سایر منابع:
سایر خبرها
آیین های بومی عزاداری مردم جنوب خوزستان در دهه نخست محرم
حیوان برمی خیزد، ناخوداگاه افکار و ذهن عزاداران را به خیمه های حسین علیه السلام می برد، به نینوا، به سرزمینی که اسب ها سواره می رفتند و بی سواربر می گشتند. صدای شیپور که می آید، غم عزای زینب سلام الله علیها، دل ها را می فشارد و اشک های انباشته شده در کاسه چشم شیعیان حسینی، لبریز می شود. *** چلاب زنی دسته های سینه زنی مردانه به زبان محلی را چلاب می گویند که کمر به کمر ایستاده و با صدای نوحه خوان، دست
شمرهایی که برای امام حسین(ع) گریه کردند
تعزیه زد به سینه من و گفت: من خرما را آوردم که مسلمان ها بخورند. تو چرا خوردی؟ یکبار هم شمر بودم و صحنه ای که حضرت علی اکبر را به شهادت می رسد، یک مقدار درگیری دارد. وقتی تعزیه تمام شد و برای لباس عوض کردن رفته بودم که یک پیرمردی شروع کرد به کتک زدن من. بعد فهمیدم آن پیرمرد پسرش جوان بوده که در جنگ شهید شده است. روضه رقیه سخت ترین روزه کربلاست ماهم مسلمان و شیعه هستیم حتما گاهی
بخش های خواندنی رمان نامیرا
. برگشت و اسب خویش را آورد و مرد را صدا زد: صبر کن، تنها و بی مرکب هرگز به کوفه نمی رسی! مرد ایستاد و افسار اسب را گرفت و گفت: بهای اسب چقدر است؟ دانستن نام تو! مرد سوار بر اسب شد: من قیس بن مسهر صیداوی هستم. فرستاده ی حسین بن علی! و تاخت. عبدالله مانند کسی که گویی سال ها در گمراهی بوده و تازه راه هدایت را یافته بود، به زانو نشست و سرش را میان دست ها گرفت. منبع: مهر
دهم محرم : امروز شهادت نامه عشاق امضا می شود
به گزارش گروه فرهنگی باشگاه خبرنگاران جوان ؛ شب دهم محرم الحرام سال 61 هجری قمری فرا رسیده است. امام حسین علیه السلام یاران خود را فرامی خواند و خطبه عاشورایی ایشان آغاز می شود: من یارانی بهتر و وفادارتر از اصحاب خود و اهل بیتی فرمانبردارتر از اهل بیتم نمی شناسم. من می دانم که فردا کار ما با اینان به جنگ خواهد انجامید. من بیعت خود را از شما برداشتم. از سیاهی شب برای پیمودن راه و دور شدن از محل
شعر منصور ارضی: چشم بر کدخدا نباید داشت
اشعار خوانده شده توسط منصور ارضی در مراسم عزاداری شب تاسوعا در حضور رهبر معظم انقلاب: گریه آیین ربنایی هاست شرح منظوم نینوایی هاست همه حرفش غم جدایی هاست چاره درد بی دوایی هاست گریه روزی ماورایی هاست همه ی سرپناه مان اشک است تا ابد تکیه گاه مان اشک است در مسیریم و راه مان اشک است شیعه ایم و سلاح مان
جوانان نخبه فرهنگی باید جهانی اندیش باشند
) نرفت که مشک آب برای لب های تشنه بچه های اباعبدالله الحسین(علیه السلام) برساند. اگر به درون روح عباس(علیه السلام) مراجعه کنید، می بینید که قصدش خیلی بزرگ تر از این ها بود. یک تعبیری به زبان او آمد که به زبان هیچ کدام از شهدای کربلا نیامده بود. همه شهدای کربلا گفتند که یااباعبدالله، ما می خواهیم از شما دفاع کنیم، اجازه بده ما فدای شما شویم. تنها کسی که جمله متفاوتی گفت و ناشی از روح بزرگ اوست
نفاق و خطرناک تر از نفاق
یعنی هر وقت دیدید که معاویه روی منبر من نشست، شکمش را پاره کنید یا هلاک أمتی علی یدی غلمان سفهاء من قریش یعنی هلاکت امت من به دست جوانک های عوضی از جوانان قریش است. خب! این آدم که نمی تواند بشود خال المومنین و بشود معاویه حاکم جهان اسلام! لذا آن جریان منافقانه تقدس زدایی را ادامه دادند. ذهبی عالم برجسته اهل سنت می گوید هذه منقبه المعاویه! چرا؟ چون پیامبر(ص) هم مثل مردم عادی ممکن است
چهل حدیث زیارت امام حسین علیه السلام در کربلا
کرد: بله پس برای امام شعر خواند و هر کس که در اطراف حضرت بودند گریه کردند تا اینکه اشک بر صورت مبارک ایشان جاری شد سپس فرمود ای جعفر بخدا قسم که اینجا ملائکه مقرب خداوند نزد تو حاضر شده اند سخن تو را در مورد امام حسین علیه السلام می شنوند؛ و بدرستیکه ملائکه نیز گریه می کردند همچنانکه ما گریستیم بلکه بیش از ما و بدرستیکه ای جعفر در این ساعت بهشت را بر تو واجب نمود و تو را آمرزید سپس فرمودند: آیا
فرهاد آئیش: حتی برای کار به رستوران هم رفتم
نمی شناختند، آمدند و باهم در سالن چهارسو اجرا کردیم. دوباره به آمریکا برگشتم. هفت شب با مهمان ناخوانده را نوشتم که دو کاراکتر داشت که فقط به عشق علی نصیریان آن را نوشته بودم. یک موهبت بود که قبول کردند. بعد از تمرین در آمریکا اجرا کردیم و تور گذاشتیم و در کل اروپا هم اجرا رفتیم، همچنین در سالن اصلی تئاتر هم اجرا کردیم. طهماسبی: با دو کاری که فرهاد سال 71 و 73 اجرا کرد، تصمیم گرفتیم دائم
شب یازدهم در مقاتل
رقیه سر را به بالین گرفته و با آن سر درد دل می کند. پدر بعد از تو محنت ها کشیدم بیابان ها و صحراها دویدم. واقعه دلخراشی که برای اسرا اتفاق افتاد این بود که علی رغم خواست آن بزرگواران مبنی بر ورود به شهر از جای خلوت و بطور جداگانه از سرهای مبارک ولی شمر ملعون دستور داد سرها جلوی کاروان اسرا و از دروازه ساعات که جمعیت انبوهی تجمع کرده بودند وارد کنند، و مردم غافل شام که از حقیقت ماجرا بی خبر
یاران امام حسین(ع) الگوی عملی در مسیر امام یاوری
نصیب ما کرد تا در کنار شما به شهادت برسیم و اگر دنیا باقی باشد و ما در آن جاودان باشیم، قیام با شما را بر ماندن در این دنیا ترجیح می دهیم. (2) آنان، وجود امام را نعمتی بزرگ از جانب خدا و مورد سفارش پیامبر(عص) می دانستند.(3) در تاریخ آمده است که در دومین روز محرم الحرام، پس از ورود امام و یارانش به کربلا، آن حضرت خطبه ای خواند. آن گاه، بُرَیر از جای برخاست و گفت: یابن رسول الله(ص) ! لقد منّ
نامه های کوفی یک شاعر به امام حسین (ع)/ مسلمی بفرست تا از بلندترین برج پایتخت پرتش کنیم
... به یاد لبان تشنه ات ظهر عاشورا ... شربت زعفرانی نوشیدیم در جام های کریستال.....! *** شب عاشوراست چراغ های شهر را خاموش کنید! بگذارید آنها که می خواهند کنار دریا بروند؛ بروند .... *** آن طرف راه را بر کاروان تو بسته اند ... این طرف چه راه بندی ست جاده شمال ....! *** جهان یکسره فریاد می شد اگر روضه خوان ها حرف هایت را می شمردند نه زخم هایت را 57244 ...
برخی حجاب ها مانع شناخت واقعی مردم از عاشورا شده اند
شوند به جای اشعار کوچه و بازاری، شعر عاشورایی بخوانند. امام جمعه گرگان با بیان اینکه برخی حجاب ها مانع شناخت واقعی مردم از عاشورا شده اند، تاکید کرد: هر کسی در هر مقامی باید این حجاب ها را از فرهنگ عاشورا بزداید تا مردم، شناخت واقعی نسبت به آن کسب کنند. نماینده ولی فقیه در استان گلستان خاطرنشان کرد: اگر مردم به طور واقعی با عاشورا آشنا شوند، تحول تاریخی و دینی به وجود می آید
شعر زرویی نصرآباد برای حضرت عباس(ع): فدای همت مردی که داد آخر دست
/> برای آن که بیفتد به کار یار، گره طناب شد فلک و دشت شد سراسر دست چو فتنه موج زد از هر کران و راهش بست شد اسب، کشتی و آن دشت، بَحر و لنگر دست بریده باد دو دستی که با امید امان به روز واقعه بردارد از برادر دست فرشته گفت: بینداز دست و دوست بگیر چنین معامله ای داده است کم تر دست صنوبری تو و سروی، به دست حاجت نیست نزیبد آخر بر قامت
تاسوعا؛ روز یقین و اثبات وفاداری
فرزند رسول خدا(ص) دست برداریم. شمر با شنیدن این واکنش، خشمگین به سمت سپاه خود حرکت کرد. حجت الاسلام حسن امینایی در ادامه افزود: سپاه کفر در عصر تاسوعا به طرف امام حسین(ع) و یاران ایشان لشکر کشید. امام سوم شیعیان(ع) پس از آگاهی از این لشکرکشی با گفتن اینکه عباس جانم فدای تو باشد از وی خواست تا برود و از آنان یک روز فرصت بگیرد. سرور و سالار شهیدان می خواست در شب عاشورا به نماز بایستند و
این دل شده هیأت اباعبدالله(36)/ باید که از نیزه سرت را پس بگیرم
/> تازیانه خوردن ما را کسی باور نداشت گرچه بر بازوی مادر نقش یاور داشتیم ژولیده نیشابوری ندارد وسعت داغم مساحت ندیدم بعدِ تو یک روز راحت مرا از کربلا بردند اما دلم جا ماند بین قتلگاهت ندارد شام غم هایم سپیده من و یک کاروان قد خمیده رسیده وقت آغاز جدایی خداحافظ تن در خون تپیده
بازگشت ذاکر امام حسین (ع) پس از 28 سال
تابلو عکس شهید منصور سودی رساندم شناسنامه کوتاه، اما پرمحتوایی از وی در زیر عکسش نوشته بود. تولد سال 1342، شهادت سال 66/5/16، محل شهادت دوپازا ی عراق در عملیات نصر 7، رشته هنری نوازنده نی و خبرنگار. برایم جالب بود که شهید منصور سودی جنگ را با نگاه و زبان خبرنگار دیده بود و اگر زنده بود حرف های زیادی برای گفتن داشت. سراغ دخترش رفتم، گفت چیز زیادی از پدر نمی دانم اما یک چیز را خوب می دانم که پدرم دوست داشت همچون حضرت فاطمه (س) گمنام و بی نشان باقی می ماند. به ما گفته اند که پدرم سه روز تشنه و زخمی بود که به شهادت رسیده است. به داشتن چنین پدری افتخار می کنم. ...
این دل شده هیأت اباعبدالله(37)/کهنه پیراهنت به غارت رفت
تا که زمان هجوم جان دادند و چند تای دگر زیر دست و پا ماندند دو طفل در بغل هم ز درد دق کردند دو طفل موقع غارت ز ما جدا ماندند یتیم های تو را جمع کردم اما از فشار حلقه ی زنجیر بی صدا ماندند چو گیسویت که به دست نسیم میپیچید طناب گرد گلوی یتیم میپیچید خداحافظ دیار آشنایی جگر سوزاندی از داغ جدایی
چهارم محرم"در روز چهارم محرم،ابن زیاد مردم کوفه را در مسجد جمع کرد و سخنرانی نمود و ضمن آن مردم را برای ...
در روز چهارم محرم،ابن زیاد مردم کوفه را در مسجد جمع کرد و سخنرانی نمود و ضمن آن مردم را برای شرکت در جنگ با امام حسین علیه السلام تشویق و ترغیب نمود. عبیداللّه به منبر رفت و گفت: ای مردم! شما آل ابی سفیان را آزمودید و آنها را چنان که می خواستید، یافتید! و یزید را می شناسید که دارای سیره و طریقه ای نیکو است! و به زیر دستان احسان می کند! و عطایای او بجاست! و پدرش نیز چنین بود! و اینک یزید دستور داده است که بهره شما را از عطایا بیشتر کنم و پولی را نزد من فرستاده است که در میان شما قسمت نموده و شما را به جنگ با دشمنش حسین بفرستم! این سخن را به گوش جان بشنوید و اطاعت کنید.وی برای مردم شام نیز عطایائی مقرر کرد و دستور داد تا در تمام شهر ندا کنند که مردم برای حرکت آماده باشند، و خود و همراهانش به سوی نخیله حرکت کرد و حصین بن نمیر و حجار بن ابجر و شبث بن ربعی و شمر بن ذی الجوشن را به کربلا گسیل داشت تا عمربن سعد را در جنگ با حسین کمک نمایند. برخی از مورخین تعداد افرادی که به سپاه عمر بن سعد پیوستند را در 4گروه ذکر کرده اند که شامل: شمر بن ذی الجوشن با چهار هزار نفر؛ یزید بن رکاب کلبی با دو هزار نفر؛ حصین بن نمیر با چهار هزار نفر؛ و مضایر بن رهینه مازنی با سه هزار نفر؛ این نیروها تا روز عاشورا در سپاه عمر بن سعد حضور داشته اند.در برخی از اسناد تاریخی هم تعداد لشکریانی که به عمربن سعد ملحق شدند را بیست هزار نفر ذکر کرده اند. حر بن یزید ریاحی آزاد مرد کربلا حر بن یزید بن ناجیه ریاحی، جد او، عتاب ، ندیم نعمان بن منذر ( پادشاه حیره ) و پسر عمویش، احوص، شاعر و از اصحاب رسول خدا بود.حر از سران کوفه بشمار میرفت. عبید ا...ابن زیاد او رابرای رویارویی با امام حسین علیه السلام فرا خواند و با هزار سوار به سوی کاروان او فرستاد. حر اولین کسی بود که راه را بر امام علیه السلام بست و از ورود او به کوفه یا بازگشتش به مدینه جلوگیری نمود. حر علی رغم این که برای رویارویی با امام آمده بود، رفتارش خالی از ادب نبود و هنگامی که دید عمر بن سعد برای جنگ با امام حسین علیه السلام مصمم است، به کاروان حسینی ملحق شد، توبه کرد و در سپاه امام جنگید تا به شهادت رسید. در تاریخ آمده است: حر به امام حسین علیه السلام گفت: هنگامی که عبیدالله بن زیاد مرا به سوی شما روانه ساخت و از قصر بیرون آمدم، از پشت سرم صدایی شنیدم که می گفت: ای حر! شاد باش که به خیر رو می آوری. وقتی پشت سرم را نگاه کردم، کسی را ندیدم. با خود گفتم من به پیکار حسین علیه السلام می روم و این چه بشارتی است؟! هرگز تصور نمی کردم که سرانجام از شما پیروی خواهم کرد. (ابصار العین، صفحات 115 و 116) بعد از توقفگاه عقبه ، کاروان امام حسین یکسره تا منزل شراف رفت. هنگام سحر، امام به جوانان فرمان داد آب فراوان با خود بردارند و به راه بیفتند. نیمه های روز، همچنان که راه می رفتند، یکی از همراهان امام گفت: الله اکبر امام حسین علیه السلام فرمود: چرا تکبیر گفتی؟ عرض کرد: نخلستان دیدم. گروهی از اصحاب گفتند: به خدا سوگند، ما هرگز در این سرزمین، درخت خرما ندیده ایم. امام فرمود: پس چه می بینید؟ گفتند: به خدا سوگند آنچه می بینیم، تعداد زیادی اسب است. فرمود: به خدا من نیز همان را می بینم. آن گاه فرمود: اینجا پناهگاهی نداریم که به آن پناه ببریم؟ برخی از اصحاب گفتند: بله، داریم. توقفگاه ذوحسم سمت چپ ماست. اگر به آن جا برویم، تپه ای است که می توان از یک سو با این لشگر مواجه شد. امام به راه افتاد و اصحابش نیز به دنبالش به سوی ذوحسم رفتند. چیزی نگذشت که گردن اسبان نیز از دور پیدا شد. لشگریان ابن زیاد، چون دیدند کاروان امام حسین علیه السلام، راه خود را کج کرده است، آنان نیز راه خود را کج کردند و برای تصرف ذوحسم شتاب کردند اما کاروان امام زودتر به انجا رسید و آن را تصرف کرد. عصر شده بود و امام حسین علیه السلام و لشگر حر در راه کربلا در برابر هم قرار گرفته بودند. امام به سپاهش فرمود آماده رفتن شوند، آن گاه به منادی خود فرمود برای نماز عصر اذان بگوید. پس از نماز، امام حسین علیه السلام رو به لشگریان حر کرد و پس از حمد و ثنای خدا فرمود: اگر از خدا بترسید و حق را برای اهل آن بدانید، خداوند خشنود خواهد شد. ما خاندان محمد صلی الله علیه و آله هستیم و از اینها به فرمانروایی بر شما سزاوارتریم. اینها مدعی چیزی هستند که به ایشان تعلق ندارد و به زور و ستم در میان شما رفتار می کنند. اگر فرمانروایی ما را خوش ندارید و می خواهید درباره حق ما نادان بمانید و نظرتان چیزی غیر از آن است که در نامه هایتان به من نوشتید و فرستادگان شما به من گفتند، اکنون باز می گردم. حرّ گفت: به خدا سوگند، من نمی دانم این فرستادگان و این نامه ها که می گویی چیست؟ امام به یکی از یارانش فرمود: ای عقبة بن سمعان! آن دو خورجین را که نامه های ایشان در آن است بیرون بیاور. عقبه نامه ها را آورد و جلوی امام خالی کرد. حر گفت: ما از آن کسان نیستیم که این نامه ها را به تو نوشته اند. ما فقط دستور داریم که از وقتی تو را دیدیم، از تو جدا نشویم تا به کوفه نزد عبیدالله بن زیاد ببریم. امام حسین فرمود: این آرزویی بیش نیست و محال است من با تو نزد عبیدالله بروم. امام حسین علیه السلام پس از آن که نماز عصر را در ذوحسَمَ به جا آورد و با لشگریان حرّ احتجاج نمود، به اصحاب خود دستور داد: به سوی مدینه باز گردید. اما لشگر حر از بازگشت آنان جلوگیری کرد. حسین علیه السلام به حر فرمود: مادرت به عزایت بنشیند! از ما چه می خواهی؟ حرّ گفت: غیر از شما، هر کس از تبار عرب بود و چنین می گفت، من نیز می گفتم مادرش به عزایش بنشیند، ولی به خدا نمی توانم نام مادر تو را جز به نیکی ببرم. امام حسین فرمود: از من چه می خواهی؟ گفت: می خواهم شما را نزد امیر عبیدالله بن زیاد ببرم. فرمود: به خدا من همراه تو نخواهم آمد. حرّ گفت: من نیز به خدا سوگند، دست از تو بر نخواهم داشت. این سخنان سه بار میان امام و حرّ رد و بدل شد و سرانجام حر گفت: من دستور جنگ با شما را ندارم. اما دستور دارم از شما جدا نشوم تا با من به کوفه بیایید. اکنون که از آمدن به کوفه خودداری می کنید، پس راهی را در پیش بگیرید که نه به کوفه برود و نه به مدینه؛ و نه حرف من باشد، نه حرف شما؛ تا در این باره نامه ای به عبیدالله بنویسم. شاید خدا راهی پیش آرد که سلامت دین من در آن باشد و درباره ی شما مرتکب گناهی نشوم. اینجا بود که امام علیه السلام از راه قادسیه (که به کوفه می رفت) به سمت چپ حرکت کرد و حر و همراهانش نیز به دنبال او به راه افتادند. امام حسین علیه السلام پس از رویارویی با حرّ و لشگریانش و اصرار حر بر رفتن امام به کوفه نزد عبیدالله بن زیاد و اصرار سرسختانه امام بر بازگشت به مدینه، تصمیم گرفت راه سومی را پیش گیرد. بنابراین حرکت کرد و حر و لشگریانش نیز در پی او به راه افتاد. حرّ پیوسته به امام علیه السلام می گفت: ای حسین! به خدا سوگند اگر جنگ کنی، کشته خواهی شد! امام حسین می فرمود: مرا از مرگ می ترسانی؟ آیا گمان می کنید اگر مرا بکشید، کارهای شما رو به راه و خاطرتان آسوده خواهد شد؟ اشتباه می کنید! من در پاسخ شما همان چیزی را می گویم که برادر اوس به پسر عمویش گفت. آن هنگام که اوس می خواست به یاری رسول خدا برود و پسر عمویش او را می ترساند و می گفت: کجا می روی؟ کشته خواهی شد. اوس در پاسخش سه بیت شعر خواند: من می روم و مرگ برای جوان ننگ نیست، آن هنگام که نیتش حق باشد و در حال ایمان به اسلام بجنگد. و در راه مردان صالح و شایسته جانبازی کند و از نابودشدگان در دین جدا گشته، به گنهکاری پشت کند. پس در این صورت اگر زنده ماندم، پشیمان نیستم و اگر مردم، بابت تو که زنده خواهی ماند و بینی ات به خاک مالیده خواهد شد، سرزنشی بر من نیست. حر بن یزید با شنیدن این حرف ها دانست که امام حسین تن به کشته شدن داده ولی تن به خواری و تسلیم شدن به ابن زیاد نداده است. از این رو خودش را کنار می کشید و با همراهان خود می رفت تا اینکه حسین علیه السلام به منزل عذیب الهجانات رسید. حر بن یزید ریاحی هنگامی که دید سپاه کوفه در جنگ با حسین علیه السلام مصمم است، به عمر بن سعد گفت: آیا با حسین جنگ خواهی کرد؟ عمر پاسخ داد: آری، به خدا سوگند جنگی کنم که آسان ترین اتفاقش افتادن سرها و بریده شدن دست ها باشد. حر گفت: آیا پیشنهادش راضی تان نکرد؟ ابن سعد گفت: اگر به دست من بود می پذیرفتم، ولی امیر تو، عبیدالله، نپذیرفت. حرّ که دید ابن سعد در جنگ با امام علیه السلام مصمم است، عقب رفت و در کنار لشگر ایستاد. مردی از قبیله ی او به نام قره بن قیس به او گفت: امروز اسب خود را آب داده ای؟ حر گفت:نه. گفت: نمی خواهی بدهی؟ من نیز اسبم را آب نداده ام و اکنون می روم آبش دهم. حرّ از آن جا که ایستاده بود کناره گرفت و اندک اندک به سوی سپاه حسین علیه السلام رفت. مهاجر بن ادس (که در لشگر عمر سعد بود) به او گفت: ای حرّ می خواهی چه کنی؟ می خواهی حمله کنی؟ حرّ پاسخی نداد و لرزه اندامش را فرا گرفت. مهاجر گفت: به خدا کار تو مرا به شک انداخته است. من در هیچ جنگی تو را به این حال ندیده بودم. هرگز ندیده بودم این گونه از ترس جنگ بلرزی. اگر به من می گفتند دلیرترین مردم کوفه کیست، تو را نام می بردم. پس این چه حالی است که در تو می بینم؟! حر گفت: به خدا سوگند خود را در میان بهشت و جهنم می بینم و جهنم را بر نمی گزینم گرچه پاره پاره شوم و مرا بسوزانند. این را گفت و اسب خود را هی کرد و به حسین علیه السلام پیوست. حّر هنگامی که دید سپاه کوفه در جنگ با امام حسین علیه السلام مصمّم است، به سپاه حسینی پیوست و به امام گفت: فدایت شوم ای پسر رسول خدا! من همان کسی هستم که تو را از بازگشت به وطنت بازداشتم و همراهت آمدم تا تو را ناچار کردم در این سرزمین توقف کنی. گمان نمی کردم پیشنهاد تو را نپذیرند و به این سرنوشت دچارت کنند. به خدا اگر می دانستم کار به این جا می کشد، هرگز به چنین کاری دست نمی زدم. اکنون از کرده ام به سوی خدا توبه می کنم. آیا توبه من پذیرفته است؟ حسین علیه السلام فرمود: آری، خداوند توبه تو را می پذیرد. اکنون از اسب پایین بیا. حر گفت: من سواره باشم برایم بهتر است از این که پیاده شوم. می خواهم همچنان که بر اسب خود سوار هستم، ساعتی با دشمن برای یاری ات بجنگم تا کشته شوم. سخنان حرّ خطاب به سپاهیان یزید حرّ پس از آنکه به سپاه امام حسین علیه السلام پیوست و توبه کرد، در برابر لشگر عمر بن سعد ایستاد و گفت: ای مردم کوفه، مادرتان در سوگتان بگرید! این بنده ی صالح خدا را فرا خواندید و هنگامی که به سوی شما آمد، دست از یاری او برداشتید؟ شما که می گفتید در یاری او با دشمنانش خواهیم جنگید، اکنون رو در روی او ایستاده اید و می خواهید او را بکشید؟ راه نفس کشیدن را بر او بسته اید، از هر سو محاصره اش کرده اید و از رفتنش به سوی سرزمین ها و شهرهای الهی جلوگیری می کنید. حسین همچون اسیری است که در دستان شما گرفتار شده؛ نه می تواند سودی به خود برساند و نه زیانی را از خود دور کند. آب فرات را که یهود و نصاری و مجوس از آن می آشامند و سگان و خوک های سیاه در آن می غلتند، بر روی حسین و زنان و کودکان و خاندانش بسته اید، تا جایی که آنان از فرط تشنگی به حال بیهوشی افتاده اند. چه بد رعایت محمد صلی الله علیه و آله را درباره فرزندانش کردید! خدا در روز تشنگی محشر، شما را سیراب نکند! . ظاهرا حر با اذن امام حسین اولین فردی است که به میدان رفت و در خطابه ای مؤثر، سپاه کوفه را به خاطر جنگیدن با حسین توبیخ کرد. چیزی نمانده بود که سخنان او، گروهی از سربازان عمر سعد را تحت تاثیر قرار داده از جنگ با حسین منصرف سازد، که سپاه عمر سعد، او را هدف تیرها قرار داد. نزد حسین بازگشت و پس از لحظاتی دوباره به میدان رفت و با رجزخوانی، به مبارزه پرداخت و کشته شد. رجز او چنین بود: اضرب فی اعناقکم بالسیف انی انا الحر و ماوی الضیف اضربکم و لا اری من حیف عن خیر من حل بارض الخیف که حاکی از شجاعت او در شمشیر زنی در دفاع از حسین و حق دانستن این راه بود. حسین بن علی بر بالین حر رفت و به او گفت: توهمانگونه که مادرت نامت را حر گذاشته است، حر و آزاده ای، آزاد در دنیا و سعادتمنددر آخرت! انت الحر کما سمیتک امک، و انت الحر فی الدنیا و انت الحر فی الآخرة و دست بر چهره اش کشید.حسین با دستمالی سر حر را بست. پس از عاشورا بنی تمیم او را بیرون کربلا دفن کردند، همانجا که قبر کنونی اوست، جایی که در قدیم به آن نواویس می گفته اند. درباره فرزندان حضرت زینب (سلام الله علیها) در منابع تاریخی آمده است که عون و محمد فرزندان عبدالله بن جعفر بودند. این دو برادر به میدان آمده و هر یک جداگانه وفاداری خویش را تا مرز شهادت به امام زمانشان ابراز داشتند. ابتدا محمد در حالی که اینگونه رجز می خواند وارد میدان شد: به خدا شکایت می کنم از دشمنان قومی که از کوردلی به هلاکت افتادند. نشانه های قرآنی که محکم و مبیّن بود، عوض کردند و کفر و طغیان را آشکار کردند. جمعی از سپاه کوفه به دست او کشته شدند و سر انجام عامر بن نهشل تمیمی، جناب محمد را به شهادت رساند. بعد از شهادت محمد، عون بن عبدالله بن جعفر وارد میدان شد و این گونه رجز خواند: اگر مرا نمی شناسید، من پسر جعفر هستم که از روی صدق شهید شد و در بهشت نورانی با بالهای سبز پرواز می کند، این شرافت برای من در محشر کافی است. نوشته اند تا بیست تن را به درک واصل کرد، آنگاه به دست عبدالله بن قطنه طائی به شهادت رسید. منقول است حضرت زینب(سلام الله علیها) زمانی که هر یک از بنی هاشم(ع) به شهادت می رسیدند، به کمک سید الشهدا (ع) برای تعزیت می آمد، ولی هنگام شهادت این دو بزرگوار پرده خیام را انداخت و از خیمه گاه خارج نشد. شهدای کربلا، در پایین پای حضرت حسین (علیه السلام) مدفونند و به احتمال قوی این دو دلداده نیز در همانجا پروانه شمع محفل حائر حسینی هستند. البته در 12 کیلومتری کربلا بارگاهی کوچک منصوب به عون ابن عبدالله وجود دارد که ملجأ زائرین است. برخی را عقیده بر این است که این مرقد یکی از نوادگان امام مجتبی (علیه السلام) به نام عون می باشد. گردآوری وتنظیم:مجید کریمی ...
آلبوم کامل از 43 نوحه ،مرثیه ودکلمه اجرا شده توسط استاد حسین سعادتمند(دانلود)
استاد حسین سعادتمند نامی آشنا در عرصه مرثیه سرایی ایران نوحه خوانی که تنها در هیئت های عزاداری سیدالشهداء خواند و هرگز در هیچ مراسم و روضه خوانی به عنوان مداح ظاهر نشد و در طول سال همه لحظه شماری می کردند تا محرم بیاید و دوباره صدای این بلبل حسینی را بشنوند . تنها مدیحه ثرایی بود که صدایش در تمام مجالس ابا عبدالله الحسین زینت بخش مجالس بود و اجراهایش شورخاصی را به مراسم های عزاداری
نذرهای منسوخ شده محرم/ تصاویر
بازار مرکز اصلی دسته های عزا در این ایام بود. همراه با دسته ها پرچمهای رنگارنگ و علمهای ده الی بیست و چهار تیغه ای حرکت داده می شد که بر ابهت دسته ها می افزود. شب ها هم دسته های مخصوص در تهران حرکت می کرد که به دسته شاحسینی (شاه حسینی) معروف بودند. دسته هایی که در شب های دهه اول محرم به نیت مشق با آلات برنده از قبیل قمه و شمشیر به خیابان ها می آمدند و در دو ردیف منظم روبه روی یکدیگر با
حلیم پزی، آیین ویژه مینودشتی ها در شب عاشورا
از قدیم برای پذیرایی از عزاداران امام حسین(ع) در شب عاشورا مرسوم بوده است. در ماه محرم در مساجد مینودشت نیز همانند همه شهر ها و روستاها حال و هوای خاصی برپاست و وقتی مداح نوای یا ابوالفضل(ع) را سر می دهد، ناخودآگاه همه دل ها به کربلا پر می کشد، به کنار فرات، مشک آب، لب تشنه، دست بریده و آب ریخته و هنگامی که مداح دوباره برای مظلومیت امام حسین(ع) نوحه سر می دهد، دیگر سینه تحمل این غم سنگین
فاصله اندک گام های اسماعیل (ع) به قربانگاه صحرای کربلا
بازنمی دارد و مقصد کاروان را به سمت عراق سوق می دهد. می خواهی عمق هدف کاروان را جویا شوی؟ پس جانانه با کاروان همراه شو و گوش فرا ده... اینک روز سفیدی خود را به سیاهی شب بخشیده است و اهل کاروان چند قدمی بیش با صحرای کربلا فاصله ندارد... تصمیم گیری برای ماندن یا نماندن در کاروان دشوار است، چراکه باید یا دعوت سالار خود را تا پای جان لبیک بگویی یا اینکه از ادامه راه
هیأت هنر ؛ بزرگترین اتفاقِ هنریِ بدونِ پشتیبانِ دانشگاه هنر
و از چند شب پیش مراسم های این هیئت کار خود را آغاز کرده است. در این مراسم ویژه که با سخنرانی حجت الاسلام و المسلمین علیرضا پناهیان همراه است دانشجویان به ارائه کارهای ویژه خود نیز در این حوزه می پردازند. چند روز پیش علی حیاتی مسئول هیئت، فخر الدین پزشکی و مهدی شیخ صراف از مسئولان این هیئت به تسنیم آمده و از نحوه شکل گیری هیئت هنر و سفرهای اربعین گفتند. در ادامه بخش اول این گفت و گو را می خوانید
مثنوی بلند نینوا تقدیم به عاشقان ذبیح الله الاعظم
دهد بر سر نیزه در شَفَق در پِیِ او روان به غم، غافلۀِ اسیرِ حق شام غَریبِ غُربتش، تا به همیشه بی سَحَر خونِ جگر، فرو چِکَد، فاطمه را زِ چشم تر باد صبا چو وصف او، با گُلِ نسترن کند لاله به رسم عاشقی بر تن خود کفن کند دل نَکَنَد خدا از آن، ماه بریده سَر گلو آن به قبیلۀِ ملک، قبلۀِ عشق و آرزو چیست به نیزه ها روان، جلوۀِ لم یزل مگر می چکد از لب
آداب و سنن محرم نزد اهل سنت
پیغمبر (ص) نیز از دیگر کارهایی است که در مراسم ماه محرم صورت می گیرد. یعنی دورهم در طول این ده شب تسبیح به دست می نشینند و چندین میلیون صلوات می فرستند. در همان مکانی که برنامه برای آقایان برگزار می شود قسمتی هم برای خانم ها تعبیه شده است و آنها هم می توانند در این مراسم شرکت کنند. این مراسم فقط مخصوص اهل سنت شبه قاره نیست. اهل سنت سراسر دنیا حتی در اروپا و امریکا هم این مراسم را برگزار
منطق عاشورا ضد تحجر و استبداد است/ غم امام حسین غمی است توام با شادی، اندیشه و تأمل
دنیا باشند تا اینکه نیروی خلاق باشند، به وجود می آید ولی من غم را همراه با تأمل می دانم جامعه ای که در کنار شادی غم هم دارد آن جامعه تأمل بیشتری دارد بنابراین جامعه ایران بسیار اهل تأمل است. جامعه ما اهل شعر و آداب است، ملاحظات فرهنگی و اخلاقیات برایش مهم است، در شادی اش غم وجود دارد و در غمش هم شادی وجود دارد. اما گاهی در مراسم عزاداری امام حسین(ع) افراط زیادی به کار می بریم. همچنان که هم مراجع و
مروری بر آلبوم های انتشار یافته با موضوع محرم
موسیقی دینی بخش قابل توجهی از موسیقی ایرانی را تحت سیطره خود قرار داده و به شاخه های گوناگونی تقسیم شده است. در مقایسه با سایر هنرها، موسیقی دینی از اهمیت ویژه ای و رواج فوق العاده ای برخوردار است. موسیقی ایرانی را می توان بر اساس محتوا و نوع اجرا به شاخه های مختلفی تقسیم کرد و از هر کدام از این شاخه ها هم می توان به زیرمجموعه های بیشتری دست یافت. در میان انواع موسیقی عاشورایی و تعزیه که منحصراً
فرمان رهبری درباره برجام فصل الخطاب است
(ع) را خدشه دار کند، گفت: عزاداری باید به معنای واقعی فراجناحی باشد. وی ادامه داد: کربلا، شب و روز عاشورا بزرگ ترین مصداق شعائرالله است و امام حسین (ع) شعائر الهی را به نحوی در کربلا فریاد زد که صدای دلنشین آن سراسر عالم را فرا گرفت. این مسئول با بیان اینکه راز و رمز ماندگاری عاشورا و کربلا همین است، افزود: از همین روی می گوییم کربلا و عاشورا بزرگ ترین مصداق شعائرالهی است
سقای ادب/شهادت حضرت اباالفضل العباس (علیه السلام)
. اول مشک را پر از آب می کند و به دوش می اندازد حضرت عباس تشنه است و هوا بسیار گرم. زمان واقعه عاشورا به روایتی دیگر مهرماه بوده است او جنگیده تا به فرات رسیده خسته و کوفته وارد آب شده، همانطوریکه سوار بر اسب است آب تا زیر شکم اسب را فر می گیرد، دست زیر آب می برد مقداری آب با دو دستش بر می دارد تا نزدیکیهای لبانش می آورد آنهایی که از دور ناظر بودند ، گفته اند: اندکی تامل کرد بعد دیدیم آب را نخورد و