوام که خیلی برایشان مهم بود. با خانواده همسرم در یک خانه زندگی می کردیم و به من همیشه سفارش می کرد: شما که اینجا هستید، در نبود من به پدر و مادرم کمک کنید . تجربه بسیار سختی بود همسر این شهید بزرگوار درحالیکه از یادآوری خاطرات گذشته اشک در چشمانش حلقه زده است، با بغضی فروخورده می گوید: وقتی همسرم به شهادت رسید، من کم سن بودم و با وجود اینکه زمان زیادی را با هم نگذرانده بودیم، واقعا تجربه بسیار
سفارش شهید آوینی برای انتشار یک اثر
نوشته و جمع آوری شده است. گزارش دوم نیز مربوط به عملیات بیت المقدس 4 و در مناطق غربی کشور و بخشی از خاک عراق (از جمله حوادث مربوط به بمباران شیمیایی حلبچه)، به سفارش سید مرتضی آوینی و برای مجموعه روایت فتح است. قدمی درباره چگونگی شکل گیری این اثر گفت: سال 1365 مسوول صفحه جبهه و جنگ روزنامه صبح آزادگان بودم. تشویق و ترغیب دوستان نویسنده، مرا وادار به نوشتن خاطرات و گزارش های مستمر کرد تا
گفتگو با مردی که زندگی اش را در قمار باخت
تمام دار و ندارش را در قمار باخت، یک تصمیم بزرگ گرفت؛ این که سالم زندگی کند. چند سال دارید و از چند سالگی دست به قمار زدید؟ 48 ساله ام و از همان بچگی وقتی می دیدم پدرم و عموهایم قاپ می اندازند و قمار می کنند، پایم به این راه باز شد. یعنی به نوعی به این کار عادت کرده بودم و قمار برایم قبحی نداشت. با قاپ چطور قمار می کنید و چه کسانی بیشتر در دام این کار گرفتارند؟
مخالفت پزشکی قانونی با قصاص یک اسیدپاش
زندگی ما نابود شود. چندین بار امتحان کردم شاید بتوانیم دوباره زندگی را بسازیم اما نشد. در نهایت تصمیم به جدایی گرفتم. روی پای خودم ایستادم و کارگاه خیاطی به راه انداختم و زندگی خودم و بچه هایم را از این راه تأمین می کردم. البته وقتی می خواستم از شوهرم جدا شوم، او راضی نبود اما من حق طلاق را گرفته بودم و از شوهرم جدا شدم. بعد از آن بود که تهدیدهایش شروع شد. چون اعتیاد داشت دخترهایمان نمی خواستند با
خبرنگاری را برای شغل خانگی رها کردم
16 مهر در محله پیروزی تهران و بچه آخر خانواده است. در دانشگاه خبرنگاری خوانده و بعد از چندسال کار خبری حالا یک دختر4 ساله به نام ستاره دارد. من به واسطه اینکه بچه آخر بودم. معمولا کارهای خانه روی دوشم نبود. به خاطر همین هیچ وقت آشپزی نمی کردم. شاید فقط دوبار ماکارونی درست کردم. برای همین در جلسه خواستگاری مادرم به خانواده شوهرم گفت که نجمه چیزی بلد نیست. اما وقتی آدم مسئولیت قبول می کند ناچار همه
عزت الهی:افتخارمی کنم جای تیموریان بازی کردم
سرویس ورزش جوان ایرانی مهمترین و داغ ترین اخبار ورزشی: به گزارش افکارخبر ، هافبک 19 ساله تیم ملی فوتبال که روز گذشته جای کاپیتان تیم ملی را در ترکیب اصلی تیم کی روش گرفته بود، در گفت و گو با خبرنگار کاپ، در خصوص دیدار تیم ملی مقابل ژاپن، وضعیتش در باشگاه روستوف روسیه و همچنین برنامه اش برای آینده صحبت هایی را انجام داد که متن کامل این مصاحبه را در ادامه می خوانید. *از دیدار
حبس در خانه، مجازات از دست دادن گردنبند قیمتی
وقتی گردنبند گرانقیمت اش سرقت شد، فکر نمی کرد شوهرش او را در خانه حبس کند. به گزارش جوان، چند روز قبل مردی به کلانتری هفت چنار رفت و خبر داد که دامادش دختر او را در خانه حبس کرده است. او توضیح داد: لحظاتی قبل مردی با من تماس گرفت و گفت در حال عبور از کنار خانه دخترم بوده که دخترم از پشت پنجره او را صدا زده و شماره مرا به او داده و گفته که شوهرش او را در خانه حبس کرده و از او
قتل پسر دانشجو برای سرقت خودرو
بزرگ قرار گرفت. همزمان در بازرسی صحنه جرم اوراق هویتی مقتول به دست آمد. بررسی این اوراق کارآگاهان را به خانه مقتول کشاند. تحقیقات آنها از خانواده او نشان می داد که مقتول روز حادثه با خودروی پرایدش در حال برگشت از خانه دوستش در اطراف میدان پاستور بوده که به دست فردی ناشناس با ضربه های چاقو به قتل رسیده و خودرو یش نیز به سرقت رفته است. همچنین مشخص شد عابربانک او نیز در روز حادثه به سرقت
نشست "ارایه دیدگاه های میان رشته ای در خصوص ترنس سکشوالیسم در ایران
تغییر جنسیت داده و پس از آن مددکاری را به عنوان شغل خود انتخاب کرده بود، قرائت کرد. در این مطلب آمده است: بخش عمده ای از تمایل به مددکاری را مدیون خانم مددکاری هستم که عصاره این منشور اخلاقی را در وجود من رخنه داد تا بتوانم به دنیایی ورای دنیای مردانه ای که در آن محبوس بودم حرکت کنم و زندگی زنانه خود را آغاز کنم. او مرا توانمند ساخت تا روی پاهای خودم بایستم و با احساس منزلت و احترام به خودم راه بروم
قتل دانشجوی معلول توسط مرد شیشه ای
سابقه سرقت و مواد مخدر داشت، خیلی زود شناسایی و دستگیر شد و در بازجویی ها به قتل اعتراف کرد. وی گفت: روز حادثه درحالیکه شیشه مصرف کرده بودم از خانه بیرون رفتم. در خیابان، سوار یک پراید شدم و سر صحبت را با راننده باز کردم. وقتی سرعت ماشین کم شد با چاقویی که همراه داشتم، چند ضربه به پسر جوان زدم و خودرواش را سرقت کردم. با اعتراف این پسر پرونده وی برای رسیدگی به شعبه 84 دادگاه
حبس خانگی به خاطر هدیه سالگرد ازدواج
نگران شده بودم به سراغ کلیدساز رفتم و با هم موفق شدیم در خانه را باز کنیم. اما بعد از باز شدن در متوجه شدم دخترم درحالی که تمام بدنش کبود بود، روی زمین افتاده و بیهوش شده است. با اظهارات این مرد میانسال، بلافاصله زن جوان نیز به بیمارستان منتقل شد و کارآگاهان به سراغ شوهر این زن رفتند. این مرد تحت بازجویی قرار گرفت و با اعتراف به زندانی کردن همسرش به ماموران گفت: همسرم هیچ وقت حرف مرا گوش