سایر منابع:
سایر خبرها
دیجیتال عکاس ها را تنبل کرده
دست بیاورم. یکی از مهم ترین نکات در عکاسی پرتره این است که عکاس با مدل خود صحبت کند. بعضی ها می گویند روان شناسی در عکاسی 60 درصد تأثیر دارد، اما من این حرف را باور ندارم؛ چون ممکن است خود روان شناس ها هم به سختی 60 درصد با شخصیت یک فرد آشنا باشند. تمام ارتباطی که با مدل هایتان به دست آورده اید در یک جلسه بوده است؟ نه، حتی شده است گاهی سه مرتبه با سوژه هایم قرار گذاشته ام؛ مثلا صورت
چندبار با کروبی صحبت کردم - روحانی از اصولگرایان شناسنامه دار است
دانم از خودشان بپرسید. من با این نوع سخن گفتن میانه خوبی ندارم. معتقدم که باید بر اساس واقعیت برخی حرف ها زده شود نه بر اساس آرمان ها. *حزب از نان شب هم برای کشور واجب تر است نگاهتان به اصلاح طلبان نسل دوم همچون ندا چیست؟ خباز: من بر این باورم که هرچه میزان احزاب فراگیر در کشور بیشتر باشد به نفع کشور است. حزب حتی از نان شب برای کشور واجب تر است چون همه خسارت هایی که
افشای تخلفی بزرگ در فدراسیون پرورش اندام پرده برداشت
داده، اشتباه بزرگی کرده است. آن فرد به جای اینکه شماره موبایل من را یادداشت کند، شماره موبایل خودش را نوشته است. پورعلی فرد عصبانی شد و همان لحظه به شماره آن ورزشکار زنگ زد. به آن ورزشکار گفت از امروز تا یک ماه دیگر رضا زیودار هستی و هرکسی از نادو یا وادا به تو زنگ زد، می گویی یکی از اقوامم فوت کرده و در شهرستانی هستم که نمی توانم به تهران بیایم. وی تاکید کرد: دو هفته مانده به آغاز بازی
شیطان دست نوشته هایش را بر جام می نویسد
سال 61 چه بلایی بر سر مردم آمده که اینگونه دچار نادانی شده اند؟ اهل کوفه در دعوت نامه های خود به امام چه نوشتند؟ آیا ننوشتند پسر علی (ع)! کوفه محل خلافت و حاکمیت علی (ع)، پدر تو بود، کوفه در انتظار توست. بعد چه اتفاقی می افتد که به عهد و دعوت خود وفا نکرده و اینگونه عهدشکنی می کنند. آیا امام زمانشان را نشناخته بودند، یا شناخته بودند و صدای سکه های زر یزید و عبیدالله دست و پای آنها را لرزانده بود
اشعار شب پنجم محرم؛ حضرت عبدالله بن حسن(ع)
/> سرباز حسینم اگر ابن الحسنم من (احمد ایرانی نسب (امین)) صبر کن پای گلوی تو ذبیحت باشم صورتم غرقۀ خون شد که شبیهت باشم ذکر الغوث بریده ز لبت می آید سعی کن تشنۀ اذکار صریحت باشم آمدم باز بخندی و بگویی پسرم کشته ومردۀ لبخند ملیحت باشم دست من رفت نشد سینه زنت باشم حیف دم دهم تا دم گودال مسیحت باشم بدنم خوب قلم
بانوی اهل کوثر مجری توانمند شبکه یک شد
عرصه های اجتماعی بسیار فعال و من زمان زیادی را با مادربزرگم سپری می کردم. مادربزرگی داشتم که می توانم بگویم عاشقش بودم. ایشان توانایی خواندن قرآن را داشت و همواره با کلام خدا مأنوس بود. مادربزرگم به زبان فارسی صحبت نمی کرد و نمی توانست ترجمه فارسی قرآن را بخواند. یک روز از من خواست پس از مدرسه به خانه آنها بروم و ترجمه قرآن را از فارسی به گویش آذری برایش بگویم. از آن به بعد، من هر روز بعد از مدرسه
مداحی، اشعار و مقتل روز پنجم محرم حضرت عبدالله بن حسن(ع)
/> دست مادر , غلاف یک نامرد داود رحیمی : دور گودال ازدحام شده نگرانم ازین شلوغی ها صبر کن آمدم عمو جانم من بمیرم که مانده ای تنها پدر من همان کسی است که شد در مدینه عصای مادر تو زاده ی مجتبایم و امروز من سپر می میشوم به پیکر تو تا رسیدم شکسته بود سرت کاش بهتر دویده بودم عمو
همسر آیت الله مهدوی کنی: بعد از رفتن آیت الله در دانشگاه کانه هیچ اتفاقی نیفتاده است/ زندگی عاشقانه ما ...
های قلبی که می خوردند، یک مقدار خوابشان بیشتر شده بود. کاملاً معلوم بود خواب هستند، اما در خواب، شروع به نماز خواندن می کردند. بعد از خواب می پریدند و پهلو به پهلو و جا به جا می شدند و دو باره که خوابشان می برد، در خواب بقیه نماز را می خواندند! شاعر می گوید: خوشا آنان که دائم در نمازند .(2) و ایشانواقعاً دائماً در حال نماز بود. این نکته ای است که خیلی ها نمی دانستند. می دانم که راضی
سخنرانی دبیرکل حزب الله لبنان در سومین شب محرم
/> بسیار خوب منطقه هم به این شیوه صحبت می کنند، می گویند برادر خیلی خودت را اذیت نکن، بسیار خوب در چنین حالتی دیگر نیازی نیست تو سوال کنی و پیگیری کنی و حتی لازم نیست توجه کنی، و حتی تعهدی هم نداشته باشی، چرا که همانگونه که می دانید توجه داشتن باید توام با تعهد هم باشد، این در زبان اصلی عربی است، بسیار خوب واقعا چه دلیلی دارد، بگذریم که شما می اندیشید که کمک کنید و همراهی کنید ولی آنها به این مسائل
به هنگام پیری مرانم ز پیش
آباد قدیم بودیم و قرار بود همه سربازان را ببرند به جایی که اصطلاحا به آنجا می گفتند جنگل. فرمانده ما صدا زد کسی هست که بتواند برای اینها روضه ای بخواند؟ من سریع گفتم من بلدم و بعد هم شروع کردم به روضه خواندن. حال همه منقلب بود و فرمانده پادگان دستور داد همه با نظم به سمت جنگل حرکت کنند. نمی دانم چطور شد که فریاد زدم: بر بهایی لعنت. گروهبان سیلی محکمی به صورتم زد. من به بچه هایی که در دسته ما بودند و
افزایش کودکان بی سرپرست و بدسرپرست در شیرخوارگاه ها
. دوست داشتم میزگرد ما متفاوت باشد از آنچه تاکنون دیده ایم. جرأت زنگ زدن به خانواده ها را نداشتم کسی مرا نمی شناخت که دعوتم را برای حضور در این جمع بپذیرد به همین خاطر از خود بهزیستی خواستم با خانواده هایی که فرزند خوانده دارند تماس گرفته وآنها را برای میزگردمان دعوت کند. باورم نمی شد موفق شوم پای آنها را به روزنامه باز کنم. باور کنید نه یکی نه دوتا از 5 خانواده دعوت شده همه آمدند. حضور آنها می
فرزند خواندگی همت می خواهد نه پارتی
ایران آنلاین /باورم نمی شد موفق شوم پای آنها را به روزنامه باز کنم. باور کنید نه یکی نه دوتا از 5 خانواده دعوت شده همه آمدند. حضور آنها می توانست فضای میزگردمان را متفاوت کند. یکی از آنها دختر بچه کوچک خود را هم آورده بود تا اونیز در این نشست که مربوط به کودکانی مثل اوست شرکت کند. گرچه مادرصبا وقتی صحبت می کرد و از خاطرات روزهایی که قرار بود صبا را به فرزندی قبول کند می گفت و اشک می ریخت اما برای
با 4 میلیون تومان خودرو بخرید
دولت بسته رونق اقتصادی در شش ماهه پیش رو را بالاخره رونمایی کرد. این بسته بندهای زیادی داشت که تحریک تقاضا را شاید بتوان شاه بیت همه آنها دانست. برخی روایت ها خبر از 9 هزار میلیارد تومان کالای مانده در انبارها خبر می دهند و برخی تولیدکنندگان هم، پای خود را از روی گاز تولید برداشته اند و به مانعی به نام موجودی انبار برخورده اند. حال دیگر نه تولید برایشان باصرفه است و نه انبارهایشان اجازه تولید
20 سال زندگی با 108 مادر
تنفس او را بند بیاورد. همان طور که به سجده می رفتم هسته خرما را از دست او گرفتم. بعد از پایان نماز دلم شکست و ساعت ها گریه کردم. از خدا خواستم سعادت مادر شدن را به من بدهد. وقتی از سفر حج بازگشتیم چند روز بعد از بهزیستی تماس گرفتند و اعلام کردند با درخواست ما موافقت شده است. وی ادامه داد: روزی که به همراه همسرم برای تحویل گرفتن نوزاد به بهزیستی رفتیم هوا بارانی بود. نوزاد دوماهه ای را به ما
پاسخ احمدی نژادی احمدی نژاد به دو سوال/ پیش خوری پول های بلوکه شده/ سلفی ولادیمیر پوتین با ملکه زیبایی ...
سرعت دهنده فوتونی استفاده شده و با بهره برداری از پالس لیزر، امکان انتقال داده ها با سرعتی که تاکنون غیرقابل باور بوده، عملی شده است. روزنامه روسی ماسکوفسکی کامسامولتس امروز (شنبه) درباره موفقیت این پروژه در بزرگترین دانشگاه روسیه نوشته است: ترکیب فناوری لیزر و نانو برای انتقال داده ها با کمک گرفتن از پرتوهای الکترونی و بازتاب لیزر ممکن شده است.بنا به این گزارش، پژوهشگران فعال در اجرای
علّت مقام والای مسلم
کار هستند. نیّت آن ها هم الهی است ولی جدّی باور دارند که این توفیق از جانب خداوند تبارک و تعالی است و إلّا نمی توانستند انجام بدهند. بعد هم چون نگاهشان به افق اعلی است، احساس می کنند برای رسیدن به آن افق کاری نکردند؛ چون آرزو آن جاست. هر چه آرزو بلندتر و لایتناهی باشد، عمل هم همین حال را دارد. سیر عملی انسان هم به همین حال جلو می رود. لذا در مقام سیر، چنان سیری می کند که حال او حال خوبان عالم می
دست نویس وصیتنامه سردار همدانی+عکس
این شاکر باشیم نه زبانی، بلکه عملی مثل شهیدانمان لبیک بگوییم. بنده حقیر، حسین همدانی، شاگرد تنبل دفاع مقدس اعتراف می کنم که وظایف خودم را به خوبی انجام ندادم و بعضی موقع ها این نفس سرکش سراغ من می آمد و مرا گول می زد، وسوسه می شدم، نق می زدم، در درونم اعتراض ایجاد می شد اما خدا مرا کمک می کرد، متوجه می شدم، پشیمان می شدم، توبه می کردم و از خدا طلب عفو و بخشش می کردم و مرا می پذیرفت و این
این دل شده هیأت اباعبدالله(32)/دستش به دست زینب و میخواست جان دهد
برابرش؟ با جان و دل دو پاره جگر وقف می کند یک پاره جای خویش و یکی جای همسرش یک دست,گرم اشک گرفتن ز چشم هاش مشغول عطر و شانه زدن دست دیگرش چون تکیه گاه اهل حرم بود و کوه صبر چشمش گدازه ریخت ولی زیر معجرش زینب به پیشواز شهیدان خود نرفت تا که خدا نکرده مبادا برادرش ... زینب همان شکوه که ناموس غیرت است
اشعار شب چهارم محرم؛ دو طفلان حضرت زینب(س)
و این حاصلِ یک عمر از گلزار من بعد از این در خیمه پنهان می شود رخسار من ای سلیمان هدیۀ مور است از من کن قبول جان زهرا رد مکن جان علی جان رسول بعد تو این داغ را با صبر جبران می کنم با سرت منزل به منزل شرح قرآن می کنم با اسیری رفتنم یاری جانان می کنم با خطاب حیدری در کوفه طوفان می کنم من ز تو شرمنده تو از من خجالت می کشی عاقبت ما
200 شهید گمنام را به خانواده هایشان رساندم
گوید و هر جا که لازم باشد سندش را هم نشان می دهد. از نامه ها و دردل های خانواده های شهدا هم می گوید: دوست داشتم سراغ دانشی بروم که کسی نرفته است محمود تولایی در سال 1342 در اصفهان متولد می شود و در سال 61 در اولین کنکور پس از انقلاب فرهنگی شرکت می کند و در رشته پزشکی دانشگاه تهران قبول می شود. دوره دانشجویی من با دوران دفاع مقدس و جنگ همراه بود. در حین تحصیل در بعضی از عملیات
بی شخصیت ها نمی توانند دین دار شوند
حرف حسابی نیست یا اینکه جای بیان شدن آن آنجا نیست. مانند اینکه می گویند اگر خسته هستید بخوابید. خوب این حرف حقی است ولی گفتن ندارد و هر کسی می داند که برای رفع خستگی بخوابد، اصلاً گفتن آن ضرورتی ندارد. اما در همان حین که دعوا می شود، یک فرد اگر انقلابی باشد فحاشی نمی کند. او با آرامش و صبر کارش را پیش می برد نه با فحش و فحاشی. شخصیت در چیست؟ یک شخص وقتی شخصیت می یابد که برای
مداحی، اشعار و مقتل چهارم محرم فرزندان حضرت زینب (س)
دست از این خیمه رسد از سر پیمان نکشم بعد از این شانه به گیسوی پریشان نکشم تیغ می گیرم و پا از دل میدان نکشم به تو سوگند که یک دشت به هم می ریزم چشم تا کار کند تیغ و علم می ریزم دختر مادرم و جان پس در خواهم داد او پسر داده و من هم دو پسر خواهم داد جگرش سوخت اگر من دو جگرخواهم داد میخ اگر خورد به تن، تن
----- امانت های عبدالله -----
پاک می کند؟ نزدیکتر می روی تا بشنوی چه می گویند. محمد مدام اشک می ریزد و عون می گوید: مادر هر چه اصرار کردیم اجازه نداد کاری بکن اندکی جابه جا می شوی و به خیمه نزدیکتر تا ببینی مادر چه می کند رنگ از رخسار زینب سلام الله علیها پرید و با اضطراب به آنها گفت : فرزندان عبدالله اندکی صبر کنید . من خود اذن
آنچه می ببینی و قضاوت می کنی همه واقعیت نیست
برای داشته هایش ولی لیلا و ماه بانو نه. با توجه به سابقه تئاتری رویا نونهالی؛ بین جنس بازی او و سایر بازیگران چه تفاوتی وجود داشت؟ من ترجیح می دهم با بازیگر متفکری طرف باشم که با او دیالوگ برقرار کنم و با تفکر و حرف زدن قبل از هر تمرینی ابتدا به نقش برسیم و بعد سراغ تمرین برویم و نهایتا به چیزی که می خواهیم برسیم. با همه بازیگرها این اتفاق افتاد، در واقع این روند گفت وگو و بحث و تأمل
گفت وگوی تاریخ ایرانی با علی فردوسی: ما امروز به ملکم نزدیکتریم
و رژیم باستانی حاکمیّت در ایران، بدون آن ممکن نمی بود. از طرف دیگر اصلاً نمی شود ثابت کرد که باور ملکم به وجود بُعدی بالقوّه همسو با روشنگری ریاکاری بود. این نظر ممکن است خطا باشد، ولی بی شک حاکی از فرصت طلبی نیست. خیلی ها بی آنکه خود مذهبی باشند چنین باور و احترام صمیمانه ای برای این بُعد قایلند. به جای اینگونه، نهایتاً، داوری های ایدئولوژیک که آدم را یاد ادبیّات کمونیستی می اندازد می
اصرار کردم در اصفهان حکومت تشکیل دهیم
حرف او به من این بود که محل مناسبی را برای اقامت خود انتخاب نکرده اید چون رفت وآمد به این منزل کار آسانی نیست. بعد جریان ملاقات خودش را با سرهنگ ضرغام خیلی مختصر شرح داد و گفت: ساعت یازده و نیم تا ظهر امروز سرهنگ ضرغام بالای قبرستان ارامنه، زیر کوه صوفی منتظر دیدار تو است، ولی بایستی خیلی مراقبت کنی که گرفتار نشوی. چون وضع شهر خیلی مغشوش است و اختیار تمام کار ها فعلا به دست یک عده اوباش افتاده و
زندگینامه امام حسین (ع)
خیانتکار و بی ایمان کوفه را علیه امام حسین (ع ) برانگیخت ، و کار به جایی رسید که عده ای از همان کسانی که برای امام (ع ) دعوت نامه نوشته بودند، سلاح جنگ پوشیدند و منتظر ماندند تا امام حسین (ع ) از راه برسد و به قتلش برسانند. امام حسین (ع ) از همان شبی که از مدینه بیرون آمد، و در تمام مدتی که در مکه اقامت گزید، و در طول راه مکه به کربلا، تا هنگام شهادت ، گاهی به اشاره ، گاهی به اعلان می داشت که
سازگار وژولیده وصرافان ودین پرور وانسانی وموید وحسان وسهرابی وشفق ودیگرشاعران وسوم محرم
جز تمنّا نمی کنم امشب باید امشب کنار من باشی بی تو فردا نمی کنم امشب چند بوسه به من بدهکاری صبر از آنها نمی کنم امشب نوبتی هم بُود زمان من است پس تماشا نمی کنم امشب ناز طفل مریض بیشتر است بی تو لالا نمی کنم امشب *** خواب، بی بوسه ی پدر تا کی؟ دور از آن کام، در به در تا کی؟ الله الله عجب
این دل شده هیأت اباعبدالله(29)/از فکر بوسه صرفنظر می کنم پدر
رویای من است وای بابا چه بلایی به سرت آمده است؟ لبت انگار ترک خورده تر از پای من است بس که زخمی شده ای چهره ی تو برگشته است باورم نیست که این سر سر بابای من است من به عشق تو سر سوخته را شانه زدم دیده وا کن به خدا وقت تماشای من است عمه از دست زمین خوردن من پیر شده نیمی از خم شدن قامت او پای من است دست بر
دنیا سپری نمی شود جز اینکه مردی از اولاد حسین (ع) به پا خیزد
آن را اول روز بیرون آوردم چنان بود که بود و چون آخر روز بیرون آوردم ناگهان دیدم خونی تازه سرخ است و در خانه خود فریاد زدم و بگریستم و اندوه خویش پوشیده داشتم مبادا دشمنان در مدینه بشنوند و در شادمانی نمودن شتاب کنند پس آن روز را در خاطر خود نگه می داشتم تا خبر مرگ آن حضرت را آوردند و حقیقت آشکار شد . سعد بن عبدالله قمی می گوید : به امام عصر (عج) عرض کردم : ای فرزند رسول خدا ! تاویل آیه