یکشنبه ۲۴ خردادساعت ۲۳:۴۳Jun 2026 14
جستجوی پیشرفته
وارث ۱۳۹۴/۰۷/۲۵ - ۱۳:۲۹

----- امانت های عبدالله -----

وارث: نسیم شب چهارم وزید وعطر محمد و عون را با مشاممان آشنا کرد از اوراق تاریخ می گذری و به خیمه ای می رسی که صدای دو طفل را می شنوی ، بی تابانه با مادر حرف می زنند اما هیج نمی شنوی جز نجوایی... گوش تیز می کنی از دایی به مادر شکایت می کنند! مگر دایی چه کرده است که محمد بی تابانه گریه می کند و عون اشک هایش را با چادر مادر پاک می کند؟ نزدیکتر می روی تا بشنوی چه می گویند. محمد مدام اشک می ریزد و عون می گوید: مادر هر چه اصرار کردیم اجازه نداد کاری بکن ... ... ادامه خبر

جستجوگر خبر فارسی، بستر مبادلات الکترونیکی متنی، صوتی و تصویری است (قانون تجارت الکترونیک). برای مشاهده متن خبری که جستجو کرده‌اید، "ادامه خبر" را زده، وارد سایت منتشر کننده شوید (بیشتر بدانید ...)