سایر منابع:
سایر خبرها
روایتی از شهادت تک تک یاران امام حسین(ع)
؟ به خدا سوگند دیگر با تو سخن نخواهم گفت . نوشته اند: کعب بن جابر بعدها نیزاز کار خود نادم نبود و تصوّرش بر آن بود که خیری برای خود کسب کرده است . کسی در روزگار حکومت مصْعب بن زبیر از وی شنید که می گفت : یارب ّ! انّا قد وَفَینا، فلا تجعلنا یا رب ّ کمن قد غَدَر!؛ خدایا ما به عهد خویش وفاکردیم ؛ ما را با کسانی که عهد شکنی کردند، قرار مده . ابن اعثم ، سخن بریر بن خضیر را خطاب به کوفیان آورده است که
گفتگو با هوشنگ مرادی کرمانی درباره خوشبختی
همراه بود. چه فکر و خیالاتی از ذهن تان می گذشت وقتی آن شعله های آتش را می دیدید؟ فکر می کردم این چوپان ها هیچ گرفتاری دیگری ندارند که دور آتش می نشینند و برای هم قصه تعریف می کنند. بعد خودم درباره آنها قصه می ساختم. همیشه این ذهن قصه ساز را داشتم. خاطرم هست اگر پدربزرگم قصه ای تعریف می کرد و نصفه کاره می ماند باقی را خودم می ساختم. من همیشه با قصه ها زندگی کرده ام.
راز دسته گل هایی که برای آشتی با علی پروین خریده می شد!
بزند. همه چپ چپ به من نگاه کردند و با تعجب پرسیدند که چی شده؟! روحیه ام خراب شد. در آن بازی اتفاقا پنالتی شد و علی هم آن را گل کرد. به تهران برگشتیم و خبرنگاری از من پرسید چرا تو پنالتی نزدی؟ گفتم نمی دانم، باید از علی پروین بپرسید. همین موضوع باعث شد که با من تماس گرفتند و گفتند علی آقا گفته سرتمرین نیا! گفتم چشم. دو روز بعد محمود خوردبین تماس گرفت که بیا سرتمرین. گفتم چشم. وقتی که اخراج می شدم
نسبت نامیرا با حوادث 88/ رمان مرزبندی ها را ترسیم کرده است
حال حرکت به کدام سمتیم. بخشی از این نگرانی در رمان غنیمت هم نشان داده شده است. در آن رمان هم گفتم که برخی از جوانان ما تحلیل های عجیبی درباره حمله آمریکا به عراق دارند و آن را منجی عراق می دانند و می خواهند که آنها را هم نجات داد. حالا بعد از گذشت سال ها از حمله امریکا به عراق در شرایط الآن عراق باید بپرسیم آیا آمریکا واقعاً قصد نجات عراق را داشت؟ من در سال 88 نگران تحلیل ها و شعارهای
نظریه ابن طاووس درباره شهادت امام حسین(ع)
شهید جاوید، بر این نکته تأکید می کند که باید جایگاه کلام و تاریخ در این موضوع روشن و تفکیک شود و از میان اینها، داور مشخص باشد تا نتیجه حاصل شود. (8) پرونده این بحث همچنان برای محققان و عاشوراپژوهان باز است و پیوسته درباره آن سخن گفته می شود. درهرحال باید گفت قدیمی ترین نظریه پرداز در موضوع شهادت امام حسین(علیه السلام)، سید بن طاووس، عالم بزرگ شیعه در قرن هفتم هجری است. وی معتقد است که
از صبح عاشورا تا پیش از آغاز جنگ/خواب امام حسین (ع) هنگام سحر
/> سخن امام ( علیه السلام) با شمر ابومخنف می گوید: ضحّاک مشرقی گفته است: لشکر ابن سعد، چون رو به ما کرده، آتش خندق را - که برای جلوگیری از حمله دشمن، در پشت سر ما قرار داشت - در هیزمها و نی ها شعله ور دیدند، یک نفر از ایشان سوار بر اسبی آراسته، تاخت و پیش آمد و بی آن که با ما سخنی گوید، با غرور و تبختر بر خیمه ها نگریسته، گذر کرد و جز زبانه های آتشِ افروخته هیزم، چیزی ندید. برگشت و
افشاگری دوم مرادی علیه رضازاده؛ کذب بودن پیشنهاد 10 میلیاردی برای تغییر تابعیت
دیگر از مرادی علیه رضازاده در رسانه ها منتشر شد؛ کذب بودن بحث پیشنهاد 10 میلیاردی ترکیه به رضازاده. مرادی در مصاحبه ای با "تماشاگران امروز" مطالب زیر را در این خصوص مطرح کرد: خدا بیامرزد آن دوست خبرنگار بزرگ ما را . همکار شما را که این شایعه را ساخت. ما از مسابقات قهرمانی جهان در لهستان برمی گشتیم، در قسمت بیزینس هواپیما نعیم سلیمان اغلو که خودش از بلغارستان به ترکیه پناهنده شده، آمد
لحظه به لحظه تا عصر عاشورا در کربلا
فرمود: الحسن و الحسین(ع) سیدا شباب اهل الجنه: حسن و حسین(ع) سرور جوانان اهل بهشت هستند؟! پس اگر سخن مرا تصدیق می کنید که حق همان است و اگر مرا دروغگو می پندارید، همانا در میان شما کسانی هستند که اگر از آنان بپرسید شما را از آن چه گفتم آگاهی دهند. از جابربن عبدا... انصاری، اباسعید خدری، سهل بن سعد ساعدی، زید بن ارقم و انس بن مالک بپرسید تا به شما خبر دهند که این سخن را از رسول خدا(ص) درباره من و
محمود رحمانی از سرنوشت عجیب و غریب مُلفِ گند می گوید / وقتی سوژه فیلم را کارگردانی کرد
. موفقیت این فیلم در شرایطی رقم می خورد که فیلم من، نه سیاهنمایی داشت و نه حیثیت ایرانی را تحت تاثیر قرار داده بود. اتفاقا یک منتقد خارجی درباره ی آن نوشته بود، این فیلم اثری است که با همان پلان و بدون تانک و تفنگ تحمیلی بودن جنگ ایران را ثابت می کند. در واقع این فیلم بخشی از تاریخ شفاهی جنگ است که نه کسی آن را گفته و نه جایی نوشته شده است. روای فیلم هم کسی است که هیچ ارتباطی با حاکمیت یا
حفر خندق پشت خیمه های کاروان/ گزارش های دختر و پسر امام(ع) از وقایع شب عاشورا
رگان یاران جوشید. پس یک یک برخاستند و اعلام وفاداری کردند. نخستین کسی که سخن گفت ابوالفضل العباس بود. وی برخاست و گفت: به خدا قسم هرگز چنین نخواهیم کرد. خدا آن روز را نیاورد که بعد از تو زنده باشیم. دست از تو بر نمی داریم و ایثار جان در راه تو را سعادت و کامیابی می دانیم. پس از وی دیگران برخاستند و سخن گفتند. پس از سخنان خویشاوندان ابا عبدالله، نوبت به اصحاب رسید. امام در پاسخ یاران فرمود: پس
پیشنهاد میلیونی ترکیه به رضازاده دروغ بود!
دلاری به رضازاده، آنقدر مورد استقبال قرار گرفت که کسی جرأت تکذیب آن را نداشت. علی مرادی، رئیس فدراسیون وزنه برداری که در هواپیما کنار رضازاده نشسته بوده، در گفت وگو با تماشاگران امروز این روایت را تأیید می کند: خدا بیامرزد آن دوست خبرنگار بزرگ ما را . همکار شما را که این شایعه را ساخت. ما از مسابقات قهرمانی جهان در لهستان برمی گشتیم، در قسمت بیزینس هواپیما نعیم سلیمان اغلو که خودش از بلغارستان
اشعث نمونۀ یک آدم بیماردل بود که میل به دشمن داشت
عبادتی می کند! -لابد عبادتش طوری بود که فرشته ها دیده بودند خوب است، نه اینکه مثل ما ظاهربین باشند- بعد گفتند: خدایا! با وجود این عابد زاهد که این جور عبادت خوشگل دارد، آیا ما بر این شهر بلا نازل کنیم؟! در روایت هست که خداوند متعال فرمود: بله این مرد در تمام طول عمرش حتی یک بار هم چهره اش به خاطر غضب در راه من برافروخته نشده است، این قدر ماست و بی عرضه و بی رگ و بی غیرت است! به خاطر خدا تا حالا غضب
زمان ظهور،لعن نسبت به غاصبین بیشترمیشود
البلاغه، از باب بلاغت سخن امیرالمؤمنین(علیه الصّلوة و السّلام) است که هر کدام از آن شرح بسیاری می طلبد. ابن ابی الحدید معتزلی، بیست جلد شرح نهج البلاغه می نویسد. بعد هم خود ابن ابی الحدید معتزلی میگوید: من مجبورم این قدر محدودش کنم؛ چون اگر انسان بخواهد ورود پیدا کند، باز غوغای دیگری است. به قول یکی از که می فرمود: اگر بخواهیم خود این شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید معتزلی را، برای اولیاء خدا، شرح
در روز نهم محرم بر امام حسین(ع) چه گذشت؟/ وقتی شمر برای حضرت اباالفضل(ع) امان نامه می گیرد
: سلام ما را به او برسان و بگو: ما را حاجتی به امان نامه تو نیست، امان خدا بهتر از امان عبیدالله پسر سمیه است. همچنین شمر به نزدیکی خیام امام آمد و عباس و عبدالله و جعفر و عثمان علیهم السلام فرزندان علی بن ابی طالب(ع)(که مادرشان ام البنین است) را صدا زد، آنها بیرون آمدند، شمر به آنها گفت: برای شما از عبیدالله امان گرفته ام، و آنها متفقا گفتند: خدا تو را و امان تو را لعنت کند، ما امان داشته باشیم و
شب یازدهم در مقاتل
وارث: وقایعی که بعد از شهادت امام حسین علیه السلام از کربلا تا مدینه برای اهل بیت علیهم السلام اتفاق افتاد خیلی بیشتر از آنست که بتوان بطور مختصر بیان نمود. همچنین بیشتر وقایع را ثبت نکرده اند و یا اگر ثبت شده به تاریخ دقیق آن اشاره نشده و به طور مطلق به محل وقوع آن اشاره رفته است . سال 61 ه ق عصر روز دهم محرم لشکر یزید بعد از اینکه امام حسین علیه السلام را به شهادت رساند به
علت فوت ناگهانی ریحانه بهشتی
ترتیب، او در بیمارستان فارابی مشهد مورد عمل جراحی قرار گرفت، اما پس از عمل هرگز به هوش نیامد. محمد جعفر بهشتی، برادر 40ساله ریحانه، در گفت وگو با شرق درباره مرگ خواهرش و اهدای اعضای بدن او توضیح داده است. ماجرا چطور اتفاق افتاد؟ آن شب ریحانه خانه مادرم بود. حدود نیمه شب به طور ناگهانی سردرد، سرگیجه و تهوع شدیدی را احساس کرد. در زمان این اتفاق علاوه بر مادرم، دو
از یک شرکت آمریکایی پیشنهاد رشوه داشتم/ افزایش 93 درصدی واردات کالا به فارس
شیرازه - سرویس اقتصادی : سکینه سیاحی، تنها بانوی مدیرکل در حوزه اقتصادی استان فارس مانند همیشه ساده اما صمیمی در دفتر کار خود پذیرای هیأت تحریریه شیرازه شد و از راز موفقیت خود در کار و زندگی و چگونه مدیرکل شدنش سخن گفت. وی که سال 1362 در قالب اولین گروه بعد از انقلاب به استخدام گمرک درآمد یکی از دو نفری بود که با مدرک کار شناسی استخدام شد و سایرین مدرک دیپلم داشته اند، حدود هفت سال در اداره کل
چهارم محرم"در روز چهارم محرم،ابن زیاد مردم کوفه را در مسجد جمع کرد و سخنرانی نمود و ضمن آن مردم را برای ...
در روز چهارم محرم،ابن زیاد مردم کوفه را در مسجد جمع کرد و سخنرانی نمود و ضمن آن مردم را برای شرکت در جنگ با امام حسین علیه السلام تشویق و ترغیب نمود. عبیداللّه به منبر رفت و گفت: ای مردم! شما آل ابی سفیان را آزمودید و آنها را چنان که می خواستید، یافتید! و یزید را می شناسید که دارای سیره و طریقه ای نیکو است! و به زیر دستان احسان می کند! و عطایای او بجاست! و پدرش نیز چنین بود! و اینک یزید دستور داده است که بهره شما را از عطایا بیشتر کنم و پولی را نزد من فرستاده است که در میان شما قسمت نموده و شما را به جنگ با دشمنش حسین بفرستم! این سخن را به گوش جان بشنوید و اطاعت کنید.وی برای مردم شام نیز عطایائی مقرر کرد و دستور داد تا در تمام شهر ندا کنند که مردم برای حرکت آماده باشند، و خود و همراهانش به سوی نخیله حرکت کرد و حصین بن نمیر و حجار بن ابجر و شبث بن ربعی و شمر بن ذی الجوشن را به کربلا گسیل داشت تا عمربن سعد را در جنگ با حسین کمک نمایند. برخی از مورخین تعداد افرادی که به سپاه عمر بن سعد پیوستند را در 4گروه ذکر کرده اند که شامل: شمر بن ذی الجوشن با چهار هزار نفر؛ یزید بن رکاب کلبی با دو هزار نفر؛ حصین بن نمیر با چهار هزار نفر؛ و مضایر بن رهینه مازنی با سه هزار نفر؛ این نیروها تا روز عاشورا در سپاه عمر بن سعد حضور داشته اند.در برخی از اسناد تاریخی هم تعداد لشکریانی که به عمربن سعد ملحق شدند را بیست هزار نفر ذکر کرده اند. حر بن یزید ریاحی آزاد مرد کربلا حر بن یزید بن ناجیه ریاحی، جد او، عتاب ، ندیم نعمان بن منذر ( پادشاه حیره ) و پسر عمویش، احوص، شاعر و از اصحاب رسول خدا بود.حر از سران کوفه بشمار میرفت. عبید ا...ابن زیاد او رابرای رویارویی با امام حسین علیه السلام فرا خواند و با هزار سوار به سوی کاروان او فرستاد. حر اولین کسی بود که راه را بر امام علیه السلام بست و از ورود او به کوفه یا بازگشتش به مدینه جلوگیری نمود. حر علی رغم این که برای رویارویی با امام آمده بود، رفتارش خالی از ادب نبود و هنگامی که دید عمر بن سعد برای جنگ با امام حسین علیه السلام مصمم است، به کاروان حسینی ملحق شد، توبه کرد و در سپاه امام جنگید تا به شهادت رسید. در تاریخ آمده است: حر به امام حسین علیه السلام گفت: هنگامی که عبیدالله بن زیاد مرا به سوی شما روانه ساخت و از قصر بیرون آمدم، از پشت سرم صدایی شنیدم که می گفت: ای حر! شاد باش که به خیر رو می آوری. وقتی پشت سرم را نگاه کردم، کسی را ندیدم. با خود گفتم من به پیکار حسین علیه السلام می روم و این چه بشارتی است؟! هرگز تصور نمی کردم که سرانجام از شما پیروی خواهم کرد. (ابصار العین، صفحات 115 و 116) بعد از توقفگاه عقبه ، کاروان امام حسین یکسره تا منزل شراف رفت. هنگام سحر، امام به جوانان فرمان داد آب فراوان با خود بردارند و به راه بیفتند. نیمه های روز، همچنان که راه می رفتند، یکی از همراهان امام گفت: الله اکبر امام حسین علیه السلام فرمود: چرا تکبیر گفتی؟ عرض کرد: نخلستان دیدم. گروهی از اصحاب گفتند: به خدا سوگند، ما هرگز در این سرزمین، درخت خرما ندیده ایم. امام فرمود: پس چه می بینید؟ گفتند: به خدا سوگند آنچه می بینیم، تعداد زیادی اسب است. فرمود: به خدا من نیز همان را می بینم. آن گاه فرمود: اینجا پناهگاهی نداریم که به آن پناه ببریم؟ برخی از اصحاب گفتند: بله، داریم. توقفگاه ذوحسم سمت چپ ماست. اگر به آن جا برویم، تپه ای است که می توان از یک سو با این لشگر مواجه شد. امام به راه افتاد و اصحابش نیز به دنبالش به سوی ذوحسم رفتند. چیزی نگذشت که گردن اسبان نیز از دور پیدا شد. لشگریان ابن زیاد، چون دیدند کاروان امام حسین علیه السلام، راه خود را کج کرده است، آنان نیز راه خود را کج کردند و برای تصرف ذوحسم شتاب کردند اما کاروان امام زودتر به انجا رسید و آن را تصرف کرد. عصر شده بود و امام حسین علیه السلام و لشگر حر در راه کربلا در برابر هم قرار گرفته بودند. امام به سپاهش فرمود آماده رفتن شوند، آن گاه به منادی خود فرمود برای نماز عصر اذان بگوید. پس از نماز، امام حسین علیه السلام رو به لشگریان حر کرد و پس از حمد و ثنای خدا فرمود: اگر از خدا بترسید و حق را برای اهل آن بدانید، خداوند خشنود خواهد شد. ما خاندان محمد صلی الله علیه و آله هستیم و از اینها به فرمانروایی بر شما سزاوارتریم. اینها مدعی چیزی هستند که به ایشان تعلق ندارد و به زور و ستم در میان شما رفتار می کنند. اگر فرمانروایی ما را خوش ندارید و می خواهید درباره حق ما نادان بمانید و نظرتان چیزی غیر از آن است که در نامه هایتان به من نوشتید و فرستادگان شما به من گفتند، اکنون باز می گردم. حرّ گفت: به خدا سوگند، من نمی دانم این فرستادگان و این نامه ها که می گویی چیست؟ امام به یکی از یارانش فرمود: ای عقبة بن سمعان! آن دو خورجین را که نامه های ایشان در آن است بیرون بیاور. عقبه نامه ها را آورد و جلوی امام خالی کرد. حر گفت: ما از آن کسان نیستیم که این نامه ها را به تو نوشته اند. ما فقط دستور داریم که از وقتی تو را دیدیم، از تو جدا نشویم تا به کوفه نزد عبیدالله بن زیاد ببریم. امام حسین فرمود: این آرزویی بیش نیست و محال است من با تو نزد عبیدالله بروم. امام حسین علیه السلام پس از آن که نماز عصر را در ذوحسَمَ به جا آورد و با لشگریان حرّ احتجاج نمود، به اصحاب خود دستور داد: به سوی مدینه باز گردید. اما لشگر حر از بازگشت آنان جلوگیری کرد. حسین علیه السلام به حر فرمود: مادرت به عزایت بنشیند! از ما چه می خواهی؟ حرّ گفت: غیر از شما، هر کس از تبار عرب بود و چنین می گفت، من نیز می گفتم مادرش به عزایش بنشیند، ولی به خدا نمی توانم نام مادر تو را جز به نیکی ببرم. امام حسین فرمود: از من چه می خواهی؟ گفت: می خواهم شما را نزد امیر عبیدالله بن زیاد ببرم. فرمود: به خدا من همراه تو نخواهم آمد. حرّ گفت: من نیز به خدا سوگند، دست از تو بر نخواهم داشت. این سخنان سه بار میان امام و حرّ رد و بدل شد و سرانجام حر گفت: من دستور جنگ با شما را ندارم. اما دستور دارم از شما جدا نشوم تا با من به کوفه بیایید. اکنون که از آمدن به کوفه خودداری می کنید، پس راهی را در پیش بگیرید که نه به کوفه برود و نه به مدینه؛ و نه حرف من باشد، نه حرف شما؛ تا در این باره نامه ای به عبیدالله بنویسم. شاید خدا راهی پیش آرد که سلامت دین من در آن باشد و درباره ی شما مرتکب گناهی نشوم. اینجا بود که امام علیه السلام از راه قادسیه (که به کوفه می رفت) به سمت چپ حرکت کرد و حر و همراهانش نیز به دنبال او به راه افتادند. امام حسین علیه السلام پس از رویارویی با حرّ و لشگریانش و اصرار حر بر رفتن امام به کوفه نزد عبیدالله بن زیاد و اصرار سرسختانه امام بر بازگشت به مدینه، تصمیم گرفت راه سومی را پیش گیرد. بنابراین حرکت کرد و حر و لشگریانش نیز در پی او به راه افتاد. حرّ پیوسته به امام علیه السلام می گفت: ای حسین! به خدا سوگند اگر جنگ کنی، کشته خواهی شد! امام حسین می فرمود: مرا از مرگ می ترسانی؟ آیا گمان می کنید اگر مرا بکشید، کارهای شما رو به راه و خاطرتان آسوده خواهد شد؟ اشتباه می کنید! من در پاسخ شما همان چیزی را می گویم که برادر اوس به پسر عمویش گفت. آن هنگام که اوس می خواست به یاری رسول خدا برود و پسر عمویش او را می ترساند و می گفت: کجا می روی؟ کشته خواهی شد. اوس در پاسخش سه بیت شعر خواند: من می روم و مرگ برای جوان ننگ نیست، آن هنگام که نیتش حق باشد و در حال ایمان به اسلام بجنگد. و در راه مردان صالح و شایسته جانبازی کند و از نابودشدگان در دین جدا گشته، به گنهکاری پشت کند. پس در این صورت اگر زنده ماندم، پشیمان نیستم و اگر مردم، بابت تو که زنده خواهی ماند و بینی ات به خاک مالیده خواهد شد، سرزنشی بر من نیست. حر بن یزید با شنیدن این حرف ها دانست که امام حسین تن به کشته شدن داده ولی تن به خواری و تسلیم شدن به ابن زیاد نداده است. از این رو خودش را کنار می کشید و با همراهان خود می رفت تا اینکه حسین علیه السلام به منزل عذیب الهجانات رسید. حر بن یزید ریاحی هنگامی که دید سپاه کوفه در جنگ با حسین علیه السلام مصمم است، به عمر بن سعد گفت: آیا با حسین جنگ خواهی کرد؟ عمر پاسخ داد: آری، به خدا سوگند جنگی کنم که آسان ترین اتفاقش افتادن سرها و بریده شدن دست ها باشد. حر گفت: آیا پیشنهادش راضی تان نکرد؟ ابن سعد گفت: اگر به دست من بود می پذیرفتم، ولی امیر تو، عبیدالله، نپذیرفت. حرّ که دید ابن سعد در جنگ با امام علیه السلام مصمم است، عقب رفت و در کنار لشگر ایستاد. مردی از قبیله ی او به نام قره بن قیس به او گفت: امروز اسب خود را آب داده ای؟ حر گفت:نه. گفت: نمی خواهی بدهی؟ من نیز اسبم را آب نداده ام و اکنون می روم آبش دهم. حرّ از آن جا که ایستاده بود کناره گرفت و اندک اندک به سوی سپاه حسین علیه السلام رفت. مهاجر بن ادس (که در لشگر عمر سعد بود) به او گفت: ای حرّ می خواهی چه کنی؟ می خواهی حمله کنی؟ حرّ پاسخی نداد و لرزه اندامش را فرا گرفت. مهاجر گفت: به خدا کار تو مرا به شک انداخته است. من در هیچ جنگی تو را به این حال ندیده بودم. هرگز ندیده بودم این گونه از ترس جنگ بلرزی. اگر به من می گفتند دلیرترین مردم کوفه کیست، تو را نام می بردم. پس این چه حالی است که در تو می بینم؟! حر گفت: به خدا سوگند خود را در میان بهشت و جهنم می بینم و جهنم را بر نمی گزینم گرچه پاره پاره شوم و مرا بسوزانند. این را گفت و اسب خود را هی کرد و به حسین علیه السلام پیوست. حّر هنگامی که دید سپاه کوفه در جنگ با امام حسین علیه السلام مصمّم است، به سپاه حسینی پیوست و به امام گفت: فدایت شوم ای پسر رسول خدا! من همان کسی هستم که تو را از بازگشت به وطنت بازداشتم و همراهت آمدم تا تو را ناچار کردم در این سرزمین توقف کنی. گمان نمی کردم پیشنهاد تو را نپذیرند و به این سرنوشت دچارت کنند. به خدا اگر می دانستم کار به این جا می کشد، هرگز به چنین کاری دست نمی زدم. اکنون از کرده ام به سوی خدا توبه می کنم. آیا توبه من پذیرفته است؟ حسین علیه السلام فرمود: آری، خداوند توبه تو را می پذیرد. اکنون از اسب پایین بیا. حر گفت: من سواره باشم برایم بهتر است از این که پیاده شوم. می خواهم همچنان که بر اسب خود سوار هستم، ساعتی با دشمن برای یاری ات بجنگم تا کشته شوم. سخنان حرّ خطاب به سپاهیان یزید حرّ پس از آنکه به سپاه امام حسین علیه السلام پیوست و توبه کرد، در برابر لشگر عمر بن سعد ایستاد و گفت: ای مردم کوفه، مادرتان در سوگتان بگرید! این بنده ی صالح خدا را فرا خواندید و هنگامی که به سوی شما آمد، دست از یاری او برداشتید؟ شما که می گفتید در یاری او با دشمنانش خواهیم جنگید، اکنون رو در روی او ایستاده اید و می خواهید او را بکشید؟ راه نفس کشیدن را بر او بسته اید، از هر سو محاصره اش کرده اید و از رفتنش به سوی سرزمین ها و شهرهای الهی جلوگیری می کنید. حسین همچون اسیری است که در دستان شما گرفتار شده؛ نه می تواند سودی به خود برساند و نه زیانی را از خود دور کند. آب فرات را که یهود و نصاری و مجوس از آن می آشامند و سگان و خوک های سیاه در آن می غلتند، بر روی حسین و زنان و کودکان و خاندانش بسته اید، تا جایی که آنان از فرط تشنگی به حال بیهوشی افتاده اند. چه بد رعایت محمد صلی الله علیه و آله را درباره فرزندانش کردید! خدا در روز تشنگی محشر، شما را سیراب نکند! . ظاهرا حر با اذن امام حسین اولین فردی است که به میدان رفت و در خطابه ای مؤثر، سپاه کوفه را به خاطر جنگیدن با حسین توبیخ کرد. چیزی نمانده بود که سخنان او، گروهی از سربازان عمر سعد را تحت تاثیر قرار داده از جنگ با حسین منصرف سازد، که سپاه عمر سعد، او را هدف تیرها قرار داد. نزد حسین بازگشت و پس از لحظاتی دوباره به میدان رفت و با رجزخوانی، به مبارزه پرداخت و کشته شد. رجز او چنین بود: اضرب فی اعناقکم بالسیف انی انا الحر و ماوی الضیف اضربکم و لا اری من حیف عن خیر من حل بارض الخیف که حاکی از شجاعت او در شمشیر زنی در دفاع از حسین و حق دانستن این راه بود. حسین بن علی بر بالین حر رفت و به او گفت: توهمانگونه که مادرت نامت را حر گذاشته است، حر و آزاده ای، آزاد در دنیا و سعادتمنددر آخرت! انت الحر کما سمیتک امک، و انت الحر فی الدنیا و انت الحر فی الآخرة و دست بر چهره اش کشید.حسین با دستمالی سر حر را بست. پس از عاشورا بنی تمیم او را بیرون کربلا دفن کردند، همانجا که قبر کنونی اوست، جایی که در قدیم به آن نواویس می گفته اند. درباره فرزندان حضرت زینب (سلام الله علیها) در منابع تاریخی آمده است که عون و محمد فرزندان عبدالله بن جعفر بودند. این دو برادر به میدان آمده و هر یک جداگانه وفاداری خویش را تا مرز شهادت به امام زمانشان ابراز داشتند. ابتدا محمد در حالی که اینگونه رجز می خواند وارد میدان شد: به خدا شکایت می کنم از دشمنان قومی که از کوردلی به هلاکت افتادند. نشانه های قرآنی که محکم و مبیّن بود، عوض کردند و کفر و طغیان را آشکار کردند. جمعی از سپاه کوفه به دست او کشته شدند و سر انجام عامر بن نهشل تمیمی، جناب محمد را به شهادت رساند. بعد از شهادت محمد، عون بن عبدالله بن جعفر وارد میدان شد و این گونه رجز خواند: اگر مرا نمی شناسید، من پسر جعفر هستم که از روی صدق شهید شد و در بهشت نورانی با بالهای سبز پرواز می کند، این شرافت برای من در محشر کافی است. نوشته اند تا بیست تن را به درک واصل کرد، آنگاه به دست عبدالله بن قطنه طائی به شهادت رسید. منقول است حضرت زینب(سلام الله علیها) زمانی که هر یک از بنی هاشم(ع) به شهادت می رسیدند، به کمک سید الشهدا (ع) برای تعزیت می آمد، ولی هنگام شهادت این دو بزرگوار پرده خیام را انداخت و از خیمه گاه خارج نشد. شهدای کربلا، در پایین پای حضرت حسین (علیه السلام) مدفونند و به احتمال قوی این دو دلداده نیز در همانجا پروانه شمع محفل حائر حسینی هستند. البته در 12 کیلومتری کربلا بارگاهی کوچک منصوب به عون ابن عبدالله وجود دارد که ملجأ زائرین است. برخی را عقیده بر این است که این مرقد یکی از نوادگان امام مجتبی (علیه السلام) به نام عون می باشد. گردآوری وتنظیم:مجید کریمی ...
رقابت تاریخی سیدباقر و حاج غلام
چهار سال پیش قصد واکاوی درباره مسائلی را داشتم که به باوی بویراحمد یا سردسیر گرمسیر معروف بودند. مهندس ملک حسینی مسئولیت دفتر آیت اله ملک حسینی را عهده دار بود و به صندوق اسرار پدر شهره بود و کسی از او بهتر ندیدم تا درباره مسائلی که گفته میشد سوال کنم. او از رنج های مداوم مردم این سرزمین از شایعه، دروغ و چاپلوسی ها سخن گفت و بدون اینکه نامی بر زبان بیاورد از مقاصد شومی پرده
زینب (س) در اندیشه امام موسی صدر/ نیازمند زنانی هستیم که اراده ها را قوی کنند و محکم بایستند
مبارک و در این کانون گرم درباره آن سخن می گفتم. درباره حرکت حسینی چه بگویم؟ برای من گران بود که ببینم عنصری از حماسه کربلا نادیده گرفته شده و در بین ما غایب است. منظورم عنصر زن در مکتب امام حسین علیه السلام و در ماجرای کربلاست. با وجود آن که مطالب فراوان است و باید درباره مسایل عمومی و مسایل ملی و مسئله محرومان موضع گیری کنیم، در ابتدای این سخنرانی باید درباره نقش عظیمی که زن در این حادثه بابرکت
شووی خوانی، آیین کهن عزاداری در سیستان
نکرده است جز قیام توابین در کوفه که سه سال بعد انجام گرفت و قیام مختار که باز در کوفه و پنج سال بعد روی داد. اما ببینید وقتی این خبر در همان سال به مردم رشید و با ایمان سیستان رسید چه شد؟مردمان سیستان گفتند: نه نیکو طریقتی برگرفت یزید که با فرزندان رسول الله چنین کرد. پاره ای شورش اندر گرفتند.عباد بن زیاد (والی سیستان) سیستان را به مردم آن جا سپرد و فرار را بر قرار ترجیح داد. علاوه براین توفیق بزرگ
شهروندان علیه بازاریان/ رد پای اعضای شورای شهر در تجمع بازار/ همین هم برای سرگرمی و هیجان بود!
آقا امام حسین زیر بار ظلم و حرف زور نمی رویم! تجمع بازاریان رشت (3) تجمع بدون مجوز است پاسخ سوال درباره مجوز یا عدم مجوز بازاریان رشت را اما نهادهای مسول می دهند. جلال الدین محمد شکریه نایب رییس اتاق اصناف ایران و رئیس اتاق اصناف استان گیلان و عیسی مهدوی فرماندار رشت در گفت و گو با گیل نگاه صراحتا مجوز داشتن این تجمع را رد کردند و گفتند که بازاریان
زینب (س) از ولادت تا وفات/ داستان شرط ضمن عقد زینب (س) سندیت تاریخی ندارد
وحی آمد و اسم زینب را گذاشتند. بعد از اسم گذاشتن هم می گویند "من بکی علی مصائب هذه البنت..." که اصلاً خود این کلام با گویش اهل بیت منافات دارد. آنهایی که کلام شناس هستند و کلام و لغت اهل بیت را می شناسند، می دانند با ادبیات ایشان سازگاری ندارد و معلوم است که یک شخص فارسی زبان این ماجرا را ساخته است. یا ماجرای شیون حضرت زینب در زمان وفات رسول خدا که در ناسخ التواریخ سپهر ذکر شده است؛ از
حجت الاسلام مهدی شریف : مهم ترین چیزی که مانع رسیدن ما به خدا می شود گناه است
سال پشت سر هم به حج تمتع رفت چون می دانست روز عرفه در صحرای عرفات امام زمان عجل الله تعالی فرجه حاضر هستند و می تواند امام زمان عجل الله تعالی فرجه را ملاقات کند. سال بیستم رفقایش گفتند می آیی؟ او گفت: خیر. اگر قرار بود امام زمان عجل الله تعالی فرجه را ببینم می دیدم. حتما حکمتی دارد که نمی توانم به محضر حضرت برسم. در روایات داریم انسانی که واقعا صبور باشد وقتی کاسه صبرش لبریز شود خدا در کارش
آرات نابغه 2 ساله آکروباتیک ایران
/> *از این به بعد به پیشنهادهای کشورهای خارجی فکر خواهم کرد پدر آرات از مسئولان گله دارد که تنها صحبت از حمایت کردند و در عمل هیچ اتفاقی برای او و پسرش نیفتاد: تا قبل از آنکه مسئولان به خانه ما بیایند تمام پیشنهادهایی که از خارج کشور می شد را رد می کردم. به این دلیل که می گفتم آرات در همین ایران هم می تواند برای خودش کسی بشود و مورد حمایت قرار گیرد، اما بعد از آنکه آنها آمدند و چند فریم
نامه مهم رهبر انقلاب به رئیس جمهور درباره الزامات اجرای برجام
/> وی با اشاره به اینکه این نخستین سفرش بعد از توافق برجام به تهران است، گفت: با توجه به تصویب برجام و نزدیک شدن آن به مرحله اجرا ، همه کشورهای تصویب کننده باید همکاری های بیشتری را در جهت اجرای برجام اعمال کنند و به مفاد این پیمان پایبند باشند. وی در پاسخ به سوالی درخصوص شایعات مطرح شده درباره پایبند نبودن امریکا به توافق برجام و تضمین اتحادیه اروپا درخصوص اجرایی شدن این توافق افزود: با توجه
روسیه پیشنهاد تغییر تابعیت به آزمون را تکذیب کرد
رسمی آرسنال، به روستوف تیم انتهای جدولی روسیه پیوست. تیمی که البته امسال با بردیف ، مربی مورد علاقه سردار که نسبت دور با اقوام او دارد ، به نتایج خوبی دست یافته است. مسوولان فدراسیون فوتبال روسیه، در پاسخ به پیگیری مکاتبه ای و تلفنی درباره این ماجرا، بعد از اظهار بی اطلاعی، اعلام کردند و گفتند رسما و از سوی مقامات این فدراسیون ، هیچ پیشنهادی به بازیکن ایرانی ندادند اگر ماجرا به صورت خصوصی بین کاپلو و آزمون بوده، باید از کاپلو درباره صحت این ماجرا سوال شود.
عبرتهای عاشورا در کلام رهبر معظم انقلاب
میدانهای مختلف دارد. در روزگار ما هم، وقتی ندای مقابله با رژیم منحوس پهلوی از حلقوم امام رضوان اللَّه علیه و همکاران ایشان در سال 1341 بیرون آمد، جهاد شروع شد. پیش از امام هم، البته جهاد به صورت محدود و پراکنده وجود داشت که حائز اهمیت نبود. هنگامی که مبارزه ی امام شروع شد، جهاد اهمیت پیدا کرد تا این که به مرحله ی پیروزی خود، یعنی پیروزی انقلاب اسلامی رسید. بعد از آن هم، تا به امروز، در این کشور
عمل شنیع شاهزاده سعودی/ آمار نگران کننده آقای وزیر/ ماجرای ضربه شلاق برای بازیکن پرسپولیسی/ دعا برای نرم ...
آستانه بازداشت قرار دارد.به گزارش خبر گزاری میزان به نقل از رسانه های مالزی، پلیس این کشور با بازکردن پرونده ای علیه ماهاتیر محمد نخست وزیر اسبق و معمار مالزی نوین، تحقیقاتی را در مورد بیانیه های وی آغاز کرد که در صورت اثبات می تواند به چند سال حبس ماهاتیر منجر شود.احمد زاهد حمیدی معاون نخست وزیر و وزیر کشور مالزی امروز پنجشنبه شروع تحقیقات پلیس در مورد بیانیه های ماهاتیر محمد را تایید کرد و گفت
ناگفته های شهرام اسدی کارگردان فیلم روز واقعه کاش بیضایی رستاخیز و محمد رسول الله را می نوشت
روز واقعه دومین اثر فیلمسازی او به شمار می رفت. او در تازه ترین گفتگویش درباره اینکه چطور کارگردان این فیلم شد و چه مشکلاتی سر راهش قرار داشت صحبت کرده است. اما ماجرا از کجا آغاز شد؟ به گفته اسدی فیلم نامه روز واقعه در سال 67 از سوی عبدالله اسفندیاری که آن زمان مدیر بخش فرهنگی فارابی بود در اختیار او قرار گرفت تا بخواند و نظر دهد و ابتدای امر اصلا صحبتی در خصوص اینکه خودش این کار را بسازد