سایر منابع:
سایر خبرها
غذا و آشپزی در سینمای ایران چه طعمی دارد؟
و شوخی ها و سرخوشی تصنعی رضا و شادی موقت لیلا هم در مسیر شخصیت پردازی مرد و ترسیم شرایط بی ثبات زن لازم و ضروری است. فیلم یک نمای مهم دیگر هم با محوریت غذا و خوراکی دارد که نقطه مقابل این صحنه ها است؛ آنجا که رضا بعد از ازدواج دوم و طغیان لیلا تنها شده و در خانه چیزی برای خوردن نیست؛ جز تکه ای صیفی جات و ظرف ماست مانده در یخچال که فاصله اش با میز شکیل جوجه کباب، فاصله شرایط زندگی قبل و بعد از
سرنوشت پرونده یک قتل مرموز ناموسی
شدیم، به سمت جاده مرزن آباد حرکت کردیم. یک ساعت بعد وقتی به مکان خلوتی رسیدیم، ناگهان متهم به قتل سیمی را از جیبش درآورد و به گردن محمد انداخت و او را خفه کرد. وی دست و پا زد که من دستانش را گرفتم سپس جسدش را همان حوالی انداختیم و خودرویش را سرقت کردیم. با ادعاهای این دو عامل جنایت، سهیلا همسر متهم به قتل نیز احضار شد و تحت بازجویی قرار گرفت. سهیلا در بازجویی ها گفت: همسرم به مواد مخدر
خبر تکرارنشدنی برای یک خانواده شهید: یوسفتان در غیاب یعقوب بازگشت + فیلم
شهید مجتبی صادقی پور می آورند، همه چشم ها به مادر دوخته می شود که بعد از سی سال با چنین خبری چطور برخورد خواهد کرد. تحقق رؤیای تکراری یک مادر و صحنه تکرارنشدنی خانواده شهید در خانه شهید مجتبی صادقی پور هم این صحنه تکرار شد. صحنه ای که برای همه اعضای خانواده شهید تکرارنشدنی و فراموش نشدنی است و مادر شهید همچون دیگر مادران شهدا صبورتر از همه بستگان با این خبر برخورد می کند
واگویه های فرزند از شهید جاویدالاثر/من پدرم را از بوی پیراهنش می شناسم
/> 'سمیه روشن رای' دختر شهید عبدالحسین روشن رای از احساسش نسبت به پدری که هرگز ندیده و وظایفی که به عنوان فرزند شهید بر دوش دار می گوید: من هرگز پدرم را ندیدم و تا زمانی که خود ازدواج نکرده و صاحب فرزند نشده بودم حس بودن پدر در زندگی را به این شدت درک نکرده بودم. وی افزود: مادرم در این مدت علاوه بر اینکه برایم مادری کرد، حق پدری را در حق من تمام و کمال نیز ادا کرد؛ او با اینکه جوان بود ازدواج
روایتی از خانواده ای که زیر سایه ایدز زندگی می کنند
خرج زندگی بدهند، من زن و بچه دارم... نمی دانم چرا کسی را که اچ آی وی دارد، ازکارافتاده حساب نمی کنند. کاش می شد این حقوق را به من منتقل کنند. پدرم این همه سال کار کرده که بچه هایش در آینده آرامش داشته باشند . امین زن و بچه دارد... مگر می شود؟ مگر می شود کسی که ایدز دارد با زنی سالم ازدواج کند و بچه ای سالم هم داشته باشد؟ او با خنده می گوید: وقتی فهمیدم اچ آی وی دارم به برادرم گفتم زنگ
معرفی کتاب/ چهل داستان و چهل حدیث از امام حسین(ع) + دانلود
گذشت و اهمیّت صلح؛ بخشش ، همراه با تعلیم و تربیت؛ فخر فرزند بر پدر ، روی دامان پیامبر علیهم السّلام؛ کرامت در مجازات؛ احتجاج و برخورد با مخالفان؛ تعریف و افشاگری در جمع بزرگان؛ جدا شدن دست مرد از زن در کنار کعبه الهی؛ شناسائی مجرمین در حضور استاندار؛ آرزوی غلام به واقعیّت پیوست؛ دو جریان عبرت انگیز و آموزنده؛ آینده نگری و پیش اندیشی؛ بزرگواری و اهمیّت نعمت خداوند؛ زیارت رسول خدا با امام علیّ
جنایت به دلیل سوء ظن
سارق مسلح که فکر می کرد دوستش قصد برقراری رابطه با همسرش را دارد در نقشه ای ازپیش طراحی شده او را به باغی کشاند و به قتل رساند. زنی اردیبهشت سال 90 به مأموران خبر داد شوهرش گم شده است. این زن گفت: شوهرم کیوان یک ماهی می شود که به خانه نیامده است، به همین دلیل نگران شدم و به پلیس گزارش دادم . اینکه زن جوان یک ماه بعد از مفقودشدن شوهرش نگران او شده بود برای مأموران تعجب آور بود، به همین
پدرم طاقت نداشت اسم برادر شهیدم را روی بچه ها بگذاریم
هم که بودم، دعا کردم شهید شما پیدا شود. من واقعاً الآن از این همه انتظار راحت شده ام و دعا کردم که شهید شما بیاید تا از چشم انتظاری در بیایید . پدرم طاقت نداشت اسم مجتبی را روی بچه ها بگذاریم سکینه هم مانند دیگر اعضای خانواده وقتی از اشتیاق و بی تابی پدر مرحومش در یافتن خبری از برادر شهید می گوید، به خاطرات مختلفی اشاره می کند. او احوالات پدر و مادر را در سال های انتظار چنین
علّت واقعه کربلا نبود اعتقاد به باطن دین بود
کیست؟ انگلیسی است. جوان های عزیز! حتماً بروید پیگیری کنید، اوّلین سخنرانی او در اینترنت موجود است و من خودم گوش دادم. اوّلین سخنرانی ملک عبدالله دارد عربی حرف می زند، بلد نیست و به تعبیر عامیانه تپق می زند، ولی انگلیسی را مثل بلبل صحبت می کند. حالا می خواهد حاکم یک کشور عربی شود! یکی از آقایان تحقیق کرد ببیند مادرش کیست، خیلی جالب است مادر او مثل مادر یزید ملعون می ماند. مادر یزید، میسونه بود. پدر
آقای بازیگر: برای کارگری به رستوران هم رفتم
مدیر مدرسه بود، پدرم را در 5 سالگی به خاطر تصادف از دست دادم. در محله ای که شما پیاده از کوچه های آن عبور کردید بزرگ شدم. خانه ما مدرن ترین و شیک ترین خانه آن زمان بود و حالا قدیمی ترین خانه است. بچه ای بودم که مادرم اجازه می داد توی کوچه بازی کنم، به هرحال فضای آن دوره با الان فرق داشت، جالبه آن موقع کوچه معنا داشت، بچه ها باهم بزرگ می شدند و پدر و مادرها رابطه خانوادگی باهم داشتند
نقدی درون گفتمانی بر برنامه های صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران
اخبار خانواده حول محور شکم و تجملات و موضوعاتی است که واقعاً ضرورتی جز سرگرم کردن مخاطب و شنونده خبر ندارد. مثل اینکه همه موضوعات مهم و آسیب های جامعه بررسی شده و دیگر موضوعی برای کار نمانده جز اینکه چه می خوری و چه می پوشی؟! آیا موضوعاتی مثل چرا حجاب؟ چرا غیرت؟ چرا تجمل گرایی؟ چرا چشم و هم چشمی؟ چرا ازدواج؟ چرا احترام به بزرگتر؟ چرا نیکی به پدر و مادر؟ چرا ثروت؟ و... و هزاران
جوکرِ شوالیه تاریکی ، نابغه یا دیوانه؟
شوالیه تاریکی ، جوکر دو داستان متفاوت درباره ی چگونگی بدست آوردنِ زخم هایش تعریف می کند؛ و طوری آنها را تعریف می کند که انگار طبیعتِ روانی اش، از همان روزی شروع شده که این زخم ها روی صورتش نقش بسته اند. با اینکه مخاطبان هیچ دلیلی برای باور کردنِ هیچکدام از این داستان ها ندارند، اما اولین داستان که مربوط به پدرِ کتک زنِ او است، به خاطر جمله ی معروف (چرا اینقدر جدی؟)، این احساس را به مان القا می کند
امتداد شک!
کلانتری بردند. زن دستش را روی نیمی از صورتش گذاشته بود و آرام اشک می ریخت. همراه آن ها به کلانتری می روم. مرد گوشه ای از راهرو روی صندلی نیم خیز نشست و سرش را در دستانش گرفت. زن هم طرف دیگر راهرو ایستاد. سمتش می روم و شروع به حرف زدن می کنم. گریه می کند و می پرسد: صورتم چیزی شده؟ صورتش را نگاه می کنم. قرمز شده، کمی باد کرده و جای دستان مرد روی صورتش باقی مانده است. می پرسد آینه دارم یا
یک تکه نور
. مثل اینکه به اصطلاح، خود آقای ناظم زاده پای هیئت را مشخص کرده اند؛ از همان روزها نشستند پاها (سهم ها) را تقسیم کردند. این خرج هایی که در حسینیه می شود از روز اول آن آدم ها که آمدند نشستند و گفتند خرج امشب مال تو، امشب مال تو و امشب مال تو و هر یک مخارج شبی یا مراسمی را پذیرفتند. اینها وضع مالی خوبی نداشتند، شاگرد بودند بعد وضعشان خوب شد و بعد آن پاها (سهم ها) رسید به بچه هاشان . بچه ها وضعشان خوب
آیا ماجرای ازدواج قاسم بن حسن (ع) صحت دارد؟
با شروع ماه محرم؛ ماه اندوه و عزای حسینی، به منظور شناخت بهتر واقعیت های موجود این حادثه غم بار و عظیم، مهرخانه، جهت بررسی اتفاقات، افراد و وقایعی که در این ایام نقل محافل مذهبی و دینی است، سلسله بحث هایی را از منظر زنان و خانواده و در موضوعات گوناگون با حجت الاسلام حمید احمدی جلفایی؛ دانش آموخته فقه و اصول و نویسنده کتاب های صحیفه فاطمیه ، حجاب برتر و مدیر پژوهش موسوعه حجاب و عفت داشته است تا
پایان جولان دزدان خشن
/> بله، یک پسر 8 ساله و یک دختر دانشجو دارم. آنها از کارهایی که کردی خبر دارند؟ بعد از دستگیری همسرم فهمید اما بچه هایم هنوز نمی دانند. دخترم دانشجو است و نمی خواهم این موضوع باعث شود تمرکزش به هم بخورد. پس با این نگرانی چرا وارد این باند شدی؟ من تازه از کانادا برگشتم و طعمه یک کلاهبرداری شدم و بدهی زیادی دارم. می خواستم بدهی هایم را صاف کنم. شغلت قبلاً چه بود؟
سریال آمریکایی ها و همه حاشیه هایش
، گرچه آمریکایی نیستند، اما از امکانات زندگی آمریکایی برای کار خود بر ضد کشور آمریکا بهره می برند. این جاست که مفهوم حفظ خانواده در این سریال هم اهمیت خاصی می یابد. خانواده نیاز به امنیت دارد و این دو باید به کار سخت و خشن خود مشغول باشند. بچه ها روز به روز بزرگ تر می شوند و دغدغه های تازه ای دارند. مادر و پدر در حال رصد اتفاقات در افغانستان و آفریقای جنوبی اند و همراه با سیاست های شوروی
ازدواج دختران 9 ساله با مردان 78 ساله!
ژوزفین کوله آ به سان منجی برای دختران قوم سامبوروی کنیا است. یونیس مثل تمام جوانان دیگر کنیایی در حیات مدرسه مشغول گپ زدن با بچه های دیگر مدرسه است. هیچ نشانه ای از آسیب روانی که متحمل شده را نمی توان در چهره او دید. به گزارش سی ان ان، 13 سال از آن ماجرا می گذرد. زمانی که او تنها 9 سال داشت و به اجبار پدر و مادرش مجبور به ازدواج با مردی شد که جای پدربزرگش بود. البته این مسئله چیز عجیب
با کلوخ می جنگم، ولی اسیر نمی شوم
تا من نگه دارم. بعد از شهادتش دیگر بافتنی کار نکرد. هر بار که به چرخ دست می گذاشت دست حسن را روی دستانش حس می کرد. *کت و شلواری که تا بعد از شهادتش پوشیده نشد سیزده چهارده ساله بود که پدرش یک قواره پارچه کت و شلوار برایش خریده بودند دادند دستش ببر پیش خیاط، اندازه ات را بگیرد. دمغ شد. آمد کنار مادر نشست و گفت: مامان من فقط به خاطر حرف بابا اندازه هامو
بنیاد در آینه مطبوعات
رسانم و خودم را به خانواده ریحانه معرفی می کنم. � رضایت ریحانه از اهدای اعضای بدنش مادر ریحانه که دوران سخت روزگار حسابی چین و چروک روی صورتش انداخته است، بدون اینکه بخواهد غم سنگین دلش را نشان دهد، می گوید: همه چیز خیلی سریع اتفاق افتاد، نمی دانیم اصلا چه شرایطی بود. تا قبل از این اتفاق او می گفت و می خندید اما به یک باره دچار این سرگیجه شد و بعد هم که اورژانس نیامد و مجبور شدیم
اشک حسینی را برای کفنم نگه می دارم
برای کفنم نگه می دارم وی در مورد جذابیت امام حسین (ع) و خاندانش افزود: اولاً من وابسته به این خاندان بودم، من هم پدر مرحومم و هم مادر مرحومم سید هستند، بعد از این بزرگواران مرحوم صابری که مرا می برد به دلیل صدا و برنامه های مناسبم مرا دعوت می کرد و اهل بیت (ع) مرا به نوکری خودشان پذیرفتند (گریه می کند) در حالی که من بچه و وابسته نیز بودم شروع کردم و تا این زمان خادمشان هستم، حس و حال خاصی
اگر خدا را می شناسید جلوی این ازدواج ها را بگیرید
است. ازدواج با مردی که نه او را می شناخته و نه علاقه ای به او داشته است. او اکنون با 12 سال سن صاحب فرزندی یک ماهه است. نازخاتون یک سال پیش برای کم شدن یک نان خور از سفره پدر در 11 سالگی ازدواج کرد.او می گوید: در کوچه مشغول بازی با خواهرهایم بودم که مادرم من را صدا کرد و گفت تو باید ازدواج کنی. من که حق حرف زدن روی حرف پدر و مادرم را نداشتم، به اجبار سرسفره عقد نشستم. نازخاتون غذا درست
زندگی در سرویس های بهداشتی!
دستم برنمیاد. حسین زن و بچه دارد، ماهی نزدیک به یک میلیون تومان حقوق می گیرد و می برد برای خانواده اش در مسعودیه. آنها که دنبال پریز برق می گشتند، تر و تمیز می آیند بیرون: اینو می بینی، خاطرخواه رفیق ما شده، صبح تا شب تو خواب می گه خسرو خسرو. اشاره اش به سودابه است. زن پیری که جلوی سرویس مردانه ایستاده. پوزخندی می زند و بی توجه به وراجی های مرد، راهش را می گیرد و وارد دستشویی
خبرنگاری را برای شغل خانگی رها کردم
محله پیروزی تهران و بچه آخر خانواده است. در دانشگاه خبرنگاری خوانده و بعد از چندسال کار خبری حالا یک دختر4 ساله به نام ستاره دارد. من به واسطه اینکه بچه آخر بودم. معمولا کارهای خانه روی دوشم نبود. به خاطر همین هیچ وقت آشپزی نمی کردم. شاید فقط دوبار ماکارونی درست کردم. برای همین در جلسه خواستگاری مادرم به خانواده شوهرم گفت که نجمه چیزی بلد نیست. اما وقتی آدم مسئولیت قبول می کند ناچار همه چیز را
تحلیل نقش نمادین نخل بندی در آیین سیاوشان
مانند مشیمه که بچه در او باشد و هم چنان که بچه از شکم مادر بیرون اید و نیز از میان درخت بیرون اید و خارکی بر سر دارد اگر ببرند آن به جای مغز است آن درخت کشته شود و از بعد آن هیچ برنیارد... هر شاخی از او ببرند چون اندامِ جانوری به جای باز نیاید و بر تن او لیف است مانند موی که بر تن حیوان باشد و شاخها که بر سر دارد به جای موی سر... و بر تن او ریشه به جای گوشت حیوان است. ( زمردی، 1387: 132 )
نکاتی جدی برای زوج های بچه داری که جدا شده اند
در گذشته، خانواده خود را موظف می دانست که برای تامین آرامش و سلامت روانی فرزندان حرفی از علل جدایی به میان نیاورد اما امروزه روان شناسان معتقدند که شرح علل جدایی تا حدی می تواند از آسیب وارده به کودک بکاهد. صحبت کردن درباره این موضوع باعث تقویت رابطه پدر و مادر با فرزندشان می شود. به گزارش ایسنا، روان شناسان برای مواجهه منطقی کودکان با طلاق والدین و کاهش عوامل آسیب زای زندگی تک والدی
نکاتی که مردان باید درباره بارداری همسرشان بدانند!
پدر و مادر خود به ارمغان می آورد. هر مشکل و ناراحتی نوزاد، پدر و مادر جوان خود را بر سر دو یا چند راه تصمیم گیری قرار می دهد. اما با گذشت زمان و متوجه شدن رفتار و واکنش های نوزاد، همان کاری را که در ابتدا با شک و تردید انجام می دادید حالا اما با اطمینان خاطر در قالب واکنش نخست بروز می دهید. 25. این روزها که همسرتان برای چند ماه می تواند از مرخصی زایمان خود استفاده کند بد نیست بیشتر به
ارزش مداری و دلسوزی دو درس از قیام کربلا
...؟ آری برخی ها از کنار صدها خصلت نیک الگوهای دین می گذرند و فقط به یک نقل و یک بعد زندگی الگوهای دینی توجه می کنند! وگاهی این نگاه ناقص به فرهنگ بخشی از جامعه می شود. سالها قبل بچه ای متولد شد ، نام او را از القاب و اسامی امام سجاد انتخاب کردند.بچه چند بار مریض شد. برخی ها گفتند امام سجاد(ع) امامی مریض بوده است ،متاسفانه شما نام او را برای فرزندتان انتخاب کرده اید ،وعلت مریض شدن
داستان های باور نکردنی
علاقه داشتند. هر دو دنبال نجاری و مکانیکی بودند. هر دو با زنی به نام لیندا ازدواج کردند. نام زن هر دو هم بنی بود هر دو مرد نیز زنانشان را طلاق دادند. تا اینکه این دو بچه بعد از 40 سال همدیگر را یافته و بعنوان شریک تجاری با هم مشغول به کار شدند. تکرار داستان در واقعیت در ابتدای قرن 19 داستان نویسی که بیشتر داستانهای ترسناک مینوشت ، به نام ادگار آلن پو داستانی به این مضمون نوشت : یک کشتی
این جایزه تقدیم به هادی | فوتبال ایران پرشده از برادران آب منگُل!
هدیه کردند. درصدی از فروش فیلم هدیه به کودکان سرطانی اختصاص داشت که با سربلندی توانستیم این پول را به بچه ها برسانیم. امیدوارم آنها هرچه زودتر با کمک همین مردم به زندگی عادی شان برگردند. پدرم سرطان داشت و می دانم خانواده شان چه می کشند. همه پدرها قهرمانند در پایان مصاحبه می خواهم بگویم این همه فیلم دیدیم اما باید در نهایت، در واقعیت زندگی کنیم. این همه قهرمان داشتیم اما هیچ کدام شان پدر و مادر آدم نمی شود. آنها اولین قهرمانان زندگی همه ما هستند. دعا می کنم بیش از این ها قدر پدرها و مادرهای کشورمان را بدانیم. ...